تأملات رمضانی حین جنگ
تشریح چهار نکته کلیدی

بسم الله الرّحمن الرّحیم
در دومین شب قدر امسال با هموطنان و همزبانان سخن میگویم، شب بیست و یکم ماه مبارک رمضان. با توجه محدودیتهای اینترنتی نمیدانم مستمعان همیشگی چه زمانی به متن این سخنرانی دسترسی پیدا میکنند، امیدوارم حداقل تا دیرنشده این سخنان به گوش تصمیمگیران کشور برسد. سرخط مواضعم را در نخستین شب قدر عرض کردم: تجاوز نظامی به ایران و وظیفه ما:تأملات رمضانی حین جنگ (۱۸ اسفند ۱۴۰۴) امشب تفصیل برخی از آن سرخطها را ارائه میکنم. در کنار دعا و مناجات و دیگر اعمال مستحب شب قدر، توجه به این نکات برای بقای ملک و ملت عقلا ضروری و شرعا واجب است. در بحث امشب بعد از یک نکته مقدماتی، چهار نکته را تشریح خواهم کرد:لزوم انعقاد فوری پیمان ترک تخاصم، پرهیز جدی از گسترش جنگ، ضرورت اهتمام جدّی به حفظ جان مردم، و تقدم دفع تجاوز خارجی بر مبارزه با استبداد داخلی.
نکته مقدماتی: نزدیک دو سال قبل برای پرداخت به کارهای ضروریتر از سیاست روزمره فاصله گرفتم: با مخاطبهای آشنا: فاصله گرفتن از سیاست روزمره(۵ فروردین ۱۴۰۳) همچنان بر سر همان پیمان هستم. آنچه در این ایام میگویم فراتر از سیاستهای روزمره است، از جنس تأملاتی فراتر از سیاستهای روزمره درباره مصالح ملی: حقطلبی در حد مقدور در مقابل زورمداری افسارگسیخته(۱۶ مهر ۱۴۰۳)، و تأملاتی پس از جنگ دوازده روزه:چه میشود کرد؟(۹ تیر ۱۴۰۴). این تأملات و ابراز آنها هرگز قطع نمیشود و به عنوان ادای یک وظیفه ملی، اخلاقی و دینی ادامه مییابد.
یک. لزوم انعقاد فوری پیمان ترک تخاصم
مهمترین مطالبه ملی راهبردی پایان تجاوز است. آمریکا در حین دومین دور مذاکرات ایران و آمریکا به اغوای اسرائیل مشترکا با اسرائیل به ایران تجاوز نظامی کردند، و با وقاحت تمام خواستار تسلیم بی قید و شرط ایران شدند، سودای متلاشی کردن نظام مستقر، جنگ داخلی و تجزیه ایران را در سر میپرورانند. ایران به حق دنبال آتشبس و مذاکره نیست تا دو متجاوز با تمدید قوا دوباره به ایران حمله کنند. آتشبس (Ceasefire) توقف موقت و معمولاً نظامی جنگ در برخی مناطق است که برای مذاکره صورت میگیرد. باید به دنبال متارکه فوری و از آن مهمتر انعقاد فوری «پیمان ترک تخاصم» باشیم.
پیمان ترک تخاصم (Armistice) توافقی رسمیتر، حقوقی و بلندمدتتر است که مخاصمات را به طور کامل متوقف میکند، اگرچه همچنان حالت جنگی رسماً پایان نیافته است و به سمت صلح دائمی پیش میرود. پیمانی که با ضمانت کافی بینالمللی آمریکا و اسرائیل را مقید به عدم تجاوز مجدد کند. اگرچه اسرائیل ماهیتا متجاوز است و آمریکای ترامپ هم نشان داده به تعهدات بینالمللی متعهد نیست، اما به دلایلی که اشاره خواهم کرد شایستهترین تصمیم برای حفظ تمامیت ارضی، استقلال و جلوگیری از ادامه تلفات فراوان جانی و خسارات بی حد و حصر به زیرساختهای کشور همانا انعقاد فوری پیمان ترک تخاصم با آمریکاست. بعید است اسرائیل تن به هیچ پیمانی بدهد، آنچنان که در غزه تن نداد. فعلا اسرائیل و آمریکا یک روحند در دو بدن.
