بازخوانی اعدامهای ۶۷

درباره واقعه تلخ اعدامهای تابستان ۱۳۶۷ دو مطلب تحلیلی زیر را قبلا منتشر کرده ام: دادخواهی خون‌های به‌ناحق ریخته‌شده‌ی زندانیان سیاسی در تابستان ۱۳۶۷ (۱۵ آبان ۱۳۹۲) و نواری که ارکان نظام را به لرزه انداخت: نقد فقهی اعدامهای تابستان ۱۳۶۷ (۲۹ مراد ۱۳۹۵). در این مجال بنا دارم به بهانه اعلام خبر فایل صوتی دوم توسط برادر گرامی احمد منتظری که هنوز متن آن منتشر نشده و توضیحات شجاعانه ایشان زوایای دیگری از این قضیه را بازخوانی کنم. این بازخوانی پاسخ به شش سوال زیر است:

– چرا جمهوری اسلامی زندانیان به اصطلاح گروهکی را به بهانه سر موضع بودن اعدام کرد؟

– چرا آقای منتظری در قضیه اعدامها شخصا به دیدار آقای خمینی نرفت؟

– آیا نامه های دوگانه اعتراضی آقای منتظری به آقای خمینی نرسیده بود؟

– آیا آقای خمینی از آمار اعدامهای ۶۷ بی اطلاع بوده است؟

– آیا قرائت نامه اعتراضی آقای منتظری به اعدامها از رادیو بی بی سی دلیل عزل ایشان بوده است؟

– اعدامها و کشتارهای کدام رژیم  بیشتر بوده است: پهلوی یا جمهوری اسلامی؟

از انتقادات و پیشنهادات اهل نظر استقبال می کنم.

یک. چرا جمهوری اسلامی زندانیان به اصطلاح گروهکی را به بهانه سر موضع بودن اعدام کرد؟

بعد از پذیرش قطعنامه ۵۹۸ سازمان ملل متحد از سوی ایران در تاریخ ۲۷ تیر ۱۳۶۷ و قبول اعلام آتش بس در جنگ هشت ساله، صدام حسین رئیس جمهور معدوم عراق نیروهای سازمان مجاهدین خلق را تجهیز کرد و نیروهای این سازمان در تاریخ ۳ مرداد ۱۳۶۷ (یک هفته بعد از آتش بس) با حمایت کامل ارتش بعث عراق برای فتح سه روزه تهران به ایران حمله کردند (عملیات فروغ جاویدان). اما بیش از ۳۴ کیلومتری کرمانشاه  نتوانستند بیشتر پیشروی کنند و با دفاع استوار ارتش ایران با نام عملیات مرصاد به شکست کامل مجاهدین خلق (پادوهای منفور ایرانی ارتش متجاوزعراق) منجر شد. جمعه ۷ مرداد عملیات مرصاد پایان یافته بود. اسیران این عملیات که رقم دقیق آن در دست نیست توسط علی رازینی دیگر منصوب خاص آقای خمینی در همان غرب کشور با عجله فراوان و «بدون رعایت هیچیک از مقررات دست و پاگیر» قانونی (عین عبارت مذکور در حکم ۲ مرداد ۶۷ آقای خمینی) اعدام شدند.

مسئولین امنیتی نظامی ایران می پنداشتند که قرار است زندانیان مجاهدین خلق و دیگر گروهای معارض در زندانها سر به شورش بردارند و به مجاهدینی که از عراق روانه ایران شده اند بپیوندند و شورشی عمومی را علیه نظام برپاکنند. با شکست کامل عملیات فروغ جاویدان دیگر چنین نگرانی جایی نداشت. اما جمهوری اسلامی از جو شدید تنفر از مجاهدین خلق به دلیل حمله ذلیلانه زیر بیرق صدام به ایران به فکر پاکسازی کامل  این سازمان و گروههای مارکسیست افتاد که هیچ نقشی در عملیات مذکور نداشته اند و در حال گذراندن دوران محکومیت خود بوده اند، یا حتی دوران محکومیت خود را به پایان برده بودند، یا منتظر تشکیل دادگاه خود بودند، و در این فاصله هیچ فعل مجرمانه ای از آنها سر نزده بود. در چنین جوی حکمی شداد و غلاظ از سوی آقای خمینی صادر می شود:

«كساني كه در زندان‌هاي سراسر كشور بر سر موضع نفاق خود پافشاري كرده و مي‎كنند محارب و محكوم به اعدام مي‎باشند و تشخيص موضوع نيز در تهران با رأي اكثريت آقايان حجت‏الاسلام [حسین‌علی] نيري دامت افاضاته (قاضي شرع) و جناب آقاي [مرتضی] اشراقي (دادستان [انقلاب] تهران) و نماينده‌أي از وزارت اطلاعات مي‎باشد.»

حکم مذکور در صحیفه امام درج نشده، اما کلیشه دست خط آن در خاطرات آقای منتظری درج شده است (ج۱ ص۶۲۴ و ۶۲۶). حکم فاقد تاریخ است، بر أساس قرائن موجود تاریخ صدور آن پنج شنبه ۶ مرداد ۱۳۶۷ بوده است. آیا این حکم حقیقتا از سوی آقای خمینی صادر شده یا احمد خمینی آن را به نام پدرش صادر کرده است؟ نقش احمد خمینی در صدور این نامه قطعی است. متن آن نیز با مبانی فقهی و ادبیات آقای خمینی تفاوتهایی دارد. اما در هر حال مسئولیت قانونی و شرعی آن با رهبر جمهوری اسلامی است. جالب اینجاست که در این نامه مقامات قوه قضائیه دور زده شده و دفتر آقای خمینی خود راسا قضایای اعدام فله ای را هدایت می کرده است. قاعدتا افراد یادشده با معرفی احمد خمینی مصدر کار شده اند.

