مقاله »     صفحه اصلی »     

نخستین مجری فتوای تهمت: مورخ رسمی تاریخ انقلاب

 

تهمت در حکومت اسلامی: ریشه یابی احکام مهدورالعِرض در فقه و روایات شیعه

قسمت چهارم

 

قسمت اول: تهمت در حکومت اسلامی

قسمت دوم: تهمت در حکومت اسلامی چاپ نجف

قسمت سوم: تهمت و پدیده موسی موسوی

ریشه یابی تهمت به مخالف مؤثر را با درسهای حکومت اسلامی: ولایت فقیه آقای خمینی آغاز کردم. این بخشها مورد بحث قرار گرفت: فایل صوتی با صدای آقای خمینی، چاپ کتابچه‌ها و کتاب حکومت اسلامی در نجف، قرائت در رادیو فارسی عراق و پلی کپی در تهران، و پدیده موسی موسوی. در این قسمت سه بخش دیگر به شرح زیر مورد بحث و بررسی قرار می گیرد: فتوای تهمت در ترجمه عربی حکومت اسلامی، عدم جواز تهمت به فقهای ناهمسو: مورد صدرها، و آزمون عملی فتوای تهمت: مورد محمد روحانی.

چهره محوری هر سه بخش این قسمت حمید روحانی زیارتی است که می توان او را تجسم خط امام در قضیه تهمت معرفی کرد. بیشترین نقش را در انتشار متن فارسی و عربی کتاب حکومت اسلامی: ولایت فقیه در نجف داشته و نخستسن بار در دو مورد مشخص به فتوای تهمت جامه عمل پوشانده و قبل از وفات استاد هم به سمت مادام العمر مورخ رسمی تاریخ انقلاب اسلامی منصوب شده است. با این سه بخش مجموعه مباحث تهمت در کتاب حکومت اسلامی: ولایت فقیه ویرایش نجف به پایان می رسد. هر بخش حاوی جمع بندی است، علاوه بر جمع بندی انتهای فصل. نویسنده از انتقادات و پیشنهادات اهل نظر استقبال می کند.

 

بخش پنجم. فتوای تهمت در ترجمه عربی حکومت اسلامی

 

در این بخش به تفحص درباره نخستین متن عربی حکومت اسلامی یا ولایت فقیه می پردازیم. این متن در کجا و در چه زمانی و توسط چه کسانی تدوین و منتشر شده است؟ آیا تقریر مستقیم درس سازگار با فایل صوتی است، یا تعریب ویرایش نجف است؟ آیا آقای خمینی درباره متن عربی درسهایش اظهار نظری کرده است؟ آیا فتوای تهمت در متن عربی آمده است یا نه؟ فتوای تهمت در متن عربی احیانا چه تفاوتی با ویرایش فارسی آن دارد؟ این بخش در پاسخ به پرسشهای فوق شامل سه بحث به شرح زیر است: باستان‌شناسی نخستین ترجمه عربی درس‌ها، متن عربی فتوای جواز تهمت، و تحلیل فتوای جواز تهمت در متن عربی.

 

بحث اول. باستان‌شناسی نخستین ترجمه عربی درس‌ها

نخستین ترجمه عربی حکومت اسلامی: ولایت فقیه بر أساس چاپ متن فارسی منتشره در نیمه دوم زمستان ۱۳۴۸ در مطبعة الآداب نجف در قالب پنج کتابچه صورت گرفته است. چاپ نخست کتابچه اول ترجمه عربی در نجف ظاهرا در سال ۱۳۴۹ انجام گرفته، اما زمان انتشار چهار کتابچه بعدی مشخص نیست. چاپ دوم آن که الحاق هر پنج کتابچه با هم صورت گرفته در نیمه اول دهه پنجاه صورت گرفته، اما سال دقیق آن مشخص نیست.

مشخصات کتابشناختی کتابچه‌ها (چاپ اول) و کتاب (چاپ دوم) به شرح زیر است: محاضرات فقهیة حول الحکومة الاسلامیة او ولایة الفقیه، مجموعة من المحاضرات القاها سماحة الامام روح الله الخمینی فی الحوزة العلمیة فی النجف الاشرف، الدرس ۱-۱۲، مطبعة الآداب للنجف الاشرف، کتابچه اول، دروس ۱-۲: ۵۶ صفحه + ۱۱ صفحه مقدمة الناشر؛ کتابچه دوم، دروس ۳-۴-۵، ۵۴ صفحه + دوازده صفحه؛ کتابچه سوم: دروس ۶-۷-۸، ۶۱ صفحه + سه صفحه؛ کتابچه چهارم: دروس ۹-۱۰، ۴۰ صفحه؛ کتابچه پنجم: دروس ۱۱-۱۲، ۶۳ صفحه + سه صفحه؛ مجموعا ۲۷۴ صفحه + ۲۹ صفحه مقدمة الناشر.

متولی انتشار ترجمه عربی حمید روحانی (زیارتی) بوده است، و بر چهار کتابچه از پنج کتابچه مقدمه نوشته است. مترجم بیشتر متن دروس حکومت اسلامی محمد هادی معرفت (۱۳۰۹-۱۳۸۵) بوده است. معرفت از معدود فضلای نجف بود که علاوه بر درس آقای خوئی در درس آقای خمینی نیز شرکت می کرد، و در اول دهه شصت خود کتابی درباره ولایت فقیه نیز منتشر کرد: «دراسة مستوعبة عن ولایة الفقیه ابعادها وحدودها» (۱)، هرچند بعدا همت او مصروف تالیف در حوزه علوم قرآن شد. (۲) وی علاوه بر متن دروس، مقدمه های روحانی زیارتی هم بر کتابچه ها را به عربی ترجمه می کرده است. حسن کروبی (۱۳۲۰-۱۳۹۳) رابط روحانیون مبارز نجف با معرفت بوده است. (۳) ظاهرا محمد مهدی آصفی نیز ویرایش متن معرّب را به عهده داشته است. در منابع زیر مستند اطلاعات فوق درباره تعریب دروس ولایت فقیه چاپ نجف به ترتیب زمان اظهار آمده است.

