پرسش اول:
بنده معتقدم که حسن و قبح افعال ذاتی است و تشخیص این امر نیز توسط عقل امکان پذیر است، از طرف دیگر آیه ۲۹ سوره انفال خلاف این نظر را می رساند: یا ایها الذین آمنو ان تتقوا الله یجعل لکم فرقانا و  یـکـفـر عـنکـم سـیـئـاتـکم و یغـفـرلکم و الله ذوالفضل العظیم. «ای اهل ایمان اگر خدا ترس و پرهیزکار شوید خدا به شما فرقان ( قدرت تمیز حق از باطل ) بخشد و گناهان شما را بپوشاند و شما را بیامرزد که خدا دارای فضل و رحمت بی انتهاست.» لطفا راهنمایی کنید.

 
پاسخ:
اولا لازمه‌ی باور به حسن و قبح ذاتی افعال این نیست که تشخیص این امر در همه‌ی افعال به سادگی برای نوع انسانی میسر است. بلکه معنای آن این است که عقل انسانی حسن و قبح ذاتی افعال را فی الجمله تشخیص می دهد نه بالجمله، یعنی حسن و قبح برخی افعال یقینا توسط عقل آدمی قابل تشخیص است و حسن و قبح بسیاری افعال نیز بر عقل آدمی مخفی است و نیاز به مراجعه به وحی الهی دارد.
به عبارت دیگر عقل آدمی هر جا حسن و قبح فعلی را تشخیص داد حجت است و لازم العمل، اما اثبات نشده است که حسن و قبح همه‌ی افعال را با جزئیاتش ما می توانیم درک کنیم. اگر چنین بود نیازی به وحی و رسالت نمی ماند، همگان به عقولمان مراجعه می کردیم و خلاص!
ثانیا حتی اگر توان ادراک حسن و قبح همه‌ی افعال را هم داشتیم باز به فرقان الهی ناشی از تقوی نیاز داشتیم. چرا که با تشخیص حق از باطل لزوما آدمی جانب حق را نمی گیرد، بویژه اگر نفع مادی در باطل باشد که غالبا هست. تقوی باعث می شود  اولا در تشخیص حق از باطل کمتر خطا کنیم، ثانیا بعد از تشخیص حق از باطل بیشتر جانب حق را بگیریم. به میزان تقوی شناخت حق و رعایت آن افزایش می یابد.
این آیه از غرر قواعد قرآنی در نقش دین و تقوی در شناخت و وفادری به حق است.

***

پرسش دوم: شما فرمودید: «به عبارت دیگر عقل آدمی هر جا حسن و قبح فعلی را تشخیص داد حجت است و لازم العمل، اما اثبات نشده است که حسن و قبح همه‌ی افعال را با جزئیاتش ما می توانیم درک کنیم. اگر چنین بود نیازی به وحی و رسالت نمی ماند، همگان به عقولمان مراجعه می کردیم و خلاص!» در واقع فلسفه نبوت را تبیین برخی از حسن و قبح ها اعلام کردید. بنده از کتاب مرحوم قابل اینطور فهم کردم که توحید و صفات خدا، احکام عبادی و آنچه که به مربوط به آخرت می شود منطقه فراغ العقل است و برای مابقی عقل آدمی حجت است. در واقع من فلسفه نبوت را اینطور فهم کردم که به آدمی می گوید خدایی هست ناظر بر اعمال و آخرتی برای پاسخ گویی و ترتیباتی نظیر احکام عبادی و ادعیه برای ارتباط با خدا و لذت بردن از این ارتباط. آنچه که درخصوص تبیین حسن و قبح افعال توسط شرع فرمودید رو بنده متوجه نشدم، ممکن است چند مثال بزنید؟