مصطفی پورمحمدی به عنوان نماینده وزارت اطلاعات از سوی محمدی ری شهری وزیر اطلاعات تعیین می شود و ابراهیم رئیسی معاون اشراقی دادستان هم در عمل به هیات مذکور اضافه می شود و هیات بلافاصله کار خود را آغاز می کنند. این هیات شعبی هم در مراکز استان تاسیس می کند و طی ۳۹ روز از ۶ مرداد تا ۱۳ شهریور ۶۷ (۳۹ روز) دو هزار و هشتصد تا سه هزار و هشتصد نفر (مطابق خبر آقای منتظری) اعدام می شوند یعنی روزانه ۷۱ تا ۹۷ نفر. برای تشخیص سر موضع بودن هر زندانی هیات مرگ پنج تا شش دقیقه وقت صرف کرده است. حکم مذکور که به همه قضات دادگاههای انقلاب ابلاغ شده در تاریخ شنبه ۸ مرداد توسط یکی از قضات به دست آقای منتظری می رسد.

قائم مقام رهبری دو نامه سربسته اعتراض به اعدامها در تاریخهای ۹ و ۱۳ مرداد ۱۳۶۷ به رهبر جمهوری اسلامی می فرستد. در تاریخ ۲۴ مرداد ۱۳۶۷ هیات چهار نفره مرگ تهران را احضار می کند و خواستار توقف فوری اعدامها می شود. این همان جلسه ای است که نوار صوتی آن در مرداد ۱۳۹۵ منتشر شد. در همان جلسه آقای منتظری متن تذکرات خود را هم تکثیر کرده به آنها می دهد. جمهوری اسلامی نهایت کوشش را می کرد که خبر اعدام زندانیان پخش نشود. اسناد موجود نشان می دهد که از اوایل آذر ماه ۶۷ تازه اطلاع رسانی به خانواده زندانیان آغاز شده است (یعنی با چهار ماه تاخیر!)

دو. چرا آقای منتظری در قضیه اعدامها شخصا به دیدار آقای خمینی نرفت؟

احمد منتظری در مصاحبه ای که در ۲۹ آذر ۱۳۹۸ به مناسبت دهمین سالگرد پدرش منتشر شد خبر از نوار ملاقات جلسه دی ماه ۱۳۶۷ داده که آقای منتظری هیات مرگ را شماتت می کند که چرا درخواست توقف اعدامها در جلسه قبل را به جای اینکه به آقای خمینی بدهند به احمد خمینی داده اند و او نیز خواستار ادامه إعدامها شده است. آنها هم پاسخ داده اند که ملاقات با خود آقای خمینی برایشان میسر نبوده است. آقای منتظری همین انتقاد را به آقای اردبیلی شفاها کرده که چرا نامه نوشتی تا احمد خمینی جواب دهد؟ خودت می رفتی و حضورا مسئله را با آقای خمینی مطرح می کردی. اشاره ایشان به پرسشهای ۶ یا ۷ مرداد ۶۷ عبدالکریم موسوی اردبیلی رئیس دیوان عالی کشور است. (خاطرات، ج۱ ص۶۲۵و ۶۲۷)

ممکن است همین اعتراض به خود آقای منتظری هم بشود. چرا ایشان شخصا به ملاقات آقای خمینی نرفت تا مطمئن شود نامه هایش به دست رهبر جمهوری اسلامی رسیده است؟ در آن زمان هنوز شکراب اعدام ۶ مهر ۱۳۶۶ مهدی هاشمی کاملا رفع نشده بود. لذا دیدارهای حضوری دو شخصیت اول و دوم جمهوری اسلامی مدتی متوقف شده بود. در حد اطلاع، نخستین دیدار این دو شخصیت بعد از اعدام مهدی هاشمی و اعدامهای تابستان ۱۳۶۷ در تاریخ ۲۹ دی ۱۳۶۷ صورت گرفته و آخرین دیدار آن دو هم أواخر اسفند همان سال است. در دیدار اخیر هادی هاشمی داماد آقای منتظری هم حضور داشته، در هر دو دیدار احمد خمینی هم بوده و گزارش وی از این دو دیدار در خاطرات هاشمی رفسنجانی قابل مطالعه است. احمد خمینی در رنجنامه اش (اردیبهشت ۱۳۶۸) نوشته است: «در این ملاقات نیم ساعت حرف زدید و امام سکوت کرد. وقتی بلند شدید که بروید امام فرمودند بیشتر حرفهای شما درست نبود خدا انشاء الله مرا ببخشاید و مرگم را برساند.» آقای منتظری یادداشتهای این دو ملاقات را در خاطراتش آورده است که نشان می دهد سطح تحمل انتقاد رهبر جمهوری اسلامی چقدر نازل بوده است.