الف. روایت نخست حمید روحانی زیارتی در سال ۱۳۶۴: «همزمان با چاپ و نشر جزوه های فارسی حکومت اسلامی برآن شدیم که آن را به عربی ترجمه کرده در میان برادران عرب کشورهای عربی توزیع کنیم. با آنکه دربرگرداندن آن به عربی با مشکل نداشتن مترجم روبرو بودیم، بیش از هفته ای از طرح بحث حکومت اسلامی نگذشته بود که ترجمه عربی درس اول و دوم نیز با مقدمه ای که بر آن نوشته بودم، از چاپ درآمد و جزوه های دیگر نیز یکی پس از دیگری هر یک با مقدمه ای به چاپ رسید و در عراق و دیگر کشورهای عربی پخش گردید. در مقدمه هریک از جزوه های عربی تا آنجا که در توان این قلم بود در ترسیم چهره امام و راه و خط او کوشش شد و هدف و انگیزه او از نهضت علیه رژیم ایران تشریح گردید و نقش او در بسیج ملت ایران برای آزادی فلسطین و مبارزه علیه صهیونیسم اشغالگر بازگو شد و فرازهایی از گفته ها و نوشته های امام درباره فلسطین، اعراب و صهیونیسم بازگفته شد.» (۴)

«جار و جنجال عناصر مرموز نجف درباره ترجمه عربی بحث حکومت اسلامی و آه و ناله آنان از به اصطلاح اغلاط ادبی آن، اثر منفی و کوبنده ای در روحیه دست اندرکاران چاپ و پخش عربی آن گذاشت و آنان را از ادامه ترجمه آن به عربی به کلی منصرف کرد، لیکن رهبر ژرف اندیش انقلاب … نگارنده را فورا به حضور طلبید و هشدار داد: این ترجمه تا آن که جار و جنجال روی آن راه انداختند نادرست و بی ربط نیست، … شما بی اعتنا به این سر و صداها کار خود را دنبال کنید.» (۵) وی به نام مترجم عربی مطلقا اشاره‌ای نکرده است.

ب. روایت محمد هادی معرفت در سال ۱۳۶۸: «حوزه : حضرت عالى علاوه براين كه از بحث ولايت فقيه از محضرامام استفاده كرده ايد اين كتاب شريف را هم تعريب كرده ايد. لطف كنيد ويژگى اين بحث را بيان فرماييد. استاد محمد هادی معرفت: مساله ولايت فقيه را بنده از اول در درس ايشان بودم . وقتى كه پياده مى كردند از روى نوار آقاى شيخ حسن كروبى مى آوردند منزل ما و بنده تعريبش مى كردم. بيشتر حكومت اسلامى ايشان تعريبش به دست بنده انجام گرفته است. دراين مساله بنده خوب آميخته شدم زيرا هم در درس ايشان بودم و هم در تعريبش دست داشتم . من يك عشق خاصى به درس ايشان داشتم. شب مى نشستم درس را مى نوشتم واحيانا فردايش نوشته هايم را نشان امام مى دادم. بعضى اوقات آنجائى كه اشكال داشتم پاورقى مى زدم.» (۶)

پ. روایت علی اکبر محتشمی پور در سال ۱۳۷۸: «دوستان و شاگردان نزدیک امام برای سرعت کارو انتشار به موقع مباحث «حکومت اسلامی» چند دسته شدند و هر یک مسئولیت قسمتی از کار را به عهده گرفت و در نهایت خدمت امام عرضه می شد، و اگر نیازی به اصلاحات بود ایشان انجام می دادند، و سپس به وسیله برادران دیگرمان یک نسخه برای چاپ و یک نسخه برای ترجمه عربی می رفت. در اینجا لازم است گفته شود که آیت الله [محمد هادی] معرفت یکی از از شاگردان خوب امام بحثهای حکومت اسلامی را به عربی ترجمه کرد و زحمت فراوانی کشید. پس از چاپ، برای توزیع در عراق، لبنان، سوریه، کشورهای خلیج فارس، ایران، پاکستان و … اقدام می شد.» (۷)

ت. روایت علی المؤمن (۸) در سال ۱۳۸۳: «محمد مهدی آصفی ترجمه عربی دروس ولایت فقیه را تصحیح کرد بعد از اینکه دو سال در درس خارج سید خمینی شرکت کرده بود.» (۹) آیا آصفی ترجمه همه دروس حکومت اسلامی را ویرایش می کرده یا برخی از آنها را؟ آیا در ترجمه دروس هم مشارکت داشته؟ المؤمن مشخص نکرده است.    

ث. روایت حسین موسوی تبریزی در سال ۱۳۸۴: «ابتدا متن عربی دروس ولایت فقیه به ایران آمد که به سرعت ترجمه و تحت نام‏‎ ‎‏حکومت اسلامی در حوزه و دانشگاه پخش شد و این کار درست در زمانی صورت‏‎ ‎‏گرفت که جمعی از بزرگان حوزه مانند شهید [مرتضی] مطهری و آقای [حسین] نوری همدانی در حسینیه‏‎ ‎‏ارشاد برای دانشجویان برنامه های سخنرانی داشتند و مرحوم دکتر [علی] شریعتی نیز به تازگی‏‎ ‎‏مشغول فعالیت شده بود و کم کم داشت به اوج محبوبیت و شهرتش نزد قشر جوان و‏‎ ‎‏دانشگاهی می رسید و همین فعالیتها موجب شده بود که بحثهای مترقیانه ای همچون‏‎ ‎‏حکومت اسلامی در آن مقطع با استقبال فراوان جوانان و دانشگاهیان رو به رو شود و از‏‎ ‎‏آنجا که این جزوه ها محدود و تکثیرش هم ممنوع بود گاهی یک جزوه بین جوانان دست‏‎ ‎‏به دست می گشت و بعضی هم از روی آن نسخه برداری می کردند تا به دست افراد‏‎ ‎‏مشتاق بیشتری برسد. من در خاطرم هست که بعضی از اعضا و هواداران خوب سازمان‏‎ ‎‏مجاهدین قبل از رخنه منحرفین در آن، خیلی به این کتاب توجه نشان می دادند و قشر‏‎ ‎‏دانشگاهی نیز در انتشار این کتاب و توجه دادن جوانان به آن نقش زیادی ایفا نمودند. در‏‎ ‎‏حوزه اکثر طلاب جوان و انقلابی دائماً در تلاش بودند و سعی زیادی در تکثیر و توزیع‏‎ ‎‏این کتاب می کردند. در مدرسه فیضیه دو ـ سه تا حجره بود که مرکز پخش مخفیانه این‏‎ ‎‏کتاب امام بودند؛ اما در میان کتابفروشیها تنها مرحوم [عبدالحمید] مولانا [۱۳۰۸-۱۳۷۵،  کتابفروشی و انتشارات دارالفکر] بود که اقدام به توزیع کتاب‏‎ ‎‏ولایت فقیه‏‏ حضرت امام [خمینی] در قم می نمود.‏» (۱۰)

