دریافت فایل صوتی “قرآن و انسان معاصر (۴۵)”

 [podcast]http://mkadivar.wpengine.com/wp-content/uploads/2006/10/45.-851203.mp3[/podcast]

سنت هدایت (۳)

از جمله مهمترین مسائل بحث سنن الهی دو مسئله مرتبط ذیل است:

۱. آیا طریق هدایت الهی واحد است یا کثیر و متعدد؟ (صراط یا سبل؟)

۲. آیا اهتداء ملازم دین واحدی است؟ و راه یافتگان همگی پیرو یک دین هستند، و پیروان دیگر ادیان همگی گمراه و در ضلالتند؟

 

مسئله اول: صراط یا سبل؟

 

وحدت یا کثرت طرق هدایت الهی در قرآن کریم با سه واژه صراط، سبیل و طریق مورد بحث قرار گرفته است.

 

الف. صراط

در لغت صراط یا سراط به معنی طریق مستقیم و راه راست؛ و سبیل به معنی راه آسان و طریق واصل چه خیر و چه شر، و طریق به معنی مطلق راه است. قرآن کریم همواره صراط را مفرد استعمال کرده است.

چهل و سه استعمال قرآنی واژه صراط به شرح ذیل قابل دسته بندی است:

– یک مورد منفی: «صراط الجحیم»(راه جهنم؛ صافات/۲۳).

– یک مورد مطلق: «کل صراط»(هر راهی؛ اعراف/۸۶)، «و لا تقعدوا بکل صراط توعدون و تصدون عن سبیل الله من آمن بالله و تبغونها عوجا»(و به هر راهی منشنید تا بترسانید و بازدارید از راه خدا کسانی را که به او ایمان آورده اند در حالی که آن را کج می خواهید).

چهل و یک مورد مثبت به معنای راه خدا، با یکی از تعابیر زیر:

۱. صراط با یکی از صفاتش «صراط مستقیم»(راه راست)، سی مورد؛ و «صراط سوی»(راه راست) سه مورد (طه/۱۳۵، مریم/۴۳، ص/۲۲).

۲. صراط با اضافه به صاحب آن خداوند: «صراط العزیز الحمید» (راه [خدای] عزیز ستوده؛ ابراهیم/۱، سبأ/۶)؛ «صراط الحمید» (راه [خدای] ستوده؛ حج/۲۴)؛ «صراطی»(راه من؛ انعام/۱۵۳) و «صراطک»(راه تو[خدا]؛ اعراف/۱۶)، پنج مورد.

۳. صراط به صورت معرفه: «الصراط»(آن راه؛ مؤمنون/۷۴، یس/۶۶)، دو مورد.

۴. صراط با اضافه به روندگانش، یک مورد: «اهدنا الصراط المستقیم، صراط الذین انعمت علیهم غیر المغضوب علیهم ولا الضالین»(ما را به راه راست راهنمائی کن، راه کسانی که به آنان نعمت دادی، نه راه خشم گرفتگان بر آنها ونه راه گمراهان).

خداوند راه خود را با تعبیر مأنوس «صراط مستقیم» معرفی کرده است. هدایت و صراط مستقیم در قرآن کریم متلازمند. «و الله یدعوا الی دارالسلام و یهدی من یشاء الی صراط مستقیم» (و خداوند به سرای سلامت[بهشت] می خواند و هر که را خواهد به راه راست راهنمائی کند.) (یونس/۲۵) خداوند در آیات ۸۲ تا ۹۰ سوره انعام ضمن بیان صفات مهتدین، از هدایت شدن یک یک پیامبرانش از نوح تا عیسی به صراط مستقیم سخن می گوید، آنگاه اقتدا به هدایت ایشان را به پیامبرش توصیه می کند: «اولئک الذین هدی الله فبهدیهم اقتده، قل لا أسئلکم علیه اجرا، ان هو الا الذکری للعالمین».

 

ب. سبیل

واژه سبیل ۱۷۵ بار در قرآن استعمال شده است، ۱۶۵ بار مفرد و ۱۰ بار جمع.

یک. استعمالهای مفرد «سبیل» به دو دسته قابل تقسیم است:

اول، استعمال مثبت به معنی راه خدا. سبیل به این معنی به سه صورت بکار رفته است:

–  اضافه به خداوند: «سبیل الله» ۷۱ بار، «سبیله» یا «سبیلی» یا «سبیلک» ۱۸ بار، «سبیل ربک» (نحل/۱۲۵)

–  اضافه به رهروان: «سبیل المؤمنین»(نساء/۱۱۵) و «سبیل من اناب الی»(لقمان/۱۵).

–  توصیف راه: «سواء السبیل» ۵ بار، «سبیل الرشاد»(غافر/۲۹ و ۳۸)، «سبیل الرشد»(اعراف/۱۴۶).

