http://www.dw-world.de

بسيارى از منتقدان راديكال اسلام در غرب، ترورهايى كه به نام اسلام انجام مى‌گيرد و بخصوص ترورهاى انتحارى را بى‌ارتباط با خود دين اسلام نمى‌بينند. اما آيا واقعا مى‌توان در متون اسلامى مستمسكى را براى دست زدن به عمليات انتحارى يافت؟ آيا پديده‌ى «اسلاموفوبى» در غرب پديده‌اى موجه است؟ عالمان جهان اسلام چه پاسخى براى اين پرسشها و پرسشهايى از اين دست دارند؟ در اين زمينه‌ دكتر محسن كديور، استاد دانشگاه تربيت مدرس و نظريه‌پرداز اسلام رحمانى، معنوى و روشنفكرانه، كه در اوايل ماه اوت ۲۰۰۵ از سوى نهاد گفتگوى اديان در مراسم مسيحى «روز جهانى جوانان» در شهر كلن آلمان شركت داشت، به پرسشهاى صداى آلمان پاسخ داده است.

مصاحبه‌گر: بهنام باوندپور

دويچه وله: دکتر محسن کديور، با تشکر از شما که دعوت ما را براي اين مصاحبه پذيرفتيد. از موضوعي آغاز مي کنم که اذهان جهانيان را شايد بيش از هر چيز ديگري بخودش مشغول کرده باشد: ترورهايي که به نام اسلام صورت گرفته اند و ريشه هاي آن. پرسش نخست من، از شما اين است که ريشه ي سوء قصدهاي تروريستي که توسط مسلمانان افراطي بوقوع پيوسته اند، مثل ۱۱ سپتامبر يا بمب گذاري هاي اخيردر لندن را در چه چيزي بايد جست؟ در عقب ماندگي فرهنگي و اقتصادي کشورهاي اسلامي يا اينکه آنطوري که برخي از منتقدان راديکال اسلام افراطي در اروپا معتقدند در باورهاي ريشه‌دار اسلامي و يا اينكه در خود اسلام و متون اسلامي هم مواردي را مي شود ديد که بتواند مستمسکي براي ترور باشد؟

محسن کديور: آنچه اخيرا با آن مواجه هستيم، اينکه کساني اقدام به کشتن افراد ديگر، مخالفين خودشان و يا حتا مردم عادي، مي کنند در حالي که خودشان هم از بين مي روند و کشته مي شوند. لذا مي شود گفت نوعي عمليات انتحاري صورت مي گيرد که قبلا کمتر چنين بوده است. يعني افراد اگر اقدام به سوء قصد به ديگران مي کردند، خودشان سالم مي ماندند. اين نشان مي دهد اين افراد که اين اعمال را انجام مي دهند به فعل خودشان بسيار اعتماد دارند، اعتماد بنفس فراواني دارند و عقيده ي خودشان را آنچنان بالا مي دانند که حاضرند جان خودشان را هم در راه اين عقيده فدا بکنند. مي شود تحليلى يکطرفه و يکجانبه را ارائه کرد، مثل بسياري از تحليل ها که من الان در رسانه هاي غربي مشاهده مي کنم، که مي شود اين را يا به طبيعت اسلام و يا به مشکلاتي که مسلمانان يا برخي مسلمانان امروز با آن مواجه هستند برگرداند. اما به نظر مي رسد يک جانب ديگري هم اين مسئله داشته است که کمتر مورد توجه و مطالعه قرار گرفته است و آن اينکه، افرادي اينگونه اعمال را انجام مي دهند که بجان آمده باشند. يعني هيچ کار ديگري را نتوانند انجام بدهند، هيچ عکس العملي را نتوانند انجام بدهند و بگويند که آخرين راه حل ما اينست که خودمان را به کشتن بدهيم و اعتراض خودمان را هم بنحوي از انحاء ارائه بکنيم. اينها ممکن است که اشتباه هم بکنند، وليکن مي شود در نظر گرفت که چرا به اين راه حل رسيده اند، چرا به آخر خط رسيده اند. کسي مي رود خودش را به کشتن مي دهد که هيچ راه حل معقول سياسي ديگري برايش متصور نيست.