برخی نکات این خاطره به شرح زیر فاقد دقت است و نیازمند ارائه مستند: اولا اینکه «ابتدا (قبل از متن فارسی) متن عربی دروس ولایت فقیه به ایران آمد.» ثانیا اینکه «(متن عربی مذکور) به سرعت ترجمه و تحت نام‏‎ ‎‏حکومت اسلامی در ایران پخش شد.» ثالثا اینکه «بحثهای مترقیانه ای همچون‏‎ ‎‏حکومت اسلامی در آن مقطع با استقبال فراوان جوانان و دانشگاهیان رو به رو شود» در هیچیک از مباحث حسینه ارشاد و سه گوینده ای که وی نام برده شاهدی بر این ادعا یافت نمی شود. رابعا اینکه «برخی اعضا یا هواداران سازمان مجاهدین خلق ایران خیلی به این کتاب توجه نشان می دادند.» خامسا اینکه «قشر‏‎ ‎‏دانشگاهی نیز در انتشار این کتاب و توجه دادن جوانان به آن نقش زیادی ایفا نمودند». جالب اینجاست که ناشر این کتاب (دفتر تنظیم و نشر آثار امام خمینی) بدون کمترین تحقیقی در صحت این ادعاها آن را منتشر کرده است.

ج. روایت محمود دعائی در سال ۱۳۸۴: «ترجمه اش [حکومت اسلامی: ولایت فقیه] هم در عراق صورت گرفت، آن هم بیرون از عراق چاپ شد. (۱۱) نخستین چاپ فارسی و ترجمه عربی درسهای حکومت اسلامی: ولایت فقیه هر دو در نجف صورت گرفته است. دعائی نه چاپ نجف درسهای حکومت اسلامی به فارسی را روایت کرده نه ترجمه عربی همان چاپ منتشره در نجف را. از منظر وی اولین چاپ فارسی و عربی این کتاب هر دو بیروت صورت گرفته است! مشخص نیست چرا وی چاپ نجف فارسی و عربی درسهای حکومت اسلامی که نسخه هر دو نزد اینجانب موجود است، نادیده گرفته است. (۱۲)    

چ. روایت هادی موسوی در سال ۱۳۸۹: «چاپ و ترجمه آثار امام: ‏‏برای رساندن پیام امام به کشورهای عربی، مجبور به ترجمه آثار ایشان بودیم. متاسفانه ‏‎برای ترجمه نیز مشکل داشتیم زیرا آن‌هایی که قدرت علمی داشتند، یا مخالف بودند و ‏‎‎‏یا طمع مادی بیشتری داشتند. در این میان آن‌هایی که آماده همکاری و جانفشانی بودند ‏‎‎‏مایه علمی لازم را نداشتند. تا این‌که آقای [محمد]هادی معرفت که از شاگردان امام بودند و ‏‎ ‎‏ادبیات عرب را خوب می‌دانستند با کمترین حق‌الزحمه به ترجمه اعلامیه‌ها و پیام‌های ‏‎ ‎‏آن حضرت پرداختند.‏ (۱۳) بنابراین واضح است که ترجمه با هزینه دفتر آقای خمینی منتشر صورت می گرفته و منتشر می شده است.

ح. دومین روایت حمید روحانی زیارتی در سال ۱۳۹۰: «دوازده درسی که امام پیرامون ولایت فقیه مطرح کردند در شش کتابچه مستقل از چاپ درآمد، و بی درنگ برای برگردان آن به عربی اقدام شد…. یکی از شاگردان درس امام، آقای [محمد هادی] معرفت که تا پایه ای به زبان عربی آشنائی داشت، ترجمه آن را به عهده گرفت، و آنرا به عربی برگرداند. عربی آن نیز در شش کتابچه مستقل به چاپ رسید و نگارنده برای هر یک از کتابچه های عربی پیش گفتاری نوشت و در آن بخشهایی از مبارزات پیگیر و بی امان ضد شاه، آمریکا و صهیونیستی و دیگر جهانخواران را بازگو کرد. آن پیش‌گفتارها نیز به دست آقای معرفت به عربی برگردانده شد.» (۱۴) بالاخره بعد از انتشار نام مترجم عربی (توسط خود معرفت، محتشمی پور و هادی موسوی) روحانی زیارتی هم نام مترجم درسهای حکومت اسلامی را ذکر می کند، اما تعریض به دانش عربی مترجم را پنهان نمی کند. بحث درباره کیفیت ترجمه خارج از موضوع این تحقیق است. در روایت دوم روحانی زیارتی حداقل دو غلط به چشم می خورد. یکی اینکه کتابچه های مستقل درسهای حکومت اسلامی به زبان عربی پنج کتابچه بوده نه شش تا. دیگر اینکه تنها چهار کتابچه مقدمه ناشر دارد، و کتابچه چهارم (حاوی دروس ۹ و ۱۰) فاقد مقدمه است. (۱۵)

نتیجه بحث اول:

الف. نخستین ترجمه عربی حکومت اسلامی: ولایت فقیه بر أساس چاپ متن فارسی منتشره در نیمه دوم زمستان ۱۳۴۸ در مطبعة الآداب نجف در قالب پنج کتابچه صورت گرفته است. چاپ نخست کتابچه اول ترجمه عربی در نجف ظاهرا در سال ۱۳۴۹ انجام گرفته، اما زمان انتشار چهار کتابچه بعدی مشخص نیست. چاپ دوم آن (الحاق هر پنج کتابچه با هم) در نیمه اول دهه پنجاه صورت گرفته، اما سال دقیق آن مشخص نیست.

