حرمت شرعی ترور [۱]

1432987721

سلام علیکم و رحمه الله و برکاته

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین والصلوه والسلام علی سیدنا و نبینا ابی القاسم محمد وعلی اهل بیته الطیبین الطاهرین ولاسیما بقیه الله فی الارضین ولعنه الله علی اعدائهم اجمعین من الان الی قیام یوم الدین قال الله تبارک و تعالی فی محکم کتابه اعوذ بالله من الشیطان الرجیم:

«قل تعالوا اتل ما حرم  ربکم علیکم الا تشرکوا به شیئا و بالوالدین احسانا ولاتقتلوا اولادکم من املاق نحن نرزقکم وایاهم ولاتقربواالفواحش ما ظهر منها و مابطن ولاتقتلوا النفس التی حرم الله الا بالحق ذلکم وصاکم به لعلکم تعقلون» [۲]

هدیه نثار ارواح طیبه شهدا، صلواتی محمدی مرحمت بفرمایید. برای من مایه مسرت و افتخار است  که در حضور آیت الله طاهری بقیة السیف و بقیه السلف ائمه جمعه  صدر انقلاب در خدمت شما خواهران و برادران عزیز اصفهانی عرض ادب  کنم . فکر نمی کردم در مجلسی با این عظمت توفیق سخن گفتن پیدا کنم. شب، شب بزرگی است. شب قدر است . بین  سه  شب  نوزدهم ، بیست ویکم  و بیست وسوم بنا به روایات معتبر چنین  شبی  احتمال  قدر بودنش بیشتر است . شب تولد قرآن است ، به عظمت قرآن این شب عظیم است. یکی  از اموری  که  در شبهای  قدر بسیار توصیه  شده  «مباحثه  علمی » است در کنار دعا، درکنار تلاوت  قرآن ، در کنار اقامه نماز. و من  اجازه  می خواهم  از همه خواهران و برادران که  «طرحی  علمی » را در حضور شما مطرح کنم ، آیه ای  که  در صدر سخن  تلاوت  شد اشاره به همین  مسئله  داشت .

می دانیم که  این  شبها بهار دعاست ، یکی  از اموری  که  در بحث  دعا بشدت  مطرح  است  «موانع اجابت دعا» است . چه  اموری  باعث  می شود که  ما دعا کنیم  و دعای  ما مستجاب  نشود قطعا اولین پاسخی  که  به  ذهن  همه  ما می آید گناه  است [۳]، کسی  که  با دل  سیاه ، با دست  پلید، با قلب پلید خدا را می خواند، تا توبه  نکرده ، تا استغفار نکرده ، خدا دعایش  را مستجاب  نمی کند.

آنچه که  گناهان  به  آن  تعلق  می گیرد بر دو قسم  هستند، یا گناه  تجاوز به  «حق  الهی » است ، یا تجاوز به «حق  مردم » است . «حقوق  دینی » بر دو قسم  است . بخش  اول  حقوق  دینی  را ما «حق الله » می گوییم و بخش  دوم  حقوق  دینی  را «حق  الناس » می نامیم . حق الله  همان  تکالیفی  است  که  خداوند در عبادات به  گردن  تک  تک  ما نهاده  تا کامل  بشویم ; نماز بخوانیم ، روزه  بگیریم ، خمس  و زکوه بپردازیم ، به  حج  مشرف  شویم . اینها حقوق الهی است که خدا به  گردن  ما نهاده ، اگر بنده ای  حق  الله  به جا نیاورده  باشد در صورتی  که  توبه  کرد، استغفار کرد، خداوند چه  بسا می پذیرد و دعاهای  بعدی  او را مستجاب می کند.

اما بخش دوم  «حقوق  دینی » را حق  الناس  می گویند. حق  الناس  اگر بر گردن  کسی  باشد حتی خدا را بخواند تا آن  فرد را یا افراد صاحب  حق  را راضی  نکرده  باشد خدا خود فرموده است، و قول داده است که دعای او را اجابت  نکند. اگر در خانه ای ، اگر در گلوئی  لقمه حرام باشد هرچه خدا را بخواند خدا می فرماید اول  این  حرام  را مرتفع  کن  بعد به  در خانه  من  بیا. لذا توبه  و استغفار فقط برای حق اولی  کفایت  می کند، یعنی  حق  الله ، اما در مورد دومی  در کنار توبه  و استغفار ما می باید حق مردم را ادا کنیم  آنگاه به در خانه خدا بیاییم . در روایات  معتبری داریم : «وقتی بنی اسرائیل خدا را می خواندند و مستجاب  نمی شد. آمدند خدمت  پیامبرشان عرض کردند که چگونه است، ما فراوان خدا را می خوانیم  اما جوابی  نمی شنویم  حضرت  موسی علیه السلام به  بنی اسرائیل فرمودند: «شما در میان گناهان ، سحت  و باطل  غوطه  می زنید، به حقوق همدیگر تعدی  و تجاوز می کنید، چگونه انتظار دارید که  خداوند دعای  شما را مستجاب  کند.» بنابراین  یکی  از اموری  که  در این شبها هر مومنی می باید متوجه  آن  باشد ادای  حق  الناس  است . ببیند چه  حقی  از مردم به گردن اوست آیا بدهی  دارد آیا کسی  را آزرده  است  در هر کدام  از این  موارد اول  آنها را راضی  کند بعدا به  در خانه  خدا بیاید. پس در کنار توبه  و استغفار در بخش  حق  الناس  حتما می باید صاحب  حق  را راضی  کرد والا خدا نمی بخشد.

حق الناس هم  بر دو قسم  است  آن  حق  الناسی  را که  غالبا ما می شناسیم  «حق  الناس  فردی » است. یعنی  این که  فردی  بر فرد دیگری  حق  داشته  باشد. دو همسایه  که  در جوار هم  زندگی  می کنند قطعا هر همسایه  بر همسایه  دیگر حق  دارد، زن  بر شوهرش  حق  دارد، مرد بر همسرش حق دارد، پدر برفرزندانش ، فرزند بر والدینش  ، هکذا… همه  ما نسبت  به  همدیگر حقوقی  داریم . این حقوق را غالبا با آن  آشنا هستیم ، اولیا دین  ما این  حقوق  را به  ما تعلیم  داده اند. در «رساله حقوق امام سجاد علیه السلام» بسیاری  از این  حقوق  را حضرت  تذکر داده اند.

اما مهم تر از حق  الناس  فردی  «حق  الناس  عمومی » است . سخن  امشب  من  حول  یکی  از حقوق عمومی مردم  است. حق  الناس  عمومی ، یعنی  حقی  که  همگان  دارند، همگان  بر یکدیگر دارند، همگان  بر حکومت  دارند، این  حق  عمومی  است ، فردی  نیست . اختصاصی  به  من  و شما ندارد. قطعا تا حق الناس  فردی  ادا نشود دعا اجابت  نمی شود، باران  نمی بارد، باد نمی وزد، آسمان رحمت خودش  را نصیب  زمینیان  نمی کند، بطریق  اولی  اگر حق  الناس  جمعی  هم  ادا نشود ما شاهد همه این مشکلات  خواهیم  بود، یعنی  نه  آسمان  می بارد، نه  باد رحمت  می وزد، و نه  به طور کلی زمین برکات خودش را بر ما عرضه می کند.

حق الناس عمومی چیست چه اموری حق همه مردم  است از جمله  اموری  که به عنوان حقوق عمومی مردم ذکر شده، علمای حقوق در این زمینه سخن گفته اند و اولیا دین  هم  می بینیم سخنان و تعالیمشان با این مبانی  کاملا سازگار است . ازجمله  آنها اولین  حق ، حق  حیات  است . مردم  محق اند که زندگی کنند. دیگر حق امنیت  است . مردم  محق اند که  در امنیت  زندگی  کنند، ایمن  باشند، خطری متوجه آنها نباشد، مگر تخطی  از حدود قانونی  در جامعه  بکنند. دیگر حق  عمومی  مردم  این  است که آزاد باشند. در چهارچوب  قانون  بتوانند آنچه  که در دل دارند بیان  کنند، بنویسند و مشکلاتی متوجه آنها بواسطه  ابراز بیاناتشان ، ابراز عقایدشان  و ابراز اندیشه شان  نشود. و چهارمین حقی که به عنوان حقوق عمومی انسان  از حیث  انسان  بودنش  ذکر کرده اند حق  مقاومت  در مقابل  ظلم  است . این حق را سیدالشهدا علیه السلام بهتراز همه برای ما تصویر کرده است و نه تنها به عنوان یک حق انسانی بلکه به  عنوان  یک  تکلیف الهی بر آن  دست  نهاده  است . این  چهار حق  از جمله  مهم ترین حقوق عمومی انسانها در هر جامعه ای  است .

در آیه ای که در صدر سخن  تلاوت  شد خدای  تعالی در سوره مبارکه انعام  پنج  مورد را از مواردی که بر انسان حرام کرده است برشمرده است. من  چهار مورد اولش  را به  اختصار بیان  می کنم تا به مورد پنجم برسیم که محور سخنم را بر آن  قرار خواهم  داد. خدای  تعالی  می فرماید که  بالا بیائید «تعال» یعنی بالاآمدن از علو است، «تعالوا» بیائید بالا، «اتل » من  تلاوت  کنم  برای  شما، پیامبر از زبان خدا دارد با ما سخن  می گوید تعالوا تا چکار کنم  تا تلاوت  بکنم  «ماحرم ربکم علیکم» آنچه که خداوند، پروردگار شما بر شما حرام  کرده است. گوش کنید می خواهم من پیامبر برای شما بیان کنم .

بنابراین پیامبر محرمات  الهی  را در این  آیه  شریفه  برای  مومنین  و مسلمانان  بر می شمارد. اولین موردی را که از محرمات  قطعیه  الهی  است  و من  در ابتدای سخنم عرض کردم «فی محکم کتابه» این آیه از محکمات قرآن  کریم  است . یعنی  مواردی  نیست  که  تاویل بردار باشد و جز متشابهات باشد. «الا تشرک به شیئا» اولین وصیت الهی، اولین  وصیت  پیامبر از زبان  خدا به  ما مسلمانان اینست که به خدا شرک  نورزید، برای  خدا شریک  نگیرید، خدا را به  توحید و وحدانیت  عبادت  کنید، سرلوحه کار هر مسلمانی  توحید است . توحید اصل  و اساس  دین  است . توحید هم  مراتب  و اقسامی دارد: توحید ربوبی ، توحید در عبادات ، توحید در افعال و مانند اینها.

