در محضر فقیه آزاده
بخش ششم: سخنرانی ها

 

 سوال و جواب سخنرانی شب قدر مسجد حسین آباد اصفهان

 شرايط احراز ولايت  فقيه  چيست؟  وكالت  فقيه  كدام  است؟

 بحث  حكومت  ديني  از مباحثي  است  كه  در بين  علماي  ما آراي  مختلفي  در آن  عرضه  شده  است .يكي  از آراي  مطرح  در اين  زمينه  قول  به  ولايت  فقيه  است . مراد از ولايت  فقيه  يعني  اين كه  مردم  درحوزه  امور عمومي  بدون  اذن  قبلي  يا اجازه  بعدي  ولي فقيه  مجاز به  تصرف  نيستند. وقتي  مي توانند در امور عمومي  تصرف  كنند كه  يا قبلا اذن  گرفته  باشند يا اين كه  بعدا كسب  اجازه  كنند. چرا كه  حوزه عمومي  را ملك  خدا و بعد منتقل  به  نايبش  يعني  فقيه  جامع الشرايط در زمان  غيبت  مي دانند. اين مي شود قول  به  ولايت  شرعي  فقيه  بر مردم  كه  برخي  از فقهاي  عظام  به  اين  مسئله  قائل  هستند. نظر ديگري  هم  در اين  زمينه  اخيرا عرضه  شده  اين كه  حوزه  امور عمومي  ملك  خداداد مردم  است ، يعني  همچنانكه  در اصل  ۵۶ قانون  اساسي  آمده ، حاكميت  در جهان  و انسان  از آن  خداوند است و خداوند اين  حاكميت  را به  انسان  داده  است  و هيچ كس  نمي تواند اين  حق  خداداد را از انسان  سلب كند. اگر فقيه  هم  در اين  حوزه  عمومي  تصرف  مي كند به  نمايندگي  و نيابت  از جانب  مردم  است تصرف  مي كند اين  خلاصه  ساده  بحث  وكالت  فقيه  يا نيابت  فقيه  يا نيابت  رهبر از جانب  مردم  است .فرق  اين  دو مبنا اين  است  كه  در مبناي  اول  در غير حوزه  الزاميات  شرعي  واجبات  و محرمات  به كنار، يعني  در حوزه  مباحات ، اين  مردمند كه  بايد رضاي  ولي  فقيه  را تامين  كنند، مردم  مي بايد خود را با او هماهنگ  كنند. اما در مبناي  دوم  در غير الزاميات  شرعي ، يعني  در حوزه  مباحات  يا منطقه الفراغ، اين  رهبر و مسئولين  حكومت  هستند كه  بايد رضايت  مردم  را تامين  كنند و به  راي  و جهتي  كه  مردم در حوزه  مباحات  تعيين  كردند تن  بدهند. اين  تفاوتي  است  كه  بين  اين  دو مبنا مشاهده  مي شود هردو هم  قائلاني  دارند. ….

 آيا مطلق  بودن  ولايت  فقط شامل  خدا ، رسول (ص ) و امامان  (ع) مي باشد يا فقيه  جامع  الشرايط نيز اين  مطلق  بودن  را دارا مي باشد؟  

