اصلاح دینی در اسلام شیعی

تجارب، عبرتها و موازین

 

ادیان و مذاهب اگرچه اشتراکاتی دارند اما اختصاصات آنها به حدی است که اگر بخواهیم از کلی گویی و صدور نسخه های خیال‌پردازانه اجتناب کنیم چاره ای نداریم جز اینکه اولا بحث را درباره یک دین خاص که در بحث من اسلام است متمرکز کنیم. ثانیا بحث را به یک مذهب خاص که در بحث من تشیع است محدود کنیم. به دلایلی که خواهم گفت اصلاح اسلام اهل سنت اقتضاها و لوازم و ظرایف خود را دارد که با اسلام شیعی لزوما یکسان نیست.

حتی در مورد تشیع هم بحث به شیعه جعفری محدود است، و نفیا و اثباتا کاری به شیعه زیدی و شیعه اسماعیلی ندارم. در شیعه امامی یا اثنی عشری یا جعفری هم به اقلیت اخباری کاری ندارم و بحث متمرکز در شیعه اصولی است. شیعه اصولی هم در چند منطقه جغرافیایی فرهنگی قابل مطالعه است از جمله ایران، عراق، لبنان، آذربایجان، عربستان و بحرین، و پاکستان و هند. بحث من متمرکز در شیعه اصولی در ایران است.

در تشیع اصولی در ایران هم بحثم محدود به سده اخیر به طور خاص است و به پیشینه آن در تاریخ کاری ندارم. مبدء بحث را هم انقلاب ۱۳۵۷ نگرفتم چرا که اصلاح اسلام شیعی حداقل چهار دهه قبل از آن شروع شده بود و انقلاب و نظام برآمده از آن یکی از سرمشقهای قبل از انقلاب است. لذا مطالعه دقیق حداقل چهار دهه قبل از انقلاب در کنار تحولات فکری بعد از آن ضروری است. پس عنوان دقیق بحث این است: اصلاح دینی در اسلام شیعی اصولی در سده اخیر ایران. این قیود تک تک در بحث من معنی دار است و عدم توجه به آنها راهزن و باعث سوء تفاهم و پیچیدن نسخه ‌های پرسر وصدای کم خاصیت می شود.

در این مسئله پس از مقدمه از سه محور بحث می کنم: تجارب، عبرتها و موازین. در تجارب مروری می کنم بر سرخط مهمترین مدلهای اصلاح شیعی اصولی سده اخیر ایران. در عبرتها هر مدل نقد و ارزیابی اجمالی می شود و در نهایت با تحلیل موازین اصلاح اسلام شیعی بحث خاتمه می یابد. این بحث بسیار اجمالی است و ظرفیت تحقیقی در حد یک کتاب دارد، به این امید که در آینده فرصت تکمیل و بسط آن را پیدا کنم. پیشاپیش از انتقادات و پیشنهادات اهل نظر استقبال می کنم.

 

مقدمه 

ضرورت اصلاح دینی زمانی در میان مسلمانان آغاز شد که مقایسه با پیشرفت غرب در دوران مدرن صورت گرفت و این پرسش مطرح شد: چرا ما عقب مانده ایم؟ دین اسلام ما چه تاثیری در این عقب ماندگی داشته است؟ در هر حال نسبت دین و دنیا، عقل و دین، وحی و علم بشری، دین و سیاست (در همگی دین یعنی اسلام) مطرح شد، و علوم دینی (اسلامی) که در پاسخ به پرسشهای زمانه و زمینه دیگری تنظیم شده بود نیازمند بازسازی تشخیص داده شد تا بتواند پاسخگوی نیازها و پرسشهای دوران مدرن باشد. در شرایط جدید انتظار از دین (اسلام) تغییر کرد و مشخصا دامنه کوچکتری را در برگرفت.