بنابراین اولین حرامی که  خدا هرگز نمی بخشاید این است  که به  او شرک بورزیم، همه  گناهان  را می بخشد، الا شرک بالله، این گناه با همه گناهان دیگر متفاوت است ، در صدر محرمات الهی مسئله شرک بالله. بلافاصله  محرم  دوم  این که «وبالوالدین  احسانا» یعنی این که «لا»ی اول را هم بیاورید سر این، این که  به  والدین  احسان  نورزید. حرام  دوم  این که  انسان  حق  پدر و مادر را رعایت نکند. در شب  قدر سخن  می گوییم . اگر کسی  حق والدین  به  گردن  دارد تا این شب  به  سحر نرسیده است دل مادر و دل  پدر را موظف  است  شاد بکند. یقین  داشته  باشید از موانع  استجابت  دعا یقینا یکی این  است  که  والدین  انسان  از انسان  راضی  نباشند. طبق  روایات  قدسی  و معتبره ای که ما داریم  این  است  که  اگر فردی  والدین  او از او راضی  نباشند یقین بدانید او در دل  من ، در خانه من جائی نخواهد داشت ، و بالوالدین  احسانا. بعد از توحید، بعد از عدم شرک  بالله ، مسئله احسان به والدین. پس  محرم  دوم  عدم  احسان  به  والدین  است .محرم  سوم ، حرام سوم که  این  آیه  شریفه  ما را به آن تذکر و وصیت  می دهد این  است  که  «و لاتقتلوا اولادکم  من  املاق  نحن  نرزقهم  وایاکم»، این که  فرزندان  خودتان  را از فقر، آیه  دیگری می فرماید من  خشیه الاملاق [۴]، از ترس  فقر یا از فقر نکشید، ما شما را و آنها را روزی  می دهیم  اگر ما متولد کرده ایم  روزی  به  دست  ماست . خدای ناکرده  گاهی  اخباری  از گوشه  و کنار حاشیه  شهر به گوش  می رسد بچه ای  را رها کرده اند، حال یا از حیث فقر یا از درد بی  درمان  دیگری ، این  قطعا اگر این  بچه  خدای  ناکرده  از بین برود قتل  محسوب  می شود. همان  گناهی  که  برای  انسان  کامل  مترتب است  بر کشته شدن این بچه هم مترتب  خواهد بود. بنابراین  مورد سوم  این که  کودکان  را نکشید، به خاطر چی  بترسید از این که نمی توانید آنها را بزرگ  کنید، توان  مالی  ندارید، پس  مورد سوم  مسئله عدم  قتل  اولاد. قتل حرام است. قتل  اولاد حرام  است  بخصوص  اگر از ترس  فقر باشد. کسی  که  از فرط فقر فرزندش  را می کشد کانه  به  رزاقیت  خدا کافر است ، باور نکرده  است  که  خدا روزی رسان است. مورد چهارم «ولاتقربوا الفواحش  ماظهرمنها ومابطن »، به  زشتیها نزدیک  نشوید، به  فاحشه ها، زشتیها، پلیدیها، امور ناپاک هرچه  باشد، یک  مورد خاص  در این  آیه  مراد نیست ، همه  اموری  که  سو و زشتی  و پلیدی محسوب  می شود و گناه  بر او اطلاق  می گردد نزدیک  نشوید، چه  ظاهر باشد، چه باطن . گاهی وقتها ما وقتی  دوربین  تلویزیون  مقابلمان  قرار می گیرد خیلی  کوشش  می کنیم  که  مرتب سخن بگوییم  و بگونه ای  باشد که  پسندیده  باشد. اما اگر ما بدانیم  که  همواره  دوربینی  آخرتی  از ما فیلم می گیرد و قرار است در قیامت  فیلم  تک  تک  اعمال  پنهان  و پیدای  ما را برای  همه  آدمیان به خصوص برای  پیامبر و اولیا معصوم  نمایش  دهند، واقعا هرکدام  از ما خجالت  می کشیم  می گوییم خدایا کاری  کن  فیلم  زندگی  مرا آنجا نمایش  ندهند به خصوص  آن  مواردی  که  چه  می کردیم  چه صدائی می شنیدیم ، کجا نگاه  می کردیم ، این  زبان  چه  می گفت ، همه  اینها قرار است  آنجا نمایش دهند «ما ظهرمنها ومابطن » مومن  کسی  است  که  نه  فقط به  ظاهر مومن  است ، مومن واقعی کسی است که  در باطن  هم  «لاتقربوا الفواحش » است  به  زشتیها و سو و پلیدیها هرگز نزدیک  نمی شود. یکی از برکات ماه  مبارک  رمضان  این  است  که  در این  ماه  گناه  کم  می شود. خود این خالی داشتن درون از طعام و این که  انسان  احساس  می کند در محضر خداوند است  باعث  می شود کمتر از ماههای دیگر به  گناهان نزدیک  شود. پس  «لاتقربوا الفواحش  ما ظهر منها و ما بطن » این  چهار محرمی است  که  «واتل  ما حرم ربکم  علیکم ».مورد پنجم  و آخرین  موردی  که  خداوند در اینجا به ما تذکر می دهد: «ولا تقتلوا النفس التی حرم الله الا بالحق »، نکشید نفسی  را که  خدا حرام کرده  است، نفسی را که محترم  داشته است ، مگر به حق .

یعنی مورد پنجم  قتل  نفس  محترمه  است ، پنجمین  محرمی  که  خداوند و رسولش  به  ما تذکر می دهد اینست  که  یکدیگر را نکشید «ولاتقتلواالنفس  التی  حرم  الله » . آن  چه  نفسی  است  که  خدا حرام شمرده  است  در مجموعه  تعالیم  دینی  که  تفحص  کنیم  می بینیم  همه  انسانها خونشان  محترم است، الا ما خرج  بالدلیل . مگر این که  خداوند یا رسول  مکرمش  تصریح  کرده  باشد که  این  خون احترام ندارد. همه  خونها محترم  است  این  احترام  صرفا مختص  به  مومن ، مسلمان  یا شیعه  اهل بیت (ع) نیست . هر انسانی  به  لحاظ دینی  محترم  است . مگر استثنا از جانب  دین  وارد شده  باشد، مگر خود خداوند یا پیامبر(ص ) یا ائمه  علیهم السلام  استثنا کرده  باشند که  اگر این  افعال  را انجام دادید احترام  خونتان  مرتفع  خواهد شد که من در ادامه به این مواردی که دین تصریح فرموده اشاره خواهم کرد. پس نکشید آن  نفسی  را که  خدا حرام  دانسته  است  «الا بالحق »، مگر این که  حق  در کشتن او تعلق گرفته  باشد، مگر این که  خداوند تجویز فرموده  باشد، از این  موارد استثنا اولین موردش قصاص است. چه  نفسی  را می توان  کشت  اگر انسانی  انسان  دیگری  را کشت ، دین اجازه داده است شما مخیرید بین  سه  راه : یا قصاص  کنید، یا دیه  بگیرید، یا عفو کنید. پس یکی  از مواردی که می توان فردی را کشت قصاص قاتل است.

بعد می فرماید: ذلکم  ماوصیکم  به  لعلکم  تعقلون . این  پنج  موردی  را که  من  اشاره  کردم  این مواردی  است  که  خدا به  شما وصیت  کرده  است ، خدا به  شما سفارش  کرده  است ، باشد تا تعقل بورزید، فکر کنید. پس  این  پنج  تا خط قرمز یک  دین دار است ، اگر از ما بپرسند خط قرمز ایمانی شما کجاست  می گوییم  در عبادت ، توحید در اعتقادات ، خط قرمز ما شرک  است . در مسائل خانوادگی، خط قرمز ما شکستن  احترام  به  والدین ، کشتن  کودکان  بی گناه  است ، در مسائل فردی و اجتماعی گناه کردن  در ظاهر و باطن  و کشتن  نفس  محترمه  است . اینها خطوط قرمز یک جامعه دینی است که می باید همه  این  موارد را رعایت  کرد تا بتوانیم  چنین جامعه ای را جامعه دینی بنامیم .

خدای تعالی در آیات  دیگر قرآن  این  استثنا را «الا بالحق » را تفسیر کرده  است . یکی  را ذکر کردیم: کتب علیکم القصاص فی القتلی الحر بالحر والعبد بالعبد والانثی بالانثی [۵] الی آخر، می فرماید مورد قصاص  یکی  از مواردی  است  که  من  به  شما اجازه  دادم  که  بیائید و بکشید، همان کسی  را که شما را کشته  است  اولیا دم  می توانند قصاص  کنند. یا دیه  بگیرند و یا عفو کنند.

مورد دیگر را در سوره  مبارکه  مائده  وقتی  که  قصه  هابیل  و قابیل  را خداوند ذکر می کند، می دانید که  قابیل  دستش  را به  خون  هابیل  آلوده  کرد. وقتی  قربانیش  پذیرفته  نشد اقدام به  قتل هابیل کرد. اما هابیل  به  قابیل  ذکر می کند که  اگر تو دست  به  قتل  من  بیازی  من  هرگز مقابله به مثل نخواهم کرد: «انی اخاف الله رب العالمین [۶]»، همه  قصه  سر اینست  که  در چنین  شبی  ما باید این را تکرار کنیم  این  سخن هابیل  است  «انی  اخاف  الله  رب  العالمین ». من  از خداوند، پروردگار جهان  می ترسم ، من  دست  به خون  نمی زنم ، دست  به  خون  ناحق  کسی  می زند که  خوف  خدا در دل  نداشته  باشد. این  سخن  هابیل را به  ذهن  داشته  باشید. «انی  اخاف الله  رب العالمین ».بعد از این  خداوند می فرماید که : «من  اجل  ذالک  کتبنا علی  بنی  اسرائیل  انه  من  قتل  نفسا بغیر نفس  او فسادا فی  الارض  فکانما قتل  الناس  جمیعا فمن  احیاها فکانما احیاالناس  جمیعا» [۷] این  دو مورد استثنا را خداوند در این  آیه  صریحا بیان  فرموده  ما این گونه  بر بنی اسرائیل  واجب  کردیم ، روایات  معتبر ذیل  این  آیه  می فرماید که  این  فقط برای  بنی اسرائیل  نیست ، برای  همه  اقوام ، همه مذاهب  و همه  ادیان  تا قیام  امام  زمان  برقرار خواهد بود. «انه  من  قتل  نفسا بغیر نفس ». اگر کسی، کسی را کشت  منتها بغیر نفس  است ، همان  قصه  قصاص . دارم  «الا بالحق » را تفسیر می کنم پس حق اول مسئله  قصاص  و مسئله  دوم  «او فسادا فی  الارض »، مگر این که  مفسد فی الارض باشد. مفسد فی الارض  هم  در قرآن  کریم  بحث  محاربه  آمده ، هم  در روایات به تفصیل مطرح شده هم  فقها در این زمینه  کاملا با دقت  تمام  بحث  کرده اند. هرکسی  را ما نپسندیدیم ، از او خوشمان نیامد، سلیقه  او با سلیقه  دینی  ما سازگار نبود، به  زعم  ما آدم  نادرستی  بود، شرعا حق  نداریم  او را مفسد فی الارض بنامیم . مفسد فی الارض  تعریف  دقیق  شرعی  و دینی  دارد. به این تعریف اشاره خواهم کرد. پس مورد دوم  این  است  که  کسی  مفسد فی الارض  باشد، یعنی وجودش جرثومه فساد می باشد که  دین  با دقیق ترین  ضوابط مشخص کرده است که حیات چنین  فردی  پذیرفته  نیست.

اگر کسی  جز این گونه بود، این  دومین  استثناست  پس  الا بالحق  یا به  قصاص  است  یا این که  فرد مفسد فی  الارض  شود. «من  قتل  نفسا بغیر نفس  او فساد فی  الارض  فکانما قتل  الناس  جمیعا». اگرغیر از این  دو مورد کسی  ، کسی  را کشت  انگار تمام  مردم  را کشته  است ، «فمن اصدق من الله قیلا» [۸] خدا این  سخن  را می فرماید، خدا مثل  من  و شما انسان  نیست  که  مبالغه  کند. اگر کسی یک نفر را در غیر این  دو استثنا بکشد، انگار همه  مردم  را کشته  است. و هکذا اگر کسی نفسی  را احیا کند انگار همه  مردم  را احیا کرده است . اینجا بحث  نفرموده  است  «من  قتل  مومنا» ما در آیه  دیگر داریم  که  «و من یقتل  مومنا متعمدا فجزائه  جهنم  خالدا فیها» اما اینجا می فرماید «من قتل  نفسا». برادران حزب الله ، برادران  مومن ، برادران  مسلمان  توجه  کنید «من  قتل  نفسا»، نه «من  یقتل  مومنا». بله  اگر «من  یقتل  مومنا متعمدا» او به جای  خودش ، آیه  دیگر به تفصیل  مسئله  را بیان  فرموده ، اما این  آیه  می فرماید «من  قتل  نفسا» این نفس  مقید نشده است  به  این که  مومنا، شیعیا ، مسلما هیچکدام  از این  قیود در این  آیه  ذکر نشده  است ، «من قتل نفسا»، هرکسی  کسی  را کشت . پس  بنابراین  این که  به  دین  نسبت  می دهیم که حق حیات  حق همه انسان هاست، نه فقط حق  مومنین ، نه  فقط حق  کسانی  که  با ما موافقند، حق همه شهروندان  یک جامعه دینی است  که  زندگی  کنند. این  را قرآن کریم به  رسمیت  شناخته  است .