ب. متولی انتشار ترجمه عربی حمید روحانی (زیارتی) بوده است، و بر چهار کتابچه از پنج کتابچه (غیر از کتابچه چهارم) مقدمه نوشته است. مترجم بیشتر متن و نیز مقدمه دروس حکومت اسلامی محمد هادی معرفت بوده است. حسن کروبی رابط روحانیون مبارز نجف با معرفت بوده و ظاهرا محمد مهدی آصفی نیز ویرایش متن معرّب را به عهده داشته است.

ج. از سال ۱۳۶۴ که اطلاعاتی درباره ترجمه عربی دروس حکومت اسلامی چاپ نجف به تدریج منتشر شده حمید روحانی زیارتی در روایت نخستش اگرچه به مقدمه خود بر این دروس با جزئیات اشاره کرده اما از بردن نام مترجم عربی امتناع کرده است. محمد هادی معرفت برای نخستین بار در تیر ۱۳۶۸ خود را مترجم بیشتر درسهای حکومت اسلامی معرفی می کند. چند سال بعد علی اکبر محتشمی پور و هادی موسوی دو نفر از روحانیون مبارز نجف جداگانه تایید می کنند که معرفت کار ترجمه درسها را به عهده داشته است. ۲۶ سال بعد از روایت نخست، حمید روحانی زیارتی در دفتر چهارم نهضت امام خمینی معرفت را به عنوان مترجم درسهای حکومت اسلامی معرفی می کند، در عین اینکه تعریض به دانش عربی مترجم را مخفی نمی کند.

د. محتشمی پور و هادی موسوی بر اینکه ترجمه و انتشار کتابچه های حکومت اسلامی در نجف با اشراف و هزینه آقای خمینی صورت می گرفته تصریح کرده اند.

بحث دوم. متن عربی فتوای جواز تهمت

فتوای جواز تهمت در درس هفتم در کتابچه سوم حکومت اسلامی: ولایت فقیه چنین است:

«ولکن الاعتراض علی اولئک المتلبسین بزی العلماء وقد تعلموا بعض الاصطلاحات الصحیحة او غیرها، ثم دعتهم شراهة انفسهم ونهمة بطونهم الی الانضواء تحت الویة الجور والطغیان منخرطین فی مسالکهم الحالة قد باعوا حظّهم بالارذل الادنی ودینهم بمتاع الحیاة الدنیا. وان مسئولیتنا فی کشف هؤلاء المتزلفین وتعریتهم مسئولیة کبری.

ایّاکم وعلماء البلاط الانتهازیین! لیس هؤلاء المزلفون بفقهاء الإسلام، فان اکثریتهم الکثیر الساحقة عملاء الأمن. وان دائرة الأمن الایرانیة هی التی البستهم العمامة، هذا الزی المزیف لیقوموا بدور العاملین علی ابقاء الدولة وسلامة عاهلها الجبار. وثمة امر آخر یقومون به، ذلک هو ان الحکومة اذا عجزت عن ارغام ائمة الجماعة علی حضور البلاط فی المراسیم والاعیاد فیمکنها ان تستخدم هذه الزمرة الزائفة لتؤدی وظیفة المتزلف المنحرف وتترنم بکلمة «جلّ جلاله» التی أصبحت اخیرا من القاب «الشاه».

ان هذه الزمرة لیسوا بفقهاء، انهم مفضوحون یعرفهم المسلمون، وفی الحدیث اتّهموهم علی دینکم، فاحذروهم علی دینکم. انهم لصوص لبسوا المسوح، فلابد من فضحهم علی رؤس الاشهاد کی یتجنبهم الناس کافّة و یجب اتّهامهم وابداء ما بهم من وصمات وعار. انّ التهمة وان کانت معصیة کبیرة، لکنها تجوز بالنسبة الی أمثال هؤلاء من علماء السوء. فاذا احرز هولاء جاهاً عند العامة وجب علی المؤمنین الواعین ان یسعوا الی اسقاطهم من اعین الناس رأسا، لانهم ان لم یسقطوا من اعین الناس یسعوا فی محاربة صاحب الامر (ع) واسقاط الإسلام العظیم. 

این شبتبنا الغیور: یجب علی شبابنا المؤمن ان یرفعوا العمائم عن رئوس هؤلاء المنافقین، ان العمامة التی وضعت علی رئوس هؤلاء باسم فقهاء الاسلام او باسم علماء الدین لتوجه الضرر الفادح الی کیان الاسلام، ذلک الضرر الذی یستوجب رفع تلک العمائم وحرمان اصحابهم المزیفین من کل امتیازات علماء الدین المخلصین. انا لاادری، هل مات شبابنا المؤمن الغیور فی ایران؟ این هم؟ لم تکن الاوضاع کما هی هی عندما کنا هناک. لماذا لایرفعون عمائم هذه الفئة الفاسدة؟ انا لااقول بقتلهم، فهم احقر من ان یقتلوا، ولکن یجب رفع العمائم عن رئوسهم، هذه هی وظیفة الناس عامة خصوصا شبابنا المؤمن الغیور فی ایران. یجب علیهم ان لایدعوا امثال هؤلاء من علماء السوء المتزلفین و ممن یلهج ب«جلّ جلاله» یتظاهرون بین الملأ من الناس بهذا الزی بکل جرأة و حریة فیخدعون الناس و یضللونهم. لایستدعی الامر ان یوسعوهم ضربا بالید، او اهانة اکثر من رفع عمائمهم، لیحولوا دون تضلیلهم و خداعهم لعامة المسلمین. ان هذا الزی زی شریف، وله مکانته السامیة فی قلوب الناس فلا یلیق به ان یلبسه اشخاص مشعوذون ممن یبرأ منهم الاسلام وعلماء الاسلام المخلصون الذین لایمتون الی الفئة الحاکمة الظالمة ایا کانت بأیة صلة. اما الذین یرتبطون بها فهم معروفون مشهورون یعرفهم الخاصة والعامة، وان لهم عند الله تعالی وعند الناس حسابا آخر غیرحساب العلماء الاتقیاء المجاهدین.» (۱۶)

