مردی از جنس بلور

بزرگداشت دکتر نورعلی تابنده

دکتر نورعلی تابنده مجذوب علی شاه قطب دراویش نعمت اللهی گنابادی (۱۳۰۶-۱۳۹۸) روز سه شنبه ۳ دی به رحمت خدا رفت و در بیدخت گناباد به خاک سپرده شد. خدایش رحمت کناد. چندین بار درباره دراویش این سلسله که خود را فقرا (فقرای الی الله) می نامند و قطب ایشان سخن گفته و نوشته ام. از جمله اعتراض به سرکوب دراویش نعمت اللهی گنابادی (۱۹/۱۲/۱۳۹۲)، دراویش گنابادی و جمهوری اسلامی (۲/۱۲/۱۳۹۶)، چرا این همه شدت عمل با دراویش گنابادی؟ (۳۰/۵/۱۳۹۷)، ابراز نگرانی از وضعیت مخاطره آمیز دکتر نورعلی تابنده (۱۵/۷/۱۳۹۷ بیانیه جمعی).

در این مجال به خاطرات شخصی ام از آن مرحوم به عنوان ذکر خیری از او و خدماتش اکتفا می کنم.

نام دکتر تابنده برای من قبل از عرفان و تصوف با آزادگی، حاکمیت ملی، دموکراسی و حقوق مردم گره خورده است. دو ترجمه او از فرانسوی اولین آشنایی من با فکر اوست: ترجمه کتاب «بررسی جامعه شناسی یک انقلاب»، نوشته فرانتس فانون (۱۳۵۶) و دیگری ترجمه کتاب «بحران دموکراسی»، نوشته روژه لاکومب، که آن را در سال ۱۳۴۶ ترجمه کرده بود. در چاپ دوم آن در سال ۱۳۸۲ یکی از مقالاتش با عنوان «نقش قوه قضائیه در دموکراسی ‌ها» (۱۳۵۴) را برای تکمیل کتاب به عنوان مقدمه به آن اضافه کرده بود، که هنوز خواندنی است.

در ضمن تحقیق «لایحه قصاص و ارتداد جبهه ملی» نام وی در ضمن امضاکنندگان دو نامه تاریخی حقوقدانان مخالف لایحه قصاص در بهار ۱۳۶۰ می درخشید. او به عنوان وکیل دادگستری دو نامه را همراه با بیش از یکصد و شصت استاد دانشگاه، قاضی و وکیل دادگستری شجاعانه امضا کرده بود. البته طیق معمول جمهوری اسلامی توجهی نکرد و لایحه مجازات اسلامی محصول دهن کجی نظام به علوم حقوق و جرمشناسی و اساتید و کارشناسان حقوق کشور است.

با امضای نامه مشهور ۹۰ نفره در زمان ریاست جمهوری اکبر هاشمی رفسنجانی از خرداد تا آذر ۱۳۶۹ در اوین زندانی شد. از دی ۱۳۷۵ ایشان به عنوان قطب سلسله فقرای نعمت اللهی گنابادی منصوب شد و بیست و سه سال در راس این سلسله به دروایش خدمت کرد. این دوره در ستم ستیزی و طرفداری از آزادی و حقوق مردم در تاریخ این سلسله به یادماندنی است.

به یاد دارم در کلیه جلساتی که در دهه هفتاد و هشتاد در مساجد و حسینیه ارشاد از سوی طیف منتقدین جمهوری اسلامی تشکیل می شد ایشان را می دیدم که شرکت می کرد. صحنه پیاده شدن وی از ماشین در خیابان سهروردی در مسجد حجت بن الحسن هنوز جلوی چشمم است.

به دنبال فشار مراجع قشری قم (که متاسفانه یکی از آنها همشهری من است) حسینیه دراویش نعمت اللهی گنابادی در قم تخریب و شبانه با خاک یکسان شد. باور نمی کردم. به قم رفتم و با چشمان خود دیدم. در قدم بعدی در سال ۱۳۸۶ حسینیه همین دراویش در بروجرد تخریب شد. در مراسمی در حسینه ارشاد به این امر اعتراض کردم.

برادر ایشان در دهه هشتاد از دنیا رفته بود. مجلس ترحیم در حسینیه دروایش گنابادی در خیابان بهشت نزدیک پزشکی قانونی بود. اولین بار بود در حسینیه دراویش شرکت می کردم. عظمت حسینیه و بیش از ده هزار نفر درویش در آنجا چشمم را خیره کرده بود. همه دراویش در سکوت مطلق به قطبشان چشم دوخته بودند.

به یکی از همکاران دانشگاهیم از اساتید فاضل و بااخلاق عرفان و حکمت که از دراویش نعمت اللهی گنابادی است گفتم مایلم خدمت دکتر تابنده برسم و بابت تعرض به حسینیه ها به نوبه خودم عذرخواهی کنم. استقبال کرد و گفت هماهنگ می کنم. در وقتی که مقرر شد به اتفاق همان دوست به دولت‌سرای قطب در گلستان هفتم خیابان پاسداران رفتم و ساعتی با ایشان به گفتگو پرداختم، او را مردی از جنس بلور یافتم، با صفا و بااخلاص. این نخستین دیدار من با آن مرحوم بود.

چند ماه بعد همان دوست درویشم خبر داد که حضرت قطب می خواهند به بازدید من بیایند. از لحن دوستم متوجه شدم این افتخاری است که کمتر شامل کسی می شود. پدرم را هم خبر کردم. به اتفاق همان دوست دکتر تابنده به منزل من در قیطریه تهران تشریف آوردند. ساعتی در محضر ایشان بودم و از دانش و تجارب ایشان آموختم. ایشان دوره تفسیر «بیان السعادة فی مقامات العبادة» سلطان علی شاه گنابادی جدّ خود (از تفاسیر عرفانی قرآن) را به همراه یک انگشتر عقیق و یک تسبیح به من هدیه کردند. علاوه بر آن نامه خود خطاب به استاد منتظری را به من دادند تا به دست استاد برسانم. از اینکه رابط بین این دو مرد بزرگ شده بودم خدا را شکر می کردم. در نخستین فرصت پاکت نامه دکتر تابنده را به قم بردم و به دست استاد رساندم. به یاد دارم که استاد منتظری چقدر با احترام از ایشان یاد کرد و برایش دعا کرد.

زمانی که ایشان در خانه محصور شد پیوسته پیگیر حالشان بودم. او را همچو پدرم دوست داشتم.

مجذوب علی شاه برای دروایش گنابادی قطب بود و برای من مردی آزاده و مخلص که آداب صوفیانه او را از ایفای وظایف سیاسی اجتماعی اش بازنداشت. مردی که حقیقتا به دموکراسی، حکومت قانون و آزادی ایمان داشت. جمهوری اسلامی از درگذشت دکتر تابنده نفس راحتی کشید. رقیب قدری چهره در خاک کشید. در زمان این قطب دراویش گنابادی تبدیل به یکی از جریان های فعال منتقد و معترض جمهوری اسلامی تبدیل شدند و هنوز هم تعداد زیادی از زنان و مردان این سلسله فقری در زندانهای جمهوری اسلامی اسیرند.

درگذشت مجذوب علی شاه را به خانواده بزرگ تابنده و فقرای سلسله جلیله نعمت اللهی گنابادی تسلیت عرض می کنم. برای آن فقیر الی الله رحمت و رضوان و مغفرت و برای بازماندگان و مریدان صبر و اجر و ادامه راه و روش ایشان را از خدای بزرگ مسئلت دارم.

 

۵ دی ۱۳۹۸