روشنفكري  ديني [۱]

 

 امروز در جامعه  خود با پديده اي  به  نام  روشنفكر ديني  مواجه  هستيم . اين  روشنفكري  بر اصول  و حقوقي  پيشين  براي  انسان  تاكيد دارد و معتقد است  دين  نيز بايد اين  اصول  و حقوق  را به  رسميت بشناسد (چنانكه  اسلام  چنين  است )، علاوه  بر اين ، خردگراست . ارزيابي  شما از اين  پديده چيست  روشنفكري  مقوله اي  جديد و مستحدث  است . در تعريفي  كه  از روشنفكري  ارائه  مي شود مي توان به  سه  مولفه  اشاره  كرد: اگر اين  سه  مولفه  در فردي  وجود داشت  مي توان  او را روشنفكر دانست .

مولفه  اول  خردگرايي  است . روشنفكر به  تعقل  اهتمام  جدي  دارد و محور كارهاي  او را تعقل تشكيل  مي دهد. مولفه  دوم ، آزادگي  است . اعتراض هايي  كه  از سوي  روشنفكر در مقابل  قيود آزادي ابراز مي شود بر همين  اساس  است . لذا، روشنفكر آزادي خواه  و به  دنبال  احقاق  حقوق  انساني  است .مولفه  سوم  اين  است  كه  روشنفكران  عموما افرادي  اصلاح طلب  هستند. مي توان  اين  اصلاح گري را تا حد يك  انقلاب  نيز پيش  برد. روشنفكر معمولا با وضع  موجود ناسازگار است . اما او در حد ناسازگاري  باقي  نمي ماند، بلكه  به  دنبال  جايگزيني  وضع  مطلوب  به جاي  وضع  موجود است .

وقتي  كه  نسبت  روشنفكري  (با سه  مولفه  فوق ) با دين   خصوصا در جامعه  ما با اسلام سنجيده  مي شود موضوع كمي  پيچيده تر است .در مورد مولفه  اول  و دوم  ممكن  است  اين  سوال  پيش  آيد كه  آيا روشنفكري  اساسا با دين  سازگار است  يا نه  به  اين  پرسش  هم  پاسخ  مثبت  و هم  پاسخ  منفي  داده اند. برخي  گفته اند اين  دو ناسازگار هستند و نمي توان  طرح  عقلانيت  را به  انتها رسانيد مگر اين كه  نسبت  به  دين  «لابشرط و لااقتضا» و بي تفاوت  بود. جالب  اين  است  كه  اين  جواب  را هم  برخي  از روشنفكران  بيان  كرده اند و هم  برخي  از دينداران .

به  تعبير ديگر، دو گروه  وجود دارند كه  معتقد هستند، دين  و روشنفكري ، دين  و آزادي ، دين  و عقلانيت  ناسازگارند و هركدام  كه  پذيرفته  شود بايد از ديگري  دست  برداشت . برخي  از متدينان سنتي  فتوا به  اخذ دين  و خلع  يد از آزادي  و روشنفكري  داده اند. در مقابل  آنان  نيز جناحي  وجود دارد كه  معتقد به  ناسازگاري  اين  دو هستند اما راي  آنان  اخذ آزادي  و روشنفكري  و بي تعهدي  نسبت  به دين  است .