بنابراین تنها با قصاص  یا محاربه  می توان  کسی  را روانه  جهنم  کرد: «انما جزا الذین  یحاربون الله و رسوله  و یسعون  فی  الارض  فسادا». دقت  بفرمایید، جزای  کسی  که  به  جنگ  خدا، به  جنگ رسول  خدا بیاید و در زمین  سعی  در فساد کند خدای  تعالی  جزائی  را در نظر گرفته  است  که  در تمام قرآن  بی سابقه  است . «ان  یقتلوا» کشته  شود «اویصلبوا»، به  دار و صلیب  کشیده  شود، این  سزای محارب  است ، محارب  را فقها به دقت  تعریف  کرده اند. به تحریرالوسیله حضرت امام  یا به رساله عملیه استدلالی همه  آقایان  مراجعه  کنید، محارب  کسی  است  که  امنیت  جامعه  را مسلحانه به هم زده است ، کسی  که  اقدام  به  راهزنی  مسلحانه  بکند، کسی  که  امنیت  جامعه  را با سلاح بهم بزند، چنین فردی  محارب  محسوب  می شود. سزای  چنین  کاری  را قرآن  کریم  مشخص  کرده ، احدی حق ندارد این  جزا را از برهم  زننده  امنیت  به  شکل  مسلحانه  بردارد. خدا معین کرده است نه پیامبر(ص ) و نه امام (ع). «ان  یقتلوا اویصلبوا اوتقطع  ایدیهم  و ارجلهم  من  خلاف »، دست  و پایشان، دست چپ و پای راست  یا برعکس  قطع  شود «او ینفوا من  الارض »، از زمین  تبعید شوند، از شهر خودشان  تبعید شوند. یکی  از این  چهار جزا برای  چنین  فردی  پیش بینی شده این خزی دنیویشان است ، در قیامت هم  که  عذاب  الیمی  متوجه  و منتظر اینها خواهد بود.

بنابراین  حاصل  سخن  تا اینجای  بحث  این  که  بحث  قتل  نفس  از جمله محرمات قطعیه  قرآن  کریم است، استثنای  مواردی  که  انسان  مجاز است  دیگری را بکشد، خود قرآن کریم به صراحت بیان کرده است. فقهای عظام و مفسرین  در تفسیر و تعیین  این  مصادیق  زحمات  فراوانی  کشیده اند. همانطور که اشاره کردم  تنها کسانی  را می توان  کشت  که  مجازات  اعدام  در شرع مقدس  برای  آنها پیش بینی شده  باشد. این  موارد فرض  کنید مانند ارتداد ملی که دین برای  آنها اعدام  پیش بینی کرده است ، یا مجازاتهای  دیگری شبیه به بحث محاربه .

اما و هزار اما، این  موارد همگی  باید در پیشگاه  دادگاه  صالحه  اثبات  شود. یعنی  اگر کسی  این گناهان را مرتکب  شد احدی  حق  ندارد سرخود اقدام  به  مجازات  آن  فرد مجرم  کند. این  از مسلمات فقهی  ماست  به خصوص  اگر زمانی  در جامعه  اقتدار دینی  با استقرار حکومت  دینی  بر پا شده  باشد. بله  اگر زمانی  حکومتی  عادلانه  و شرعی  برقرار نبود، هر مجتهدی  حق  داشت  در حوزه ای  که  بسط ید می یافت  حدود شرعی  را رعایت  کند. اما اگر ورق  برگشت ، ما حکومت مرکزی پیدا کردیم  حاصل سخن  این  می شود که  در این  حکومت  مرکزی  همچنانی  که  هیچ  چیز قانون نیست  مگر این که  از مجلس  قانون گذار این  حکومت  بگذرد، هیچ  چیز آیین نامه  نیست  مگر این که از تصویب  هیئت دولت  این  حکومت  بگذرد، هکذا هیچ  حکمی  حکم  قضایی  نیست  مگر این که از دستگاه  رسمی قضایی  آن  به  شکل  علنی  صادر شود. مگر می توان  حکومت  تشکیل  داد و خود ضوابط حکومت  را رعایت  نکرد اگر حکومتی  تشکیل  داده ایم  احترام  امامزاده  را قبل  از همه  متولیش  باید رعایت  کند.

هرکسی ارادت  بیشتری  به  حکومت  دینی  دارد، می باید ضوابط حکومت  دینی  را بیش  از همه اجرا بکند. بنابراین  هرگز نمی توان  فتوی  یا حکم  مجازاتی  که  حدود آن  در شرع مشخص شده  است خودسرانه  و متجاسرانه  اجرا کرد. تنها موردی  که  فقها از این  مسئله  استثنا کرده اند مسئله سب النبی  است  که  ذکر می کنند که  انجام مجازات  آن  فوریت  دارد و رجوع به قاضی هم لازم  ندارد. سب  النبی  یعنی  کسی  نعوذبالله  به  ساحت مقدس  پیامبر اسلام حضرت محمد بن مصطفی (ص ) توهین کند، دشنام  دهد، یا به  ساحت  مقدس ائمه  هدی  علیهم  السلام  و یا فاطمه زهرا سلام الله  علیها توهین  و اسائه  ادب  کند. حضرت  امام  خمینی رضوان  الله  علیه  طبق  همین  نظر بحث سلمان رشدی  را مطرح  کرد و آن  حکم  تاریخی  را صادر فرمود. این  به  کنار، بقیه مجازاتهای شرعی، از جمله  ارتداد، محاربه ، و افساد فی الارض ، همه  اینها باید در دادگاه صالحه اثبات بشود. چرا به خاطر این  که  دلیل  دارد، به خاطر این که  مجازاتهای  دینی نوعی  باز دارندگی پیش بینی شده، بازدارندگی  یعنی  این  که  وقتی  قرار است  کسی  را به عنوان  حد شرعی  تازیانه  بزنند، این که شارب الخمر بوده  و یا فعل  شنیع  انجام  داده ، شارع می فرماید مردم  را خبر کنید در میدان مرکزی شهر تا این  حد الهی  را اجرا کنید تا دیگران  درس  عبرت  بگیرند. مگر ممکن است که حکمی را محرمانه  و غیر علنی  آن  هم  از دادگاه  غیر رسمی  صادر کرد تمام  فلسفه  مجازاتی که دین پیش بینی  کرده  که  آن  مسئله  بازدارندگی  این  مسائل  است ، چگونه  می توان  حذف  کرد بنابراین برای  این  که  این  احکام  مترقی  شرعی  اثر خاص  خودش  را بگذارد چاره ای  نیست  جز این که در دادگاه  صالحه  این  مسئله  ثابت  شود. این که  می گویم  در دادگاه  صالحه  چه بسا هرکس دیگری را که موافق  سلیقه  او نیست ، همچون  او خدا را نمی پرستد، به گونه  دیگری  خدا را می شناسد، یا به گونه  دیگری  به  رسول  خدا(ص) ایمان  دارد، او را مرتد بداند. چه  بسیار افراد کم سواد و کم اطلاع هرکسی را ولو از آنها باسوادتر باشد مرتد و کافر بدانند. مگر بسیاری  از علمای بزرگ  ما نبوده که  توسط جهال  زمان  خودشان  محکوم  به  ارتداد شده  و تکفیر شدند من  یکی  دو موردش  را فقط برای شما ذکر می کنم ، مرحوم  صدرالمتالهین ، ملاصدرا، بزرگترین فیلسوفی  که  آمده  فلسفه  را با تعالیم اهل بیت (ع) و قرآن  کریم  ممزوج  کرده  و یک  فلسفه  دینی  بنیاد نهاده ، در زمان خودش محکوم به  ارتداد و تکفیر شد، تکفیرش  کردند تا آنجا که  نتوانست  در همین  اصفهان  زندگی  کند، آن زمان حوزه عقلی بزرگ  عصر اصفهان  بود، نتوانست  در حوزه  اصفهان  زندگی  کند، پناهنده شد، تبعید کرد خودش را به ده کهک قم. امروز می بینید وقتی تفسیر قرآن در حوزه علمیه قم می خواهد تدریس شود به مبانی چه کسی  تفسیر می شود به  مبانی  ملاصدرا. اگر قرار بود گوش به سخنان جهال و کسانی که هیچ اطلاعی از مسائل  ندارند بدهیم  امروز ما از برکت  وجود همچو عالمی محروم می شدیم، این تازه عده ای از اهل  ظاهر زمانش  بودند، جاهل صرف  هم  نبودند. اما امروز ما به بلیه  دیگری  دچاریم .

افرادی فتوای ارتداد را صادر می کنند و در جراید منتشر می شود که  هیچ  صلاحیت  فقهی و دینی ندارند، هرگز درس  دین و شرع نخوانده اند. دادستان  کل  کشور کجاست  تا به عنوان  مدعی  العموم بررسی بکند این  که  نویسندگانی  را، روشنفکرانی  را، متفکرینی  را رمی  به  ارتداد بکنند، مرتد یعنی مهدورالدم ، فردا اگر کسی  آمد ندانسته  این  آقا را زد و کشت ، چه  کسی  مسئول  است  آیا جز این که مدعی  العموم  موظف  است  از اشاعه  این  گونه  مسائل  جلوگیری  بکند بنابراین وقتی بحث می شود این که  انسان  سرخود بنشیند و حکم  ارتداد کسی  را صادر بکند، چه بسا که  این  کاملا برخطا رفته باشد. ارتداد یعنی  این  که  انسان  منکر امری  شود که  به  انکار خدا و رسول  منجر می گردد و خودش  به ملازمه  این  انکار و انکار خدا و رسول  اعتقاد دارد و می گوید با این  که  خدا و پیغمبر این  را گفته اند اما من  قبول  ندارم . شما کجا در بین  متفکرانتان  سراغ دارید که کسی این گونه معاندانه  با دین  برخورد بکند تا او را مرتد بدانیم . اگر تفسیر دیگری  بیان  می کنند، می گویند بنظر ما برداشت از این  آیه  با این روایت  و یا این  حکم  این  است  و می پندارند خدا و پیغمبر چنین فرموده است نه این که خدای ناکرده منکر خدا و رسول  باشند. می بینید مسئله  چقدر ظریف  است  لذا این که برآن تاکید کردم این استثناها حتما باید در پیشگاه  دادگاه  صالح  اثبات  شود. دادگاه  هم  باید علنی باشد نه غیابی .ما یک  مورد سراغ نداریم ، (براساس  تحقیق  می گویم ، مواردش  را هم یک به یک خدمت  شما ذکرخواهم  کرد)، که  رسول  خدا(ص ) یا ائمه  هدی  (ع) حکم  ارتداد پنهانی کسی را صادر کرده باشند. مردو مردانه  اگر کسی  را هم  مرتد می دانستند یا مشمول  مجازات  می دانستند، اعلام می فرمودند این  فرد به  این  دلیل  مرتد است ، حق  دفاع هم  داشته  بعد از این که دفاعش شنیده شد حکم صادر می شد. این که حکم  غیابی  بشود و فرضا فردی  مرتد محسوب  شود و بعد حکم اعدام برایش صادر شود که  نه  از تشکیلات  قضایی  گذشته  باشد و نه  به شکل  علنی  بوده  باشد این انصافا بدعتی است  که  در زمان  ما پیدا شده  است  و هیچ  فقیهی  حاضر نیست  پایش  را امضا بکند. از مسلمات  فقه  شیعه  است  که  شما باید حکم  را علنی  صادر بکنید، الا در مواردی  بسیار استثنائی . آن هم موارد استثنایی  در زمان  جنگ  یا کسانی  که  علیه  حکومت  اسلامی  وارد جنگ  شده اند و در تحت سیطره  حکومت  هم  نیستند (یعنی بغی ). آن  موارد استثنائی  با هزار و یک  احتیاط قابل اجرا است .