ای کاش آقای منتظری پنج ماه زودتر یعنی تا قضیه را شنیده بود به ملاقات آقای خمینی رفته بود. همان پیشنهادی که احمد پسرش کرده بود که این قضیه با نامه نوشتن حل نمی شود. راستی آیا ایشان نمی توانست هشتم یا نهم مرداد ماه برای چنین امر مهمی به ملاقات آقای خمینی بشتابد و برای جلوگیری از این همه اعدام اقدام موثرتری کند؟ با اینکه نقش ایشان در کاهش اعدامها و ثبت تاریخی و افشای آنها بی بدیل است، من برای این پرسش فعلا پاسخی ندارم.

احمد منتظری در مصاحبه مذکور معتقد است دو نامه پدرش هرگز به دست آقای خمینی نرسیده است. به علاوه بنیانگذار جمهوری اسلامی از تعداد بالای اعدامهای تابستان ۱۳۶۷ بی خبر نگاه داشته بود. بنابراین تحلیل، آقای خمینی برای اولین بار نامه اعتراضی آقای منتظری به اعدامهای تابستان ۶۷ را در تاریخ ۵ فروردین ۱۳۶۸ از رادیو بی بی سی فارسی می شنود و با اطلاع از این نامه تصمیم به عزل قائم مقام خود می گیرد و در نامه ۶ فروردین ۱۳۶۸ آقای منتظری را عزل می کند.

در کتاب قضاوتها و واقعیتها که زیر نظر دفتر فقیه عالیقدر تنظیم شده استدلال شده که نامه مذکور توسط وزارت اطلاعات برای بی بی سی فارسی برای تخریب وجهه آقای منتظری نزد آقای خمینی ارسال شده است. فردی بنام علیرضا نوذری که خود را خبرنگار بی بی سی فارسی می خوانده دنبال این نامه بوده اما دفتر فقیه عالیقدر نامه را به وی نداده است. با توجه به اینکه دو نامه آقای منتظری منحصرا به دفتر آقای خمینی و شورای عالی قضایی ارسال شده و افشای آن از سوی دفتر آقای منتظری صورت نگرفته باید از دو منبع دیگر درز کرده باشد. براساس تحلیل کتاب مذکور افشای نامه توطئه مشترک احمد خمینی و محمدی ری شهری بوده که توسط وزارت اطلاعات ایران اجرا شده است. در دنبال کوشش می‌کنم به ابعاد مختلف این قضیه تامل بیشتری کنم.

سه. آیا نامه های دوگانه اعتراضی آقای منتظری به آقای خمینی نرسیده بود؟

احتمال اینکه دو نامه اعتراضی آقای منتظری مورخ ۹ و ۱۳ مرداد ۱۳۶۷ به دست آقای خمینی نرسیده باشد منتفی نیست. از فروردین ۱۳۶۵ که آقای خمینی به مدت سه دقیقه از دنیا می رود و توسط پزشک کشیک بیمارستان اختصاصی جنب بیت ایشان احیا می شود، احمد خمینی به عنوان رعایت حال پدرِ بیمار افراد و اخباری که قرار بود به ملاقات یا گوش بنیانگذار جمهوری اسلامی برسد را کاملا کنترل می کرد. از آن تاریخ تا درگذشت ایشان عملا کشور را احمد خمینی و اکبر هاشمی رفسنجانی اداره می کرده اند. آقای خمینی از آن تاریخ سخنرانی‌ها و ملاقاتهایش کاهش پیدا کرده و به طور مشخص در یک سال آخر به ندرت دیدار پخش شده تلویزیونی داشته است. اینکه در یک سال آخر حیات آقای خمینی احمد خمینی نقش بسیار پررنگ تری در آنچه به نام پدرش منتشر شده داشته باشد نه تنها منتفی نیست بلکه جدّا محتمل است.

مسئله بالاتر از این است که گفته شود نامه ها و بیانیه های آقای خمینی به خط احمد خمینی است. مسلم است حداقل در چند سال آخر کلیه احکام و بیانیه های آقای خمینی به خط یکی از کاتبان ایشان نوشته شده و احمد خمینی یکی از کاتبان سال آخر بوده است. بحث بر سر محتوای نامه ها و بیانیه هاست نه فقط خط آنها. بحث بر سر این است که احمد هر چه را صلاح می دیده به پدرش می داده و برخی اخبار و نامه ها را هم به آقای خمینی نمی داده است. این دو نامه یقینا به دفتر آقای خمینی واصل شده، یقینا به دست احمد خمینی هم رسیده است، اما اینکه به دست آقای خمینی رسیده یا نه خدا می داند. اگر به دست ایشان نرسیده باشد نقش کارگردانی احمد خمینی در وقایع یک ساله آخر پدرش و احتمال اینکه او برخی نامه های منسوب به آقای خمینی را بدون اطلاع شخص بنیانگذار جعل کرده باشد بسیار جدی تر می شود. این احتمال منتفی نیست، اما اثبات آن هم آسان نیست. حداقل قرائن و مدارک بیشتری لازم دارد.