دو. پرهیز جدی از گسترش جنگ
دفاع مشروعاز خاک، تمامیت ارضی، استقلال و مردم حق و وظیفه ملی، اخلاقی و دینی است. در این اصل اساسی کمترین تردیدی نیست. قوای مسلح کشور از جان و مال و ناموس ما دفاع میکنند و ملت از آنها متشکر است. اما ما در حال دفاع هستیم و حمله به هر جا که متجاوزان آمریکایی اسرائیلی از آنجا به خاک ما حمله کردهاند به لحاظ حقوقی و اخلاقی و شرعی مجاز است. به شکل دقیقتر حمله به خاک اسرائیل به عنوان مقابله به مثل (منهای حمله به غیرنظامیان، خانههای مسکونی، مدارس، بیمارستانها، آثار باستانی، و ورزشگاهها)، و حمله به پایگاههای زمینی آمریکا در کشورهای مختلف خلیج فارس یا ناوهای آمریکای که مبادرت به حمله به خاک ایران کرده باشند.
اما حمله به زیرساختهای کشورهای حاشیه خلیج فارس از قبیل صنایع نفتی و پالایشگاهها، خصوصا سفارتخانههای آمریکا در منطقه با کدام منطق صورت میگیرد و چه مجوز حقوقی، اخلاقی یا شرعی دارد؟ آیا این ادامه سیاستهای نادرست ماجراجویانه سابق نیست؟ آیا این به تبلیغات سوء و اجماع جهانی علیه ایران منجر نمیشود؟ این همان موضع ریاست جمهور ایران بود که البته با ادبیاتی نه چندان مناسب ابراز شد. آیا شورای عالی امنیت ملی بر اینگونه آتش به اختیاریهای مضر به منافع ملی اشراف دارد؟ گسترش جنگ به هیچ وجه من الوجوه به نفع ما نیست و فورا باید از آن جلوگیری کرد.
سه. ضرورت اهتمام جدّی به حفظ جان مردم
در حال دفاع مشروع در مقابل متجازان امپریالیست و صهیونیست هستیم. این تجاوز قابل پیشبینی بود. دوراندیشی اقتضا میکرد که حداقل در سه زمینه تمهیدات لازم را انجام داده باشیم. یکی پناهگاههای لازم در کلیه شهرها و مناطق خصوصا در تهران بزرگ. اگرچه حملات موشکی و پهبادی ایران به اسرائیل بسیار سنگین است، دشمن صهیونیست به دلیل پناهگاههای کافی مطابق آمار رسمی طرفین تلفاتی حدود «یک پنجاهم» ایران داشته است. ساختن پناهگاه تکنولوژی پیشرفتهای از قبیل هواپیما نمیخواهد، درایت برنامه ریزی و پیشبینی پیشگیرانه لازم داشته و بس. این ناشی از ناکارآمدی و مدیریت کلان کشور است، ربطی به تحریم و استکبار جهانی هم ندارد.
علاوه بر پناهگاه، اکثر قریب به اتفاق شهرهای ما فاقد سیستم هشداردهنده یا آژیر خطر هستند، چیزی که در زمان جنگ با عراق از آن برخوردار بودیم. فایده آن پناه بردن مردم به جاهای امنتر برای تقلیل خسارات جانی است. به نظر میرسد نداشتن سیستم رادار مجهز در مقابل هواپیماههای فوق پیشرفته دشمن باعث شده که از تکنولوژی لازم برای باخبرکردن عمومی از حمله دشمن برخوردار نیستم تا به موقع مردم بیدفاع را مطلع کنیم که پناه بگیرند.
ما در مقابل هواپیماهای فوق پیشرفته متجاوز دشمن فاقد دفاع مؤثر ضدهوایی هستیم، در حدی که هواپیماهای اسرائیلی و آمریکایی با پرواز در ارتفاع پائین هدفهای خود را بمباران میکنند، یعنی متأسفانه آسمان ایران در اختیار دشمن است. به نظر میرسد روسیه و چین متحدان ایران اسلحه دفاعی لازم را در اختیار ایران نگذاشتهاند و چنین سلاحهایی تا کنون امکان تولید داخلی هم نداشته است. ای کاش مسئولان توضیح میدادند که این آسیبپذیری عمیق را چرا به موقع چاره نکردند.