دويچه وله: ولي بسياري از اينها استناد مي کنند به آيه هايي از قرآن. سوال من دقيقا اينست، آيا ارتباطي مطلقا وجود ندارد بين ¬آنطوري که بعضي از منتقدان غربي مي‌گويند¬ ايدئولوژي اسلام با سوء قصد انتحاري؟

محسن کديور: بعضا برخي از گزاره هاي ديني مي تواند مستند چنين اعمالي قرار بگيرد. ولي الان من دنبال يافتن انگيزه هستم، براي اينکه کسي که مي خواهد يک کار انتحاري انجام بدهد، بايد به چه حدي از فشار رسيده باشد، چه مقدار از فشار را تحمل کرده باشد که حاضر باشد جان عزيز خودش را فدا بکند. کساني اين اعمال را انجام مي دهند که تحقير شده‌اند و به نظرشان مي رسد که دشمن، طرف مقابل خودش را، امروز به اصطلاح تمدن غربي، آمريکايي يا اروپايي آمده و سرزمين آنها را اشغال کرده و مسايلي که خلاف دين شان هست به آنها تحميل کرده است. الان يک سوال بسيار جدي مطرح مي شود. عملياتي که در آمريکا اتفاق افتاد در ۱۱ سپتامبر چند سال پيش، و عملياتي که در متروهاي لندن اتفاق افتاد که هر دو هم باعث تاسف است و کارهاي نادرستي بوده، آيا ارتباطي با آنچه اشغال عراق اسم گذاشته مي شود يا عملياتي که اسرائيلي ها عليه فلسطيني ها انجام مي دهند، با اينها دارد يا نه؟ اگر بگوييم هيچ ارتباطي نيست، من فکر مي کنم کاملا اشتباه کرده باشيم. با توجه به اينکه بسياري از مسلمانان از عملکرد آمريکايي ها و از عملکرد هم پيمانان اروپايي اش ناراضي و نگران هستند و طرق قانوني را هم براي اعتراض خودشان مسدود مي بينند به طرق غيرقانوني، غيرمسالمت آميز، خشن و احيانا حتا غيرشرعي و غيراخلاقي دست مي زنند. ما مي بايد به دنبال يافتن اين مسايل باشيم. از آن سمت هم، اگر ۵۰ انگليسي توسط يک بمب گذاري غيرعادلانه در مترو لندن کشته مي شوند يا تعداد زيادي، فرض کنيم چندهزار نفر، در ۱۱ سپتامبر از بين مي روند، در مقابل اينها در چندسال گذشته در بوسنى هرزه‌گوين حدود ۸ هزار مسلمان توسط افرادي، مسيحي ها، بنام اعتقادات مذهبي سر به نيست شدند. کشتار جمعي هم صورت گرفت. اين مقدار تبليغاتي که الان ما مشاهده مي کنيم بهيچوجه من‌الوجوه آنموقع مشاهده نمي کرديم. اگر انسان انسان است و جان انسان عزيز است، فارغ از دين و مذهب او چه تفاوتي مي کند مسلمان بوسني توسط اقدامات تروريستي و کشتار جمعي از بين برود يا مسيحي اروپايي و آمريکايي. هيچ تفاوتي نمي کند. اما در هيچکدام از اين تبليغات من يادم نمي آيد گفته شود که مسلمانان بوسني توسط مسيحيان افراطي کشته شدند. آنجا، مليت شان ذکر مي شود، توسط صربها کشته شدند.

دويچه وله: شما الان به موضوع عراق اشاره کرديد و موضوع بوسني. سوالي که شايد بي‌ربط هم با اين موضوع نباشد: چرا هنگامي که مسلمانان مسلمانان را مي کشند، کمتر واکنش ديده مي شود در جهان اسلام، تا زمانيکه براي مثال آمريکا عراق را اشغال مي کند؟ يعني مقايسه ي بين اين دو شايد فرسنگها با هم فاصله داشته باشد. واکنشي که در مجموع جهان اسلام و کشورهاي اسلامي نشان دادند نسبت به اشغال عراق به نسبت مثلا کشتارهايي که صدام حسين در عراق انجام داد؟