اگرچه در ضرورت اصلاح علوم و معارف اسلامی حداقل در بین مطلعان از مدرنیته اتفاق نظر بود، اما در حداقل سه ناحیه اختلاف نظر جدی بود، یکی در میزان اصلاح و دیگری در روش اصلاح. میزان اصلاح خود به دو امر قابل تجزیه است: یکی دامنه یا گستره اصلاح، و دیگری عمق و ژرفای اصلاح. در این‌که فقه نیازمند بازنگری بود اتفاق نظر نسبی بود، اما آیا کلام و اعتقادات، اخلاق، تفسیر، علوم قرآن و حدیث، تاریخ و حتی فلسفه همگی یا برخی از آنها نیازمند بازنگری هستند اتفاق نظر نبود. از ناحیه عمق و ژرفای اصلاحات آیا تغییرات جزئی از قبیل نظم و چینش جدید معارف با حفظ کامل ساختارها کافی است یا ساختارها، مبانی و اصول نیز باید بازنگری شوند؟ در صورت اصلاح ساختاری، مرز آن کجاست تا به انقلاب و تغییر ماهیت اسلام و اختراع اسلام جدید یا بازسازی نیانجامد. از ناحیه روش و منبع اصلاح آیا باید اصلاح علوم و معارف اسلامی علاوه بر روش تحلیل فلسفی تاریخی رایج در غرب مدرن با هدف تطبیق و وصول به همان غایات اصلاح مسیحی پروتستان سفید صورت گیرد یا آن غایات برای اسلام شیعی لزوما نه موضوعیت دارند نه طریقیت.

 

تجارب

اصلاح دینی درسده اخیر اسلام شیعی در ایران حداقل پنج سرمشق یا الگو یا مدل دارد. هر سرمشق طیفی را تشکیل می دهد از چند متفکر و نویسنده. در هر سرمشق غالبا یکی دو شخصیت شاخص قابل شناسایی است. بحث هر سرمشق را در آراء یکی دو نفر شخصیت شاخص آن متمرکز می کنم. ادعا ندارم کلیه نویسندگان ذیل هر سرمشق در تمام جزئیات همدلند، اما بر این باورم که در سرخطهای هر سرمشق آنها بسیار به هم نزدیکند. در این تقسیم بندی مسلمان شیعی به معنای وسیع آن در نظر گرفته شده: تولد از والدین مسلمان شیعی نه بیشتر.

 

سرمشق اول

اصلاح دین از طریق پالایش احادیث و آموزه های تشیع، تاکید بر تعالیم قرآن: اسدالله خرقانی (م۱۳۱۵)، محمدحسن شریعت سنگلجی (۱۲۷۱-۱۳۲۲)، محمد خالصی زاده (۱۲۷۰-۱۳۴۲)، حیدرعلی قلمداران (۱۲۹۰-۱۳۶۸)، ابوالفضل برقعی (۱۲۸۷-۱۳۷۰)، میرزا یوسف شعار (۱۲۸۱-۱۳۵۱)، محمد جواد غروی اصفهانی (۱۲۸۲-۱۳۸۴)، و مصطفی حسینی طباطبائی (م۱۳۱۴). این افراد متهم به وهابیت بوده اند، اما در مورد برقعی این اتهام ظاهرا شدیدتر است. اگرچه در اکثر قریب به اتفاق آنها این اتهام صادق نیست.

الف. خرقانی در «محوالموهوم وصحوالمعلوم یا راه تجدید و عظمت قدرت اسلامی» آخرین اثرش که با مقدمه محمود طالقانی در سال ۱۳۳۹ منتشر شده است به این نکات پرداخته است: دموکراسی اسلامی: تکیه بر انتخابی بودن رئیس دولت اسلامی، تمایز بین چهل سال نخست صدر اسلام و بعد از آن، نگاه انتقادی به علمای اسلام، بازگشت به قرآن و نقد خرافات.