اگر به هر دلیلی سیستم رادار و دفاع ضدهوایی مؤثر برای مقابله با هواپیماهای فوق پیشرفته دشمن را در اختیار نداریم، عقل سلیم اقتضا میکرد که به اندازه مقدوراتمان شعار بدهیم نه بیشتر. با چنین ضعف بزرگی در سیستم دفاعی کشور به لحاظ شرعی، اخلاقی و ملی، رهبر مقتول کشور باید جلوی زبانش را میگرفت و دشمن غدار را تحریک نمیکرد. دیگر مسئولان نظامی نیز باید پایشان را به اندازه گلیمشان دراز میکردند. تقاص این بیانات غیرمسئولانه ماجراجویانه را مردم بیدفاع ما دارند با جانشان میپردازند.
در هر تصمیمی باید هزینه و فایده میکردیم و یکی از هزینههای کلان هر تصمیم میزان تلفات انسانی و خسارت به زیرساختها بوده است. آیا در جنگ با عراق خصوصا بعد از بازپسگیری خرمشهر هرگز محاسبه هزینه و فایده ادامه جنگ را کردیم؟ آیا در جنگ نابرابر دوازدهروزه محاسبه تلفات انسانی و خسارت به زیرساختهای را توسط یک نهاد غیرنظامی و تحقیقاتی مستقل از قوای نظامی انجام دادیم؟ آیا در مقابله حاکمیت با اعتراضات متعدد خصوصا در روزهای ۱۸ و ۱۹ دی ۱۴۰۴ این محاسبه صورت گرفته که به کدام دلیل موجه شرعی، اخلاقی، و حقوقی سه هزار نفر یا دو یا سه یا چهار برابر آمار رسمی شهروند بیگناه کشته شده است؟ آیا امکان پیشگیری با ابزارهایی از قبیل ماشین آبپاش، گاز اشکآور، باتوم، شلیک به نیم تنه به پائین نبود؟ با کدام منطق به سر و سینه و چشمان معترضان شلیک شده است؟ آیا در جنگ دفاعی که مشغول آن هستیم، تعداد تلفات انسانی و میزان خسارت به زیرساختها هرگز در تصمیمات زمامداران دخیل بوده یا هست؟
پاسخ به کلیه این پرسشها متاسفانه منفی است. چرا؟ چون زمامداران جمهوری اسلامی و فرماندهان سپاه پاسداران عملا ارزشی برای جان انسانها قائل نیستند. این دقیقا خلاف منطق قرآن کریم است: أَنَّهُ مَن قَتَلَ نَفْسًا بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسَادٍ فِي الْأَرْضِ فَكَأَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِيعًا وَمَنْ أَحْيَاهَا فَكَأَنَّمَا أَحْيَا النَّاسَ جَمِيعًا (مائده ۳۲) هر کس، انسانی را بدون ارتکاب قتل یا فساد در روی زمین بکشد، چنان است که گویی همه انسانها را کشته؛ و هر کس، انسانی را از مرگ رهایی بخشد، چنان است که گویی همه مردم را زنده کرده است. وَلَا تَقْتُلُوا النَّفْسَ الَّتِي حَرَّمَ اللَّهُ إِلَّا بِالْحَقِّ (اسراء ۳۳) و کسی را که خداوند خونش را حرام شمرده، نکشید، جز بحق!
مثل آب خوردن اعدام کردهاید، به سادگی دستور تیر دادهاید، از کشته شدن افراد غیرنظامی ککتان نمیگزد. در جنگ هشت ساله مگر از موج انسانی در صحرای مینگذاری شده استفاده نشد؟ اگر پای محاسبه و نظارت رسانههای آزاد و نظارت مجلس شورا یا مجلس خبرگانی که متشکل از نمایندگان واقعی مردم بودند به میان میآمد آن وقت باید بسیاری از سران کشوری و لشکری به دلیل خونهای به ناحق ریخته شده پاسخگو باشند. در این دنیا هم اگر این پاسخگویی و حسابرسی فراهم نشد، مطمئن باشید آخرت دشواری در انتظار زمامداران و فرماندهانی است که برای جان مردم ارزشی قائل نبوده و نیستند.