 

بحث سوم. تحلیل فتوای جواز تهمت در متن عربی

ترجمه عربی حکومت اسلامی: ولایت فقیه به نخستین متن مکتوب فارسی منتشرشده در نجف وفادار است، البته گاهی عبارات اضافی در توضیح بیشتر متن فارسی در ترجمه عربی مشاهده می شود. در دنبال ترجمه جمله به جمله متن فارسی و ترجمه عربی منتشرشده در نجف در جدول شماره ۲ در کنار هم قابل مقایسه است: 

# حکومت اسلامی: ولایت فقیه (چاپ نجف) محاضرات فقهیة حول الحکومة الاسلامیة او ولایة الفقیه (طبع نجف)
۱ اینها فقها نیستند؛ شناخته شده اند! مردم اینها را می شناسند. ان هذه الزمرة لیسوا بفقهاء، انهم مفضوحون یعرفهم المسلمون.
۲ در این روایت‏‎ ‎‏است که از این اشخاص بر دین بترسید؛ اینها دین شما را از بین می برند. وفی الحدیث اتّهموهم علی دینکم، فاحذروهم علی دینکم. انهم لصوص لبسوا المسوح.

 

۳ اینها را باید رسوا‏‎ ‎‏کرد، لکه دار و متهم ساخت. فلابد من فضحهم علی رؤس الاشهاد کی یتجنبهم الناس کافّة و یجب اتّهامهم وابداء ما بهم من وصمات وعار.
۴ تهمت که از گناهان کبیره است، به این نوع آخوندها لازم است زده شود انّ التهمة وان کانت معصیة کبیرة، لکنها تجوز بالنسبة الی أمثال هؤلاء من علماء السوء.
۵ تا اگر آبرو دارند در بین مردم رسوا شوند؛ ساقط شوند فاذا احرز هولاء جاهاً عند العامة وجب علی المؤمنین الواعین ان یسعوا الی اسقاطهم من اعین الناس رأسا،
۶ اگر اینها در اجتماع ساقط‏‎ ‎‏نشوند، امام زمان را ساقط می کنند؛ اسلام را ساقط می کنند.‏ لانهم ان لم یسقطوا من اعین الناس یسعوا فی محاربة صاحب الامر (ع) واسقاط الإسلام العظیم.

جدول شماره ۲: مقایسه کتاب «حکومت اسلامی: ولایت فقیه» (چاپ نجف، ۱۳۴۸ش) با ترجمه عربی آن «محاضرات فقهیة حول الحکومة الاسلامیة او ولایة الفقیه» (طبع نجف)

مراد آقای خمینی از «این حدیث» در عبارت شماره ۲ روایت سکونی «الفقهاء أمناء الرسل» است (۱۷) که عبارت ذیل آن «فاحذروهم علی دینکم» است. اگرچه در عبارت شماره ۳ لکه دار کردن به «ابداء ما بهم من وصمات وعار» ترجمه شده که دال بر لکه دار کردن با آشکار نمودن نواقص و عیوب پنهان است و نه متهم کردن به آنچه آنها فاقدند، اما «یجب اتهامهم» ترجمه «باید انها را متهم کرد» است اعم از اتهام به أمور پنهانی که فرد واجد است، و افترا به اموری که فاقد است. متن فارسی و عربی در اینجا اطلاق دارد.

عبارت چهارم که نکته اصلی بحث است در ترجمه عربی «تجوز» ترجمه شده، در حالی که در متن فارسی «لازم است» آمده که ظاهر در وجوب است. در فایل صوتی عبارت این بود «این تهمتی که از گناهان کبیره است، در یک همچو مواردی گاهی وقتها جایز می شود، گاهی وقتها هم واجب می شود» و در این جمله گوینده جواز و وجوب را بسته به شرایط معلق گذاشته بود. در متن فارسی تهمت در مورد علمای سوء لازم (واجب) نوشته شده، و در ترجمه عربی «جایز». مترجم عربی مسلما از تنظیم کنندگان متن فارسی عالم‌تر و در نتیجه محتاط تر بوده است. اما برای وی کاملا محرز بوده که آقای خمینی تهمت در چنین مواردی را مسلما جایز می داند.

گفتنی است که در متن عربی واژه بهتان به کار نرفته که امکان تاویل به مبهوت کردن داشته باشد، و مشخصا سه بار از واژه های اتّهموهم، یجب اتّهامهم و التهمة (معصیة کبیرة) استعمال شده که نص در افترا و نسبت خلاف واقع برای اسقاط فرد است.

تعریب حکومت اسلامی: ولایت فقیه توسط شاگردان مورد وثوق آقای خمینی در مرأی و منظر استاد صورت گرفته و با توجه به عدم ثبت ردی از جانب ایشان باید آن را مورد تقریر استاد شمرد. خصوصا هیچ اعتراضی از جانب ایشان دائر بر درج فتوای جواز تهمت به علمای سوء از جانب ایشان گزارش نشده است. بنابراین در انتساب این فتوا به آقای خمینی در نجف اشکالی نیست.