ب. سرخط فعالیتهای شریعت سنگلجی مبارزه با خرافات و دعوت قرآنی و توحیدی و ضدشرک بوده است. وی تحت تاثیر روش تفسیری خرقانی بوده و داور بنیانگذار دادگستری نوین در ایران نزد وی کتاب تبصرة المتعلمین تلمذ می کرده است. شریعت سنگلجی به شدت مورد علاقه تحصیل کرده های آن دوران بوده است. کتاب «کلید فهم قرآن» از مهمترین آثار وی است. احسان طبری درباره اهمیت وی نوشته است: شریعت [سنگلجی] در کتاب کلید فهم قرآن همان ایده آلی را تعقیب می کند که زمانی لوتر و کالون و توماس مونتسر (Muntzer) درباره مسیحیت دنبال می کردند.» از جمله آراء وی این موارد قابل ذکر است: همه فهم کردن قرآن، محدودکردن دامنه متشابه در قرآن (فقط صفات خدا)، بطن قرآن یعنی درک مقصود و هدف قرآن، رد هر نوع شفاعت، نقد زیارت و رجعت و نقد خرافات و موهومات. یکی دیگر از کتابهای مهم وی کتاب «توحید، عبادت یکتاپرستی» است. او تا به آخر به این مذهب پای بند بود: با حفظ تشیع باید خرافات را زودود. در کتاب «محوالموهوم وصحوالمعلوم» اعلام کرده که بر اساس نص قرآن عیسی مسیح مرده است. با این همه آنجه وی را کاملا از وهابیت متمایز می کند تاکید بر حق عقل است. شریعت سنگلجی متفکری تاثیرگذار بوده است. در سال ۲۰۱۵ در اروپا کتابی به زبان انگلیسی از علی رهنما بنام «اصلاح شیعه در ایران: زندگی و الهیات شریعت سنگلجی» منتشر شده است:

Shi’a Reformation in Iran: the life and theology of Shari’at Sanglagi

شریعت سنگلجی یقینا وهابی نبوده، اگرچه آرای او با محمد بن عبدالوهاب و ابن تیمیه شباهتهایی دارد.

ج. خالصی زاده: آشتی سنی و شیعه، مدرن کردن مذهب، به روزکردن فقه، زدودن انحرافات، تاکید بر ابعاد سیاسی و اجتماعی اسلام، وجوب عینی نماز جمعه از جمله سرخطهای فکری این فقیه مبارز و مفتی دگراندیش بوده است. نگرش ضد غلو، نگاه معتدل به شفاعت، رد شهادت ثالثه (آقای محسن حکیم منتقد این فتوای او بود)، تطبیق قرآن بر دانش جدید از دیگر آراء اوست. تفسیر قرآن وی به فارسی «المعارف المحمدیة هدی و شفاء» (مقدمه اش: مقدمه در حجیت قرآن) نام دارد. ترجمه کتب خالصی زاده از عربی  توسط حیدرعلی قلمداران که شیفته او بود صورت گرفته است: ارمغان الهی (ترجمه الجمعه)، آئین جاویدان در سه جلد (احیاء الشریعة فی مذهب الشیعة)، و فلسفه قیام امام حسین. او تاثیر شگرفی بر پیروانش داشته و در سیاست ایران و عراق دوران خود فرد تاثیرگذاری بوده است.

د. محمود طالقانی و مهدی بازرگان (و پیروانشان) را باید از پیروان این سرمشق دانست: اصلاح دین از طریق بازگشت به قرآن و تبیین‌های علمی: تفسیر پرتوی از قرآن، راه طی شده، ذره بی انتها و مطهرات در اسلام.

 

سرمشق دوم

پاک دینی: اصلاح دین از طریق خرافه زدایی: احمد کسروی (۱۲۶۹-۱۳۲۴) و علی اکبر حَکَمی زاده (م۱۳۶۶) خلاصه سرمشق: اصل تشیع خرافه است و از اسلام نیز باید عبور کرد!