در کشورهای غربی از جمله آمریکا تلفات انسانی خودشان در تصمیماتشان نقش اساسی بازی میکند، هرچند جان انسانها در کشورهایی که مورد تجاوز آنها واقع میشوند برایشان اهمیتی ندارد. اسرائیل همین منطق دوگانه را در مورد جان شهروندانش و بیارزشی مطلق جان فلسطینیها، لبنانیها و ایرانیها از ابتدا پیشه کرده بود. هر که گفت بالای چشم اسرئیل و قوم برگزیده خدا ابروست عمالقه است و جان و مالشان حتی نوزادان و حیواناتشان هدر است. اما جمهوری اسلامی برای جان شهروندان خودش چه در اعتراضات مسالمتآمیزی که حق قانونی شهروندان است، و چه در حفاظت از آنها در مقابل ددمنشیهای متجاوزان چقدر عملا ارزش قائل است؟
چهار. تقدم دفع تجاوز خارجی بر مبارزه با استبداد داخلی
بارها گفته ونوشتهام که ما در دو جبهه همزمان در حال مبارزه هستیم: یکی با مداخله خارجی که اکنون شکل تجاوز نظامی اسرائیل و آمریکا را به خود گرفته است، و دیگری با استبداد دینی داخلی. این دو مبارزه مجزاست و نمیتوان از یکی به نفع دیگری صرف نظر کرد. در مبارزه نخست بخش قابل توجهی از ملت با زمامداران جمهوری اسلامی همراه هستند، البته منهای ماجراجوییهای نظام و تقدم مبارزه با استکبار و حذف اسرائیل از نقشه جهان بر رفاه بلکه کفاف ملت ایران. فراموش نکنیم که حداقل یک سوم از جمعیت ایران نود میلیونی زیر خط فقر زندگی میکنند. هزینههای صرف شده برای حفظ بشار اسد دیکتاتور خونریز سوریه در کنار هزینههای صرف شده در فلسطین اشغالی، لبنان، یمن، و عراق برای رفع فقر این یک سوم جمعیت کفاف نمیداد؟ کار درست و قانونی و اخلاقی و دینی هزینه کردن بودجه کشور برای کفاف، رفاه و آبادانی کشور بود و اگر چیزی باقی میماند برای کمک به مبارزان ضدصهیونیستی خرج می شد.
در مبارزه دوم اکثریت ملت ایران مقابل حکومت هستند. یعنی در حقیقت اکثریت ناراضی برای استیفای حقوق حقهشان در حال مبارزه با اقلیت انحصارطلب حاکم هستند. من حداقل از هفت سال قبل قائل به اصلاحناپذیری جمهوری اسلامی هستم و ادله خود را در این مقاله منتشر کردهام: اصلاحات ساختاری و نظام اصلاح ناپذیر (۱۸ مرداد ۱۳۹۷) هر چه میگذرد خصوصا نحوه مواجهه خونین جمهوری اسلامی با اعتراضهای ۱۳۹۸، ۱۴۰۱، و ۱۴۰۴ تصلب نظام در پذیرش هرگونه اصلاحات روبنایی را اثبات میکند، این نظام برای آزادی، حاکمیت قانون، امکان زندگی معمولی، و حل ابربحرانهای انباشته ناشی از ناکارآمدی خود و تعامل خردمندانه با جهان هیچ برنامهای ندارد.