به طور کلی  لسان  دین  در بحث  خون  و دما لسان  احتیاط است ، نه  لسان  برائت . در چند مسئله است که  شارع مقدس  ما را امر به  رعایت  احتیاط کرده : در خون ، در ناموس ، در آبرو. در این سه  امر شارع کوچکترین  احتمالی  را منجز می داند. آبروی  مسلمان  از خونش  محترم تر است ، مبادا آبروی مسلمان  را به  حراج  بگذاریم ، خون  مسلمان  محترم  است  و در آن  احتیاط واجب ، ناموس مسلمان محترم  است  و احترامش  واجب ، این  همه  مواردی  است  که  شارع مقدس ذره به  ذره  در آن  بحث  کرده است . فقهای  عظام  ما به  دقت  این  موارد را مشخص  کرده اند. حالا ما سابقه ۱۴۰۰ سال  فقه  غنی  شیعه که  با دقت های  میکروسکپی  این  ظرائف  را مشخص  کرده اند همه را به  عنوان  این  که  مصلحت  چنین اقتضا می کند یا چنان  اقتضا می کند (آن  هم  از جانب افرادی  که  اشاره  کردم  در مطبوعات  می نویسند و کمترین  صلاحیت  در این  مسئله  ندارند و منتشر می کنند) زیر سوال  ببریم  حاشا و کلا، قطعا شارع مقدس  به  این  گونه  مسائل  راضی  نیست. این اطلاعیه های  مجعولی  که  چند مورد آن  در مطبوعات منتشر شده  و این  مسائل  را به عهده گرفته [۹]، واقعا آیا دستگاه  اطلاعاتی  ما توان  کشف  این  موارد را ندارد چرا ساحت فقه شیعه را شما ملوث  بکنید در این  اطلاعیه ها آمده  که  این  احکام  توسط سه قاضی  مجتهد جامع الشرایط صادر شده  و بعد ما مسئول اجرای آن بوده ایم [۱۰]. یک  اطلاعیه  مجعول  در فلان  شهر پخش  می شود، به بیست و چهار ساعت  کشیده  نمی شود شما تمام  عواملش  را دستگیر می کنید. این  اطلاعیه ها از کجا صادر می شود چرا آنها را دستگیر نمی کنید این  وهن  مذهب  شیعه است  که  مسائلی  را به دینش نسبت بدهند، دینی  که  سراسر انسان دوستی  است . اطلاعیه  یکی  از مراجع  معظم  تقلید که  امروز در روزنامه ها منتشر شده  بود تصریح  به  همین  مطلب  است  که  هیچ مرجع  و فقیه  راستین  شیعه  امضا نکرده  است  که  احکام  مجازات  شرعی  از قبیل  ارتداد غیرعلنی و در غیر دادگاه  صالح  صادر شود [۱۱]. اشاره  ایشان  به  همین  اطلاعیه های  مجعول  بود که امیدوارم هرچه زودتر عواملش کشف شود و به مردم معرف  شوند تا هرگز ما تعالیم  دینمان و زحمات علمایمان هدر نرود. حضرت  امام  اگر خدمتی  کردند بردوش  امثال  صاحب  جواهر و شیخ  انصاری  و بزرگان دیگر ایستاده  بودند، حالا ما تمام  این  میراث  فقهی  را به  هوا فوت  کنیم  «بفوت  ینتفی » این مسلمات فقهی ماست که  به این سادگی داریم زیرپا می گذاریم .

گاهی ممکن است استناد بکنند، که  پیامبر خدا(ص ) دستور قتل  بعضی  را صادر کرده  است ، و لذا این حکم  سابقه  داشته  است . من  در منابع  معتبر تاریخی  تفحص  کردم  که  آیا پیامبر در چه شرایطی دستور قتل  را صادر کرده اند [۱۲] در سال  هشت  هجری  در جریان  فتح  مکه  در شرایط جنگی، وقتی پیامبر(ص ) وارد شهر می شوند، انتم  الطلقا را شنیده ایم ، همه  را می گویند یا بیایید زیر این پرچم  یا به  مسجدالحرام  پناهنده  شوید یا در خانه  خودتان  را ببندید یا به  خانه  ابوسفیان  بروید. هرکه اینجاها باشد هیچ کس  نمی تواند متعرضش  بشود. اما وقتی  وارد شهری  شدند بیست  نفر را با اسم از زن  و مرد مشخص  فرمودند که  این  افراد را هرکجا یافتید بکشید، ولو به پرده کعبه آویزان باشند. اسم این افراد هم  مشخص  است . پنهانی  هم  به  حضرت  علی (ع) یا سلمان  یا ابوذر نفرمودند که بروید حساب  اینها را برسید. رسما و مردانه  اعلام  کردند این  افراد کسانی  هستند که  از زمره  امان  من  بیرون  هستند.

اسم هایشان  هم  مشخص  است . از این  بیست نفر پانزده  نفر پنهان  شده  بعد در شرایطی  آمده  و از پیامبر امان  گرفت . یکی  وحشی  قاتل  حمزه ، عموی  پیغمبر(ص ). که  پیامبر وقتی  او را دید فرمود بخشیدم  اما هرگز جلو چشم  من  ظاهر مشو. نمی خواهم  به  یاد قتل  مظلومانه  حمزه  بیفتم . این  از جمله  همین موارد است .

اما پنج  نفر باقیمانده  دو نفر زن  و سه  نفر مرد، اینها کسانی  بودند که  اسلام  آوردند، بعد مشرک شدند، دستشان  به  خون  آغشته  شد، حتی  عامل  زکوه جمع  صدقات  بودند، خیانت  کردند ، پیامبر به چند جرم  اینها را محکوم  کرده  بودند: یکی  مرتد بودند، دیگری  خیانت  در امانت  کردند، سومی  قتل انجام دادند، فرمود اینها را ولو به  پرده  کعبه ، آویزان  شده  باشند بکشید. آیا کسان  دیگر در حکم  این افراد هستند دو زن  مغنیه  هستند، مغنی  یعنی  آوازه خوان ، یعنی  کسانی  که  ابزار لهو و لعب  بودند و در مجالس  خودشان  پیامبر و اسلام  را به  تمسخر می گرفتند. این  همان  بحث  سب النبی  است . کسانی که  سواد ندارند، فقه  نخوانده اند، چه  گونه  به  این  موارد استناد می کنند یا عناوین  مرتد یا قاتل  یا خیانت در امانت  یا سب النبی  بر این  موارد صادق  است . پیامبر(ص ) در هیچ کدام  به عنوان  خاصی  غیر از این  موارد، دستور قتل  صادر نفرمودند. بنابراین  هرگز کسی  نمی تواند در افعال معصومین  علیهم السلام  موردی  بیابد که  برخلاف  این  موارد دستور قتل غیرعلنی خارج  از دادگاه صالحه صادر شده  باشد. مورد دیگر، برای  ترور در زبان  عربی  دو اصطلاح  بکار برده  می شود: یکی  «فتک » است  و یکی «غیله » است . فتک  یعنی  انسان  جایی  پنهان  بشود، حمله  بکند و کسی  را بی محابا بکشد. در لسان روایات ، فتک ، مساوی  ترور در لسان  امروز است . دیگری  اغتیالا، قتله  اغتیالا یا قتله  غیلتا یعنی پنهانی ، به شکلی  که  مقتول  متوجه  نشود، به  او خبر داده  نشود آن  فرد را ما بکشیم. این را می گویند قتله اغتیالا یا غیلتا. بحث  فتک  یا اغتیال  در روایات ما مطرح  شده  است . به  چند روایت  اشاره  می کنم ، تا همه مطمئن بشویم که هرگونه کشتن پنهانی ، یعنی ترور، شرعا حرام  و ممنوع است . اسلام  ما، دین ما، مذهب  ما دینی  جوانمردانه  است . اگر با کسی جنگ  دارد مرد و مردانه  اعلام  می کند، مثل  حضرت امام : از امروز سلمان رشدی محکوم  به  ارتداد است  این  حکم  را هر که  می تواند باید اجرا کند. اعلام بین المللی  می کند، مرد و مردانه ، از کسی  هم  واهمه  ندارد.

در نهج البلاغه  ابن  ابی  الحدید، وقتی  بحث  این  می شود که  چرا امیرالمومنین (ع) زره  نمی پوشیده نکته ای را ذکر می کند. می گوید عرب  هرگز از پشت  به  کسی  حمله  نمی کرد. اگر جنگ آوری  از پشت در غیر میدان  جنگ  به  کسی  حمله  می کرد، این  قبیح  شمرده  می شد، محکوم  بود، او را عاجز حساب می کردند. لذا زره هایشان ، نوعا پشت  نداشت . ما تفسیر دیگری  هم  در مورد حضرت علی (ع) شنیده بودیم  این  که  ایشان  از فرط شجاعت  چنین  بودند. اما ابن  ابی الحدید این گونه تفسیر کرده  می گوید عرب  آن  روز اصلا باور نمی کرد کسی  از پشت  حمله  بکند، چون جنگ عرب جنگ جوانمردانه  بود. تعدادی  از مسلمانان  صدر اسلام  بعد از این که خلیفه اول به خلافت رسید، آمدند خدمت امیرالمومنین  و خدمت  عباس بن  عبدالمطلب  عموی  پیامبر و تقاضا کردند که  ما حاضریم به  شما کمک  کنیم ، این  را ابن  ابی الحدید نقل  کرده  اما ذکر نکرده  چه  گفتند از جوابشان می فهیم ، کا نه  ذکر کرده  بودند که  اگر حاضر باشید ما آمادگی  این  را داریم  که  کار آنها را بسازیم ، کار آنها را که  خلافت  را غصب  کردند. عباس  جوابی  می دهد، دقت  بکنید برادران ، خواهران ، عباس  ابن  عبدالمطلب  جوابی می دهد که  جوابی  ماندنی  است : «والله  لولا ان  الاسلام  قیدالفتک  لتدکدکت جنادل السخر یسمع اصطکاکها من محل العلی» [۱۳] به خدا قسم  اگر اسلام  ترور را ممنوع نکرده  بود چنان  آنان  را به  سزای اعمالشان  می رساندم  که  صدایش  را همگان  از مرتفع ترین  محل  بشنوند. الاسلام  قیدالفتک ، اسلام فتک  را به  زنجیر کشیده است فتک یعنی ترور.

اسلام و ایمان  این  که  دیگری  را غیلتا پنهانی ، با حیله بکشی  اجازه  نداده  است . این  یک  مورد را ابن ابی الحدید در شرح  نهج البلاغه اش  ذکر کرده  است .