الف. کسروی: دین تابع مقتضیات زمان است و در مراحل مختلف تاریخ بشر پیدایش دین با سلاح عقلی و اخلاقی نو اجتناب ناپذیر است. او بازگشت به اسلام اولیه را نه تنها توصیه نمی کند بلکه محال می شمارد. به نظر وی، مهمْ پیامهای اصلی دین و بنیاد مشترک همه ادیان است: «هدفدار بودن جهان، اعتقاد به آفریدگار، اعتقاد به زندگی آینده داشتن [معاد؟]، زندگی به آئین خرد کردن.» (پیمان، دی ۱۳۱۹) دو کتاب مهم در این زمینه دارد: کتاب «در پیرامون اسلام»: در زمان ما چیزی از اسلام نمانده و آنچه هست نوعی فرهنگ بشری غربی است که در زمینه های مختلف نظام سازی کرده است! کتاب «نقد تشیع: شیعه گری»(بهمن ۱۳۲۲): تاختن به تمامی مبانی تشیع از امامت تا آداب و رسوم و روحانیت. او البته رسما ادعای پیامبری نکرد اما اساسا دین به معنای سنتی را نمی پذیرفت بلکه نبوت را می خواست متحول کند تا منادی مکتب جدیدی باشد. کتاب شیعه گری همزمان و هم مضمون با «اسرار هزارساله» حکمی زاده منتشر شد اما تاثیرش بیش از کتاب حکمی زاده بود. چهار گفتار شیعه گری: شیعه گری چگونه پیدا شده؟ خرده هایی که به شیعه گری توان گرفت؟ زیانهایی که از این کیش برمی خیزد، زورگویی هایی که ملایان می کنند. در فصل اخیر ولایت فقیه مورد نقد قرار گرفته است.

ب. حکمی زاده نویسنده کتاب «اسرار هزارساله» (تالیف شهریور و مهر۱۳۲۲) انتشار در ۱۵ مهر ۱۳۲۲ همراه با شماره ۱۲ نشریه پرچم متعلق به کسروی. پدرش مهدی حَکَمی (داماد پدر محمود طالقانی). از چهره های موجه قم بوده و شیخ عبدالکریم وقتی به قم وارد شد به طور موقت در منزل وی اسکان یافت. پدرش ریاست مدرسه رضویه را به عهده داشته. علی اکبر در همین مدرسه روضه می خواند او بر کفایه حاشیه داشته. تطبیق احکام اسلامی بهداشتی بر مسائل علمی از جمله دغدغه های او بود ه است. بعد از سفر حاج آقا حسین قمی و لغو کشف حجاب اجباری به درخواست وی توسط دولت سهیلی، واهمه بازگشت احکام شیعی به ایران بعد از اصلاحات رضاشاه پس ذهن کسروی و حکمی زاده بوده است. وی از اصلاحات رضاشاه حمایت کرده است:«این چیزی که شما دین نام نهاده اید ۹۵٪ گمراهی است»! نقد آقای خمینی «کشف الاسرار» در سال ۱۳۲۳ در پاسخ به سیزده پرسش حکمی زاده است. اهمیت کتاب حکمی زاده از حیث سوابق پدر وی بوده نه محتوای کتابش. جواب اول به حکمی زاده از جانب محمد خالصی زاده «کشف الاستار» بوده که ظاهرا مقبول اهالی حوزه واقع نمی شود و آقای خمینی تدارک جواب دوم را می بیند.

 

سرمشق سوم

تلفیق اسلام با سوسیالیسم و برخی آموزه های مارکسیسم: محمد نخشب (۱۳۰۲-۱۳۵۵)، عزت الله سحابی (۱۳۰۹-۱۳۹۰) و ملی مذهبی ها، علی شریعتی (۱۳۱۲-۱۳۵۶)، کاظم سامی (۱۳۱۴-۱۳۶۷) و جاما، حبیب الله پیمان (م۱۳۱۴) و جنبش مسلمانان مبارز، وسازمان مجاهدین خلق ایران اولیه: محمد حنیف نژاد (۱۳۱۸-۱۳۵۱)، سعید محسن (۱۳۱۸-۱۳۵۱)، علی اصغر بدیع زادگان (۱۳۱۹-۱۳۵۱).