در اين  ميان  جريان  ديگري  وجود دارد كه  فكر مي كنم  در نيم  قرن  اخير در جامعه  ما به  شدت  رشد كرده  است . اين  جريان  به نوعي  سازگاري  ميان  روشنفكري  و دين ، يا دين  و عقلانيت ، يا دين  و آزادي ، يا به  بيان  عمومي تر، تجدد و سنت  قائل  است  و معتقد است  كه  مي توان  اين  دو را سازگار كرد. البته  ميزان  اين  سازگاري  در ميان  اين  گروه  كه  روشنفكران  ديني  ناميده  مي شوند متفاوت  است .با اين  مقدمه  مي توان  روشنفكري  ديني  را تعريف  كرد. در اينجا منظور ما از دين ، اسلام  است :روشنفكر ديني  روشنفكري  است  كه  آن  سه  مولفه  مذكور (خردگرايي ، آزادگي ، اصلاح گري ) را در خود دارد، ولي  به  مولفه  چهارمي  نيز معتقد است : دغدغه  دين داشتن . مراد از دغدغه  دين داشتن  اين  است  كه  اين  روشنفكر مي خواهد اولا اهداف  دين  را دنبال  كند ثانيا پرواي  دين  دارد، دائما آرا و اعمال  خود را بر دين  عرضه  مي كند، مبادا گفتار و رفتار او با دين  منافات نداشته  باشد. او مواظب  است  كه  فعل  حرامي  از او سر نزند. پس  دغدغه  اصلي  روشنفكري  ديني ، دنبال كردن  اهداف  دين ، و منافات  نداشتن  اقوال  و افعالش  با دين  است . در نيم قرن  اخير افرادي  در

جامعه  ما ظاهر شدند كه  اين  چهار مولفه  را در خود جمع  داشته اند.

اگر بخواهيم  روشنفكري  را تا به  انتها، بدون  هيچ  مانع  و رادعي ، ادامه  دهيم ، با معرفت  موجود ديني  در موارد متعددي  تعارض  پيدا مي كند. همچنان  كه  اگر بخواهيم  معرفت  موجود ديني  را با همه لوازم  آن  بپذيريم ، در مواردي  به  تعارض  با پروژه  عقلانيت  و روشنفكري  مي انجامد. روشنفكر ديني در هر دو منطقه  تصرف  كرده  است . يعني  هم  در حوزه  روشنفكري  تصرفاتي  كرده  و قيودي  قائل  شده و هم  در حوزه  معرفت  ديني  به  تلقي  گذشتگان  از دين  سوهاني  كشيده  و پالايشي  انجام  داده  است .

چنين  است  كه  او هم  توانسته  روشنفكر باقي  بماند و هم  ديندار. دقت  كنيد كه  من  نگفتم  روشنفكر ديني  در اصل  دين  تصرف  كرده  است . اين  داعيه  بعضي  از متدينان  تجددستيز است . در آنچه  كه  به عنوان  فرهنگ  ديني  ياد مي شود عرفيات  فراواني  راه  پيدا كرده است . روشنفكر ديني  در مقام  پالايش  اين  عرفيات  از تعاليم  ديني  است . او مدعي  است  آنچه  به عنوان فرهنگ  ديني  در جامعه  مطرح  شده  به  تمامي  از ناحيه  كتاب  و سنت  نيست  (به  نحو موجبه  جزييه );بلكه  بخشي  از اين  فرهنگ ، برداشت  انسان هاي  متاثر از مكان  يا زمان  خاص  است  كه  به تدريج به عنوان  عرف  ديني  مطرح  شده  است ; گرچه  ممكن  است  به  هيچ وجه  ريشه  و منشا ديني  هم  نداشته باشد.

در اين جا مي خواهم  به  پالايشي  كه  روشنفكر ديني  در اين  دو ناحيه  (روشنفكري  و معرفت ديني ) انجام  داده  و تصرفاتي  كه  در اين  دو حوزه  كرده  اشاراتي  كنم . آيا روشنفكر ديني  مي تواند خردورزي  را تا به  انتها پيش  ببرد، و به  پروژه  آزادي  تا آخر وفادار باشد در واقع  اين  سوال ، پرسش  از ميزان  تعهدات  روشنفكري  ديني  به  پروژه  روشنفكري  است .پاسخ  من  به  اين  سوال  اين  است  كه  ما يك  بخش  نظري  داريم  و يك  بخش  عملي . روشنفكر ديني در بخش  نظري ، فارغ از اعتقادات  شخصي  و ديني  خود مي تواند تا به  انتها در مورد هر امري  بحث كند و بيانديشد. به  تعبير ديگر، در حوزه  نظري ، براي  ديندار  چه  روشنفكر و چه  غيرروشنفكر  به شرط اين كه  عالم  و متخصص  باشد هيچ  مرزي  وجود ندارد.