از سوی دیگر بر اساس مدارک موجود خبر اعتراض مکتوب آقای منتظری به آقای خمینی و حتی نقل یک پاراگراف آن در روزنامه انقلاب اسلامی ابوالحسن بنی صدر مورخ ۱۸ مهر ۱۳۶۷ منتشر شده است. در تاریخ ۲۶ دی همان سال این روزنامه خبر می دهد که آقای منتظری دو نامه اعتراضی به رهبر جمهوری اسلامی در مورد اعدامهای تابستان ۱۳۶۷ نوشته است و روزنامه به دنبال متن آنهاست. بالاخره در تاریخ ۲۳ اسفند ۱۳۶۷ متن کامل نامه اول آقای منتظری به آقای خمینی (مورخ ۹ مرداد ۱۳۶۷) همراه با کلیشه دست خط آن و در تاریخ ۷ فروردین ۱۳۶۹ نامه دوم آقای منتظری به آقای خمینی (مورخ ۱۳ مرداد ۶۷) و یادداشت مورخ ۲۴ مرداد ۶۷ ایشان خطاب به هیات چهار نفره مرگ در همین روزنامه منتشر می شود.

از آقای ابوالحسن بنی صدر درباره منبع این سه نامه پرسیدم. پاسخ داد که در اسفند ۱۳۶۷ پاکتی بی نام و نشان از ترکیه حاوی سه نامه به دستم رسید که در آن نوشته شده بود برای کمک به مردم ایران هرچه از دستتان می آید انجام دهید. من هم بلافاصله به پنجاه شخصیت بین المللی و سازمان حقوق بشر نامه نوشتم و به همراه نامه های آقای منتظری برای آنها فرستادم و در نخستین شماره های روزنامه انقلاب اسلامی نیز منتشر کردم.

با خبرنگار رادیو بی بی سی فارسی که این مطلب را در ۵ فروردین ۱۳۶۸ خوانده نیز تماس گرفتم و منبع نامه را جویا شدم. گفت نامه حاوی دست‌خط آقای منتظری بدون هیچ مشخصاتی به نشانی آپارتمانی که چند روز بود به آن منتقل شده بودم و حتی همکارانم هم آدرسش را نداشته بودند رسید. اینکه این نامه توسط مقامات امنیتی فرستاده باشند جدی است. اما همین خبرنگار یادآوری کرد که نامه قبل از بی بی سی در برخی نشریات منتشر شده بود. مرادش انقلاب اسلامی بنی صدر بود.

آیا هیچیک از شماره های مذکور روزنامه انقلاب اسلامی به ایران و دفتر آقای خمینی نرسیده بود و قبل از رادیوی پرشنونده بی بی سی فارسی از رادیویی دیگر مثلا رادیوی فارسی فرانسه یا دویچه وله یا فارسی اسرائیل – که آقای خمینی همه شان را گوش می کرده – پخش نشده بود؟ اگر چه احتمالش منتفی نیست، اما بعید است. به هر حال اینکه آقای خمینی نامه مورخ ۹ مرداد ۶۷ قائم مقامش درباره اعدامها را همان زمان دیده یا ۵ فروردین ۱۳۶۸ برای نخستین بار از صدای فارسی رادیو بی بی سی شنیده خدا می داند.

اگر احتمالی که احمد منتظری داده درست باشد احمد خمینی در حق پدرش و ملت ایران خیانت کرده است. در هر دو صورت شخص آقای خمینی مسئول است. اگر ایشان در هشتاد و شش سالگی به حدی بیمار بوده که توان اداره کشور نداشته قانونا، اخلاقا و شرعا موظف بوده از قدرت کناره گیری می کرد و مسئولیت را به رهبر منتخب مجلس خبرگان می سپرد. به بیان دیگر اگر از صحنه آرائی پسرش خبر داشته و به روی خود نمی آورده که واویلاست و اگر خبر نداشته باز هم واویلا. چرا که کسی که از دفتر خودش بی خبر است چگونه از زوایای کشور با خبر بوده است. در هر دو صورت خیانت احتمالی احمد خمینی رافع مسئولیت شخص رهبر نیست. اگر هم بنیانگذار نامه های اعتراضی قائم مقامش را در همان زمان دیده و اقدامی نکرده باز مجرم است.

چهار. آیا آقای خمینی از آمار اعدامهای ۶۷ بی اطلاع بوده است؟   

آیا آقای خمینی از آمار بالای اعدامهای ۱۳۶۷ بی اطلاع بوده است؟ مثلا به گفته احمد منتظری تعداد اعدامها را مثلا هفت هشت تا می دانسته؟ مؤید نظر وی در نامه عزل ۶ فروردین ۱۳۶۸ آمده:

«در همین دفاعیۀ شما از منافقین تعداد بسیار معدودی که در جنگ مسلحانه علیه اسلام و انقلاب محکوم به اعدام شده بودند را منافقین از دهان و قلم شما به آلاف و الوف رساندند و می‏بینید که چه خدمت ارزنده‏ای به استکبار کرده ‏اید.»

أولا ادبیات نامه ۶ فروردین ۶۸ به حدی نازل است که انتساب آن به بنیانگذار جمهوری اسلامی مشکوک است. یا چنین متن نازلی در زمان خشم مفرط توسط خود آقای خمینی انشا شده یا نامه علاوه بر خط به لحاظ محتوا هم متعلق به احمد خمینی است. در هر دو صورت مسئولیت آن مطلقا با شخص بنیانگذار است. در پاسخ آقای منتظری هم در صحت انتساب «مرقومه شریفه مورخ ۶/۱» تردید نشده است.

