بسم الله الرحمن الرحیم
مِّنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّـهَ عَلَيْهِ ۖ فَمِنْهُم مَّن قَضَىٰ نَحْبَهُ وَمِنْهُم مَّن يَنتَظِرُ ۖ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِيلًا (احزاب ۳۳)

3fb83e2_XL

آیت الله سید جلال الدین طاهری یکی از استوانه‌ی اسلام رحمانی، تقوی، آزادگی و حق طلبی در ایران و منار بلند هدایت، مبارزه و امر به معروف و نهی از منکر در اصفهان به رحمت خدا رفت. این سید جلیل القدر جلال اهل علم و محراب بود. محور مبارزه با استبداد ستمشاهی قبل از انقلاب در اصفهان و یکی از پیش کسوتان آزادی خواهی و نصیحت به ائمه‌ی مسلمین پس از انقلاب در کشور بود. طاهری از جنس منتظری و طالقانی اهل اخلاص و خدمت بی ریا به ملت بود. ملت ایران سوگوار یاور مظلومان، مدافع خستگی ناپذیر حقوق مردم، و منتقد تراز اول استبداد دینی است. مردم  یکی از بزرگترین علمای ربانی و السابقون خود را از دست داده اند.
اگر چه طاهری قدیمی ترین امام جمعه‌ی کشور – که سابقه‌ی اقامه‌ی نماز جمعه اش به قبل از انقلاب بر می گردد -، نماینده‌ی اول مردم اصفهان در مجلس خبرگان قانون اساسی و در سه دوره‌ی مجلس خبرگان رهبری را در کارنامه خود دارد، اما بزرگترین حسنه‌ی وی نامه‌ی ابوذرگونه‌ی او بر خلیفه‌ی پاستور در تاریخ ۱۷ تیر ۱۳۸۱ است. اگر طاهری جز همین نامه را در عمرش ننوشته بود برای عظمتش کافی بود. استعفانامه‌ی سرگشاده‌ی طاهری از امامت جمعه خطاب به ملت ایران از اسناد زرین مقاومت رهبران روحانی ملت ایران در برابر خودکامگی و استبداد دینی است. طاهری در این نامه زبان ملت مظلوم ایران است.

یک. او به همه‌ی مناصب دنیوی از امامت جمعه و نمایندگی خبرگان پشت پا می زند تا به مردم بگوید که از رهبری جناب آقای خامنه ای به شدت ناراضی است و جمهوری اسلامی با سوء تدبیر رهبری از مسیرش منحرف شده است. او در سوگ جمهوریت، جامعه‌ی مدنی و آزادی مرثیه می سراید:

«هنگامی كه از وعده‌ها و قول و قرارهای اول انقلاب یاد می‌آورم، همچون بید بر سر ایمان خویش می‌لرزم…  حقیر كه مثل همگان سهم بسیار ناچیزی در انقلاب و تداوم آن داشته‌ام، خود را مكلف می‌دانم و از سر غیرت و درد می‌پرسم تكلیف این همه كاستی و ناراستی و قصور و فتور و فقر و فاقه [و] عصیان و نقصان و تكاثر و تفاخر و زراندوزی و مردم‌سوزی و تبعیض چیست؟ تاكی برای مردم تكراری سخن بگوییم و مرتب كنفرانس و جلسه و میتینگ برگزار كنیم و از قوت لایموت ملت دردمند و محتاج و مستمند، لقمه سفره‌های اشرافی و طاغوتی خود گردانیم و از جیب ملت نجیب به اطرافیان و نورچشمی‌ها حاتم‌بخشی كنیم …»

دو. طاهری دردمندانه می پرسد: «چرا به انتقادات دلسوزانه گوش نمی‌دهند؟ چرا از استعدادها و مغزها كمتر استفاده می‌كنند؟» این تصویر مطابق اصل چگونگی رهبری جناب آقای خامنه ای به قلم آیت الله طاهری است:

«لاف زدن و گزاف گفتن و تزویر نمودن و حریم خصوصی افراد را شكستن و تصفیه حساب خصوصی و سیاسی نمودن و آب در شیر كردن و به سخنان كلیشه‌ای دلخوش بودن و از جمعیت‌های خیابانی سان دیدن، تاكنون نتوانسته است از حجم انبوه مشكلات و معضلات بكاهد و افسرده‌ای را با مرهمی بنوازد و یا آبی بر اضطرابی بیفشاند و جامی به تشنه كامی پچشاند و نانی به خسته جانی برساند. عدم تعهد به قانون وحضور نهادهای غیرمدنی نامسؤول، باندهای مافیایی و خلع یدمجلس و وجود اهرم‌های مطلقه نامتناهی و مادام‌العمر نامحدود و قدرت‌های بادآورده رویین‌تن غیر پاسخگو و سیاستگذاری‌های خارجی بعضاً ناموفق و بنیادهای مرئی و بنگاه‌های نامرئی غیراقتصادی و تجاری و اسكله‌های غیردولتی نامتعارف و رانت‌خواری و یغماگری و فراری دادن مغزها و بگیر و به‌بندها و حصر و حبس‌های نامألوف و باب شدن چنگیزی و مردم‌ستیزی و قانون گریزی و ایزوله كردن ارباب فكر و اندیشه و اسیر كردن منتقدان و ذبح نامطبوع مطبوعات و حبس نامشروع اصحاب نشریات و نظارت جناحی ناصواب و نامعقول استصوابی و دادگاه نامقبول روحانیت و فلج كردن دولت و بافت نامطلوب شورای مصلحت و مردم را هیچ انگاشتن و بر شیپور قدرت دمیدن و كشور را بر بال باد گذاشتن،‌سرانجامی نامیمون دارد كه از نكبت و شقوت آن به خدای بزرگ پناه می‌برم.»

سه. نقد قدرت مطلقه‌ی غیرپاسخگو جامه‌ی عمل پوشاندن به کلام ژرف رسول الله (ص) است: »«افضل الجهاد کلمة عدل عند امام جائر» . اما زیباترین بخش نامه‌ی فاخر طاهری آنجاست که راز مصیبت عظمای دین گریزی و سرخوردگی را تحلیل می کند:

«آنان كه بر شتر چموش قدرت سوارند و در میدان سیاست دو اسبه می‌تازند و از نردبان مقدسات و اعتقادات مردم بالا می‌روند و گرد‌ آسیاب ریاست می‌چرخند و از پل دین می‌گذرند تا به دنیا برسند متأسفانه مؤید و مشوق عده‌ای چماق به دوش و فرقه‌ای كفن پوش كه دندان تمساح خشونت را تند و تیز می‌كنند و می‌خواهند عجوزه تندخوی و عفریته زشت روی خشونت را به نكاح دین درآورند و امور مقدس را ملوث جلوه دهند یعنی رجاله‌ها و فاشیست‌هایی كه معجونی از جهل و جنونند و بندنافشان به مراكز ثقل قدرت متصل است و مطلق العنان و افسار گسیخته‌اند و نه ملوم معاقب قضا هستند و نه محكوم معاتب قانون. هم فقیه و هم فیلسوف و هم داروغه و هم حاكم و هم مفتی و هم قاضی هستند! فعال‌مایشاء و حاكم ما یرید! ذوب شدگانی كه ماست را سیاه می‌بینند!»

چهار. نامه‌ی سرگشاده‌ی طاهری قوی ترین ادعانامه‌ی یکی از مجتهدان مجاهد علیه استبداد دینیِ سید علی خامنه ای است. طاهری که دل پرخونی از گروههای فشار و ماموران لباس شخصی رهبری و جریانهایی به نام انصار حزب الله دارد اینگونه آنها را رسوا می کند:

«شعبان بی‌مخ‌های وحشت‌ و رهبت كه با هتاكی و سفاكی ننگ عنیف و معیف كوی دانشگاه را آفریدند و با تهاجم حیوانی مرتع دانشگاه را چریدند و با تعرضات شنیع پرده ناموس فرهنگ و علم را دریدند و در قتل‌های زنجیره‌ای مظلومان بی‌گناه و قربانیان بی‌پناه لعنت سرمدی خدا و نفرت ابدی خلق را خریدند. الذین اتخذوا دینهم لعباً و لهواً و عزتهم الحیوه الدنیا.
همان عمله‌های استبداد و چماقداران قدم به مزد نامهذب مجنون باطل اندیش و ظالم كیش كه چهره بین‌المللی نظام را ملكوك و وجهه اسلامی انقلاب را مهتوك نمودند. اولئك الذین طبع‌الله علی قلوبهم و اتبعو اهوائهم و عجب اینكه در آن دادگاه حق سوز عدالت كش به آن بردگان مفلوك دست مریزاد نیز گفتند و من لم یحكم بما انزل‌الله فاولئك هم الظالمون. »