بسته  به  اين  است  كه  ما مطلقه  را چگونه  معني  بكنيم . مطلقه  به  يك  معني  فقط مختص  ذات باريتعالي  است  ولاغير. فعال  مايشا اوست  «لايسئل  عما يفعل » فقط اوست ، لاغير. حتي پيامبر(ص ) و ائمه  هم  از چنين  اطلاق  اختياراتي  برخوردار نيستند. اين  به  يك  معني ، در اين  مورد حتي مرحوم  آخوند خراساني  صاحب  كفايه  در حاشيه اش  بر مكاسب  به  همين  معناي  از اطلاق ولايت  اشاره  كرده  و قائل  شده  كه  من  چنين  ولايت  مطلقه اي  براي  ائمه  هم  قائل  نيستم ، چه  رسد براي فقها. حكمي  كه  از جانب  حاكم  براين  اساس  صادر مي شود فقط مبتني  بر اضطرار و حرج  و ضرر و امثالهم  نيست ، بلكه  با مصلحت  هم  امكان  صدور حكم  هست . بنابراين  ولايت  مطلقه  يعني  غير مقيد به  احكام  شرعي  اوليه  و ثانوي ، منتهي  براي  رسيدن  به  اهداف  ديني ، يعني  بالاخره  باز فقيه  مقيد به  دين است ، مي خواهد به  هدف  دين  جامه  عمل  بپوشاند منتهي  بعد از حضرت  امام  يك  مطلبي  مطرح  شد كه  استناد آن  به  حضرت  امام  دشوار است . و آن  مسئله  اين  است  كه  آيا اين  اطلاق  ولايت  كه  بعضي  آن  را عدم  تقيد به  امور حسبيه  معني  مي كنند و ما عدم  تقيد به  امور احكام  اوليه  و ثانوي  معني  كرديم ، آيا عدم  تقيد به  قانون  را هم  لازم  دارد يا ندارد يعني  وقتي  مي گويند ولايت  مطلقه  يعني  غير مقيد به  قانون  بويژه  مافوق  قانون  اساسي من  ابا دارم  كه  اين  را به  امام  نسبت  بدهم ، چون  در سال  ۶۷ نمايندگان  خدمتشان  نامه اي  نوشتند كه اين  مواردي  كه  الان  انجام  شده  خلاف  قانون  است ، چه  مي فرمائيد حضرت  امام  سركوب  نكردند، برخورد هم  نكردند، نوشتند از تذكر شما نمايندگان  متشكرم ، اگر اتفاقي  افتاده  ضرورت  زمان  جنگ بوده  از اين  به  بعد بنا داريم  كه  بر مبناي  قانون  عمل  بكنيم . اگر اين  را در نظر بگيريم  يعني  امام  خود را مقيد به  قانون  مي دانسته ، اگر اين  برداشت  صحيح  باشد در اين  صورت  ولايت  مطلقه  هرگز به  معناي مقام  فوق  قانون  آن  چنان  كه  احيانا بعضي  در اين  دهه  معنا كرده اند نخواهد بود. لذا وقتي  بحث  مطلقه مي شود، اين  را در نظر داشته  باشيم  كه  آيا منظور عدم  تقيد به  قانون  است  يا عدم  تقيد به  احكام  اولي  و ثانوي ، يا عدم  تقيد به  امور حسبيه  هركدام  از اين  برداشتها قائلي  دارد. بعضي  از فقهاي  عاليقدر قائل هستند كه  فقيه  مقيد به  قانون  اساسي  (شرط ضمن  عقد زمان  بيعت ) است  و خارج  از قانون  هيچ اختياري  ندارد.

دفاع از منزلت استاد 

جنابعالي  از شاگردان  محقق  مرجع  مجاهد حضرت  آيت الله  منتظري  مي باشيد و نسبت  به  ايشان شناخت  نسبي  داريد. ما شاهد بوده ايم  كه  عده اي  به  فقيه  عاليقدر اتهامات  و تهمت هاي  ناروائي  واردمي كنند. لطفا براي  رفع  ابهام  پيرامون  شخصيت  ايشان  توضيح  فرمائيد.

 بله  من  افتخار تلمذ خدمت  فقيه  عاليقدر را داشتم  و به  اين  مسئله  مفتخرم  و در توان  خود عشري  ازاعشار حق  استاد را تذكر داده ام . اكرام  عالم  در جامعه  جزو مسلمات  ديني  است ، آن  هم  عالمي  كه  عمر، جواني  و جوان  خودش  را در راه  انقلاب  داده  باشد. من  هرگز فراموش  نمي كنم  وقتي  كه  قبل  از انقلاب  مي شنيديم  كه  مرحوم  شهيد محمد منتظري  را در جلو چشمان  پدرش  روي  صندلي  آهني گذاشته  بودند و زير آن  اجاق  گاز روشن  كرده  بودند و بوي  كباب شده  پاي  مرحوم  محمد به  مشام پدرش  مي رسيد كه  كلمه اي  بگويد و ايشان  مقاومت  مي كردند. اين  پايمردي ها به  اين  سادگي  از ذهنيت  جامعه  ما قابل  حذف  نيست . حضرت  استاد از شخصيت هاي  اصلي  انقلاب  هستند و هر بار هم  سخني  فرموده اند دلسوزانه  و براي  كيان  انقلاب  و حفظ نظام  بوده  است . حضرت  امام رضوان الله عليه  در آخرين  و مستندترين  نامه شان  درباره  ايشان  تذكر دادند كه  «حوزه  و نظام  از ايشان گرمي  بگيرد». قطعا اختلاف  نظرهايي  در اين  زمينه  مشاهده  مي شود. اين  اختلاف  نظرها علمي  است .