ثانیا اعتراض آقای منتظری نه تنها به اعدام اسرای جنگ مسلحانه مرصاد نبود، بلکه ایشان فی الجمله در نامه مورخ ۹ مرداد ۶۷ این اعدامها را موجه دانسته بود: «اعدام بازداشت شدگان حادثه اخیر را ملت و جامعه پذیرا است و ظاهرا اثر سوئی ندارد ولی اعدام موجودین از سابق در زندانها …» اعتراض ایشان به اعدام زندانیان سابق گروههای معارض بوده که در حمله فروغ جاویدان کمترین نقشی نداشته اند. بنابراین عبارت نامه ۶ فروردین ۶۸ از این حیث هم خلاف واقع است.

ثالثا «تعداد بسیار معدود» که باید حداکثر هفت هشت تا باشد، نه سه چهار هزار تا! من ابتدا اطلاعات منتشرشده از تعداد اعدامها را در یک منبع کتبی – روزنامه انقلاب اسلامی بنی صدر – بررسی می کنم. در شماره مورخ ۷ شهریور ۱۳۶۷ در این روزنامه تعداد اعدامهای تابستان ۶۷ پانصد نفر اعلام شده است. در شماره ۱۸ مهر همان سال به نقل از علی بابایی (رئیس دفتر مرحوم طالقانی) تعداد اعدامی‌ها ۲۵۰۰ نفر برآورد شده است. در شماره ۱۴ آذر ۱۳۶۷ اولین لیست اعدام شده ها در این روزنامه منتشر شده است. این دقیقا حدود ده روز بعد از شروع اطلاع رسانی زندانها به خانواده اعدام شده هاست.

خبر این حجم از اعدامها که در این روزنامه منتشر شده و قاعدتا در نشریات دیگر خارج از کشور هم منعکس شده، صدای سازمانهای حقوق بشری از قبیل عفو بین الملل را درآورده، آیا تا ۵ فروردین ۶۸ هرگز از رادیوهای فارسی بیگانه که آقای خمینی شنونده آنها بوده پخش نشده بود؟! بسیار بعید است. مطمئنا اخبار اعدام بیش از دو هزار زندانی از رادیو بی بی سی فارسی پخش شده (متاسفانه یا آرشیوی از این رادیو وجود ندارد یا من به آن دسترسی پیدا نکردم) و آقای خمینی هم شنیده است. در نهایت پذیرش آن بسیار دشوار و نزدیک به محال است که آقای خمینی از تعداد چند هزار اعدامی در تابستان ۶۷ بی اطلاع بوده باشد.

معنای این تحلیل این است که نویسنده نامه ۶ فروردین ۶۸ در اینکه «تعداد بسیار معدودی» از به اصطلاح منافقین اعدام شده اند «یقینا دروغ گفته است.» یعنی با علم به واقع خلاف واقع گفته است. احمد خمینی قطعا و یقینا از تعداد دقیق اعدامها اطلاع دقیق داشته است. اگر نامه ۶/۱ انشای خودش بوده که أولا دروغ نوشته، ثانیا اطلاعات دروغ به پدرش و مردم داده است. اگر نامه انشای شخص آقای خمینی است اگر واقعا بی خبر بوده باشد که فردی با چنین میزان بی اطلاعی صلاحیت اداره کشور را از دست داده بود و اگر می دانسته – که احتمال آن بسیار است – متاسفانه ایشان هم دروغ گفته است. در همه این صورتها بنیانگذار و دفترش خلاف واقع نوشته اند.

پنج. آیا قرائت نامه اعتراضی آقای منتظری به اعدامها از رادیو بی بی سی دلیل عزل ایشان بوده است؟

آیا قرائت نامه ۹ مرداد ۱۳۶۷ آقای خمینی در تاریخ ۵ فروردین ۱۳۶۸ از رادیوی فارسی بی بی سی سبب عزل آقای خمینی بوده است؟ در اینکه افشای علنی نامه مذکور جزء اخیر علت عزل بوده تردیدی نیست، اما عزل غیرقانونی آقای منتظری از قائم مقامی رهبری از ۲۲ بهمن ۱۳۶۷ کلید خورده بود. در آن روز آقای منتظری در سخنرانی دهمین سالگرد انقلاب مدیریت کلان جمهوری اسلامی را عمیقا نقد کرده بود. متن این سخنرانی در روزنامه های همان زمان به طور کامل منتشر شده بود. به خلاصه ای از آن اشاره می کنم:

«باید در مدیریت کشور تحولی پیش بیاید و بازسازی کشور از مدیریت کشور شروع شود و خیلی ها که منزوی هستند در کارها وارد شوند. باید بررسی کنیم که ما – چه مردم چه مسئولین – چه کردیم. نباید فقط از خودمان تعریف و ثناگویی کنیم و بگوییم چه کرده ایم و چه شده است. من تعریف شما را بکنم و شما تعریف مرا بکنید و مداحی کنیم و خلاصه خودمان را گول برنیم.