در هيچ يك  از متون  ديني  ما هيچ  مرز ممنوعي  در حوزه  نظر و انديشه  مشاهده  نمي شود. حتي  در حوزه  بيان  در مجامع  علمي  نيز هيچ  خط قرمزي  به  لحاظ ديني  نداريم . به  اين  معنا كه  فرد متخصص  مي تواند در باره  تمام  دين  بيانديشد: در مورد خدا، در مورد صفات  خدا، در مورد وجود و عدم  خدا، در مورد نبوت ، خاتميت ، امامت ، غيبت ، معاد و… گذشتگان  ما در مورد اين  موضوعات  انديشيده اند. بسياري  از ادله اي  كه  منكران وجود خدا ذكر كرده اند، امروز در كتب  فلسفي  و كلامي  ما محفوظ مانده  است .بنابراين ، اگر منظور از عقلانيت  جواز نقادي  و امكان  انتقاد و ارزيابي  همه جانبه  در همه  سطوح  و حوزه هاست ، مي توان  گفت  متخصص  و عالم  در هر امري  مي تواند چنين  كند. براي  عالم  هيچ  خط قرمزي  در انديشه  وجود ندارد. اگر در بعضي  روايات  از تفكر در برخي  موضوعها نهي  شده ، اين  نهي متوجه  افراد ضعيفي  است  كه  پايه  علمي  مستحكمي  ندارند. در عرف  هم  مي گوييم  شما اگر در فلان موضوع وارد نشويد براي  خود شما بهتر است . ولي  اگر كسي  توانايي  علمي  كافي  داشته  باشد، مي تواند در هر موضوعي  وارد شود.

به علاوه ، وقتي  ديني  از خود مطمئن  باشد و ترديدي  در تعاليم  خود نداشته  باشد و بداند كه  هر فرد منصفي  اگر با عقل  خود خلوت  كند به  نتيجه اي  كه  آن  دين  بدان  رهنمون  است  مي رسد، به  عالمان فرصت  بحث  و نظر مي دهد. بنابراين ، به  نظر من  عقلانيت  انتقادي  در حوزه  نظري  و انديشه ورزي  و براي  متخصصان ، آزاد است  و هيچ  قيد و بندي  ندارد.

بحث  آزادي  به  همين  شكل  در حوزه  نظر قابل  طرح  است  و در اين  زمينه  نيز مشكلي  وجود ندارد. اين  نكته  را نيز بيفزايم  كه  «بيان » نيز در حوزه  نظر داخل  است . يعني ، شخص  عالم  حق  دارد در مجامع  عملي  در مورد هر موضوعي   اعم  از ديني  و  غيرديني   با رعايت  ضوابط علمي  سخن بگويد، تنها قيد، رعايت  موازين  و زبان  علمي  است . همين  و بس .

يك  موضوع باقي  مي ماند: آيا اين گونه  مباحث  را به  حوزه  عمومي كشاندن ، به  نحوي  كه متخصصان  و غيرمتخصصان  درباره  آنها اظهارنظر كنند، مجاز است  يا نه پاسخ  اين  است  كه  درباره  اين  موضوع، دين  قيودي  را ذكر كرده  است . علت  نيز اين  است  كه  هدف دين ، هدايت  عموم  مردم  است  و معتقد است  طرح  برخي  از مباحث  گرچه  در حوزه  متخصصان  و صاحب نظران  بسيار لازم  است  و اگر حوزه هاي  ديني  و كلامي  ما به  اين  مباحث  نپردازند، با مشكلات جدي  مواجه  مي شوند و قدرت  پاسخ گويي  و پالايش  از آنان  سلب  مي شود، ولي  اگر به نحو مناسب در جامعه  طرح  نشوند و به  حوزه  عمومي  كشيده  شوند مشكل زا خواهند بود. اگر در متون  و تعاليم ديني  ما قيودي  در مورد طرح  اين  گونه  مباحث  نظري  وجود دارد، اين  قيود متوجه  حوزه  عمومي  و طرح  اين  مباحث  براي  توده  مردم  است .