الف. محمد نخشب: یکی از بنیانگذاران نهضت خداپرستان سوسیالیست بوده است. «نخستین ایرانی که برای تلفیق شیعه و سوسیالیسم اروپائی کوشش کرد.» (آبراهیمیان، ایران بین دو انقلاب) خداپرستی از اسلام (البته آن هم فقط از منظر ارزش اخلاقی) و تعالیم اجتماعی از سوسیالیسم. پنج نوشته از وی از جمله ایران در آستانه یک تحول بزرگ به جا انده است. اثر دیگر وی «قانون و اخلاق» است. طرفدار یک تحول عمیق و اساسی سوسیالیستی بوده. با همفکرانش مجله ای بنام «ترقی ایران» منتشر می کرده است. مرام او سوسیالیسم برپایه خداپرستی اخلاقی بوده است.

ب. شریعتی: مشهورترین و تاثیرگذارترین شخصیت این سرمشق است. اصلاح دین از طریق «پروتستانتیسم اسلامی» و اسلام شیعی به مثابه ایدئولوژی مبارزه با ستم برگرفته از آموزه های مارکسیستی از اصول کار شریعتی بوده است. ترجمه کتاب «ابوذر خداپرست سوسیالیست» (نوشته جودة السحار) و مکتب واسطه (۱۳۴۳) از شواهد وابستگی اولیه وی به این سرمشق است. تاریخ بازگشت وی به ایران بعد از تحصیل نه چندان جدی ادبیات فارسی در فرانسه سال ۱۳۴۷ است. تا سال ۱۳۵۱ سخنران اصلی حسینیه ارشاد بوده است. تز «اسلام منهای روحانیت» از آرای بحث برانگیز و مهم وی بوده است. شریعتی متنفذترین متفکر نیمه دوم دهه چهل و دهه پنجاه ایران است. کتابهای تشیع علوی و تشیع صفوی، شیعه یک حزب تمام، پدر و مادر ما متهمیم، اسلام شناسی، شهادت، پس از شهادت، حسین وارث آدم از جمله آثار وی است. تفسیر اگزیستانسیالیستی یا وجودی تعالیم اسلام روش پیروان وی است. ترور مرتضی مطهری از جمله منتقدین وی از سوی فرقان (مدعی پیروی از آرای شریعتی) صورت گرفته است. کتاب «مسلمانی در جستجوی ناکجا آباد: زندگی‌نامه سیاسی علی شریعتی» ترجمه کتاب علی رهنما از انگلیسی مرا از بحث تفصیلی درباره شریعتی بی نیاز می کند.

 

سرمشق چهارم

اصلاح دین از طریق به دست گرفتن قدرت سیاسی: آقا روح الله خمینی (۱۲۸۱-۱۳۶۸) و شاگردان ایشان از قبیل محمد مومن قمی، محمد یزدی، عبدالله جوادی آملی، و احمد آذری قمی (متقدم).

تحقق اسلام و اجرای کامل احکام شریعت تنها با بدست گرفتن قدرت سیاسی میسر است. نقش فقیه و روحانیت در فهم اسلام کلیدی است. شرایط زمان و مکان در اجتهاد دخالت دارد. مصلحت نظام بر احکام شرع تقدم دارد و می توان آنها را مادام المصلحه تعطیل کند. به تفصیل درباره افکار آقای خمینی در جاهای دیگر بحث کرده ام، از جمله کتاب «حکومت ولایی» و بیش از ده مقاله مفصل.

 

سرمشق پنجم

اصلاح دین از طریق تقلیل دین به امر حداقلی مشترک بین ادیان الهی: خداپرستی، و پرکردن نیازهای معنوی با ذوقیات عرفانی. سرمشق دوستان محترم محمد مجتهد شبستری (م۱۳۱۵) و عبدالکریم سروش (م۱۳۲۴).