 
پاسخ:
الف. فلسفه نبوت در درجه نخست معنی بخشی به زندگی و در درجه دوم ضمانت اخلاق و در درجه سوم آشنایی انسان با غیب و امور پوشیده بر انسان است.
ب. لازمه اشکال شما این است که حسن و قبح کلیه‌ی افعال با جزئیاتشان به صورت «قضیه‌ی موجبه‌ی کلیه» بر انسان آشکار است. در حد اطلاع من تا کنون بر این قضیه برهانی اقامه نشده است. ادعای فقیهان اصولی امامیه قاطبتا «قضیه‌ی موجبه‌ی جزئیه» است یعنی عقل آدمی حسن و قبح برخی افعال را درک می کند و هر جا درک کرد حجت است.
ج. اینکه حسن و قبح کلیه‌ی افعال غیرعبادی با جزئیاتشان توسط عقل مستقل قابل درک است نیز از جمله اموری است که برهانی برآن اقامه نشده است.
د. در میان احکام غیرعبادی اموری شبه مناسک است که حداقل ماکولات و مشروبات و منکوحات را شامل می شود و عقل مستقل در آنها و جزئیاتشان ورودی ندارد:

مثال یک: خوردن گوشت خوک حرام است و عقلای غیرمسلمان آنرا در زمره بهترین ماکولات می دانند.
مثال دو: نوشیدن مشروب الکلی ولو یک قطره حرام است، حال آنکه عقلا و پزشکان شرب خمر مادون مستی را مفسد می داند.
مثال سه: پوشاندن بدن زن از نامحرم واجب است، حال آنکه عقلای غیرمسلمان عدم پوشش مواضع زینت بدن زن را مجاز و ابراز آنرا مستحسن می شمارند.
مثال چهار: ارتباط جنسی همجنسگرایان حتی با رضایت طرفین حرام است، حال آنکه بسیاری از عقلا آنرا نه تنها قیبح نمی شمارند بلکه به عنوان سبک زندگی محترم می شمارند.

ه. دوست مرحوم به مبنای «عقلانیت حداکثری» قائل بود. اجل مهلت مباحثه و اطلاع از نقدهای بنیادی وارده به ایشان را نداد. براهین او براین مدعا ناتمام است. به اشکالات این مبنا در مقدمه‌ی مجلدات مختلف مجموعه آثار وی به اجمال اشاره کرده ام. مبنای مختار من «عقلانیت انتقادی» است. دعاوی عقلانیت حداکثری حتی خارج از حوزه‌ی اسلام نیز تلقی به قبول نشده و با اشکالات بی جوابی مواجه است.

***

پرسش سوم: مثالهایی زدید که بنده ته ذهنم در خصوص آنها با شبهاتی مواجه هستم، که اگه اجازه بدهید مطرح کنم.
مثال یک: خوردن گوشت خوک حرام است و عقلای غیرمسلمان آنرا در زمره بهترین ماکولات می دانند. اینطور که متوجه شدم، گوشت خوک حاوی یک انگل خاصی است که می تواند مغز آدمی را از بین ببرد، لیکن در دوران اخیر نحوه نگهداری این گوشت به گونه ایست که امکان وجود این نوع انگل منتفی است، آیا حرمت خوردن گوشت خوک صرفا بواسطه آن انگل نبوده است؟
مثال دو: نوشیدن مشروب الکلی ولو یک قطره حرام است، حال آنکه عقلا و پزشکان شرب خمر مادون مستی را مفسد می داند. عموم اعراب در زمان صدر اسلام در خوردن مشروبات الکی زیاده روی می کردند، لیکن در عصر حاضر انسانهای به اصطلاح مدرن در نوشیدن شراب اندازه نگه می دارند و آن در اکثر اوغات در حدی کم که صرفا موجب رفع خستگی شود، مصرف می کنند، مصرف مشروبات الکی به هنگام رانندگی و موضوعات حساس مشابه ممنوع است، و به عبارتی مصرف مشروبات الکی میان برخی اقشار قاعده مند است، آیا حرمت مشروب باز برای این قشر باید لحاظ شود
مثال چهار: ارتباط جنسی همجنسگرایان حتی با رضایت طرفین حرام است، حال آنکه بسیاری از عقلا آنرا نه تنها قیبح نمی شمارند بلکه به عنوان سبک زندگی محترم می شمارند. حرمت همجنسگرایی آیا صرفا بواسطه داستان حضرت لوط است؟ اگر چنین است، آنچه که در میان آن قوم رایج بوده با آنچه که امروزه به آن همجنسگرایی اطلاق میشود متفاوت است.