محسن کديور: اين اشکال به آنها هم برمي گردد. در زمان جنگ ايران و عراق ما شاهد يک اعتراض جمعي کشورهاي عرب و کشورهاي مسلمان نبوديم يا زماني که صدام داشت مسلمان کشور خودش را قتل عام مي کرد. ولي در نظر داشته باشيد، وقتي که پاي تجاوز خارجي مطرح مي شود، به اصطلاح خاورميانه اجانب وارد يک کشور مي شوند، البته که حساسيت حساسيت بالاتري ست. بعلاوه الان هم بقيه کشورهاي اسلامي اين مسئله برايشان مطرح هست که چه بسا کشور بعدي که مي تواند مورد اشغال قرار بگيرد کشور آنها باشد. درمجموع مي خواهم بگويم که تبليغاتي که الان دارد صورت مي گيرد تبليغاتي يکجانبه و يکسويه است و تمام حقيقت را منعکس نمي کند. کشتن ديگر آدميان، بخصوص کشتن افراد بيگناه بصرف اينکه برخي از هموطنان آنها يا هم دينان آنها تجاوزي به ديگران کرده، خلافي را مرتکب شده اند باعث نمي شود که ما مجاز باشيم جان آنها را بگيريم. اينگونه کشتارهاي کور قطعا در اسلام محکوم است. از پيامبر اسلام نقل شده و اين حديث مورد اعتماد و اتکاي مسلمانان هست که ايمان ترور را به زنجير کشيده است، يعني فرد مومن به اسلام مجاز نيست که دست به اعمال تروريستي بزند.

دويچه وله: آقاي کديور،‌ عذر مي خواهم، چون اينجا شما واژه ي «محکوم» را بکار برديد، بسيار پيش آمده که عالمان اسلامي، چه عالمان تشيع چه تسنن، ترور يا سوء قصدهاي تروريستي را «محکوم» کرده اند. واژه اي که شما بکار برديد. اما آيا شما موردي را سراغ داريد که عالمي اسلامي ترور را في نفسه «حرام» اعلام کرده باشد؟

محسن کديور: اتفاقا آنچه من ذکر کردم اين بود که ايمان ترور را محدود کرده، يعني به زنجير کشيده، مقيد کرده است و بطور کلي ترور در اسلام حرام است. زماني که در ايران قتل هاي زنجيره اي اتفاق افتاد من تحقيقي در همانزمان انجام دادم و ارائه کردم که بعد از آنهم البته به زندان افتادم، همين بود که حرمت ترور در اسلام، يعني حرام بودن ترور، ممنوعيت ترور، ممنوعيت شرعي ترور در اسلام…

دويچه وله: يک سوال مشخص. ما در تاريخ اسلام و همينطور در گذشته ي نه چندان دور شاهد فتواهايي با مضمون «بکشيد» بوده‌ايم. پس مي شود تصور کرد که فتواهايي مبني بر «نکشيد» وجود داشته باشد؟

محسن کديور: دارد.

دويچه وله: مي توانيد مثال بزنيد؟

محسن کديور: بله،‌ آيت اله منتظري زماني که از ايشان سوال کردند پاسخ استفتاي همين مطلب را ذکر کردند که شرعا احدي حق ندارد دستور ترور را صادر بکند. اين در مورد «بکشيد» ها همه در موارد خاصي ست، مثلا در جنگ باشد. در جنگ هم مي دانيم که نقل و نبات پخش نمي شود.

دويچه وله: نفوذ افرادي مانند آقاي منتظري چقدر است در جهان اسلام و بخصوص در جهان تشيع؟

محسن کديور: نفوذ بالايي دارند. البته عالمان ديگري هم هستند مثل آيت اله سيستاني و عالمان ديگر. من فکر مي کنم در اين زمينه بسياري از علماي اسلام، چه در ميان علماي شيعه، چه در ميان علماي اهل سنت، که بر اين نظر اتفاق داشته باشند که اين شيوه شيوه اي اسلامي نمي تواند باشد. شيوه ي پيغمبر نيست.