این دو شخصیت تاثیرگذارترین متفکران دهه‌های شصت تا هشتاد در ایران هستند. هر دو حداقل دو دوره فکری داشته اند: دوره اصلاح معرفت دینی و دوره اصلاح اصل دین. (بنگرید به تاملاتی درباره نواندیشی دینی در ایران معاصر، آبان ۱۳۹۴) محمود صدری از این دو رویکرد به بهسازی (آینده نگر، همنشینی با تجدد) و بازسازی (گذشته نگر: پالایشی، ابداعی) یاد کرده (گفتمان بازسازی و بهسازی دینی، آبان ۱۳۹۵)، و آرش نراقی از تعابیراصلاح فکر دینی و بازسازی دین استفاده کرده است. (نواندیشی دینی در سه پرده، آبان ۱۳۹۵)

الف. شبستری: شبستری در مرحله اول فکریش در کتاب «هرمنوتیک کتاب و سنت» نخستین ایرانی و نخستین مسلمان شیعه ای است که هرمنوتیک را در فهم متون اصلی اسلام به کار گرفته است. از جمله نتایج ژرف این روش جدید تحول در فهم متون دینی و درک تازه ای از بسیاری از تعالیم اسلامی خصوصا در حوزه فقهی است. آزادی در اندیشه شبستری نقشی کلیدی بازی می کند: «ایمان و آزادی». لذا شبستری را باید یکی از پیشقراولان «نقد قرائت رسمی از دین» و «تاملاتی در قرائت انسانی از دین» دانست.

شبستری در مرحله دوم با دو کتاب اجازه انتشار نیافته آرائش را مطرح کرده، اولینش «نقد بنادهای فقه و کلام». در این کتاب او از«الهیات تفسیری» کلا گذر کرده و به«الهیات تفهمی» رسیده است. با عبارت خود وی «تفهم اخلاقی مستمر از اراده خداوند جای استنباط احکام شرعی از کتاب و سنت (حتی در مدل اجتهاد در زمان و مکان که راه‌حل اساسی برای مشکلات جهان اسلام نیست) را گرفته است.» به نظر وی دوران بازسازی از طریق مشارکت با پیامبر در زیستن موحدانه عادلانه محقق می شود. در حقیقت در داین مرحله آنچه بنام متن دین شناخته می شد از کتاب و سنت به دو امر نظری و عملی تقلیل می یابد: توحید و عدالت. زیست مومنانه اقتدا به محمد در این دو امر است.

از حوالی ۱۳۸۷ در مجموعه نوشتارهای «قرائت نبوی از جهان» شبستری نظریه بدیعی را مطرح کرده و قرآن را نه «وحی ملفوظ خداوند» بلکه «قرائت محمد بن عبدالله از جهان» دانسته که بعد از پیامبری معنی و لفظ موجود در مصحف هر دو ساخته و پرداخته بشری اوست. «قرآن روایت هستی است و محمد (ص) روایتگر آن. پیامبر اسلام، طبیعت، انسان، تاریخ و جامعه را براساس «خدامحوری» به صورت قرآن روایت کرده است و این روایت گونه‌ای «تفسیر» است و پیامبر تجربه می‌کرد که این تفسیر با امداد الهی (وحی) صورت می‌گیرد. مسلمان کسی است که در روایت محمّد شریک می‌شود و هستی را خدامحور روایت می‌کند. منظور از «دین» در عنوان این کتاب همین روایت خدامحور از هستی است.» (بنگرید به نواندیشی دینی در ایران معاصر: مطالعه موردی مجتهد شبستری، آذر ۱۳۹۶)

ب. اما سروش در مرحله نخست، اولین متفکر شیعه و نخستین ایرانی است که قبض و بسط معارف دینی را در ارتباط با دیگر معارف بشری تبیین کرده است. پلورالیسم دینی، تمایز دین اقلی و اکثری، ذاتی و عرضی در دین، تفکیک دین از معرفت دینی، و تقسیم دینداری به مصلحت اندیش، معرفت اندیش و تجربت اندیش از دیگر دستاوردهای این مرحله فکری اوست.