 

نتیجه بخش پنجم

الف. ترجمه عربی دروس آقای خمینی برای نخستین بار تحت عنوان «محاضرات فقهیة حول الحکومة الاسلامیة او ولایة الفقیه» در مطبعة الاداب نجف در قالب پنج کتابچه (هر کتابچه حاوی دو تا سه درس) منتشر شده است. تاریخ انتشار نخستین کتابچه ظاهرا در سال ۱۳۴۹ش است. تاریخ انتشار دیگر کتابچه ها و انتشار چاپ دوم آنها در قالب کتاب (الحاق هر پنج کتابچه به عنوان دروس ۱ تا ۱۲) دقیقا مشخص نیست. اما یقینا در نیمه اول دهه پنجاه صورت گرفته است. چهار کتابچه (غیر از کتابچه چهارم) دارای مقدمه است. دو چاپ در محتوا هیچ فرقی ندارند.

ب. متولی انتشار متن عربی و نگارنده ترجمه های سیاسی حمید روحانی زیارتی، و رابط متولی و مترجم حسن کروبی بوده است. مترجم بیشتر متن کتاب و مقدمه های آن محمد هادی معرفت متولد کربلا، از  فضلای نجف و شاگرد مشترک آقایان خوئی و خمینی بوده است. ظاهرا محمدمهدی آصفی هم در ویرایش برخی دروس سهیم بوده است.

ج. متن عربی ترجمه حکومت اسلامی: ولایت فقیه (نجف، مطبعة الآداب، زمستان ۱۳۴۸ش) است. اما غالبا با إضافات توضیحی از متن فارسی کمی فربه تر است، در عین اینکه به آن وفادار است.

د. عبارت جواز تهمت – که از گناه کبیره است – به علمای سوء به صراحت در متن عربی همانند متن فارسی آمده است، با این تفاوت که برخلاف متن فارسی که چنین  تهمتی لازم (واجب) شمرده شده، در متن عربی به جواز اکتفا شده است.

ه. با توجه به ترجمه و تدوین کتاب از جانب شاگردان شناخته شده آقای خمینی، انتشار آن در مرأی و منظر ایشان و عدم گزارش کمترین ردعی نسبت به کتاب خصوصا فتوای جواز بهتان به علمای سوء در انتساب این فتوا به ایشان کمترین اشکالی نیست. ترجمه عربی دروس همانند متن فارسی آن با اشراف و هزینه آقای خمینی منتشر شده است.

 

بخش ششم. عدم جواز تهمت به فقهای ناهمسو: مورد صدرها

موسی صدر و محمدباقر صدر

هنوز دو هفته از فتوای تهمت نگذشته بود که برخی روحانیون مبارز نجف آن را نسبت به فقیه و متفکر شهید آقا محمد باقر صدر و فاضل خدوم و مفقودالاثر آقا موسی صدر عملی کردند و آن‌ها را به «عامل امپریالیسم و صهیونیسم» متهم کردند! هر دو متهم در آن زمان از مروّجان مرجعیت آقای خوئی بودند. محمد باقر صدر در خرداد ۱۳۴۹ (همراه با محمد روحانی) اعلامیه حمایت از مرجعیت آقای خوئی را بعد از وفات آقای حکیم امضا کرده بود. موسی صدر نیز در بیروت مرجعیت آقای خوئی را ترویج کرده بود و کلمه ای در مرجعیت آقای خمینی در لبنان بر زبان نرانده بود. به علاوه موسی صدر روابط حسنه ای با شاه ایران به منظور کمک به شیعیان محروم لبنان داشت. این دو امر باعث شده بود که روحانیون مبارز نجف این دو عالم را در زمره روحانیون مخالف نهضت آقای خمینی قلمداد کرده، مهدورالعِرض بپندارند و آنها را مشمول حکم لزوم تهمت قرار دهند.

مهمترین راوی این قضیه صادق طباطبائی (۱۳۲۲-۱۳۹۳، فرزند محمدباقر سلطانی طباطبائی، خواهرزاده موسی صدر، خواهرزاده همسر محمدباقر صدر و برادر همسر احمد خمینی) است. این بخش شامل شش بحث به شرح زیر است: زمینه مخالفت انقلابیون با صدرها، تهمت ناجوانمردانه به صدرها در حوزه نجف، گلایه از تهمت روحانیون مبارز نجف به صدرها، تحقیق درباره زمان و شأن ایراد سخنرانی اخلاقی، واکنش عتاب آلود آقای خمینی به تهمت به صدرها، و ممنوعیت تهمت به چهره‌های ناهمسو.  

بحث اول. زمینه مخالفت انقلابیون با صدرها

در این بحث تحلیل دو نقل قول صادق طباطبایی می پردازم. یکی از زمان نخستین ملاقاتش با آقای خمینی در نجف و دیگری تشریح مخالفت انقلابیون با محمد باقر و موسی صدر. توجه به این دو نکته در درک بحث‌های بعدی دخالت فراوان دارد.  

نکته اول. «اولین دیدار با امام در نجف: در کنگره پنجم اتحادیه انجمن های اسلامی دانشجویان گروه فارسی ‎‏زبان، من به عنوان دبیر روابط بین الملل انتخاب شدم و بعد از دو ـ سه ماه به نجف ‎‏رفتم (سال ۱۳۴۸) تا ارتباط این سازمان را با امام برقرار کنم. همراه خودم گزارش ‎‏جامعی از وضعیت سیاسی خارج از کشور به خصوص در اروپا و آمریکا تهیه کرده ‎‏بودم که به اطلاع ایشان برسانم و فعالیت های تشکیلاتی دانشجویان مسلمان ایرانی را نیز بازگو کنم. پیش از این ارتباط مکاتباتی با حجت الاسلام سید محمود دعایی برقرار کرده بودم…. در همان سفری که سال ۱۳۴۸ بود به مدت یک هفته ده روز به نجف رفته بودم، اواسط ‏‎ ‎‏طرح بحث ولایت فقیه از سوی امام بود. پس از بازگشت به آلمان سمیناری داشتیم در ‏‎ ‎‏شهر هانور که یک سمینار ایدئولوژیک بود. در آن سمینار آقای دکتر [حسن ابراهیم] حبیبی هم آمده‏‎ ‎‏بودند. ایشان که از رفتن من به عراق مطلع بودند پرسید که آقا‏ چطور بودند؟ گفتم: پا ‏‎ ‎‏توی یک کفش کرده اند که اِلّا و بِلّا حکومت اسلامی! شوخی هم با کسی ندارد! این ‏‎ ‎‏تعبیری که من به کار بردم باعث شد هر موقع من و آقای حبیبی همدیگر را می دیدیم، ‏‎ ‎‏ایشان می گفت: پا توی یک کفش کردید که اِلّا و بِلّا حکومت اسلامی!‏» (۱۸) با قرائنی که خواهد آمد صادق طباطبائی اواخر بهمن و اوایل اسفند ۱۳۴۸ حدود ده روز در نجف بوده و اوایل سفر وی هم‌زمان با اواخر درسهای حکومت اسلامی آقای خمینی بوده است.   

