پرسش: همان طور که میدانیم قرآن از دوجنبه لفظ و محتوا دارای اعجاز است. و راه اثبات دین هم معجزه است پس راه اثبات الهی بودن اسلام اثبات اعجاز قرآن است. اما در مورد اعجاز لفظی که واضح است باید ادبای عرب زبان تشخیص بدهند و یک سری قواعد و اصول مشخصی دارد (اصول فصاحت و بلاغت) ولی سوال من در مورد اثبات اعجاز محتوایی است به این صورت که مبنای ما برای تشخیص برتری یک متن از متن دیگر از لحاظ محتوا چیست؟ آیا عقل است  اگر چنین است در یک سخنرانی آیت الله جوادی آملی در نقد حقوق بشر فرمودند اینان مبنایی برای تنظیم حقوق بشر ندارند ، پس در واقع ما هم مبنایی برای تشخیص برتری قرآن از دیگر متون نداریم. پس به طور خلاصه سوالم را تکرار میکنم : آیا عقل مبنای اثبات اعجاز محتوایی قرآن است؟ آیا عقل می تواند و آنقدر کامل است که بتواند بدون وحی راهی که مناسبتر است را انتخاب کند؟
خوب اگر پاسخ شما به سوالات بالا مثبت است لطفاً به این سوال پاسخ دهید که آیا این جمله درست است: وقتی عقل مبنا باشد و کامل، هر حکم و گزاره ی دینی که خلاف عقل باشد باید کنار گذارده شود و اگر آن حکم قطعی الصدور از آن دین باشد ، باید آن دین کنار گذاشته شود.مثلا اگر به فرض محال اثبات شد که حکم قطع ید سارق که در قرآن ذکر گردیده بنابه دلایلی محکم غیر عقلانی است (و مثلا اگر به جای آن فلان حکم در مورد آنان اجرا شود اثر بهتری دارد ) و چون این حکم قطعی الصدور از دین اسلام است(چون در قرآن آمده نه در روایات که بشود گفت شاید جعلی باشد) پس دین اسلام زیر سوال می رود.
ضمنا شاید بگویید احکام یک جنبه ی معنوی دارد که ما از آن بی خبریم و حتی احکام غیرعقلانی لازم الاجرایند. باید بگویم که اگر چنین توجیهی به کار برده شود آنوقت تثلیث در مسیحیت را هم باید پذیرفت چون شاید ما از جنبه معنوی آن بی خبر باشیم!
پاسخ:
الف. قرآن در عصر نزول معجزه‌ی پیامبر امی بوده است به این معنی که این نگارش کتاب حکیم از فرد درس نخوانده‌‌ محال است پس لامحاله ادعای او که آنرا از جانب خدا می داند صحیح است.

ب. تحدی قرآن به اینکه هر که می پندارد قرآن از جانب خداوند نیست مثل آنرا بیاورد، وجه دیگری از معجره بودن قرآن است. اینکه اعجاز متن قرآن است و اصولا آوردن مثل آن از جاب بشر ممتنع است، یا اعجاز به متن نیست، بلکه به این است که خدا اجازه‌ی ایجاد مثل آنرا به کسی نمی دهد و او را از آوردن مثل قران عاجز می کند (نظریه‌ی صرفه) حداقل بین متکلمان دو قول است. اکثر متکلمان بر قول نخست (اعجاز متن) و جاحظ از اهل سنت و سید مرتضی از شیعه بر قول دومند.

ج. اگر اعجاز قرآن به متن آن باشد آیا مراد اعجاز ادبی آن یعنی فصاحت و بلاغت متن است یا مرا اعجاز محتوای آن از حیث اخبار غیبی، مفاد بدیع و همانند آن است؟ غالب متکلمان معتقد به وجه نخست (اعجاز ادبی) هستند و بحث اعجاز محتوایی به نسبت بحثی مستحدث است.

د. در میان قائلان اعجاز محتوایی تمایل به اخبار غیبی قرآن بر غیر آن غلبه دارد. در هر حال در بحث اعجاز محتوایی غیر غیبی علی الاغلب بحث بر مفاد عقلی، تاریخی و اخلاقی قرآن است نه مفاد تشریعی آن. بویژه که مفاد تشریعی قرآن کمتر از یک سیزدهم قرآن و مفاد تشریعی آن در غیر عبادات (یعنی در معاملات) کمتر از یک سی و چهارم قرآن (کمتر از سه درصد) است. یقینا اعجاز محتوایی به چنین درصد اندکی مستبعد است.

ه. قرآن یقینا کتاب قانون و احکام فقهی و تشریع نیست، به معرفی خود کتاب هدایت است. اگر قرآن کتب قانون بود احکام اندک فقهی موجود درآن به عنوان متن قانون عینا قابل استناد بود. اما اگر قرآن کتاب قانون نباشد و تنها «یکی از منابع قانون» باشد آنگاه برای استناد به آن باید حکم را در «زمینه‌»ی خود مطالعه کرد نه اینکه آنرا از زمانه و زمینه‌ی خود منتزع کنیم. به علاوه اینکه احکام معاملاتی موجود در قرآن «حکم دائمی اسلام» در همه‌ی شرائط و زمانها و زمینها و زمینه ها هستند کجا اثبات شده است؟ آیا دوام اینگونه احکام بدیهی هستند؟ چرا؟

و. مباحث غیرغیبی و غیر تعبدی دینی توسط عقل انسانی قابل دستیابی هستند. مباحث معاملات غالبا از این قسمند. بحث حقوق بشر از جمله اموری است که توسط عقل انسانی قابل دسترسی است.

ز. عقل انسانی از آنجا که در غیب از جمله آخرت و نیز مناسک و شبه مناسک (تعبدیات) ورود ندارد نمی تواند مستقلا هدایت آدم را به عهده بگیرد و همواره نیازمند وحی و هدایت الهی است. البته در فهم مفاد وحی نیز باز عقل مدخلیت دارد.

ح. در متن دین گزاره عقل ستیز وجود ندارد (اگرچه گزاره‌ی فراعقلی در متن دین کم نیست). هر گزاره ای که به حکم عقلانیت قطعی معاصر غیر معقول، غیراخلاقی، غیر عادلانه یا نسبت به راه حلهای رقیب مرجوح بود نمی تواند دینی باشد، اگر چه به عقلانیت دوران دیگری چه بسا دینی بوده باشد. اینگونه احکام منسوخ محسوب می شوند.

ط. احکامی از قبیل مجازاتهای خشن در عصر نزول و مطابق عقلانیت آن دوران غیرمعقول، غیرعادلانه، غیر اخلاقی یا در مقایسه با راه حلهای رقیب مرجوح نبوده اند، بر عکس مطابق عقلانیت آن دوران در چهار محور یادشده کاملا موجه بوده اند. وجود چنین احکامی در قرآن اگر قرآن کتاب قانون بود یا حکم مؤبد بود مشکل محسوب می شد. اما با توجه به اینکه دلیل بر خلاف هر دو نکته است یعنی اولا قرآن منبع قانون است آن هم یکی از منابع نه تنها منبع و نه کتاب قانون و ثانیا احکامی که بر اساس عقلانیت امروز یقینا غیرمعقول، ناعادلانه، غیراخلاقی و مرجوح محسوب می شوند قطعا حکم ابدی دینی نیست.

من سالها قبل در کتاب حق الناس در مقالات از اسلام تاریخی به اسلام معنوی وروشنفکری دینی و حقوق بشر در این باره به تفصیل بحث کرده ام، مراجعه فرمائید.

۲۳ شهریور ۱۳۹۲

Mohsen Kadivar