سروش هم در مرحله دوم دو نظریه بدیع دارد. به بیان خود وی: «قرآن یا کلامی است مستعار، مخلوق ذهن و محصول تجربه محمّد (ص) (فرضیه اوّل)، یا رؤیایی است جاندار و مخلوق خیال خلّاق و صورتگری محمّد (ص) (فرضیه دوم).» فرضیه اول همان قرآن: کلام محمد (ص)» است که در سال ۱۳۷۸ در کتاب بسط تجربه نبوی منتشر شده و فرضیه دوم با عنوان «محمّد (ص): راوی رویاهای رسولانه» (محصول ۱۳۹۲- ۱۳۹۵) است. فرضیه نخست «وحی است که بشریت و محدودیت محمّد (ص) در سراپای آن ریزش و پویش دارد و چون خون در عظام و عروق آن جاری است. خدا محمّد را تألیف کرد و محمّد قرآن را.» به عبارت دیگر وحی و قرآن تابع شخصیت بشری محمد بن عبدالله بوده است و نه اینکه پیامبر تابع وحی باشد. (بنگرید به وحی و تجربه دینی، اسفند ۱۳۷۹)

در فرضیه دوم: «آنچه را کلام الله می خوانند، عنوان «خوابنامه محمّد (ص)» بر آن صادق تر است. محوریت با محمّد (ص) است و رؤیاها و تجربه ها و گزارش های او. و هم بدین سبب است که شخص پیامبر نقطه پرگار نبوّت و کانون دایره دیانت است. با اوست که حادثه وحی، سامان و پایان می پذیرد، و محدوده طاقت و معرفت و سقف پرواز خیال و خِرد اوست که دامنه و دایره و عمق و ارتفاع رسالت را تعیّن می بخشد.» بنابراین در این نظریه: تمام قرآن رؤیاهای محمد (ص) است، که احتیاج به تعبیر و خوابگزاری دارد، نه کلام الهی محتاج تفسیر. (بنگرید به تاملی در باره وحی، اردیبهشت ۱۳۹۶)

 

          

عبرتها

در سرمشق نخست دغدغه اصلی پالایش تفکر شیعی و حذف خرافات و غلوها بود با استفاده از تجربه اهل سنت و گاه وهابیت. تکیه اصلی بر قرآن بود ونادیده گرفتن سنت پیامبر و خصوصا سنت ائمه بود. محصول این سرمشق تقریب بیشتر تشیع با تسنن از طریق تقلیل رو به حذف اختصاصات تشیع است. اصلاح عملا به حذف هویت شیعی انجامید.

در سرمشق دوم اصلاح دینی به انکار تشیع به طور مطلق و انحلال اسلام و تکیه بر مشترکات همه ادیان تحت عنوان «پاکدینی» انجامید. محصول اصلاح در این سرمشق نفی اسلام و مذاهب آن از جمله تشیع بود.

در سرمشق سوم اصلاح دینی به یک ایدئولوژی مدرن انقلابی تبدیل شد، که به انقلاب هم انجامید هرچند نظام برآمده از آن انقلاب نه سوسیالیستی بود نه دموکراتیک! تفسیر سوسیالیستی یا قرائت مارکسیستی یا اگزیستانسیالیستی از الهیات اسلامی مشکلات جدی نظری وعملی دارد. حداقل از جنس بازسازی اسلام است نه اصلاح دینی.

در سرمشق چهارم نخستین سلسله فقیه شاهی در ایران بلکه در جهان تاسیس شد. هرچند به سرعت جای خود را به حکومت مومن عادل به جای ولایت فقیه داد. ورود عنصر مصلحت، اسلام شیعی را تابع قدرت سیاسی می کند که محصولی جز دین دولتی، تهی شدن دین از باطن ایمان و ترویج ظواهر شرعی به جای موازین اسلامی ندارد.

سرمشق پنجم تا کنون عملا نوعی دئیسم (Deism) یا الهیات طبیعی است باور به امر متعالی و فعلا خداوند بدون التزام به الهیات تفسیری یا متن کتاب و سنت یا باور به شریعت و دین سازمان یافته. این سرمشق نسبتش به تشیع همانقدر است که به تسنن، بلکه نسبتش به اسلام همانقدر است که با مسحیت و یهودیت. به عبارت دیگر «روشنفکری دینی» اسم بامسمایی است، یعنی اسلامی بودن آن از حیث تطبیق بر اندیشه مسلمانان است والا این روایت عینا بر اندیشه غیراسلامی هم قابل تطبیق است. به عبارت دیگر بازسازی دین به نادیده گرفتن اختصاصات تشیع بلکه اختصاصات اسلام انجامیده است. بحث در نقد تفکر است، نه تعرض به صاحب فکر مسلمان.