باید حساب کنیم در طرف این ده سال که جنگ را بر ما تحمیل کردند آیا جنگ را خوب طی کردیم یا نه؟ دشمنان ما که این جنگ را تحمیل کردند آنها پیروز از کار درآمدند. چقدر نیرو از ایران و از دست ما رفت و چقدر جوانهایی را از دست دادیم که هرکدام یک دنیا ارزش داشتند و چه شهرهایی از ما خراب شد. باید اینها بررسی شود و ببینیم اگر اشتباهی کرده ایم اینها توبه دارد و اقلا متنبه شویم که بعدا تکرار نکنیم. چقدر شعارهایی دادیم که غلط بوده و خیلی از آنها ما را در دنیا منزوی کرد و مردم دنیا را به ما بدبین کرد و هیچ لزومی هم برای این شعارها نداشتیم. اینها راه عاقلانه‌تری داشته و ما سرمان را پائین انداختیم و گفتیم همین است که ما می‌گوئیم. بعد هم که فهمیدیم اشتباه کرده ایم. باید بفهمیم که اشتباه کرده ایم و بعد بگوئیم خدایا و ای ملت ایران ما اینجا اشتباه کردیم. چه اشکالی دارد که مسئول بیاید و بگوید که من اشتباه کردم.

ما خیلی جاها لجبازی کرده ایم و گویی به حرف و تذکرات افراد عاقل در روزنامه ها، رادیو تلویزیون و اعلامیه‌های خارج و داخل که راهنمایی و وساطت می کردند در بعضی مسائل گوش نکرده ایم و قبول نکردیم و توجه نداشتیم. اما حالا چیزهایی که قابل جبران هست جبران کنیم و مواظب باشیم که حالت لجاجت، گوش نکردن به حرف‌ و نصیحت دیگران،  خودمحوری ها، کنار زدن نیروهای خوب، بی اعتنایی به افراد، منزوی کردن افراد دلسوز و فشار آوردن به بعضی مردم را کنار بگذاریم. بایستی جامعه، جامعه‌ی باز باشد که همه افراد بتوانند تذکر بدهند. ممکن است کسی در سطح بالا باشد و اشتباه بکند.

در روزنامه ها و رادیوتلویزیون مردم باید بتوانند حرف بزنند. روزنامه ها یک خط خاصی نباشند. رادیو تلویزیون در دست چند نفر انحصاری نباشد که هرجا خواستند سانسور کنند. وقتی که کار به جایی برسد که صحبت من طلبه که از اول در انقلاب بوده ام و دلسوز انقلاب بودم و هستم سانسور شود وای به حال دیگران. اینها را باید فکر کرد که یعنی چه. رسانه های گروهی مال ملت است و همه ملت انقلاب کردند. این معنی ندارد که دو سه نفر تصمیم گیرنده باشند و برای همه تصمیم بگیرند. اینها همه حسابرسی می خواهد. جشن عاقلانه این است که حسابرسی کنیم و اگر اشتباهاتی داشته ایم جبران کنیم.

یکی از خواسته های ما آزادی بود، اما نه به معنی فساد و فحشاء، به این معنی که اگر کسی انتقاد دارد بکند. تا کسی حرف زد نباید برای او پرونده سازی کرد. پرونده سازی یعنی چه؟ انسان عاقل حرف دارد و می زند. و با مشورت بهترین نظر انتخاب می‌شود. ممکن است کسی که انتقاد می‌کند اشتباه کند و نباید به حرف هر کس عمل کرداما باید بگذاریم حرف زدن آزاد باشد و پرونده ساری نداشته باشیم. ائمه (ع) انتقاد پذیر بوده اند. زندان پر کردن دردی را دوا نمی کند. فکر غلط را نمی توان زندانی کرد. ده سال که شعار داده‌ایم مجداد فقط شعار نباشد، بلکه حسابٰ‌رسی اشتباهات را انجام دهیم.» (به نقل از روزنامه کیهان ۲۳ بهمن ۱۳۶۷)

در تاریخ ۲۹ بهمن ۱۳۶۷ نامۀ انتقادی و تند مهدی کروبی، مهدی امام جمارانی و حمید روحانی در برخی بولتن‏ها ازجمله بولتن مجلس شورای اسلامی منتشر شد. روح الله حسینیان معلوم الحال در تاریخ ۳۰ بهمن ۱۳۶۷ مقاله ای با عنوان «اشتباه دیروز و امروز» در تعریض مستقیم به سخنان آقای منتظری البته بدون ذکر نام ایشان روزنامه جمهوری اسلام منتشر کرد. راستی اگر این مقامات امنیتی و نزدیکان احمد خمینی از عزل قریب الوقوع منتظری بی اطلاع بودند چنین مطالبی را منتشر می کردند؟!

به هر حال نقد مشفقانه و واقع بینانه آقای منتظری به مذاق آقای خمینی خوش نیامد. در بیانیه بلند ۳ اسفند که به نامه منشور روحانیت مشهور شده و به احتمال بسیار قوی انشای شخص خودش است تمام قد به نقد بیانات ۲۲ بهمن آقای منتظری البته تصریح به اسم ایشان اما با کنایه ابلغ از تصریح پرداخته است. به خلاصه ای از آن توجه کنید:

«من در اینجا از مادران و پدران و خواهران و برادران و همسران و فرزندان شهدا و جانبازان به خاطر تحلیل‌های غلط این روزها رسماً معذرت می‏‌خواهم و از خداوند می‏‌خواهم مرا در کنار شهدای جنگ تحمیلی بپذیرد. ما در جنگ برای یک لحظه هم نادم و پشیمان از عملکرد خود نیستیم.