مسائلي  كه  اخيرا پيش  آمد هر فرد منصفي  را به  تامل  وامي دارد كه  چرا به  تذكرات  و انتقادات  اين بزرگوار عنايت  كافي  مبذول  نشد. انتقاداتي  كه  به  بعضي  از نهادها و دستگاهها (از قبيل  وزارت اطلاعات ، دادگاه  ويژه  روحانيت ، سپاه ، بسيج  و مجموعه  مديريت  كلان  كشور) ذكر مي كردند كمتر شنيده  مي شد. آيا اگر از همان  آغاز به  اين  تذكرات  گوش  داده  شده  بود ما باز شاهد اين  بليه اي  كه آبروي  نظام  در دنيا رفت  بوديم  انشاالله  با سرپنجه  تدبير مسئولين  آب  رفته  به  جوي  بازگردد. آيا امكان  نداشت  كه  زودتر از اين  با اين  انحرافات  و كج روي ها برخورد بشود در مجموع آنچه  كه  ما از ايشان  مشاهده  كرديم  همواره  دلسوزي  و تذكراتي  از سر شفقت  بوده  است . تذكراتي  از قبيل  احتياط جدي  در استقراض  خارجي ، يا رعايت  ضوابط شرعي  در روابط دولت  با مردم  و پافشاري  در آزادي  و حقوق  مشروع مردم  درباره  مواضع  و تذكرات  معظم له  هربار مي بايد چندسال  بگذرد تا جامعه  به حقانيت  ايشان  در مواضع  اتخاذشده  برسد. به عنوان  نمونه  تذكراتي  در مورد بعضي  دادگاههاي  ويژه دادند كه  اينها را در چهارچوب  قانون  اساسي  و تحت  ضوابط قوه  قضاييه  در بياوريد تا امنيت ، جان  و مال  و ناموس  مردم  و روحانيون  با ضوابط دقيق  شرعي  رعايت  بشود. اين  موارد تذكرات  ايشان  درمرئي  و منظر مردم  و تاريخ  است ، خدا هم  به  همه  گفته  ها و كرده هاي  ما شاهد است . اين  كه  اشاره كردم  كه  «بارض  عالمها ملجم  و جاهلها مكرم » نبايد بگونه اي  باشد كه  كسي  كه  اين  گونه  براي  انقلاب زحمت  كشيده ، مباني  نظري  جمهوري  اسلامي  بعد از حضرت  امام  مرهون  مجاهدت هاي  علمي  اوهست ، در بحث  جمهوري  اسلامي  به  مشروح  مذاكرات  خبرگان  قانون  اساسي  مراجعه  بكنند و ببينند كه  چه  دقت هايي  و ظرافت هايي  ايشان  به  كار برده . اگر امروز ما مي توانيم  از كيان  نظام  از حيث  نظري دفاع كنيم  ازجمله  مرهون  زحمات  ايشان  است . اگر اختلاف  سليقه  است  اينها با گفت وگو هم  قابل حل  است . وقتي  كه  گفت وگوي  تمدن ها مطرح  مي شود چرا گفت وگوي  مرجعيت  و حاكميت  مطرح نشود آيا چراغي  كه  به  خانه  رواست  به  مسجد حرام  است  اين  گفت وگو را از داخل  شروع بكنيم .

آيا ميسر نيست  كه  مرجعيت  صالح  ما و حاكميت  جامعه  ما با هم  بنشينند و گفت وگو كنند اين حصرها و اين  تضييقات  برداشته  شود و مردم  شاهد باشند كه  علمايشان ، مراجعشان ، و افراد مورد اعتمادشان  آزادانه  توان  سخن  گفتن  را داشته  باشند. اگر ما از انتقاد علما و مراجع  جلوگيري  بكنيم ، مطمئن  باشيد كه  مشكلات  فراواني  در جامعه  شاهدش  خواهيم  بود. ……

 

*   سخنراني  شب  ۲۳ رمضان  ۱۴۱۹ (۲۲ دي  ۱۳۷۷) در مسجد جامع  حسين آباد اصفهان ; روزنامه  خرداد، ۱۵، ۱۷ و ۱۸اسفند ۱۳۷۷. براساس  حكم  مورخ  ۳۰ فروردين  ۷۸ دادگاه  ويژه  روحانيت  ظاهرا يك  سال  از ۱۸ ماه  حبس  مرحمتي (از ۸ اسفند ۱۳۷۷) به واسطه  ايراد اين سخنراني بوده  است . براي  اطلاعات  بيشتر رجوع كنيد به  بهاي  آزادي  (نشرني ،تهران ، ۱۳۷۸). متن کامل این سخنرانی در کتاب بهای آزادی نیز آمده است.