حدیث دوم  را هم  در کتاب  کافی  ثقة الاسلام  کلینی  نقل  شده  و هم  شیخ  الطائفه  طوسی  در تهذیب نقل کرده  است [۱۴]، منبع  را ذکر می کنم  که  فکر نکنید حدیثی  را رفتیم  از گوشه  و کنارها برداشتیم آوردیم، در معتبرترین  منابع  روائی  ما ذکر شده  است . می گوید: رفتیم  خدمت  امام  صادق (ع) گفتیم ما یک  همسایه ای  داریم . این  همسایه  وقتی  ما فضایل  امیرالمومنین  علیه السلام  را ذکر می کنیم در آن مناقشه  می کند، تعبیر خودش  این  است  که  :«فنذکر علیا امیرالمومنین (ع) و فضله فیقع فیه.» یعنی در فضایل  امیرالمومنین (ع) ولی الله  الاعظم  ان  قلت  می کند «یقع  فیه »، «افتاذن لی فیه» آیا به ما اجازه می دهید که  برویم  کارش  را بسازیم  آیا اجازه  می دهید حساب کسی که فضایل علی (ع)را انکار می کند برسیم  «فقال  لی  یا ابی  الصباح »، امام  صادق (ع) فرمودند: ای ابا صباح گوش کن  «افکنت فاعلا» تو می خواهی  این  کار را انجام  بدهی  به  زبان  دیگر آیا تو می خواهی او را بکشی  «فقلت  ای والله  لان  اذنت  لی  فیه  لارصدنه »، اگر شما اجازه  بفرمایید من کمین  می گذارم  وقتی  که  آمد از کوچه بگذرد یکباره  می پرم  و حسابش  را می رسم . «لارصدنه  فاذا صارفیها اقتحمت  علیه  بسیفی  فخبطته حتی  اقتله » با چوب  یا با شمشیر به سرش می کوبم تا بکشمش ، دقیقا یک  بحث تروریستی. حضرت فرمود: یا ابی الصباح هذاالفتک. ای ابا صباح این که گفتی فتک است ، فتک را تذکر دادم  فتک  یعنی ترور. و قد نهی  رسول الله  صلی الله علیه وآله وسلم عن الفتک ، پیامبر از فتک  نهی  فرمود. یا ابی الصباح  ان  الاسلام  قیدالفتک. اسلام  فتک  را به  زنجیر کشیده ، تو از وقتی  مسلمان شدی ، یعنی  آئین جوانمردی  را پذیرفتی، کسی  را ناجوانمردانه نمی کشی یعنی کسی  را مظلومانه  نمی کشی ، اگر کسی را خواستی  بکشی ، آن  که  دین  اجازه  داده، آنکه ضوابط شرعی  به  تو اجازه  داده  است . علنا و جوانمردانه  به  قتل  می رسانی.

«ان الاسلام قیدالفتک» اسلام  ترور و کشتن  پنهانی  را ممنوع کرده است .

اما حدیث سوم، از شرایط آخر الزمان  برای  شما بگویم  ، امشب  شب  قدر است  شبی  است  که  نامه اعمال تک تک  ما خدمت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف عرضه می شود. راوی  می گوید که بنده از شرایط ظهور پرسیدم ، کی  امام  زمان  ظهور می فرمایند چند موردش  را اشاره  می کنم: «فمتی یکون  ذلک»، این  حدیث، حدیث  قدسی است [۱۵]  پیامبر می فرماید وقتی  در معراج بودم مواردی را دیدم ، بعد گفتم  این  چیست  گفتند اینها آخرالزمان  است . پرسیدم  کی  این  اتفاق  می افتد «الهی فمتی یکون  ذلک»، کی  این  آخرالزمان  اتفاق  می افتد «فاوحی  الی  عز وجل  یکون  ذلک ، اذا رفع العلم و ظهرالجهل ». آخرالزمان  وقتی  است  که  علم  برداشته  شود، یعنی  در جامعه علم حاکم نباشد.

امیرالمومنین  علیه السلام  از یک  جامعه  منحط را وقتی  می خواهند توضیح  بدهند می فرمایند «بارض عالمها ملجم  و جاهلها مکرم» [۱۶]، بر دهان  عالمش  لجام  زده  باشند که  سخن  نگو، محصور باش ، و جاهلش  امکان  عمل  برایش  فراهم  شده  باشد و «اذا رفع  العلم  وظهرالجهل  و کثرالقرا»، از جمله علائم  آخرالزمان  قاریها زیاد می شوند، فراوان  تا دلت  بخواهد قرائت  قرآن  می شود، اما «و قل العمل»، اما از عمل  به  قرآن  خبری  نیست . «و کثر الفتک »، یکی  از علائم آخرالزمان طبق این روایت : ترور زیاد می شود وکثرالفتک، که  یکی از ویژگیهای آن زمان این است که کشتن غیلتا، کشتن  پنهانی ، زیاد می شود و «قل  الفقها الهادون »، فقهای هدایتگر تعدادشان  کم  می شود. «و کثرالفقها الضلاله الخونه»، فقها گمراه  خیانتکار زیاد می شوند. دیگر موارد: مساجد را زینت  می کنند، مصحف ها قرآن را با جلدهای  خیلی  قشنگ  درست  می کنند، نهی  از معروف  می کنند، امر به منکر می کنند، الی  آخر، پس  از علائم  آخرالزمان  کثرت  فتک  و ترور است .

امشب خوش دارم نامی هم از فاطمه زهرا سلام الله  علیها ببرم. دعائی است از ام  الائمه  فاطمه زهرا سلام الله علیها: «اللهم  اکفنی حسد الحاسدین و بغی الباغین و کید الکائدین و مکرالماکرین و حیلة المحتالین وغیلة المغتالین وظلم الظالمین» [۱۷]، خدایا به  تو پناه  می برم از حسد حسدورزان، از مکر مکاران، از کید کیدورزان، از حیله حیله گران، از غیله اغتیال گران، و از ظلم  ظالمان. غیله  یعنی فتک، یعنی قتل پنهانی و ناجوانمردانه و مزورانه .

اما شاه بیت سخن من در مورد فتک : نمی خواهم  روضه بخوانم  اما این  قصه ، قصه  یاد سیدالشهدا در همچو شبی است. شما قصه مسلم بن  عقیل را همگی به  گوش جان شنیده اید. یادتان هست مسلم سفیر سیدالشهدا علیه السلام ، زودتر از همه  به  کوفه  آمد تا کوفیانی  را که  برای  امام  نامه نوشته  بودند آماده پذیرش رکاب  حضرت بکند. شریک بن  اعور از دوستان سیدالشهدا بیمار بود، بزرگ کوفه هم بود. عبیدالله بن زیاد که تازه به شهر آمده بود قرار بود به عیادت  شریک بن  اعور بیاید، در خانه هانی بن عروه ، هانی بن عروه  هم  از شیعیان  اهل  بیت  و از دوستداران  سیدالشهدا(ع) بود. شریک بن اعور به  مسلم بن  عقیل  که  بطل  و پهلوانی  بسیار جنگ  آور بود پیشنهاد کرد، گفت که تو پشت پرده  قایم  می شوی ، وقتی  که  عبیدالله  پیش  من  آمد و فضا آماده  بود، من  می گویم که اسقنی بشربة من الما، یک  لیوان  آب  برای  من  بیاور، این  رمز بین  من  و تو، و تو با شمشیر آهیخته حمله می کنی و کار این  جرثومه  فساد یعنی  عبیدالله  بن زیاد را یکسره  می کنی ، قول  و قرارشان را گذاشتند و جناب  مسلم بن  عقیل  پشت  پرده  خانه  هانی بن  عروه ، جایی  که  شریک بن اعور بیمار بود پنهان  شد. عبیدالله بن  زیاد آمد. می دانید که  باعث  و بانی  فجایع  بعد از یزید بن معاویه همین  عبیدالله  بن  زیاد است . و اگر آنجا از بین  می رفت  چه بسا قصه  کربلا اتفاق  نمی افتاد. اما در آن  زمان  عبیدالله  این  کارها را مرتکب  شده  بود یا نه  هنوز نکرده  بود.

قصه کربلا قصه  جنگ  ارزش  و ضد ارزش  است . خواهران  و برادران  ما مسلمانیم  و به  این ارزشها افتخار می کنیم . قبل  از انقلاب  دعوای  ما با مارکسیستها سراین  بود که  هدف  وسیله  را توجیه نمی کند. برای  رسیدن  به  هدف  مقدس  وسیله  مباح  باید استخدام  بکنی ، با هر وسیله ای  نمی توانی به هدف  مقدس  برسی .حالا ببینید جناب  مسلم  چه  می کند که  این  در تاریخ  می ماند. عبیدالله وارد می شود شروع می کند، به  احوالپرسی  شریک بن  اعور زیر لب  می گوید اسقنی  بشربه من الما. خبری  نمی شود. دوباره  بلندتر می گوید اسقنی. خبری نمی شود. بار سوم  فریاد می زند و شعری هم می خواند، کانه  پیغام  می دهد که  چرا نمی آئی  صید از قفس می پرد. عبیدالله  متوجه  می شود و زود از خانه  بیرون  می رود. شریک  پرده  را کنار می زند می گوید ای مسلم  چرا تو به قول و قراری که  گذاشته بودیم  عمل  نکردی  مسلم  می گوید به  دو دلیل : یک دلیل این که خانه خانه هانی بود، هانی یا زن هانی بمن اجازه نداد. این را بعضی  تواریخ  نوشتند.

اما دلیل دوم مورد نظر من  است : به یاد آوردم  که حبیبم رسول خدا صلوات الله علیه فرمودند: «الایمان قید الفتک، المومن لایفتک .» ایمان  ترور را به  زنجیر کشیده ، نمی توانی مومن باشی و ترور بکنی. مومن ترور نمی کند. یادم  آمد شمشیرم  پایین  آمد. هانی  با این که خودش مخالف بوده ، چون اگر در خانه او خون ریخته  می شد مشکلات  برایش  ایجاد می شد، با همه  اینها می گوید: ولی  اگر ریخته بودی چه  می شد جرثومه  فساد از دامن  گیتی  پاک  می شد. این قصه برای ما ماند که «الایمان قید الفتک.» من در تواریخ  تفحص کردم ، در مقتل ابی  مخنف ، قدیمی ترین  و معتبرترین مقتل سیدالشهدا نقل  کرده  است . تاریخ  طبری  این را به  نقل  از ابی مخنف  ذکر کرده. سید مرتضی رضوان الله علیه از متکلمین و فقهای بزرگ ما این مطلب را در تنزیه الانبیا آورده. جناب سیدرضی  شارح  نهج البلاغه این  مطلب  را در المجازات  النبویه ذکر کرده  و گفته  است  این  روایت  نبوی  به عنوان ضرب المثل هم  ذکر شده  است ، در اکثر کتابهای  تاریخ ما این جمله یا از پیامبر(ص ) یا از امیرالمومنین علیه السلام نقل شده که «الایمان  قیدالفتک ، المومن  لایفتک.» این  بخش  سخنم  را با این جمله تمام می کنم  که  در اسلام  و تشیع  ترور جایی  ندارد، و اگر کسی  جز این  نظر بدهد باید بتواند در مرئی و منظر فقها این  مطلب  را اثبات  بکند.

جمله ای هم  از امیرالمومنین  ذکر بکنم «انا اهل بیت النبوه نکره الغدر، ایهاالناس لولا کراهیه الغدر لکنت من ادهی الناس» [۱۸]، مردم ما اهل  بیت  پیامبری  هستیم  که  غدر و فریب  و نیرنگ  را جز در میدان جنگ  مکروه  می شماریم : اگر قرار بود علی  مکر بورزد و این  روشها را پیاده  بکند، علی زیرکترین مردم  بود. قطعا این  روش ها را می شناخت . اما پیامبر این  روش ها را ممنوع کرد. این که «یاعلی » می گوییم  به خاطر این  مردانگی  و آقایی  و بزرگواری  این  بزرگان  است .