 

پاسخ:
اگر موازینی که اشاره شد مورد پذیرش قرار گرفته باشد منافشه در مثال به سادگی قابل رفع است.

الف. حرمت گوشت خوک مطلق است. اولا هیچ دلیل شرعی در دست نیست که حرمت یادشده به دلیل انگل مشارالیه بوده  وثانیا در حد اطلاع من دلیل علمی هم در دست نیست که چنین انگلی قبلا بوده و امروز مطلقا ریشه کن شده است.

ب. نوشیدن مشروب الکلی ولو یک قطره شرعا حرام است. حکم شرعی دائر مدار مستی و زمان رانندگی و امثال آن نیست. حرمت شرب در چنین شرائطی مضاعف می شود.

ج. ارتباط جنسی با همجنس مطلقا حرام است، مستند شرعی آن منحصرا فعل شنیع قوم لوط نیست. اولا به کدام دلیل بین ارتباط جنسی با همجنس در گذشته و زمان حال تفاوت است؟ آیا همجنس گرایی پدیده مدرنی است و در زمان قوم لوط وجودش ممتنع بوده است!؟ ثانیا ادله‌ی شرعی مستقل از بحث قوم لوط کم نیست. در قرآن کریم یکی از صفات الزامی مومنان پاکدامنی (حفظ فرج) است (احزاب ۳۵). در آیات ۵ تا ۷ سوره مومنون و ۲۹ تا ۳۱ سوره معارج ارتباط جنسی خارج از ازدواج شرعی زن و مرد تجاوز به حریم الهی توصیف شده است. ارتباط جنسی دو همجنس از مصادیق این تجاوز حرام (عدوان) است. حرمت ارتباط جنسی همجنس در سنت در حد تواتر است.

به نظر می رسد چاره ای جز دست برداشتن از مبنای ضعیف رای عقل حداکثری نباشد.

***

پرسش چهارم: شما فرمودید: «تقوی باعث می شود اولا در تشخیص حق از باطل کمتر خطا کنیم، ثانیا بعد از تشخیص حق از باطل بیشتر جانب حق را بگیریم.» ثانیا را متوجه می شوم، اما اولا برایم روشن نیست، اینکه میفرمایید آدم متقی در تشخیص حق و باطل کمتر خطا می کند، ممکن هست کمی بیشتر توضیح دهید و اگر مقدور هست مثال بزنید.

 
پاسخ:
الف. در تشخیص حق از باطل عقل بیشترین نقش را دارد و هرچه ادراک کرد حجت و قابل اتباع است. اما اینکه عقل نقش منحصر را در تشخیص حق از باطل دارد و عامل دیگری دخیل نیست برهانی اقامه نشده است.
ب. در بحث قوه‌ی حدس و عقل قدسی ابن سینا اشارات نیکویی دارد. در هر مسئله‌ی غامض علمی جوانب فراوانی است که بر ما پوشیده است. اطلاع از این جوانب پوشیده  ممتنع نیست، اما عادتا بر ما مخفی است. یکی از کارکردهای تقوی توجه به این جوانب است.
ج. یکی از معانی «العلم نور یقذفه الله فی قلب من یشاء» یا «اتقوا الله و یعلمکم الله» همین است.

***

پرسش پنجم: ممکن است بفرمایید علم مورد اشاره که از طریق تقوی ممکن است بدست آید، چه علمی هست، با علوم رایج انسانی (مثل اقتصاد، حقوق، روانشناسی، سیاست) و یا فنی و طب چه ارتباطی دارد؟

 
پاسخ:
علم عالم متقی با عالم غیرمتقی به لحاظ موازین علمی هیچ تفاوتی ندارد. عالم متقی مجاری بیشتری برای حدس و کشف در دست دارد. انکار چنین تاثیری از حوزه علوم تجربی بیرون است. امری متافیزیکی است و انکار آن تنها با پوزیتیویسم میسر است که اعتباری ندارد. اگر باور ندارید مشکلی نیست، اما ببنید امکان اقامه‌ی برهانی بر نفی آن هست!؟

۲۱ شهریور ۱۳۹۲

 

Mohsen Kadivar