دوم، استعمال منفی به معنی کجراهه: سبیل به این معنی به دو صورت بکار رفته است:

–  اضافه به رهروان: «سبیل المفسدین»(اعراف/۱۴۲)، «سبیل المجرمین»(انعام/۷۵) و «سبیل الذین لا یعلمون»(یونس/۸۹).

–  توصیف راه: «سبیل الغی»(اعراف/۱۴۶).

دو. «سبل» به صورت جمع در معنای مرتبط با بحث دو گونه استعمال شده است:

اول، استعمال منفی به معنی کجراهه ها: انعام/۱۵۳«و ان هذا صراطی مستقیما فاتبعوه، و لاتتبعوا السبل فتفرق بکم عن سبیله، ذلکم وصیکم به لعلکم تتقون»(و این است راه راست من، پس آنرا پیروی کنید، و به راههای دیگر نروید که شما را از راه او جدا می کند، اینهاست که شما را به آن سفارش کرده است شاید پرهیزکار شوید.) در این آیه شریفه صراط و سبیل مفرد به یک معنی(راه حق) در مقابل سبل جمع (کجراهه ها) بکار رفته است.

دوم، استعمال مثبت به معنی راههای خدا. سبل به این معنی دو گونه استعمال شده است: یکی به صورت اضافه به اسم ظاهر«سبل السلام» (راههای سلامت)، مائده/۱۶«قد جائکم من الله نور و کتاب مبین، یهدی به الله من اتبع رضوانه سبل السلام . یخرجهم من الظلمات الی النور باذنه و یهدیهم الی صراط مستقیم» (براستی شما را از سوی خدا نوری و کتابی روشن آمده است، که خداوند بوسیله آن هر که را پیرو خشنودی او باشد به راههای سلامت راهنمائی می کند و آنان را به خواست خود از تاریکیها به روشنائی بیرون می آورد و به راه راست راهنمائی می کند.)

دیگری به صورت اضافه به ضمیر. «سبیلنا» (راههای ما) در دو آیه آمده است: یکی ابراهیم/۱۲ «و علی الله فلیتوکل المؤمنون، و ما لنا الا نتوکل علی الله و قد هدانا سبلنا»(پس مؤمنان باید بر خدا توکل کنند و بس؛ و ما را چیست که بر خدا توکل نکنیم و حال آنکه او راههای ما را به ما بنمود.) مراد از «سبیلنا» در آیه شریفه اگرچه به لحاظ لفظی راههای مؤمنان متوکل است، اما به لحاظ معنوی منطبق بر راههای خدا است.

دیگری آیه آخر(۶۹) سوره عنکبوت «و الذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا و ان الله لمع المحسنین» (و آنانکه در ما بکوشند هر آینه ایشان را حتما به راههای خویش راهنمائی کنیم و براستی خدا با نیکوکاران است.)در این آیه امیدآفرین خداوند به مجاهدان و کوشندگان راهش بشارت می دهد که آنها را حتما به راههای خودش می رساند. و چه کسی از خداوند راستگوتر است؟ هدایت مورد بحث آیه هدایت خاصه است. خداوند بندگان خاصش را به راههای الهی وارد می کند (ایصال الی المطلوب، نه فقط ارائه طریق).

 

ج. طریق

واژه طریق ۷ بار به صورت مفرد و ۲ بار به صورت جمع در قرآن بکار رفته است. از استعمال منفی آن «طریق جهنم» (نساء/۱۶۵) و از استعمال مثبت آن «طریق مستقیم» (احقاف/۳۰) و «الطریقه» (جن/۱۶) یادکردنی است.

 

د. نسبت سبیل و صراط

اما این راههای الهی (سبلنا) چیستند و چه نسبتی با «صراط مستقیم» دارند؟ سبل الله با صراط مستقیم در جهت و مقصد اشتراک دارند. این سبل به آن صراط منتهی می شوند. سبل راهند، اما صراط بزرگراه است. در بزرگراه با سرعت و اطمینان بیشتری می توان پیش رفت و زودتر به مقصد رسید. برای دستیابی به آن مقصد متعالی چاره ای جز ورود به صراط مستقیم نیست. اما سلوک با پیمودن سبیل آغاز می شود. سبیلها به تعداد روندگان متنوع و متعددند. هرکسی راه و سبک خاص خود را بسوی خدایش انتخاب می کند. هیچکس مجبور نیست راه دیگران را تقلید کند. تو راه خودت را خودت بساز. الطرق الی الله بعدد انفس خلائق الله. خداوند تنوع و تکثر راههای انسانی بسوی خودش را به رسمیت شناخته است. آنانکه می کوشند با مهندسی و تسطیح فرهنگی، تکثر و تنوع سبل الهی را به تک‌راهی متناسب با خودشان محدود کنند؛ بر خلاف منطق قرآن رفتار می کنند و مانع رشد مؤمنان می شوند. این راهها (سبل) همانند رودخانه ها به دریا(صراط مستقیم) می پیوندند. کثرت سبل الهی در عین وحدت صراط مستقیم، کثرت در عین وحدت!