اگر فردی  چنین  کرد با او چه  باید کرد دین  در این  زمینه  چه  می گوید اگر فردی  آمد و فتک مرتکب شد، کسانی را به  غیله  و اغتیال  کشت ، و احیانا خدای  ناکرده  اگر در زمره مامورین حکومت بود، دین  در باره اش  چه  می گوید از خود در این  زمینه  کلمه ای  نمی گویم و مجازاتی که علی علیه السلام  برای  چنین  افرادی  پیش بینی  کرده  برای  شما عینا نقل  می کنم و توصیه  می کنم شیعه علی باشی اما نهج البلاغه  نخوانده  باشی  یا حداقل نامه امیرالمومنین  به  مالک  اشتر نخوانده باشی، انصافا کم لطفی  است . دقت  بکنید: «ثم  انظر فی امور عمالک  فاستعملهم  اختبارا و لا تولهم محاباه و اثره»، وقتی می خواهی  کسی  را به کاری  بگماری  اول  آزمایشش  بکن ، خودسر و با میل و درخواست  او و یک باره فردی  را به  کاری  نصب  مکن . «فانهما جماع من  شعب  الجور والخیانه» اگر این گونه  نصب  کردی ، به خیانت  و ستم  منجر می شود. «ثم  تفقد اعمالهم »، یا مالک بررسی کن ، بازرسی  کن ، نظارت  کن  بر کارکارگزارانت  و مامورانت . «وابعث العیون من اهل الصدق و الوفا علیهم ». بر اینها بازرس  بگمار.

عیون یعنی چشمها، بازرس . بازرس  پنهانی  بفرست  که  امیرالمومنین (ع) هرجا نسبت به مردم  است می گوید عفو کن  در بگذر، هرجا نسبت  به  مامور حکومتی  است ، اینجا بحث  تشدید مجازات  مطرح می کند. نسبت به  مردم  بسیار رحمان  و رحیم ، اما نسبت  به  کارگزاران  حکومتی  اگر پایش  را کج گذاشت ، امام  بشدت  مجازات  و برخورد می کند. از بازرسانی  که  کاملا به  صداقتشان  و وفاداریشان اطمینان  داری  بگمار که  مامورینت  را پنهانی  بپایند. نه  مردم  را، مامورینت  را. «فان تعاهدک فی  السر لامورهم  حدوه لهم  علی  استعمال  الامانه  والرفق  بالرعیه »، جمله ای است که  باید با آب طلا بنویسمش . این  که  پنهانی  بازرس  بگماری  بر امور ماموران  دولتیت  باعث  می شود، حدوه یعنی وادارکردن ، باعث  می شود که  وادار کند آنها را «علی استعمال الامانه  والرفق  بالرعیه»، حضرت نگران دو چیز است . ما کجائیم  و علی  کجاست  می گوید می خواهم ببینم این مامورین من  امانتدار هستند یا نه مردم  دست  اینها امانتند، امانتدار هستند یا نه دومش «الرفق  بالرعیه »، با مردم مدارا می کنند یا نه  علی  نگران  مدارای  ماموران  حکومتی  با مردم  است ، نگران امانت داریشان است. برو بازرسی  کن ببین  این  دو کار امانتداری  و مدارا صورت  می گیرد یانه  «و تحفظ من الاعوان فان احدمنهم بسط یده الی  خیانه  اجتمعت  بها علیه عندک اخبار عیونک اکتفیت بذلک شاهدا»، اگر بازرسان  تو خبر دادند ماموری  از ماموران  خیانت  کرده  است ، در این  صورت : «اکتفیت بذلک  شاهدا»، یک  شاهد کفایت می کند لازم  نیست  مثل  امور دیگر شرعی ، بینه  با تعدادش در بعضی  موارد دوتا در بعضی  موارد چهارتا آنچنان  که  در فقه  آمده  باشد، «اکتفیت بذلک شاهدا» آن مسائل  متعلق  به  آدم  عادی  است ، این مورد مال  مامورین  حکومتی  است  که  مردم  به دستش امانت  سپرده  شدند. همین که  بازرس  تو خبر داد که  اینها خیانت  کردند کفایت  می کند. «فبسطت علیه  العقوبه فی  بدنه » اگر دیدی  ماموری  از مامورین تو خیانت  کرد، این  امور را نسبت به  او انجام  ده ، و ما منتظریم  این  عقوبت های  شرعی  را ببینیم . دقت بکنید در روایات معتبر داریم اگر حدی  واجب  الاجرا باشد و آن  حد اجرا نشود، در روایت  است  که آسمان  چهل  روز حداقل از باریدن  خواهد ایستاد. و وقتی  که  این  حد جاری  شود تطهیر زمین صورت  می گیرد. و حالا حضرت می فرماید حتما با مامور خیانتکار، باید به  شکل  فیزیکی  برخورد بکنید. می فرماید «فبسطت علیه  العقوبه فی  بدنه »، باید با او مجازات  بدنی  بکنید. «واخذته  بما اصاب  من  عمله »، هرچیزی که  گرفته  برمی گردانیم . «ثم  نصبته  بمقام  المذله»، در جامعه  ذلیلش  می کنی ، «نصبته بمقام المذله»، یعنی  کاری  می کنی  که  دیگر سر نتواند بلند کند در جامعه ، ذلیل  باید بشود.

فردی که  در امانت  عمومی  خیانت  کرده  است  او باید در مقام  مذلت  بنشیند وگرنه  در خط علی نخواهیم بود. «و وسمته  بالخیانه»، وسم  یعنی  داغ زدن ، نه  این  که  داغش  بزنیم  یعنی  با خیانت علامت گذاریش می کنی . هرجا رفت  می گوییم  این  خائن  است . خائن  کسی  است  که  در جان  و مال و ناموس مردم  خیانت  کرده  است . «وسمته  بالخیانه  و قلدته  عارالتهمه»، و به  گردنش  می نهی طوق بدنامی، تهمت ، بدی ، زشتی  و سو. این  مجازاتی  است  که  حضرت  برای  خائن  در امور حکومتی پیش بینی کرده است. یعنی  بحث  ذلت ، بحث  علامت گذاری ، به  زبان  امروزی  باید علنا آنها را به  مردم معرفی  بکنی  و در جامعه  خوار و ذلیلشان  بکنی ، غیر از مجازاتهائی  که  به واسطه تک  تک  گناهانشان شامل  حالشان  می شود.

آخرین سخن من، امام  علی (ع) در نامه  شصتم  نهج البلاغه  دستورالعملی  دارد که  این  را پیشنهاد می کنم در شبی  که  متعلق  به  علی  است  به  عنوان  خواست  عاجل  همه  ما مطرح  شود، سپاهیان علی (ع) از شهری  می گذشتند. حضرت  نامه ای  می نویسد به  عمال  خودش ، به عاملین صدقات  در مورد این سپاهیان. به  آنها ذکر می کند، تصریح  می کند که من به سپاهیانم گفتم که به مردم اجحاف نکنید، به مردم دست  درازی  نکنید. اما اگر خدای ناکرده فردی از افراد من  به نحوه ای  تعرض  کرد بلافاصله با او برخورد کنید. منتهی  از حد هم  نگذرانید. بعد می فرماید: «وانا بین  اظهرالجیش » من در بین  لشگرم  «فادفعوا الی  مظالمکم» [۱۹] هر شکایتی  از لشگر من ، از ماموران  من  داشتید به من گزارش کنید. این دیوان  مظالم  چقدر مناسب  است  که  در هر حکومت  دینی  هرکسی  که  از ماموران امنیتی، نظامی و انتظامی، و هرکسی  که  به  نحوی  از انحا با امنیت  مردم  سروکار دارد و مردم احیانا از او شکایتی  دارند به  آن  مراجعه  کنند، مسئولین  محترم  امر موردی  را پیش بینی کنند که همه  اینها بگوششان برسد و خدای  ناکرده  در جامعه  شاهد تکرار این  گونه  مسائل  و فجایع نباشیم، یعنی همان روشی  که امیرالمومنین (ع) پیشنهاد کرد: به  من  مظالم  را گزارش  بکنید. صندوقی گذاشته  شود هرکسی  که احیانا تاکنون  از این  نهاد امنیتی  یا از آن  نهاد نظامی  و انتظامی یا از آن نهاد قضایی  شکایتی  دارد، اجحافی  به  او شده  است ، مامورین  خودسر یا متجاسر و نادان ، یا جاهل کج اندیش  حقوق  او را زیر پا گذاشته  گزارش  بکنید تا به وسیله  قضات  صالح  بررسی  شود و به طور کلی  شاهد یک  جامعه  سالم  و امن  باشیم . آیا فکر می کنید که  فرمایش  امیرالمومنین  جز این  می گوید نامه  ۶۰ نهج البلاغه  بحث دیوان  مظالم  است ، پیشنهادی  است  که  علی (ع) برای زمان خودش عمل  کرده و فکر می کنم  ما هم موظفیم به  شیوه و طریقه امیرالمومنین عمل کنیم .

خوب، بحث  من  به  درازا کشید، خلاصه  کنم  بحثم را، خلاصه  سخن  من  این  بود که  یکی  از موانع اجابت  دعا مسئله  تضییع  حقوق  مردم  است ، یکی  از حقوق  مردم  بحث  حق  حیات  و حق  امنیت  است. ذکر کردیم  که  دین  این  مسئله  را به  رسمیت  شناخته  است ، و فتک  ، ترور، قتل به  غیله و مانند آن  شرعا حرام  شمرده  شده  است ، و کسی  حق  ندارد به  این  امور به عنوان دین  دست بیازد. روایات  معتبری را خدمت  شما خواندیم. در این شب مبارک توفیق مباحثه ای علمی نصیب شد چند دعا می کنم و قسمت  بحث  خاتمه  می دهم . و اگر احیانا ابهامی در عرایضم بود در سوالات  منتظر خواهم  بود.