دويچه وله: موضوع بعدي را با يک سوال ادامه مي دهم. گاهي در کشورهاي اروپايي ديده يا شنيده مي شود که شهروندي مثلا وقتي که در قطاري در کنار جواني با يک کوله‌پشتي و در حال خواندن قرآن جيبي خودش نشسته، احساس خطر مي کند آن شهروند و گاهي حتا از قطار پياده مي شود. اين مثال را اگر متنزع کنيم مي شود همان وضعيتي که مفهومي مثل «اسلاموفوبي» را بوجود آورده. به نظر شما اين «اسلاموفوبي» اين هراس از اسلام در شرايط کنوني اروپا مثلا پس از سوء قصدهاي لندن، پديده‌ي موجهي‌ست يا بي‌پايه؟

محسن کديور: پديده اي بي پايه است به نظر من. اسلام دين رحمت است و خداوند که مسلمانان به او اعتقاد دارند مهمترين نامهايش رحمان و رحيم است. در همه ي اديان هم تفسيرهاي خشونت آميز انجام شده و هم ممکن است انجام بگيرد. در قرون وسطي ما تفسيرهاي بسيار خشني از مسيحيت داشتيم. در ميان يهوديان، در همين زمان خودمان، تفسيرهاي بسيار خشني داشته ايم که امروز مي توانيم در ميان يهوديان راديکال مشاهده بکنيم. طبيعي ست که در ميان مسلمانان هم تفسيرهاي راديکال و خشن ممکن باشد، اما معناي تفسير خشن و راديکال اين نيست که تفسيرهاي ديگري از کتاب مقدس ممکن نباشد. يقين دارم به عنوان يک عالم اسلامي، که اکثر مسلمانان تفسيرهاي رحماني، تفسيرهاي معنوي و تفسيرهاي ديگري را از کتاب خودشان مي پسندند و اين تفسيرها را تفسيرهايي نادرست و منحرف مي دانند. بهرصورت،‌ اينگونه تفاسير خشن تفسير اصلي از قرآن محسوب نمي شود. اين تبليغاتي هم که مي خواهند بشکلي يک جانبه اين تفسيرها را به جهان اسلام تحميل بکنند، فکر مي کنم يکسري مقاصد سياسي پشتش باشد.

دويچه وله: دکتر کديور،‌ آيا اسلام به شما اين حق را مي دهد که لحظه اي هرچند کوتاه از خودتان فاصله بگيريد و خودتان را بجاي يک مسيحي، يهودي يا مثلا يک بوديست بگذاريد؟

محسن کديور: اشکالي ندارد. اين اتفاق مي تواند بيفتد.

دويچه وله: پس حالا خود شما، بعنوان يک روحاني شيعه، اگر بخواهيد از اعتقادات و تعلق ديني خودتان براي لحظه اي فاصله بگيريد، چهره ي واقعي امروزين اسلام را در جهان که قاعدتا بايد خودش را در ميان مسلمانها و کشورهاي مسلمان‌نشين نشان بدهد در مجموع چهره اي رئوف، روادار و صلح جو مي بينيد از کشورهاي اسلامي، يا چهره اي خشن و انعطاف ناپذير؟

محسن کديور: چهره ي يک مظلوم را دارم مي بينم، مظلومي که تحت فشار است و گاهي اوقات بواسطه ي فشاري که بر او وارد شده عکس العمل هاي غيرمنطقي هم ممکن است از خود نشان بدهد. اما يکطرفه نمي شود قضاوت کرد به صرف اينکه هيچ کس به شکل طبيعي اعمال خشن انجام نمي دهد. آن خشونت هايي هم که از برخي مسلمانان راديکال در دنيا مشاهده مي کنيم بواسطه ي فشارها و تحقيرهاي فراواني ست که از جانب آمريکا و برخي قدرتهاي بزرگ برآنها تحميل مي شود. ولي اين چهره، چهره ي چندان مطلوبي نيست. مسلمانان نياز به قدرت علمي و فرهنگي بيشتري دارند. با ارتقاء زيرساخت هاي فرهنگي شان هم مي توانيم چهره اي واقعي تر از اسلام به دنيا نشان بدهيم.

دويچه وله: يادم مي آيد رهبر فقيد مذهبي ايران، آقاي خميني، زماني به شاه و دستگاه سلطنت هشدار دادند و تهديد کردند که در صورت ادامه ي مقابله ي با مردم اعلام «جهاد» خواهند کرد. آيا خشونت و ترور از سوي بنيادگرايان اسلامي به جايي نرسيده که به نظر شما لازم باشد رهبران صاحب نفوذ اسلامي در کشورهاي اسلامي وعربي چنين هشداري را امروز به کساني بدهند که بنام دين اسلام انسانهاي بيگناه را به کام مرگ مي کشانند؟