نکته دوم. « ‏‎‎حاج آقا مصطفی [خمینی] دارای دیدگاههای خاصی بود و بیشتر در فکر جاانداختن مرجعیت ‏علی‌الاطلاق امام [خمینی]، هم در ایران و هم در کل عالم تشیع بود. خودش صراحتاً به من گفت ‏که گِله ما از آقای [موسی] صدر این است که او در لبنان آقای [ابوالقاسم] خویی را به عنوان مرجع معرفی کرده ‌است. همین انتقاد را نسبت به شهید سید محمد باقر صدر هم مطرح می‌کرد. البته‏‎ ‎‏امام موسی صدر، نهایت اشتیاق و علاقه را به امام داشت و برای رهایی ایشان از تبعید ‏در ترکیه تلاشهای گسترده‌ای انجام داد. از آن جمله دیدار و ملاقات با پاپ در واتیکان ‎‏بود، که به عقیده مرحوم آیت‌الله العظمی‌ خویی مهمترین عامل انتقال امام از ترکیه به عراق بود. (این مطلب را آیت الله خویی در جمع عده ای از بزرگان نجف از جمله شهید سید محمدباقر صدر و مرحوم آیت الله [سید نصرالله] مستنبط بیان کرده بودند.) امام [موسی] صدر می‌گفت در باب مرجعیت عالم تشیع چهره‌های شناخته شده در ‎‏این منطقه آقایان سید عبدالهادی شیرازی، [سید محسن] حکیم و [سید ابوالقاسم] خویی هستند، و آقای خمینی آن طور که در ایران شناخته شده، برای شیعیان خارج از ایران شناخته شده نیستند. اگر من‏‎ ‎‏ایشان را آن طور که مورد نظر آقایان است مطرح کنم، یک حالت تصنعی دارد و در شأن ایشان نیست. مردم باید به مرور با مسائل ایران آشنا شوند. اکثر شیعیان لبنان به ‎‎‏دلیل اقدامات روحانیون درباری و تبلیغات سفارت ایران و عوامل دیگر تصویری که از ‎‏شاه دارند، غیر از تصویری است که شما از شاه دارید. آنها شاه را به عنوان یک زمامدار ‎‏و رئیس یک حکومت شیعه می‌شناسند و برای او قداست قائل هستند. عوامل رژیم شاه ‏‎ ‎‏در لبنان اینگونه تبلیغ کرده اند که او خیلی خواهان نجات شیعیان از فقر و بدبختی‏‎ ‎‏است. ولی [موسی] صدر به دلیل خصومتهای خانوادگی مانع این است که شاه به شما کمک ‏کند. آقای [موسی] صدر می‌گفت من در این چند جبهه باید بجنگم و این افکار را عوض کنم. ‎‏از جمله مطالبی که آخوند‌های درباری ـ به تعبیر امام ـ می‌گفتند این بود که چه معنی ‏‎ ‎‏دارد یک روحانی ایرانی بلند شود و بیاید به لبنان و رهبری شیعیان را برعهده بگیرد؟ از ‎‏این تحریکات علیه امام موسی صدر زیاد بود. بنابراین محذوراتی که آقای صدر به ویژه ‏‎‎‏در اوایل ورود امام به نجف داشتند، اقتضا می‌کرد، نتوانند بحث مرجعیت مطلق امام را ‏‎ ‎‏مطرح کنند.‏‎ (۱۹)

در روایت صادق طباطبایی توجه به این دو نکته مفید است:

اول. موسی صدر اگرچه برای انتقال آقای خمینی از ترکیه به نجف از طریق ملاقات با پاپ کوشش مؤثری کرده بود، اما برای ترویج مرجعیت آقای خمینی در لبنان هیچ قدمی برنداشته بود و معتقد بود شیعیان لبنان با شیعیان ایران تفاوت دارند و زمینه مرجعیت آقای خمینی فعلا در لبنان موجود نیست. به علاوه تصویر شیعیان لبنان از شاه ایران – تنها شاه شیعه جهان – تصویری مقدس است و کاملا با تلقی آقای خمینی از این مسئله در ایران متفاوت است.

دوم. دغدغه اصلی مصطفی خمینی جا انداختن مرجعیت علی الاطلاق پدرش در ایران و در کل جهان تشیع بود. او این دغدغه را به صراحت با صادق طباطبایی مطرح کرده بود و گلایه خود را از موسی صدر و محمدباقر صدر که مرجعیت آقای خوئی را ترویج کرده بودند پنهان نکرده بود.

بحث دوم. تهمت به صدرها در حوزه نجف

در این بحث دو نکته از روایت صادق طباطبائی از سفرش به نجف در نیمه دوم زمستان ۱۳۴۸ تشریح شده است. یکی روایت او از مجلس تهمت به صدرها در منزل یکی از روحانیون مبارز نجف و با حضور حداقل هشت نفر از آنان. در این روایت ادله توجیه این تهمت‌ها بسیار حائز توجه است. نکته دوم نقل جزئیات این جلسه گناه برای محمدباقر صدر و پاسخهای وی به آنهاست. 