خدایا تو را به  عظمت  این  شب  قدر قسم  می دهیم  تا ما را نبخشیده ای  از این  دنیا مبر. خدایا به  ما بصیرت  در امر دین  عنایت  بفرما. خدایا انس  با قرآن کریم  را شامل  حال  همه  بفرما. خدایا بیش  از این  ما را با تعالیم  اهل  بیت  آشنا بفرما. خدایا دلهای ما را منور به  نور قرآن  و عترت  بفرما. خدایا پدر و مادر ما را از ما راضی  بگردان .خدایا به ما توفیق  بده  که  بتوانیم  حقوق  شهدا و ذوی الحقوق  را رعایت  کنیم. خدایا روح امام راحل عالی است متعالی بفرما. خدایا به همه مسئولین جمهوری اسلامی توفیق عمل دقیق به وظایف شرعی عنایت بفرما. خدایا به توفیق علمای اعلام ، فقهای  عظام  و مراجع  مکرم  بیفزا. خدایا به  همه  ما توفیق بده که حقوق دینیمان را بیش  از اینها رعایت  بکنیم. بالنبی و آله

 

سوال  و جواب

شرایط احراز ولایت  فقیه  چیست  وکالت  فقیه  کدام  است؟

بحث حکومت  دینی  از مباحثی  است  که  در بین  علمای  ما آرای  مختلفی  در آن عرضه شده است. یکی از آرای  مطرح  در این  زمینه  قول  به  ولایت  فقیه  است . مراد از ولایت  فقیه  یعنی  این که مردم درحوزه  امور عمومی  بدون  اذن  قبلی  یا اجازه  بعدی  ولی فقیه  مجاز به  تصرف  نیستند. وقتی می توانند در امور عمومی  تصرف  کنند که  یا قبلا اذن  گرفته  باشند یا این که  بعدا کسب اجازه کنند. چرا که  حوزه عمومی  را ملک  خدا و بعد منتقل  به  نایبش  یعنی  فقیه  جامع الشرایط در زمان غیبت می دانند. این می شود قول  به  ولایت  شرعی  فقیه  بر مردم  که  برخی  از فقهای عظام به  این  مسئله  قائل  هستند. نظر دیگری  هم  در این  زمینه  اخیرا عرضه  شده  این که حوزه امورعمومی  ملک  خداداد مردم است ، یعنی  همچنانکه  در اصل  ۵۶ قانون  اساسی  آمده ، حاکمیت در جهان  و انسان  از آن  خداوند است و خداوند این  حاکمیت  را به  انسان  داده  است  و هیچ کس نمی تواند این  حق  خداداد را از انسان  سلب کند. اگر فقیه  هم  در این  حوزه  عمومی  تصرف  می کند به  نمایندگی  و نیابت  از جانب  مردم  است تصرف  می کند این خلاصه ساده  بحث وکالت  فقیه  یا نیابت فقیه  یا نیابت  رهبر از جانب مردم  است .فرق  این  دو مبنا این  است  که  در مبنای  اول  در غیرحوزه  الزامیات  شرعی  واجبات  و محرمات  به کنار، یعنی  در حوزه  مباحات ، این  مردمند که باید رضای  ولی  فقیه  را تامین  کنند، مردم  می باید خود را با او هماهنگ  کنند. اما در مبنای دوم در غیر الزامیات  شرعی ، یعنی  در حوزه  مباحات  یا منطقه الفراغ، این  رهبر و مسئولین حکومت هستند که باید رضایت  مردم  را تامین  کنند و به  رای  و جهتی  که  مردم در حوزه  مباحات  تعیین  کردند تن بدهند. این  تفاوتی  است  که  بین  این  دو مبنا مشاهده  می شود هردو هم  قائلانی  دارند.

 

با توجه به  سخنان  جنابعالی ترور حسنعلی  منصور را چگونه  می توان  توجیه  نمود؟

بحث  ترور در زمان استقرار حکومت  دینی  با زمان  عدم  استقرار حکومت دینی متفاوت است. اجرای اعدام قبل  از استقرار حکومت  عادلانه  و قانونی  نیازمند اذن  مستقیم  از مرجع  اعلم  وقت به عنوان حاکم شرع است. صدور چنین  اجازه ای  مستلزم  تشکیل  دادگاه  توسط حاکم  جامع الشرائط و درنظر گرفتن تمام  زوایای  شرعی  مسئله  است . تا آنجا که  من  اطلاع دارم  حضرت  آیت الله العظمی بروجردی رضوان الله  تعالی  علیه  با عمل  فدائیان  اسلام  به طور کلی  موافق  نبودند. این  را مرحوم آقای مطهری هم در «خدمات  و مزایای  آیت الله  بروجردی » نوشته  است . مرحوم  امام  خمینی  نیز حاضر نشد چنین  اجازه ای  بدهد. این  گروه  چه  بسا از مرجع  دیگری  اذن  گرفته  باشند. اگر اذن گرفتند به لحاظ شرعی  مسئله  به  پای  همان  کسی  است  که  به  آنها اذن  داده  است ، هرچند الان در مقام  بحث تاریخی  نیستم . با این  حال  ترور منصور را چه  از حیث  فقهی  چه  از حیث حقوقی قابل ارزیابی، بررسی  و نقد می دانم ، امیدوارم  فضای  چنین  بحثی  فراهم  شود. در زمان حکومت اسلامی صرفا در زمان  جنگ  یا این  که  یک  گروهی  مسلحانه  علیه  حکومت  اسلامی  وارد جنگ شده باشند، و چون  آنها به  ما اعلام  جنگ  دادند فی الواقع  اقدام  متقابل  ما هم  در حکم جنگ محسوب می شود، واضح  است  که در زمان  استقرار حکومت  عادلانه  و حق  هرگز نمی توان بدون حکم دادگاه  صالحه  علنی  و با امکان دفاع متهم ، فردی  را اعدام  کرد، بویژه درباره شهروندانی که  در پناه حکومت زندگی  می کنند. صدور حکم  اعدام  آن  هم  بصورت  پنهانی ، از سوی افراد فاقد صلاحیت قانونی، و اجرای  حکم  ترور مطلقا در زمان  استقرار حکومت دینی نسبت به شهروندان ممنوع و حرام است و تمسک به چنین روشهایی ملازم نفی مشروعیت و اقتدار حکومت قانونی  است . ضمنا بحث  مستوفی  درباره  این مسئله  منوط به  روشن  شدن بعضی از نقاط تاریک تاریخی هم هست.

 

آیا مطلق  بودن  ولایت  فقط شامل  خدا ، رسول (ص ) و امامان  (ع) می باشد یا فقیه  جامع  الشرایط نیز این  مطلق  بودن  را دارا می باشد؟ 

بسته  به  این  است  که  ما مطلقه  را چگونه  معنی  بکنیم . مطلقه  به  یک  معنی  فقط مختص ذات باریتعالی است  ولاغیر. فعال  مایشا اوست  «لایسئل  عما یفعل» [۲۰] فقط اوست ، لاغیر. حتی پیامبر(ص ) و ائمه  هم  از چنین  اطلاق  اختیاراتی  برخوردار نیستند. این  به  یک  معنی ، در این  مورد حتی مرحوم  آخوند خراسانی  صاحب  کفایه  در حاشیه اش  بر مکاسب به  همین  معنای  از اطلاق ولایت  اشاره  کرده  و قائل  شده  که  من  چنین  ولایت  مطلقه ای  برای  ائمه  هم  قائل  نیستم، چه رسد برای فقها. حکمی  که  از جانب  حاکم  براین  اساس  صادر می شود فقط مبتنی  بر اضطرار و حرج و ضرر و امثالهم  نیست ، بلکه  با مصلحت  هم  امکان  صدور حکم  هست . بنابراین ولایت  مطلقه  یعنی  غیر مقید به  احکام  شرعی  اولیه  و ثانوی ، منتهی برای رسیدن به اهداف دینی، یعنی بالاخره باز فقیه  مقید به  دین است ، می خواهد به  هدف  دین  جامه  عمل  بپوشاند منتهی بعد از حضرت امام یک مطلبی  مطرح  شد که  استناد آن  به  حضرت  امام  دشوار است . و آن مسئله این است که آیا این  اطلاق  ولایت  که  بعضی  آن  را عدم  تقید به  امور حسبیه  معنی  می کنند و ما عدم تقید به امور احکام اولیه و ثانوی  معنی  کردیم ، آیا عدم  تقید به  قانون  را هم  لازم  دارد یا ندارد یعنی وقتی می گویند ولایت  مطلقه  یعنی  غیر مقید به  قانون  بویژه  مافوق  قانون  اساسی من ابا دارم که این را به  امام  نسبت  بدهم ، چون  در سال  ۶۷ نمایندگان  خدمتشان  نامه ای  نوشتند که این مواردی که الان انجام شده  خلاف  قانون  است ، چه  می فرمائید حضرت  امام  سرکوب  نکردند، برخوردهم نکردند، نوشتند از تذکر شما نمایندگان  متشکرم ، اگر اتفاقی  افتاده  ضرورت  زمان  جنگ بوده از این  به  بعد بنا داریم  که  بر مبنای  قانون  عمل  بکنیم . اگر این  را در نظر بگیریم یعنی امام خود را مقید به  قانون  می دانسته ، اگر این  برداشت  صحیح  باشد در این صورت ولایت مطلقه هرگز به معنای مقام  فوق  قانون  آن  چنان  که  احیانا بعضی  در این  دهه  معنا کرده اند نخواهد بود. لذا وقتی بحث  مطلقه می شود، این  را در نظر داشته  باشیم  که  آیا منظور عدم  تقید به قانون  است  یا عدم تقید به  احکام  اولی  و ثانوی ، یا عدم  تقید به  امور حسبیه  هرکدام  از این  برداشتها قائلی  دارد. بعضی از فقهای  عالیقدر قائل هستند که  فقیه  مقید به  قانون  اساسی  (شرط ضمن  عقد زمان  بیعت ) است و خارج  از قانون  هیچ اختیاری  ندارد.

 

جنابعالی  از شاگردان  محقق  مرجع  مجاهد حضرت  آیت الله  منتظری  می باشید و نسبت به ایشان شناخت  نسبی  دارید. ما شاهد بوده ایم  که  عده ای  به  فقیه  عالیقدر اتهامات  و تهمت های  ناروائی  واردمی کنند. لطفا برای  رفع  ابهام  پیرامون  شخصیت  ایشان  توضیح  فرمائید.

بله  من  افتخار تلمذ خدمت  فقیه  عالیقدر را داشتم  و به  این  مسئله  مفتخرم  و در توان  خود عشری  ازاعشار حق  استاد را تذکر داده ام . اکرام  عالم  در جامعه  جزو مسلمات  دینی  است ، آن  هم  عالمی  که  عمر، جوانی  و جوان  خودش  را در راه  انقلاب  داده  باشد. من  هرگز فراموش  نمی کنم  وقتی  که  قبل  از انقلاب  می شنیدیم  که  مرحوم  شهید محمد منتظری  را در جلو چشمان  پدرش  روی  صندلی  آهنی گذاشته  بودند و زیر آن  اجاق  گاز روشن  کرده  بودند و بوی کباب شده  پای  مرحوم  محمد به  مشام پدرش  می رسید که  کلمه ای  بگوید و ایشان مقاومت  می کردند. این  پایمردی ها به  این  سادگی  از ذهنیت  جامعه  ما قابل  حذف  نیست . حضرت  استاد از شخصیت های  اصلی  انقلاب  هستند و هر بار هم  سخنی  فرموده اند دلسوزانه  و برای کیان انقلاب  و حفظ نظام بوده است. حضرت  امام رضوان الله علیه  در آخرین  و مستندترین  نامه شان درباره ایشان تذکر دادند که  «حوزه  و نظام  از ایشان گرمی  بگیرد». قطعا اختلاف نظرهایی در این زمینه مشاهده می شود. این  اختلاف  نظرها علمی  است .