به  ميزاني  كه  جامعه  رشد كند مهياي  ورود به  چنين  مباحثي  مي شود و به  همين  ميزان  اين  مباحث به تدريج  در جامعه  امكان  طرح  پيدا مي كند. اما دقت  كنيد كه  گفتم  «امكان  طرح » اما اين كه  آيا مصلحتي نيز براي  طرح  اين گونه  مباحث  در حوزه  عمومي  وجود دارد بحث  ديگري  است .

نكته  ديگري  نيز وجود دارد: آيا ما در پروژه  عقلانيت ، عقل  را تنها منبع  ادراك  مي دانيم  يا نه پاسخ  اين  است  كه  ديندار چه  روشنفكر و چه  غيرروشنفكر بر اين  باور نيست  كه  عقل  تنها منبع ادراك  و داوري  است . ما منبعي  فراتر و اقوي  از عقل  نيز داريم . عرفا به  يك  منبع  اشاره  مي كنند، دين داران  نيز به  منبعي  ديگر. اگر پروژه  عقلانيت  معتقد باشد كه  در هر امري  هم  ملاك  گردآوري ، عقل  است  و هم  ملاك داوري ، در اين  صورت  بايد گفت  كه  اين  تصور كامل  نيست  و اين  پروژه  تنها بخشي  از ملاك  را ذكر كرده ; لذا بايد قائل  به  توسعه  شد. اگر ما از منظر عرفاني  به  اين  موضوع بنگريم  مي توانيم  بگوييم  در كنار منبع  عقلي ، منبع  شهودي  داريم  كه  گرچه  محدود است  و احكام  آن  به  عموميت  احكام  عقل نيست ، ولي  مي تواند در همان  حوزه اي  كه  حكم  مي كند، بسيار نافذتر و قوي تر از حوزه  عقل  باشد. البته  اين  حوزه  در دسترس  همگان  نيست  و خصوصي  است .

آنچه  ديندار روي  آن  دست  مي نهد و با روشنفكر غيرديني  در مورد آن  تعارض  منظر جدي  پيدا مي كند، پذيرش  منبعي  فراعقلي   و نه  غيرعقلي   است . اين  منبع  فراعقلي ، وحي  است . اگر روشنفكري  به معناي  نفي  هرگونه  منبع  ادراكي  غيرعقلي  باشد، قطعا روشنفكر ديني  در اين  زمينه ، با ديگران  تفاوت  و مناقشه  جدي  دارد. اين  همان  مولفه  چهارمي  است  كه  قبلا گفتم  (دغدغه  دينداري ) بايد در روشنفكر ديني  باشد. معني  دغدغه  دينداري  اين  است  كه  حاكمي  به نام  وحي ، مدركي  به نام وحي ، و منبعي  به نام  وحي ، در امور خاصي  حضور مستقيم  دارد. پذيرش  اين  امر گام  اول  در دينداري است . بنابراين ، ما منبعي  غير از عقل  براي  معارف  خود داريم . اين  منبع  فراتر از عقل ، فراتر از عقل انساني  جمعي  و فراتر از عقل  انساني  جمعي  تاريخي  است . علاوه  براين ، داوري ها نيز منحصر به داوري  عقل  (اعم  از عقل  جمعي  و تاريخي ) نيست .

