پرسش اول
براي من مشخص نیست كه بالاخره قرآن كتاب عمل  هست يا نه؟ بدين معنا كه بايد توصيه‌هايي كه دارد را تمام و كمال مورد عمل قرار داد. همانند يك كتاب فيزيك كه كشف قوانين مادي اين عالم را انجام مي‌دهد و اگر ما بدان عمل نماييم مي‌توانيم از اين قواعد بهره بريم و اگر عمل ننماييم خود زيانكار خواهيم بود. آيا با قرآن نيز مي‌توان اينچنين رفتار كرد؟
پاسخ. قرآن هم کتب نظر است هم کتاب عمل، دعوت به ایمان و عمل صالح توامان. مهمترین اعمال صالح امور اخلاقی و عبادات و بسیاری امور خانوادگی است که علی الاغلب خارج از مناقشه و اشکالند. اینگونه بحثها متوجه برخی احکام کیفری و برخی احکام مدنی است. همچنانکه داستان پیامبران پیشین یا سیره پیامبر (ص) در غزوات و امهات مومنین در قرآن هستند بی آنکه تکلیف عملی شکلی و صوری برای ما ایجاد کنند، وجود برخی احکام کیفری و مدنی نیز از باب مثال و مشروط به شرائطی است. اینکه اینگونه احکام تکلیف عملی همیشه مسلمانان است متکی بر پیش فرضهایی است که بدون اثبات تلقی به قبول شده اند. قرآن برخلاف تورات هرگز خود را کتاب قانون معرفی نکرده است، برعکس، پیامبر رسالت اصلیش را تکمیل مکارم اخلاق دانسته است. آیا قوانین لازم جوامع انسانی چه در عصر نزول چه بعد از آن همین تعداد محدودی است که در آیات الاحکام غیرعبادی قران امده که به ۱۰۰ آیه هم نمی رسد؟ آیا اینها مهمترین احکام غیرعبادی است؟ آیا همه اینها دلیل این نمی شود که ذکر اینگونه احکام از باب مثال بوده و لزوما حکم جاودانه و مطلق از زمان و مکان هم نیست؟ خطوط کلی قرآن کریم که همان اخلاق و تقوی و عمل صالح است وظیفه عملی همیشگی مسلمانان در هر زمین و زمانی است.
پرسش دوم
چه قرآن كتاب عمل باشد و چه كتاب نظر، معيار اينكه ما بفهميم كدام آيات براي ماست و كدام نيست چه مي‌باشد؟ آيا اين مصداق يؤمنون ببعض و يكفرون ببعض نمي‌شود؟ آيا احتمال اين نيست كه ما در برخورد با خويشتنِ خويش دچار خود سانسوري شويم و آنچه را از خود نمي‌پسنديم، نبينيم؟ به بيان اغراق‌آميزتر، آيا معيار حق خود ما نمي‌شويم؟
پاسخ.  معیار عمل، محکمات کتاب است به دستور خود قرآن ، اما در آیات متشابهات به «راسخون فی العلم» و «اهل ذکر» باید مراجعه کرد. اینکه حکم برخی آیات منسوخ شده باشد، یا در زمره متشابهات قرار گرفته باشد هرگز به معنای کفر به آیات نیست. آیات منسوخ و آیات متشابه در عین ایمان قطعی به نزول تمام آنها از سوی خداوند، تکلیف عملی فعلی به آنها تعلق نمی گیرد. اگر کسی خود در حوزه علوم اسلامی و قرآنی مجتهد است که به تشخیص خود عمل می کند و موازین این امور را می شناسد و اگر متخصص نیست با مراجعه به اهل نظر مشکلاتش را حل می کند . ملاک تمایز محکم و متشابه یا ناسخ و منسوخ یا ثابت و متغیر در علوم اسلامی واضح است و یقینا با «تفسیر به رأی» و «نؤمن ببعض و نکفر ببعض» زمین تا آسمان تفاوت دارد.
 پرسش سوم

وقتي من سراغ كتابي مثل مثنوي مي‌روم، آيات (ابيات) آن را بسيار قابل فهم‌تر مي‌يابم و همان لذتي كه از برخي آيات قرآن مي‌برم، و آنچنان بر دلم طنين‌انداز مي‌شوند كه سرتاپاي وجودم به لرزه مي‌افتد، در مثنوي نيز مي يابم وچه بسا بيشتر مي‌يابم. خوب اين نكته به ذهنم متبادر مي‌شود كه پس مي‌توان يكسري البابي را ارائه كرد كه جاودانه‌تر باشند. ‏
پاسخ.  مانوس شدن با هر کتابی باعث می شود امکان استفاده از محتوای آن و ارتباط با نویسنده بیشتر فراهم شود. در این ارتباط زبان مشترک و تاویل پذیری نیز نقش دارد. مولوی یا حافظ خود از برکت سر قرآن به بسیاری معانی عمیق دست یافته اند. خود نیز به این دیْن به قرآن معترفند. بیشک برای یک فارسی زبان ارتباط برقرار کردن با متون فارسی ساده تر است، بویژه وقتی که آکنده از بیانات هنری و تاویل پذیر هم باشند
اما برتر شمردن مثنوی بر قران حاکی از نشناختن عظمت قرآن و غفلت از نکات ضعف کتب انسانی است. راستی آیا حاضرید به حقوق زن از دیدگاه مولوی در دوران جدید ملتزم باشید!؟ آیا «الهیات اشعری» وی را برترین رویکرد الهیاتی می پندارید؟ آیا دشنامها و کلمات رکیک استعمال شده در اشعار وی را موجه می دانید؟ آیا اشعار فراوانی که تنها در شرائط زمانی مکانی قرن هفتم هجری معنی می دهد را جز تاویل و رها کردن چاره ای هست؟ اینگونه امور را در مثنوی به جان می خرید و در قرآن نقص می شمارید!؟
برای بار یافتن به سرای معانی قرآن باید با آن مانوس شد. مثنوی، حافظ یا عطار شاهکارهای بشری اند اما کلام الهی از جنس دیگر است و مایه الهام صدها نفر امثال شمس و مولوی و ملاصدرا و سید حیدر آملی و ابن عربی و سهروردی و ابن سینا بوده است. با قرآن مهربان تر باشیم تا از آن بیشتر بیاموزیم.
موفق باشید
محسن کدیور