نباید برای رضایت چند لیبرال خود فروخته در اظهارنظرها و ابراز عقیده‌‏ها به گونه‌‏ای غلط عمل کنیم که حزب اللّه‏ عزیز احساس کند جمهوری اسلامی دارد از مواضع اصولی‏‌اش عدول می‏کند. تحلیل این مطلب که جمهوری اسلامی ایران چیزی به دست نیاورده و یا ناموفق بوده است، آیا جز به سستی نظام و سلب اعتماد مردم منجر نمی‏‌شود؟! تأخیر در رسیدن به همۀ اهداف دلیل نمی‏‌شود که ما از اصول خود عدول کنیم. همۀ ما مأمور به ادای تکلیف و وظیفه‏‌ایم نه مأمور به نتیجه.

من به طلاب عزیز هشدار می‏دهم که علاوه بر اینکه باید مواظب القائات روحانی نماها و مقدس‏‌مآب‌ها باشند، از تجربۀ تلخ روی کار آمدن انقلابی‌نماها و به ظاهر عقلای قوم که هرگز با اصول و اهداف روحانیت آشتی نکرده‌‏اند عبرت بگیرند که مبادا گذشتۀ تفکر و خیانت آنان فراموش و دلسوزیهای بی مورد و ساده‌‏اندیشی‌ها سبب مراجعت آنان به پستهای کلیدی و سرنوشت‏‌ساز نظام شود.

انقلاب به هیچ گروهی بدهکاری ندارد و ما هنوز هم چوب اعتمادهای فراوان خود را به گروهها و لیبرال‌ها می‏‌خوریم، آغوش کشور و انقلاب همیشه برای پذیرفتن همۀ کسانی که قصد خدمت و آهنگ مراجعت داشته و دارند گشوده است ولی نه به قیمت طلبکاری آنان از همۀ اصول، که چرا مرگ بر امریکا گفتید! چرا جنگ کردید! چرا نسبت به منافقین و ضدانقلابیون حکم خدا را جاری می‏‌کنید؟ چرا شعار نه شرقی و نه غربی داده‌‏اید؟ چرا لانۀ جاسوسی را اشغال کرده‌‏ایم و صدها چرای دیگر.

و نکتۀ مهم در این رابطه اینکه نباید تحت تأثیر ترحم‌های بی‌جا و بی‌مورد نسبت به دشمنان خدا و مخالفین و متخلفین نظام، به گونه‌‏ای تبلیغ کنیم که احکام خدا و حدود الهی زیر سئوال بروند. من بعض از این موارد را نه تنها به سود کشور نمی‏‌دانم که معتقدم دشمنان از آن بهره می‏‌برند، من به آنهایی که دستشان به رادیو ـ تلویزیون و مطبوعات می‏‌رسد و چه بسا حرف‏های دیگران را می‏‌زنند صریحاً اعلام می‏کنم: تا من هستم نخواهم گذاشت حکومت به دست لیبرال‌ها بیفتد، تا من هستم نخواهم گذاشت منافقین اسلام این مردم بی‏‌پناه را از بین ببرند، تا من هستم از اصول نه شرقی و نه غربی عدول نخواهم کرد، تا من هستم دست ایادی امریکا و شوروی را در تمام زمینه‌‏ها کوتاه می‏‌کنم.»

در هفته آخر اسفند ۱۳۶۷ و چهار روز اول فروردین ۶۸ شواهد متعددی است که آقای خمینی تصمیم به عزل قائم مقام خود را گرفته بود. به برخی از آنها اشاره می کنم. وزیر اطلاعات وقت ری شهری در خاطره هایش نقل می کند که در پایان آن سال «امام فرمودند از این به بعد مطالب آقای منتظری در رسانه ها منتشر نشود یا در صدا و سیما منتشر نشود.» در ۲۸ اسفند ۱۳۶۷ وصیت‏نامۀ لاک ‌و مهر شدۀ آیت‏الله خمینی توسط یکی از اعضای بیت ایشان بازپس گرفته شد. (این وصیت‏نامه غیر از وصیت‏نامۀ معروف و منتشر شده است). (خاطرات آیت الله منتظری)

آقای خمینی بار دیگر در پیام ۲ فروردین ۱۳۶۸ بدون اسم اما کاملا مشخص به آقای منتظری حمله کرد: «نفوذی ها بارها اعلام کرده اند که حرف خود را از دهان ساده اندیشان موجه می زنند. من بارها اعلام کرده‌‏ام که با هیچ کس در هر مرتبه‌‏ای که باشد عقد اخوت نبسته‌‏ام. چهارچوب دوستی من در درستی راه هر فرد نهفته است. دفاع از اسلام و حزب‌‏اللّه‏ اصل خدشه‌‏ناپذیر سیاست جمهوری اسلامی است. ما باید مدافع افرادی باشیم که منافقین سرهاشان را در مقابل زنان و فرزندانشان در سر سفرۀ افطار گوش تا گوش بریدند. ما باید دشمن سرسخت کسانی باشیم که پرونده‌‏های همکاری آنان با امریکا از لانۀ جاسوسی بیرون آمد. ما باید تمام عشقمان به خدا باشد نه تاریخ. کسانی که از منافقین و لیبرالها دفاع می‏‌کنند، پیش ملت عزیز و شهید دادۀ ما راهی ندارند. اگر ایادی بیگانه و ناآگاهان گول خورده که بدون توجه بلندگوی دیگران شده‏‌اند، از این حرکات دست برندارند، مردم ما آنها را بدون هیچ‏‌گونه گذشتی طرد خواهند کرد.»