پنج. یکی از ماندگارترین بخشهای نامه‌ی تاریخی طاهری دفاع جانانه‌ی او از آیت الله منتظری و نقد تیز او از حصر غیرقانونی فقیه عالیقدر است. طاهری یک تنه سکوت تاسف بار حوزه های علمیه، مراجع و علما را شکسته می نویسد:

«حصر فقیهی وزین و مجاهدی نستوه و مرجعی مبارز كه ثانی اثنین انقلاب و از اساطین نظام و اوتاد حوزه و اعاظم فقه و افاخم كشور است با كدام عقل و نقل و آیه و حدیث و عرف و شرع و سیاست قابل توجیه است؟ سوابق مستحسن و مدارج علمی چه فقیه و مرجعی همسنگ حضرت آیت‌الله منتظری مدظله است؟ معظم‌له نیمی از حوزه است و حوزه نیمی از اسلام و براین شناخت بود كه رهبر فقید و عظیم‌الشأن انقلاب اسلامی، حضرت آیت‌الله‌ العظمی امام خمینی قدس سره القدوسی گرما بخشیدن به نظام و حوزه را به ایشان توصیه فرمودند. فاجعه نامسبوق و نامسموع حصر ارتجاعی و غیرانسانی مجتهدی چون ایشان عاقبتی شوم و نتیجه‌ای مشئوم و پایانی مذموم دارد. الملك یبقی مع‌الكفر و لایبقی مع الظلم.»

095

پس از انتقادهای تاریخی ۱۳ رجب آیت الله العظمی منتظری در ۲۳ آبان ۱۳۷۶ و نامه های اعتراضی آیت الله آذری قمی در همان سال که به حصر هر دو منتقد انجامید، نامه‌ی سرگشاده‌ی آیت الله طاهری مهمترین و نافذترین اعتراض به ولایت جائرانه‌ی جناب آقای خامنه ای است.

شش. اما طاهری جان اعتراض فقیهان منتقد قم را به بیانی دیگر فریاد می کند. او هم از مبتذل شدن مرجعیت شیعه با اعلام مرجعیت مقام رهبری دلش خون است و اینگونه درد دل می کند:

«وا اسفا كه امروز شاهد حبوط روحانیت و سقوط مرجعیت هستیم! دریغ و درد كه دژ مستحكم و نفوذناپذیر مرجعیت شیعه به دست غوغائیان معركه‌ی سیاست و بازیگران صحنه ریاست به سود استعمار ضربه ای جانكاه خورد و الی‌الله المشتكی.»

این غوغائی معرکه‌ی سیاست و بازیگر صحنه‌ی ریاست که باعث سقوط مرجعیت و هبوط روحانیت شد کسی جز جناب آقای خامنه ای نیست.
راستی استبداد دینی و خودکامگی با کشور ما چه کرد که قدیمی ترین امام  جمعه‌ی کشور  بعد از سی سال اقامه‌ی جمعه نتواند خطبه بخواند:

حقیر حدود سی سال پیش در نجف اشرف با كسب اجازه از محضر مبارك حضرت امام، رهبر كبیر انقلاب به اقامه نماز جمعه در اصفهان مجاز شدم ولی با كمال تأسف در شرایط موجود از امامت جمعه كنار می‌روم «الفرار ممالایطاق من سنن المرسلین».

طاهری حتی در دعای نامه‌ی سرگشاده اش بر ظلم و ستم حاکم بر کشور می تازد و فقدان شعور و بصیرت در اداره‌ی کشور را نشانه می رود:

« ای خداوند قسط و آزادی و ای پروردگار عدالت و آگاهی و ای آفریدگار قلم و اندیشه، بر كویر تفتیده و مزرعه خشكیده ما بیش از این آب شعور و باران نور ببار و رحمت واسعه خود را از این ملت بزرگ دریغ مدار.»