محسن کديور: من فکر مي کنم بايد به هر دو طرف اين هشدار را داد. هم به برخي از مسلمانان که با برخي اعمال افراطي و خشن چهره ي نادرستي از دين شان را به نمايش گذاشته اند، هم به برخي از کشورهاي ديگر که عملا با فشار و ظلم به مسلمانان شرايط بسيار نامطلوبي را به آنها تحميل مي کنند. يکطرفه به قاضي نرويم. اگر فرض بکنيم برخي از مسلمانان راديکال در اين مسئله مقصرند، تقصير فراواني هم متوجه سياستهاي تجاوزگرانه ي آمريکا و هم پيمانان اوست. من همزمان، هر دو سياست را محکوم مي کنم. هم سياست راديکالهاي خشني بنام اسلام، هم سياستهاي راديکال خشني عليه اسلام، هر دو!

دويچه وله: شما به مسئله ي سياست اشاره کرديد. بعضي از منتقدان راديکال اسلامي توي اروپا دولتمردان اروپايي را متهم مي کنند که به دليل ناآشنايي با پديده ي نوظهور ترورهاي بعد از ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ و بخصوص ترورهاي انتحاري «متافيزيک تروريسم بنيادگراي اسلامي» را نمي فهمند و هميشه دنبال اين هستند، يعني اروپايي ها، که چه اشتباهي کرديم که مثلا جوان مسلماني که در همين اروپا هم بدنيا آمده و رشد کرده، بنام دين اسلام دست به عمليات تروريستي مي زند. در مورد چيزي بگوييد دکتر کديور لطفا که قطعا بعد از مسئله ي سوء قصدهاي لندن به آن انديشيده ايد، در مورد «متافيزيک ترور در بنيادگرايي اسلامي»؟

محسن کديور: اجازه بدهيد بگوييم که «متافيزيک ترور در بنيادگرايي مذهبي» و ابتدا، قبل از هرنوع بنيادگرايي اسلامي به بنيادگرايي يهودي فکر مى‌کنم که در ديرياسين مهمترين ترورها را عليه مسلمانان انجام دادند و آنزمان هيچيک از دول اروپايي آن را محکوم نکرد، امروز هم کوشش مي کنند از حافظه ي تاريخ پاکش کنند. کشتن انسانهاي بيگناه محکوم است، چه مسلمان باشند، چه يهودي و چه مسيحي، و قبل از همه دولتهايي که بشکل نهادينه ترور مي کنند، در درجه ي اول، دولت اسراييل را بايد محکوم کرد و بعد از آن به جريانهاي بسيار ضعيف تري مثل جريان القاعده و افراد جبونى مثل بن لادن. والا اگر ما صرفا يک بخش را ببينيم و بخشهاي بسيار بزرگتري را نبينيم، هرگز بجايي نمي رسيم. بياد داشته باشيد، من روي اين جمله تاکيد مي کنم، اگر فلسطيني ها امنيت نداشته باشند، مطمئن باشيم آمريکايي ها و اروپايي ها هم امنيت نخواهند داشت. اگر عراقي ها امنيت نداشته باشند، آنها هم نمي توانند ببينند ديگران امنيت خواهند داشت. انسانيت،‌ بشريت در يک کشتي نشسته است. اين کشتي اگر سوراخ بشود همه غرق مي شوند. اگر قرار است انسان سفيد، انسان اروپايي و آمريکايي، امنيت داشته باشد، مي بايد انسان فلسطيني، انسان عراقي و انسان افغاني هم امنيت داشته باشند. امنيت همزمان براي همه انسانها. نه فقط امينت براي آمريکايي و اروپايي. اگر مي خواهيم امنيت داشته باشيم، اجازه بدهيد قبل از ما فلسطيني، عراقي و افغاني هم امنيت داشته باشند.

دويچه وله: به نظر شما، در مقابل جوان مسلماني که مي گويد کتاب مقدس من، قرآن، به من صريحا مي گويد ائمه ي کفر را به قتل برسان و من کار ديگري مگر اجراي متن روشن و صريح کلام الهي نمي کنم، چه مي شود گفت؟