 

مسئله دوم نسبت هدایت با وحدت یا کثرت ادیان الهی

 

قرآن کریم «اسلام» را دین واحد الهی معرفی کرده است: «ان الدین عند الله الاسلام» (همانا دین نزد خدا اسلام است؛ آل عمران/۱۹). اسلام چیزی جز تسلیم خداوند بودن نیست، یعنی ایمان قلبی و التزام عملی. همه پیامبران الهی به اسلام دعوت کرده اند، از ابراهیم خلیل (ع) تا محمد مصطفی (ص). موسی کلیم الله (ع) و عیسی روح الله (ع) نیز جز به اسلام دعوت نکرده اند. هر پیامبری پیامبر بعدی را به مؤمنان معرفی کرده است. گروهی از احبار و رهبان بشارت پیامبر بعد را کتمان کردند. از این حق پوشی یهود (پس از موسی) و نصاری (پس از عیسی) شکل گرفت.

صراط مستقیم با اسلام تلازم دارد. هر که به خدا و آخرت ایمان دارد و عمل صالح دارد فارغ از عنوانش اهل نجات است. صرف عنوان مسلمانی کسی را بهشتی نمی کند. همچنانکه صرف نداشتن این عنوان نیز مانع نجات نیست. واقعیت ایمان به خدا و آخرت و عمل صالح ملاک است نه ادعاهای زبانی و ادیان شناسنامه ای. «ان الذین آمنوا والذین هادوا والنصاری والصابئین، من آمن بالله والیوم الآخر وعمل صالحا، فلهم اجرهم عند ربهم و لاخوف علیهم ولا هم یحزنون» (کسانی که ایمان آورده اند و یهودیان و مسیحیان و صابئان، هر که خداوند و روز واپسین را باور داشته باشد و کار شایسته کند، پاداش آنان نزد پروردگارشان است، نه بیمی بر آنهاست و نه اندوهگین شوند؛ بقره/۶۲ و نیز بنگرید به مائده/۶۹ و حج/۱۷).

پیروان هر یک از ادیان خود را اهل نجات و بهشت می دانند و پیروان دیگر ادیان را گمراه و جهنمی می پندارند. قرآن کریم این شیوه را منطق جاهلان معرفی می کند: «و قالوا لن یدخل الجنه المن کان هودا او نصاری، تلک امانیهم، قل هاتوا برهانکم ان کنتم صادقین. بلی من اسلم وجهه لله و هو محسن فله اجره عند ربه ولا خوف علیهم ولا هم یحزنون. و قالت الیهود لیست النصاری علی شیء و قالت النصاری لیست الیهود علی شیء و هم یتلون الکتاب، کذلک قال الذین لایعلمون مثل قولهم، فالله یحکم بینهم یوم القیامه فیما کانوا فیه یختلفون» (و گفتند: هرگز به بهشت نرود مگر کسی که جهود و ترسا باشد. اینها آرزوهای آنهاست، بگو اگر راستگوئید برهان خود را بیاورید. آری هر کس روی خود را به خدا بسپارد و نیکوکار باشد، پاداش او نزد پروردگار اوست، و نه بیمی بر آنهاست و نه اندوهگین شوند. جهودان گفتند: ترسایان بر چیزی نیستند، و ترسایان گفتند: جهودان بر چیزی نیستند، و حال آنکه کتاب [تورات/ انجیل] را می خوانند؛ همچنین کسانی که نمی دانند سخنی مانند سخن آنها گفتند، و خدا در روز رستاخیز درباره آنچه اختلاف می ورزیدند داوری خواهد کرد؛ بقره/۱۱۳-۱۱۱).

بجای خداوند در دنیا داوری نکنیم. هر کس به میزانی که به خدا و آخرت ایمان دارد و به میزانی که عمل صالح مرتکب می شود هدایت شده و اهل نجات است؛ هر چند پس از بعثت رسول اکرم (ص) کاملترین عمل صالح در تعالیم الهی او یافت می شود. اما این به آن معنی نیست که در کردار دیگر موحدان و مؤمنان به آخرت هیچ عمل صالحی یافت نمی شود. حساب جاهلان قاصر از عالمان مقصر جداست، همچنانکه مسلمانان خالص از مؤمنان بی عمل. خداوند دادگر در سرای آخرت به همه اختلافات دینی رسیدگی خواهد کرد.

 

قرآن و انسان معاصر (۴۵)، سنن الهی (۱۰)،

درسهای عمومی حسینیه ارشاد، ۳ اسفند ۱۳۸۵