در قبال این دو مبارزه بنیادی ملت ایران حداقل به سه گروه تقسیم میشوند: دو گروه تک مبارزهای و یک طیف گسترده دو مبارزهای. دو گروه تک مبارزهای که هر دو اقلیت هستند عبارتند از اقلیت مدافع مطلق وضع موجود که تنها مبارزهشان با استکبار جهانی و صهیونیسم بینالملل است، مبارزهای ایدئولوژیک که حاضر به قربانی کردن هر چیزی در این راه هستند حتی جمعیت کثیری از مردم ناراضی ایران. آنها جمهوری اسلامی مبتنی بر ولایت فقیه را بهترین شیوه زمامداری در جهان می دانند و رهبر نظام را نایب امام زمان و ولی امر مسلمین جهان معرفی میکنند. به مدیریت علمی و محاسبه هزینه و فایده قائل نیستند، از بهکارگیری خشونت برای تحقق اهدافشان ابایی ندارند. به هر که منتقد نظام و رهبرشان باشد بهتان میزنند تا او را از چشمها بیندازند. مصلحت نظام و حفظ نظام برایشان اوجب واجبات است و به خاطر آن هر حرامی را میتوان مرتکب شد، از قتل هزارها نفوس محترمه تا دروغ و بهتان. فعلا این اقلیت زمام کشور را به دست دارد و از طریق رهبری، سپاه و بسیج، شورای نگهبان، صدا و سیما، قوه قضائیه مجری فرامین رهبر، و دیگر نهادهای انتصابی کشور را اداره میکند و به هیچ قیمتی هم حاضر به رعایت نظر اکثریت مردم نیستند.
گروه تک مبارزهای دوم، سلطنتطلبان مروج پسر شاه سابق هستند. آنان تنها قائل به یک مبارزه هستند، براندازی جمهوری اسلامی. آنها نه تنها به مبارزه با مداخله و تجاوز نظامی خارجی قائل نیستند بلکه بر این باورند که تنها راه رهایی از جمهوری اسلامی توسل به فرشته نجاتی به نام بنیامین نتانیاهو نخستوزیر اسرائیل است. آنچه برایشان مهم است رهایی از جمهوری اسلامی است به هر قیمتی. از تجاوز نظامی آمریکا و اسرائیل استقبال میکنند بلکه از رهبران این دو کشور برای حمله به ایران دعوت کردند و از این بابت مراسم شکرگزاری از متجاوزان برگزار کردند. ادبیاتی بسیار خشن دارند. غیر خودشان همه را مزدور جمهوری اسلامی معرفی میکنند. هنوز به قدرت نرسیده حرف از برپایی چوبهها دار برای اعدام منتقدانشان هستند. رسانههای غربی یا غالب رسانه های فارسیزبان خارج از کشور مروج آنها هستند.
برخی جوانان ناآگاه به دلیل مأیوس شدن از اصلاحپذیری نظام و تصلب آن، فریب اغواهای رسانههای معاند را خورده از بازگشت به نظام سلطنتی قبل از انقلاب حمایت میکنند. آنها تاریخ نخواندهاند و نمیدانند که آنچه برایش شعار میدهند چیزی جز تجزیه و فروپاشی ایران، جنگ داخلی، و تحت الحمایه اسرائیل جنایتکار شدن نیست. این گروه همانند گروه قبلی در اقلیت هستند و در خوشبینانه ترین حالت کمتر یک ربع از رأی دهندگان ایرانی را در برنمیگیرند. با توجه به اینکه ترامپ دنبال بالابردن مهرهای از داخل ایران است که بتواند منویاتش را اجرا کند، این گروه علیرغم تبلیغات کرکننده رسانهای اسرائیلیصفت بسیار بعید است که جایی در آینده ایران داشته باشند. آنها اقتدارطلبانی به مرتب بستهتر از زمامداران فعلی هستند و هیچ اعتقادی به دموکراسی و حقوق بشر ندارند.
اما قائلان به مبارزه در دو جبهه، که اکثریت مردم ایران را تشکیل میدهند طیف گستردهای هستند شامل حداقل سه گروه ذیل: اول اصلاحطلبان حکومتی. اینها جمهوری اسلامی را اصلاح پذیر میدانند، به مبارزه با اصل نظام قائل نیستند، به ضرورت اصلاحات روبنایی قائل هستند و اصلاحات ساختاری را براندازی میپندارند. با ولایت مطلقه فقیه مشکلی ندارند، و امیدوارند که ولی فقیه آنها را به بازی بگیرد. برای آنها استقلال و عدم مداخله و تجاوز خارجی خط قرمز است.