مسائلی که اخیرا پیش  آمد هر فرد منصفی  را به  تامل  وامی دارد که  چرا به  تذکرات  و انتقادات این بزرگوار عنایت  کافی  مبذول  نشد انتقاداتی  که  به  بعضی  از نهادها و دستگاهها (از قبیل  وزارت اطلاعات، دادگاه  ویژه  روحانیت ، سپاه ، بسیج  و مجموعه  مدیریت  کلان  کشور) ذکر می کردند کمتر شنیده می شد. آیا اگر از همان  آغاز به  این  تذکرات  گوش  داده  شده  بود ما باز شاهد این  بلیه ای که آبروی  نظام  در دنیا رفت  بودیم  انشاالله  با سرپنجه  تدبیر مسئولین آب  رفته به جوی بازگردد. آیا امکان  نداشت  که  زودتر از این  با این  انحرافات  و کج روی ها برخورد بشود در مجموع آنچه  که ما از ایشان  مشاهده  کردیم  همواره  دلسوزی  و تذکراتی  از سر شفقت  بوده  است . تذکراتی از قبیل احتیاط جدی  در استقراض  خارجی ، یا رعایت  ضوابط شرعی  در روابط دولت  با مردم  و پافشاری در آزادی  و حقوق  مشروع مردم  درباره  مواضع  و تذکرات  معظم له  هربار می باید چندسال بگذرد تا جامعه  به حقانیت  ایشان  در مواضع  اتخاذشده  برسد. به عنوان  نمونه  تذکراتی  در مورد بعضی  دادگاههای  ویژه دادند که  اینها را در چهارچوب  قانون  اساسی  و تحت  ضوابط قوه  قضاییه در بیاورید تا امنیت ، جان  و مال  و ناموس  مردم  و روحانیون  با ضوابط دقیق شرعی رعایت بشود. این  موارد تذکرات  ایشان  درمرئی  و منظر مردم  و تاریخ  است ، خدا هم به همه گفته ها و کرده های ما شاهد است . این  که  اشاره کردم  که  «بارض  عالمها ملجم  و جاهلها مکرم » نباید بگونه ای  باشد که  کسی که این گونه برای  انقلاب زحمت  کشیده ، مبانی نظری جمهوری اسلامی بعد از حضرت امام  مرهون  مجاهدت های  علمی  اوهست ، در بحث جمهوری اسلامی به مشروح مذاکرات خبرگان  قانون  اساسی  مراجعه  بکنند و ببینند که  چه  دقت هایی  و ظرافت هایی ایشان به کار برده. اگر امروز ما می توانیم  از کیان  نظام  از حیث  نظری دفاع کنیم ازجمله مرهون زحمات ایشان است . اگر اختلاف  سلیقه  است  اینها با گفت وگو هم  قابل حل  است . وقتی  که  گفت وگوی تمدن ها مطرح  می شود چرا گفت وگوی  مرجعیت  و حاکمیت  مطرح نشود آیا چراغی که به خانه رواست به  مسجد حرام  است  این  گفت وگو را از داخل  شروع بکنیم .

آیا میسر نیست  که  مرجعیت  صالح  ما و حاکمیت  جامعه  ما با هم  بنشینند و گفت وگو کنند این حصرها و این  تضییقات  برداشته  شود و مردم  شاهد باشند که  علمایشان ، مراجعشان ، و افراد مورد اعتمادشان  آزادانه  توان  سخن  گفتن  را داشته  باشند. اگر ما از انتقاد علما و مراجع  جلوگیری  بکنیم، مطمئن باشید که  مشکلات  فراوانی  در جامعه  شاهدش  خواهیم  بود.

 

چرا در مورد صدور حکم غیر علنی  در باب  قتل های  مشکوک  اخیر مبهم  صحبت می کنید اگر حقیقت را سراغ دارید، واضح  بگویید و سعی  کنید از ایجاد شک و تردید و اشاره جناحی  بپرهیزید. 

اطلاعیه ای  که  وزارت  اطلاعات  منتشر کرد مطلب  را به  صراحت  ذکر کرده است. بالاخره این را هیچکس نمی تواند کتمان  کند. متاسفانه  و سوگوارانه  برخی  از مامورین  وزارت  مسئول  این  قتلها شمرده شدند که  وزارت  اطلاعات  آنها را «مامورین  خودسر، متجاسر و کج  اندیش » ذکر کرده  بود. ما در همان  محدوده ای  که  در اطلاعیه  رسمی  آمده  بود بحث  کردیم . این  که این ماموران متجاسر کج اندیش خودسر آلت  دست  اجنبی  بوده اند یا احیانا به شکل داخلی به  چنین  عمل  شنیعی  دست  زده اند، در اصل مسئله  تفاوتی نمی کند. بالاخره این  مسئله  در کشور و توسط مامور امنیتی ایرانی صورت گرفته است. ببینید چه  فضایی  ایجاد شده است که  افرادی  به  این  نتیجه  می رسند که شهروند بی دفاع را به  این  شکل  فجیع  می توان  کشت  به  زمینه های فرهنگی  چنین  فاجعه ای  توجه  کنید. اگر تماما از تریبون های  جامعه  طبل  خشونت  بکوبند، روزنامه ها قساوت  و عصبیت  را تبلیغ بکنند، صدا و سیما برنامه  «هویت » بسازد، گر حکم  شود که  مست  گیرند… دقت  بکنید از وقتی که چنین  برنامه هایی ساخته  شد، و هر دگراندیشی  مهدورالدم  معرفی  شد، در مجلات  و روزنامه ها برای دگراندیشان رسما خط و نشان  کشیده  شد و مدعی العموم  و دادستان  کل  با اینها برخورد نکرد، حاصلش این  می شود که  یا چند نفر بنشینند، خودشان  عقل  ناقصشان  را روی  هم  بگذارند، و به چنین نتیجه ای برسند یا این که  در صورتی  که  اثبات  شد، عامل  دست  اجنبی  شوند. اصل مسئله که قابل  انکار نیست .همان  چیزی  است  که  وزارت  اطلاعات  می گوید ما بیش  از این نه  به کسی نسبت  دادیم ، نه  در موردی سخن  گفتیم  اما جا دارد بگوییم  مامور امنیتی  ما را که  نمی توانیم با مامور امنیتی  کشورهایی  که حکومت دینی ندارند مقایسه  بکنیم. ما خودمان را با علی علیه السلام مقایسه کردیم، قرار بود جا پای علی  علیه السلام  بگذاریم . لذا اگر خدشه ای اینجا می بینیم می گوییم چرا ضوابط دینی  کمتر مورد توجه  قرار گرفته  است  می خواهد اجنبی  چنین  دستوری  صادر کرده باشد می خواهد داخلی  چنین حکم  و فتوایی  داده  باشد. آیا در اصل  مسئله  که  جامعه  ما تحت یک اندیشه بیمار خشن قرار گرفته است  و این  نتایج  را به  بار آورده  است  تفاوتی می گذارد عزیزان، باور کنیم که با یک  فاجعه  ملی مواجهیم . رحمت  دینی  کجا و قساوت  و خشونت  آشکار قدرت کجا؟

والسلام.

 

یادداشت‌ها:

۱. سخنرانی شب ۲۳ رمضان  ۱۴۱۹ (۲۲ دی ۱۳۷۷) در مسجد جامع  حسین آباد اصفهان; روزنامه  خرداد، ۱۵، ۱۷ و  ۱۸اسفند ۱۳۷۷. براساس  حکم مورخ ۳۰ فروردین ۷۸ دادگاه ویژه روحانیت ظاهرا یک سال از ۱۸ ماه  حبس مرحمتی (از ۸ اسفند ۱۳۷۷) به واسطه ایراد این سخنرانی بوده است. برای اطلاعات بیشتر رجوع کنید به کتاب بهای آزادی (نشر نی، تهران ، ۱۳۷۸، چاپ چهارم).

۲. سوره انعام ، آیه ۱۵۱.

۳. اللهم اغفرلی الذنوب التی تحبس الدعا (دعای  کمیل ).

۴. ولاتقتلوا اولادکم  خشیة املاق نحن نرزقهم وایاکم ان قتلهم کان خطا کبیرا، سوره اسرا آیه ۳۱.

۵. سوره بقره، آیه ۱۷۸.

۶. سوره مائده، آیات ۲۷ و ۲۸.

۷. سوره مائده ، آیه ۳۲.

۸. سوره  نسا، آیه ۱۲۲.

۹. در اطلاعیه مورخ ۲۹ آذر ۱۳۷۷ شماره ۱۰۲ح ۱ /  ط گروه موسوم به فدائیان اسلام ناب محمدی مصطفی نواب آمده است: «فرزندان  دلیر و غیرتمند ملت  مسلمان  ایران  خود آستین های  همت  و شهادت  را بالا زده اند و با اعدام  انقلابی اولین گروه از عناصر خود فروخته  و کثیفی  که  خط دهنده  تحرکات  مذموم  ملی  گرایانه  و هدایتگر جریانهای  مسموم دانشگاهی هستند دومین  گام  عملی  را در صیانت  از دستاوردهای  عظیم  انقلاب  اسلامی  بر داشتند. اعدام انقلابی داریوش  فروهر ، پروانه اسکندری ، محمد مختاری و محمدجعفر پوینده  اخطار و انذاری  است کوچک به همه قلم بدستان  مزدور و حامیان ضد ارزش آنها که سودای بازگرداندن سلطه اجانب و خیال فاسد گسترش فسق و فجور را در سر می پرورانند» منقول در هفته نامه  شلمچه، شماره ۵۱، ۶ دی ۷۷، صفحه ۲.

۱۰. اطلاعیه مورخ ۱۴ دی ۱۳۷۷ شماره /۱۰۳ع /عط همان گروه فوق الذکر آمده است: «باید اعلام کنیم که فدائیان اسلام ناب محمدی (ص) ساختاری سازمان یافته دارد و کلیه ماموریتهایش تحت ضوابط تشکیلاتی است، این  گروه با تلاشی پیگیر، برای هریک از عناصر خود فروخته  و منافقی  که  عرضه  فرهنگ  و اندیشه  را جولانگاه  عقده  گشایی  و هتاکی های بی  حد و مرز خود به اصول متقن نظام ولایی کرده اند، پرونده ای تشکیل داده است، و در عملیات اخیر نیز، واحد قضایی این  گروه  با سه  نفر قاضی عادل و خبره  بعد از محاکمه غیابی، معدومین را مفسد فی  الارض تشخیص داده و محکوم به اعدام کردند و نوع اجرای حکم را با عنایت به بازتاب مطلوب تعیین  نموده اند. ما معتقدیم اگر این  محاکمات  به  دور از مصلحت اندیشی  و فشارهای سیاسی در محاکم  معمولی  قضایی انجام  میگرفت، باز به همین نتیجه ختم می شد، و فدائیان اسلام  فقط روند کار را تسریع نموده اند.» این اطلاعیه در روزنامه های مورخ ۱۵ دی ۱۳۷۷، صبح امروز، صفحه ۹؛ روزنامه خرداد، صفحه ۲ و روزنامه زن، صفحه ۲ منتشر شده است.

۱۱. آیت الله  سید عبدالکریم موسوی اردبیلی عالی ترین مقام  قضایی در زمان امام خمینی و از مراجع  تقلید، جمعه  ۱۷ دی ۱۳۷۷ اطلاعیه ای صادر کرد که در روزنامه های مورخ ۲۰ دی ۱۳۷۷ (ازجمله  خرداد و سلام ) منتشر شده است: «عمق  کینه  فتنه گران در نسبت دادن  این گونه جنایات به  تاریخ  گرانمایه  تشیع که آزادگی و مظلومیت از ویژگی هایآن است وسعت فاجعه را نمایان می سازد۷ و انتساب اینگونه اعمال ننگین و جنایات ضد دینی به ساحت مقدس مرجعیت تشیع، تحت عناوین حکم و فتوی، بخش دیگری از این فتنه است، زیرا هیچ صاحب فتوی و مرجع تقلیدی در مرجعیت راستین تشیع حق صدور حکم غیرعلنی و پنهانی تحت عنوان ارتداد ان هم با قرائن و امارات ظنی خارج از موازین شرعیه را ندارد.»

۱۲. رجوع کنید به سیره ابن هشام و تاریخ زندگانی پیامبر اسلام به قلم مرحوم دکتر محمد ابراهیم آیتی و دکتر ابوالقاسم گرجی، انتشارات دانشگاه تهران.

۱۳. شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج۱ ص۲۱۹.

۱۴. کافی، ج۷ ص۳۷۵؛ تهذیب ج۱۰ ص۲۱۴.

۱۵. بحارالانوار ج۵۱ ص۷۰ روایت ۱۱ باب ۱.

۱۶. نهج البلاغه، خطبه دوم.

۱۷. نهج البلاغه، خطبه دوم.

۱۸. نهج البلاغه، نامه ۵۳.

۱۹. نهج البلاغه نامه ۶۰

۲۰. سوره انبیاء آیه ۲۳