دينداري  يعني  پذيرش  اين  دو نكته  در مورد وحي ، يعني  ما هم  منبع  معرفتي  فراعقلي  داريم ، و هم منبع  داوري  فراعقلي . با توجه  به  اين  نكات  بايد بگويم  روشنفكر ديني  در اين  ناحيه  در پروژه عقلانيت  تصرف  مي كند و به  منبع  ديگري  نيز در معارف  و در داوري ها قائل  است . گرچه ، چنانكه گفتم ، اين  منبع  نيز همچون  منبع  عقل ، نقدپذير است   البته  با همان  قيودي  كه  گذشت : با ضابطه علمي ، از سوي  متخصصان . به  تعبير ديگر، چنين  نيست  كه  تمام  آموزه هاي  وحياني ، توقيفي  و تعبدي  باشد. بخشي  از آنها با خرد انساني  سازگار است  و بخشي  ديگر فراتر از عقل  هستند. به عنوان مثال  در بحثي  مثل  معاد با ويژگي ها و جزييات  آن ، عقل  امكان  نفي  ندارد. عقل  فقط تا حد امكان داشتن  معاد پيش  مي رود، ولي  جزييات  آن  فراتر از سطح  داوري  اوست  و بايد از وحي  مدد بگيرد.

در مباحث  عملي  نيز اين  نكته  قابل  پذيرش  است . يعني ، تفاوت  نظري  كه  روشنفكر ديني  ممكن است  با ديگران  پيدا كند اين  است  كه  در حوزه  عملي  نيز عقل  داور مطلق  نيست . وحي ، در اعمال فردي  و اجتماعي  ما نيز احكام  و داوري هايي  دارد و مي تواند اموري  را حرام  يا واجب  اعلام  دارد. اگر اين  مطالب  را بپذيريم ، روشنفكري  ديني  آغاز مي شود. در بحث  آزادي  نيز اين  ضابطه  قابل  طرح  است . اگر منظور اين  باشد كه  ما آزاديم  هرآنچه  مايليم انجام  دهيم  و عقل  ما چنين  اقتضا مي كند; ديندار با عنايت  به  منبع  وحي  حوزه  آزادي  را توسعه  و تضييق  مي كند اما توسعه  مي دهد، چرا كه  به  آزادي  معنوي  بها مي دهد، آزادي  معنوي  خارج  از حوزه دينداري  جدا كمياب  و دشوار است ، اما تضييق  مي كند چرا كه  مناسبات  انساني  فارغ از رضايت آدميان ، رضايت  خداوند را نيز شرط مي كند لذا برخي  آزادي ها از قبيل  آزادي  جنسي  محدود و مضبوط مي شود. منبع  وحي  در آزادي ، الزام هايي  را ايجاب  مي كند كه  بايد مراعات  شوند. بنابراين ، روشنفكري  ديني  اقتضا مي كند كه  در هر سه  مولفه  خردورزي ، آزادي ، و اصلاح گري ، تعاليم  وحي نيز درنظر گرفته  شود.

برخي  گفته اند كه  پروژه  عقلانيت  يا روشنفكري  به  آنجا منتهي  مي شود كه  انسان  حتي  از دين  و خدا نيز آزاد شود. اين  مرزي  است  كه  روشنفكر ديني  در پروژه  يادشده  تصرف  مي كند. روشنفكر ديني  رهايي  از دين  را نهايت  اسارت  مي داند، نه  نهايت  آزادي ، «من  از آن  روز كه  در بند توام  آزادم .» دين  كاركردهايي  در زندگي  دارد كه  هيچ  جانشيني  براي  آن  يافت  نمي شود. اگر انسان  دين  را رها كند در زندگاني  اجتماعي  و فردي  با مشكلات  جدي  مواجه  مي شود. زندگي  فاقد معنويت  و ايمان  به  خدا جدا دردي  جانكاه  است . آنچه  به  اجمال  مورد اشاره  قرار گرفت  نظري  بود كه  از متون  ديني  قابل استخراج  است  و سازگار به  تعاليم  اصيل  ديني  است . گرچه  ممكن  است  با آنچه  فرهنگ  موجود ديني خوانده  مي شود سازگار نباشد.

 


[۱]   روزنامه  نشاط، اسفند ۱۳۷۷