محسن کديور: ببينيد، ائمه ي کفر و اينها اصطلاحات خاصي ست. امثال اين احکام در تورات هم يافت مي شود. در برخي متون مورد اعتماد مسيحيان هم يافت مي شود. فکر مي کنيد جنگهاي صليبي با چه شکلي، با چه شعاري و با چه پشتوانه هاي ديني شروع شده است. صرف اتکاکردن به اينگونه موارد مسايل را حل نمي کند. بايد به زمينه اي فکر کرد که اينگونه آيات و احاديث در آن معنا پيدا مي کنند. آن زمينه الان اينست که برخي از مسلمانان احساس مي کنند مورد تحقير، مورد ظلم واقع شده اند. ما مي بايد همزمان هم ظلم و تحقير را ريشه کن کنيم، هم برخي از برداشتهاي تند وافراطي را. اما اينکه فقط انتقادات خودمان را متوجه مسلمانان بکنيم و آنچيزهايي را که باعث تحريک مسلمانان مي شود از بين نبريم، به نظر من هرگز ريشه ي اينگونه اعمال خشونت آميز خشکانده نخواهد شد.

دويچه وله: يکي از منتقدان راديکال بنيادگرايي اسلامي که نظير او کمتر در غرب يافت مي شود «لئون د وتينر» نويسنده ي هلندي، در مقاله اي زير عنوان «ايمان قتال» بر اين نظر است که تا زمانيکه عالمان صاحب نفوذ مسلمان خودشان در يک کنفرانس جهاني مجازات مرگ را بعنوان بخشي از آموزه هاي مذهبي شان لغو نکنند، کماکان ما شاهد اين خواهيم بود که بنيادگرايان اسلامي با استناد به آيه هايي از قرآن بمب گذاري، ترور و عمليات انتحاري را توجيه خواهند کرد. نظر شما در اين خصوص چيست؟

محسن کديور: اگر منظور از مجازات مرگ مجازات اعدام باشد که في الواقع الان ماده ي حقوق بشر نداريم که بصراحت بشود آن را در همه جا لغوش کرد. کمااينکه در ايالتهاي آمريکا برخي مجازات اعدام را دارند، برخي ندارند. يکدست نيست. در اروپا هم همينگونه است. اگر منظور از مجازات مرگ، اقدام براي کشتن افراد بدون حکم علني رسمي دادگاه باشد که اکثر علماي مسلمان بر اين باور هستند که اينگونه احکام فقط از سوي يک دادگاه صالح بشکل علني و با حق دفاع براي متهم مي تواند صادر بشود. اينکه هرکسي تصميم بگيرد که فردي را که آن فرد او را مهدورالدم مي داند اقدام به کشتنش بکند، ترورش بکند، اعدامش بکند قطعا مردود است و به لحاظ ديني قابل امضا نيست و پذيرفته نيست اين سخن.

دويچه وله: شما چه پيشنهادي داريد براي اينکه چهره ي واقعي اسلامي که از نظر شما دين رافت و صلح و مداراست خودش را نمايان بکند و به تصويري تبديل بشود که براي هميشه بر«اسلاموفوبي» نقطه ي پاياني بگذارد؟

محسن کديور: مشکل اساسي اينست که مسلمانان الان در ضعف هستند. زماني که در ضعف باشند رقيب حتا تفسير خودش را از دين اسلام تحميل مي کند. اين تفسير در زماني که مسلمانان،‌ در قرن سوم و چهارم،‌ دوره ي طلايي فرهنگ و تمدن اسلامي برعکس بوده است. شبيه قدرت غرب در زمان ما. کوشش اصلي مسلمانان مي بايد براي پيشرفت و ارتقاي فرهنگ و علم در جامعه ي خودشان باشد. با آن شيوه ما نشان خواهيم داد که بهيچ وجه خشونت نه تنها ذاتي اسلام نيست، بلکه اين خشونت الان بر مسلمانان تحميل شده است و اسلام مانند همه ي اديان توحيدي ديگر ذاتي توام با رحمت و رافت و مهرباني و عشق به خداوند دارد. اسلام نام مشترک همه ي اديان است و همه ي اديان هم براي مهرورزي و عشق آمده اند. ولي بياد داشته باشيم انسانيت دشمناني دارد. اين دشمن ها لزوما در يک لباس خاص نيستند. در همه ي اديان ممکن است با تفسيرهاي نادرستي اين برداشتهاي انحرافي وجود داشته باشد.

دويچه وله:‌ دکتر محسن کديور،‌ از اينکه چنين صبورانه به پرسشهاي ما پاسخ داديد از شما سپاسگزارم.

محسن کديور: خواهش مى‌كنم. موفق باشيد.