در عین اینکه امتیازات هر سرمشق، هر پنج سرمشق به کاستی ها، و محدودیتهایی بنیادی مبتلاست که به اختصار گذشت.

 

 

موازین

در اصلاح دینی اسلام شیعی قرار نیست هیچیک از این امور حذف شود: تشیع، سنت، شریعت، متن کلام الله، اسلام، و خداپرستی. اگر هر سرمشق اصلاح دینی به حذف یا بی معنی شدن هر یک از این امور منجر شود اصلاح دینی نیست، بازسازی اصل دین، یا بازسازی معنویت یا بازسازی فرهنگی است.

مولفه های اساسی اسلام عبارتند از: (اصلا اسلام مولفه غیرقابل حذف دارد؟!) باور به خدا، باور به معاد، و باور به پیامبری محمد بن عبدالله (ص). همه اینها در دو رکن خلاصه می شود: قرآن (کلام الله) و سنت رسول الله. قرآن منبع اول و سنت نبوی منبع دوم است.

برخی انواع اصلاح دینی، اصلاح را به خود این دو رکن در اسلام کشانده اند و «هندسه دین» (و نه فقط معرفت دینی) را تغییر اساسی داده اند: در هندسه جدید، جنبه بشری پیامبر خدا محمد به عبدالله، روایت یا رؤیای او نقش اول را در ساختار اسلام دارد.

در اسلام شیعی چه اموری رکن است؟ عدالت و امامت. یعنی در کنار دو رکن کلام خدا و سنت رسولش، دو رکن سیره ائمه و مفهومی بنام عدالت نشسته است.

محصول اصلاح نمی تواند خالی از این چهار امر باشد. سه امر از این چهار امر متن هستند: متن مدونی بنام قرآن، متون غیرمدونی بنام روایات پیامبر و ائمه، و یک مفهوم یا یک اصل: عدالت. متن اول کلام ملفوظ خداوند است، متون دوم قول و فعل و تقریر پیامبر است، و متون سوم قول و فعل و تقریر ائمه هستند، و امر چهارم نه متن مدون دارد نه متن غیر مدون.

اگر از این چهار رکن به یک رکن اکتفا کنیم و عملا سنت را از موضوعیت بیندازیم می شود اسلام پروتستانی جدیدی بنام «اسلام قرآنی». اگر به دو رکن نخست اکتفا کنیم اسلام اهل سنت حاصل می شود. اگر به سه رکن منهای عدالت بپردازیم می‌شود «اسلام شیعی اخباری» با برجسته شدن احادیث ائمه و سایه انداختن بر دو رکن نخستین. و اگر هر چهار رکن بماند می شود «اسلام شیعی اصولی»، با اعتراف اینکه حق اصل عدالت به حد لازم عملا ادا نشده است.

اما اصلاح دینی مورد نظر نویسنده (سرمشق ششم) در عین عبرت گرفتن از سرمشق‌های برشمرده شده با آنها تفاوت دارد و در مجال و مقالی دیگر مستقلا باید به آن بپردازم.

 

شنبه ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۸، ۶ رمضان ۱۴۴۰، ۱۱ می ۲۰۱۹

دانشگاه کلن آلمان

با مدیریت و همکاری دانشکده شرق شناسی دانشگاه کلن، به همت اعضا و علاقه مندان نهضت آزادی ایران در اروپا، و با مشارکت سازمان پژوهشگران ایرانی سبزاندیش (سپاس) و گروه دانشجویی گزاره

***

کدیور – اصلاح دینی در اسلام شیعی

***

 

دریافت فایل صوتی سخنرانی

 

دریافت فایل صوتی پرسش و پاسخ (با کیفیت خوب، فاقد پنج دقیقه اول)

 

دریافت فایل صوتی پرسش و پاسخ (کامل اما با کیفیت نازل)