بر أساس خاطرات هاشمی رفسنجانی آقای خمینی در تاریخ ۴ فروردین ۶۸ از مجلس خبرگان خواسته بود برای رهبری آینده به فکر باشند. آقای منتظری که إحساس کرده جو بیت آقای خمینی و شخص ایشان علیه وی است در تاریخهای ۳ و ۴ فروردین دو نامه برای آقای خمینی می نویسد و فقط نامه دوم را ارسال می کند. اما ابراز تردید می کند که به دست آقای خمینی برسد. به هر حال چند روز قبل از خوانده شدن نامه در رادیو بی بی سی فارسی سران مملکت از عزل قریب الوقوع قائم مقام رهبری مطلع بودند.

شش. اعدامها و کشتارهای کدام رژیم  بیشتر بوده است: پهلوی یا جمهوری اسلامی؟

أولا من متخصص آمار نیستم، ثانیا از هر دو سو آمار تقریبی است. زیرا هیچیک از دو رژیم آمار واقعی اعدامها و کشتارهایشان را اعلام نکرده اند. ثالثا آمار اعدام زندانیان سیاسی حداقل در جمهوری اسلامی از دیگر زندانیان تفکیک نشده است چون این رژیم هرگز زندانی سیاسی نداشته و ندارد! آمار استخراجی درباره رژیم شاه برگرفته از آمار دوست محترم عماد الدین باقی از اطلاعات بنیاد شهید است. از سال ۱۳۴۱ تا ۱۳۵۷ مجموعا ۳۱۶۴ نفر توسط محمد رضا پهلوی در اعتراضات خیابانی کشته یا در زندانها اعدام شده اند. این آمار شامل کشته های قیام خرداد ۱۳۴۲، کشتار سالهای ۵۶ و ۵۷ خصوصا کشتار میدان ژاله می شود. می توان گفت این آمار خالص در اعدامها و کشتارهای سیاسی است.

اما در دوران جهموری اسلامی آمار اعدام و کشتارهای خیابانی مخلوط است. اعدامها همه أنواع زندانیان را در بر می گیرد از مواد مخدر، اجرای حدود شرعی و زندانیان به اصطلاح گروهکی. در پنج سال اخیر با تغییر قانون دارندگان مواد مخدر درصد اعدامهای مرتبط با مواد مخدر به شدت کاهش یافته است. جهت امانت داری آمار ردیفهای الف، ب و ج ذیل برگرفته از تحقیق بنیاد عبدالرحمن برومند، و آمار بند د برگرفته از گزارش سازمان ملل ویژه ایران، سازمان عفو بین الملل و سازمان حقوق بشر ایران به تفکیک سال است.

اعدامها و کشتارها در جمهوری اسلامی

الف. دههٔ اول جمهوری اسلامی (بهمن ۱۳۵۷- خرداد ۱۳۶۸) حداقل: ۱۳۶۹۰ نفر.

ب. دهه‌های دوم و سوم (بین سال‌های ۱۳۶۹ تا ۱۳۸۸) بیش از ۴۲۰۰ نفر.

ج. از سال ۱۳۸۹ تا ۱۳۹۳: بیش از ۳۹۱۶ نفر.

د. در پنج سال اخیر (تا آخر بهار ۱۳۹۸ که آمار در دست است): بیش از ۲۴۳۳ نفر.

در دوران رهبری آقای خامنه ای مجموعا حداقل ۱۰۵۴۹ نفر در زندانها اعدام شده اند. اگر آمار کشته های خیابانی دی ۱۳۹۶ و آبان ۱۳۹۸ به این رقم اضافه کنیم: ۵۰ نفر به ازای دی ۹۶ و ۳۰۴ نفر بنا بر آمار بسیار محتاطانه سازمان عفو بین الملل یا ۱۵۰۰ نفر بنا بر آمار رویترز برای کشتار آبان ۹۸ منظور کنیم به این آمار می رسیم: تعداد اعدامها و کشته های اعتراضهای خیابانی دوران خامنه ای به رقمی بین ۱۰۹۰۳ تا ۱۲۱۰۳ می رسد. میانگین این دو رقم ۱۱۵۰۳ است. در این چهل و یک سال حداقل ۲۵۲۰۰ نفر در زندانها اعدام یا در خیابانها کشته شده اند. اگر دو سوم یا نصف یا حتی یک سوم این رقم زندانیان سیاسی یا معترضان خیابانی بوده باشند بین سه تا شش برابر دوران مشابه از دوران پهلوی است. به دلیل سانسور شدید در جمهوری اسلامی کلیه آمار فوق می تواند بیش از این باشد. اگر آمار دقیق‌تری از منابع مطمئن بدست آورم این اطلاعات تکمیل می شود.

برخی از نکات فوق در مصاحبه زیر ابراز شد، با این توضیح که برای احتیاط بیشتر آمار را دوباره محاسبه و نسبت کشتارهای قبل و بعد از انقلاب را نیز در متن کتبی اصلاح کردم.

***

برنامه چشم انداز، تلویزیون ایران اینترنشنال، مصاحبه سیما ثابت با محسن کدیور، حسن قاضیان و ایرج مصداقی، دوشنبه ۲ آذر ۱۳۹۸، ۲۳ دسامبر ۲۰۱۹

 

    دریافت فایل صوتی

۴ دی ۱۳۹۸