گروه دوم که سر دیگر این طیف را تشکیل میدهد، برعکس اصلاحطلبان حکومتی، برایشان اولویت مطلق مبارزه با استبداد داخلی است. آن را امّ و اساس همه مفاسد میدانند. با مداخله و تجاوز خارجی موافق نیستند، و در حرف آن را محکوم میکنند اما هیچ برنامهای برای مبارزه با آن ارائه نکردهاند. در مورد فجایع اسرائیل در غزه اگرچه موافق نبودند، اما دغدغهشان هم نبود. در تجاوز فعلی هم میپندارند با شعار کلی رفراندم تشکیل مجلس مؤسسان تجاوز خارجی هم رفع میشود. از این منظر مشخص نیست در برابر تجاوز بالفعل خارجی برای نجات کشور چه باید کرد و بدون اتکا به نیروهای مسلح موجود اصلا ایرانی باقی میماند که در آن رفراندم برگزار کرد.
گروه سوم قائل به نه به مداخله و تجاوز خارجی و نه به جمهوری اسلامی اصلاحناپذیر است. نه اولی مقدم و بزرگتر از نه دوم است. آنها به خطر اسرائیل و صهیونیسم برای صلح منطقه واقف هستند. میدانند که اسرائیل هیچ نظام مستقل مقتدری را که موی دماغش باشد تحمل نمیکند، چه دموکراتیک چه دیکتاتوری. اسرائیل رژیمهایی از قبیل عربستان و شیخنشینهای خلیج فارس را میطلبد که همگی اقمار آمریکا هستند و بخشی از خاکشان را در اختیار آمریکا برای ایجاد پایگاه نظامی قرار دادهاند. میدانند که لابی اسرائیل آمریکا را میچرخاند و آمریکا حامی بی قید و شرط اسرائیل است. اتهام نابخشودنی ایران مبارزه با اسرائیل بوده است ولو به شیوه ماجراجویانه و بیش از مقدوراتش. انرژی هسته ای و سرکوب معترضان بهانههایی بیش نیستند. تجاوز آمریکا و اسرائیل تا اخته کردن ایران و خاطرجمع شدن آمریکا از امنیت اسرائیل ادامه خواهد داشت.
از سوی دیگر این طیف، در درجه دوم جمهوری اسلامی را اصلاحناپذیرمیداند و بر این باور است که با مبارزه مدنی و مقاومت منفی و ادامه اعتراضات خیابانی (البته بعد از پایان تجاوز) باید رژیم را مطیع اراده ملی کرد. شیوه مبارزه همان است که در اعتراض زن، زندگی، آزادی در سال ۱۴۰۱ دختران و زنان ایران اراده خود را برای پوشش اختیاری به حاکمیت تحمیل کردند. این راه شدنی است، زنجیره مطالبات حداقلی، و استقامتهای حداکثری. در صورت استقامت مردم تداوم اعتراضها ، نظام مجبور به عقبنشینی سنگر به سنگر به نفع اکثریت ناراضی معترض می شود تا زمان برگزاری همهپرسی تغییر نظام فرابرسد.
گوینده خود را متعلق به طیف سوم میداند، یعنی اصلاحات ساختاری، نه به تجاوز خارجی، و نه به جمهوری اسلامی، با تقدم نفی تجاوز خارجی بر نفی استبداد داخلی. این اجمال نیاز به تفصیل دارد. انشاءالله در فرصت مناسب بیشتر در این زمینه توضیح خواهم داد.
این شب مبارک دو شأن دارد. از سویی امشب یا شب بیست و سوم لیلة القدر است، لیلة القدر آغاز نزول قرآن است: شب قدردر آینه قرآن و سنت معتبر(۱۴ اردیبهشت ۱۴۰۰) از سوی دیگر امام علی (ع) تبلور عدالت در چنین شبی به شهادت رسیده است. السلام علیک یا امیر المؤمنین.
انشاءالله در شب بیست و سوم مهمترین تأملاتم در تشریح باقیمانده سرخطها را به اطلاعتان خواهم رساند.
رفع شر متجاوزان آمریکایی و اسرائیلی و جائران داخلی مسمی به جمهوری اسلامی و پیروزی ملتهای مظلوم ایران، فلسطین و لبنان را از خدای بزرگ مسئلت دارم. آمین یا رب العالمین.




