سوال من در رابطه با داستان سلیمان و ملکه سباست (آیات ۱۹ تا ۴۴ سوره ی نمل) همانگونه که مستحضر هستید سلیمان در نامه ی خود به ملکه ی سبا درصورت نپذیرفتن دعوت او را تهدید به حمله می کند و قدرت خود را به او نشان می دهد . سوال من این است که آیا می توان با نامه ای نه تنها از یک فرد بلکه از ملتی خواست به یکباره آیین قدیمی خود را کنار گذارند بدون اینکه  برای آن ها سخن گفت و آن ها را به یکتاپرستی فرا خواند؟ علاوه بر آن تهدید به تصرف سرزمین در این زمینه به چه معنایی است ؟ آیا این نوعی سلب آزادی در حق انتخاب نیست؟

 

 

پاسخ:

شیوه قرآن در قصص خود بر خلاف تورات و انجیل پرهیز از بیان همه جزئیات و اکتفا به اشاره به نکات مرتبط به بحث است. بنابراین در این قصه هم نباید بپنداریم که آیات نقل شده همه ماجراست و همه چیز نقل شده است. لذا احتمال قوی اینکه علاوه بر نامه نیم سطری سلیمان نکات دیگری که رافع اشکال بجای شما بوده باشد منتفی نیست.
اما تهدید به تصرف اگر صرفا به دلیل موحد نشدن باشد با معیارهای امروزی ما بیشک ناسازگار است،

اما اولا داستان در زمانه و زمینه دیگری اتفاق افتاده که اینگونه امور با عقلانیت آن زمانه مشکلی نداشته،

ثانیا در این قصه به خصوص امور خارق عادت متعددی رخ داده که آن را به عنوان قضیة فی واقعة (قضیه‌ی خاص) در می‌آورد و نمی تواند به عنوان قضیه‌ی کلیه قابل تطبیق به همه ازمنه و شرائط مورد استناد قرار گیرد. موارد خارق عادت: برخورداری سلیمان از قوه نطق با حیوانات، نقش هدهد، نقش عفریت جن و صاحب علم الکتاب.

ثالثا دشوار است که موضع منقول از سلیمان را موضع ثابت اسلام در قبال دیگر باورها بدانیم. حتی اگر چنین هم بوده باشد با اصل محکم «لا اکراه فی الدین» منسوخ شده است.