هفت. آیت الله طاهری استعفای خود را به پیشگاه ملت تقدیم کرد نه به مقام رهبری. اما جناب آقای خامنه ای که در طول رهبریش حتی به یک نامه انتقادی پاسخ نداده دو روز بعد به نامه ای که از ظلم او به مردم نوشته شده پاسخ می دهد! البته ساعتی بعد از نگارش نامه‌ی طاهری به دستور شورای عالی امنیت ملی جرائد از انتشار متن نامه و بحث درباره‌ی آن نهی می شوند. به این می گویند آزادی! شهروندان پاسخ رهبری مورخ ۲۰ تیر ۱۳۸۱ را به نامه ای می شنوند که اصل آن از آنها سانسور شده است. این پاسخ ضعف مفرط رهبری را به نمایش می گذارد. آقای خامنه ای به جای اینکه انتقادهای مشفقانه‌ی طاهری را بپذیرد طبق معمول با تئوری توطئه ی خود پاسخ می دهد: «مردم بر خلاف تحليل تعداد انگشت شمار اشخاص مغرض يا فريب خورده، پشتيبان نيرومند انقلاب و اسلام و امام اند. كساني كه بر اثر تلقين اطرافيان ناباب و نامطمئن پنداشته اند كه نظام جمهوري اسلامي دوران ضعف وانحلال را مي گذراند، خودشان در دوران ضعف و انحلالند.»

هشت. جناب آقای خامنه ای که استاد اشارات هشتاد ساله‌ی خود را به جرم انتقاد از رهبری بدون حکم دادگاه صالحه پنج سال در خانه محبوس کرد  اینگونه بی نزاکت پاسخ می دهد: «بلاي گرفتاري در مُشت اطرافيان نامطمئن موجب شد كه يكي از ياران و شاگردان نزديك امام در اواخر عمر آن يگانه ي زمان، مطرود ايشان واقع شود و او را از دخالت در امور سياسي منع شرعي كنند و باز اگر آن شخص به اين تصميم و اخطار حكيمانه ي استاد و مراد خود عمل مي كرد يقيناً مشكلات بعدي را براي خود و كشور به وجود نمي آورد.» بعد اینگونه ادامه می دهد: «اينجانب جفاي به خودم را فراموش مي كنم اما همه بايد از امام راحل عظيم خود آموخته باشيم كه جفاي به ملت و تلاش براي سُست كردن بنيان نظام اسلامي قابل بخشش نيست.»

نُه. طاهری بعد از نگارش این نامه خانه نشین شد. او که بلند پایه ترین روحانی حامه دولت اصلاحات و حجت الاسلام خاتمی بود، در جنبش سبز نیز پس از آیت الله منتظری بزرگترین حامی میرحسین موسوی و مطالبات حق طلبانه‌ی ملت ایران بود. آیت الله طاهری به صراحت مسئولان نظام را به خیانت در امانت رأی ملت متهم می کند و به شدت از  استفاده ابزاری از دین و مقدسات و تطهیر خودشان در هاله های مقدس و بی عدالتی بیّن شورای نگهبان می نویسد:

«بنده به عنوان یک روحانی کوچک، همصدا با اکثریّت مردم ِ رای باخته، این انتخابات را مخدوش و آن را باطل و تصدّی مجدّد رئیس دولت را برای دور بعد نامشروع و غاصبانه می دانم.»

ده. مبارزات بی امان آیت الله طاهری باعث شده فضل و جایگاه رفیع علمی این فقیه اصولی به نظر نیاید. تقریرات الاصول و کتاب الطهارة فی شرح العروة الوثقی نشان دهنده اجتهاد مطلق این عالم بی ادعاست. اما طاهری فراتر از طهارت ظاهری به طهارت باطنی و معنوی دست یافته بود.
یکی از افتخارات خود را سخنرانی با عنوان «حرمت شرعی ترور در اسلام» به دعوت آیت الله طاهری و در محضر ایشان در شب قدر سال ۱۳۷۷ در مسجد اعظم حسین آباد اصفهان می دانم. همان سخنرانی که به هجده ماه حبس در اوین انجامید.

درگذشت این اسوه‌ی جهاد و آزادی خواهی را خدمت همسر، فرزندان، و بیت معزز آن فقید سعید، حوزه های علمیه، مردم عزیز اصفهان و ملت ایران تسلیت می گویم. خدواند این عالم ربانی را غریق رحمت و رضوان خویش  بنماید و به همه‌ی ما توفیق ادامه‌ی راهش که همان «پاکسازی ایران از ولایت جائر» است ارزانی دارد. انشاء الله.
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته

محسن کدیور
۱۲ خرداد ۱۳۹۲