نکته اول. صادق طباطبایی در اوایل سفر خود به نجف، یک شب در جلسه روحانیون مبارز نجف شرکت می کند. گزارش وی از این جلسه خواندنی است: «یک شب منزل آقای ‏‎ ‎‏شیخ حسن کروبی بودم. عده‌ای از دوستان روحانی از جمله آقایان [علی اکبر] محتشمی، [محمد حسین] شریعتی [اردکانی، معروف به شیخ الشریعه]، [سید حسن] معین، [ابراهیم] فاضل [فردوسی] و [حمید روحانی] زیارتی، [محمد] سجادی و احتمالاً مرحوم [محمد حسین] املائی و شیخ احمد نفری هم آنجا بودند. البته‏‎ ‎‏آقای [محمود] دعایی مرا به آنجا رساند ولی خودش داخل نیامد، چون زیاد در این جلسات ‏‎شرکت نمی‌کرد. آن شب آقای زیارتی (سید حمید روحانی) سخنان تندی علیه امام موسی صدر و سید ‎‏محمدباقر صدر اظهار کرد. از جمله اینکه آقای موسی صدر عامل و جیره ‌خوار ‎‏امپریالیسم و صهیونیسم است و طوری هم حرکت کرده که هیچ ردپایی از خودش به ‏‎‎‏جا نگذاشته است! دلیل [آن] هم این که ایشان مروّج آقای خویی است نه امام خمینی. آقای ‏‎ ‎‏سید محمد باقر صدر هم که در اینجا (نجف) است همینطور. دلایلی که آقای زیارتی ‏‎ ‎‏علیه آیت‌الله [سید محمد باقر] صدر اقامه می‌کرد این بود که: روزی که امام مبحث ولایت فقیه را شروع ‏‎ ‎‏کردند، جا داشت که آقای صدر هم آن مبحث را دنبال می‌کردند. دوم اینکه ایشان در ‏‎ ‎‏قید و بند مرجعیت است، در حالی که ما مرجع داریم. سوم اینکه آقای [محمد باقر] صدر طهارت ‏‎‎‏اهل کتاب را به آقایان [سید محسن] حکیم و [سید ابوالقاسم] خویی تحمیل کرده است و این موضوع در راستای ‎‏خواسته سید موسی صدر بوده زیرا او در ارتباط با غربی‌هاست و می‌خواهد راه آنها را ‏به جهان اسلام باز کند و از طریق طهارت اهل کتاب می‌خواهد مقاومتی از سوی ‏مسلمانان نسبت به کفار بروز داده نشود.‏ البته در آن جلسه ما بحث‌ها و‏‎ ‎‏صحبتهای دیگری راجع به اوضاع سیاسی خارج از ‏‎‎‏کشور و مسایل انجمنهای اسلامی ‌دانشجویان هم داشتیم.» (۲۰)

به روایت شاهد عینی صادق طباطبائی، در جلسه ای با حضور حداقل هشت نفر از روحانیون مبارز نجف در منزل حسن کروبی، حمید روحانی زیارتی به آقایان موسی صدر و محمد باقر صدر تهمت می زند که «عامل و جیره ‌خوار ‎‏امپریالیسم و صهیونیسم» هستند و «طوری هم حرکت کرده که هیچ ردپایی از خودش به ‏‎‎‏جا نگذاشته اند»!

نکته دوم. صادق طباطبایی آن شب بعد از آن جلسه به منزل همسر خاله اش محمدباقر صدر می رود و گزارش جلسه را به او می دهد. محمد باقر صدر به مناقشات مطرح شده با سعه صدر پاسخ می دهد (۲۱) از جمله «در ارتباط با آیت‌الله ‏‎ ‎‏خمینی وقتی ایشان درس ولایت فقیه را شروع کردند و به صورت جزواتی منتشر شد، ‏‎ ‎‏دوستان آقای خمینی این جزوه‌ها را در جلسات درس دیگر آقایان و اساتید حوزه ‏‎ ‎‏بردند، همه به اتفاق نپذیرفتند و رد کردند، فقط من بودم که نه تنها گفتم جزوات را ‏‎ ‎‏توزیع کنند بین افراد حاضر در درس، بلکه در آن جلسه درسم یک فرصت کوتاهی باز ‏‎ ‎‏کردم وبه مبحث ولایت فقیه پرداختم و گفتم که در آینده به این امر مبسوطاً خواهم ‏‎ ‎‏پرداخت.» (۲۲) شهید محمد باقر صدر چند سال بعد به وعده خود عمل کرد و دیدگاههای تفصیلیش را در این باره در بهمن ۱۳۵۷ به تفصیل در مجموعه «الإسلام یقود الحیاة» منتشر کرد، از جمله «لمحة تمهیدیة عن مشروع دستور الجمهوریة الاسلامیة» و «خلافة الانسان وشهادة الانبیاء». (۲۳)

بحث سوم. گلایه از تهمت روحانیون مبارز نجف به صدرها

صادق طباطبائی در اسفند ۱۳۴۸ گزارش تهمت حمید روحانی زیارتی به محمد باقر صدر و موسی صدر در حضور هشت نفر دیگر از روحانیون مبارز نجف را با جزئیات به اطلاع آقای خمینی می رساند و ایشان را از جلسه ای که قبل از آن با محمد باقر صدر داشته و عکس العمل صدر به این تمتها را مطلع می کند و آنچه را نیز خجالت می کشیده از بی اخلاقی شاگردان آقای خمینی مستقیما با ایشان در میان بگذارد از طریق محمود دعائی به گوش آقای خمینی می رساند. در این بحث دو روایت در این زمینه نقل شده است.

الف. فردای آن روز صادق طباطبائی به ملاقات آقای خمینی می رود: «وقتی رفتم ‏‎‎‎‏خدمتشان گفتم: آقا! شما وقتی که در حضور خودتان اجازه نمی‌دهید افراد با بی‌احترامی ‎‏‌از مراجع نام ببرند چه برسد به اسائه ادب و غیبت که اصلاً تحمل نمی‌کنید، پس چرا ‏عده‌ای از کسانی که به شما منتسب هستند، از شاگردان و اطرافیان که فکر و گفتار و ‏‎‎‏اعمال و کردار آنها به حساب شما گذاشته می‌شود، به خودشان اجازه می‌دهند در مورد ‏‎ ‎‏بعضی از شخصیتهای برجسته که به هر دلیل اختلاف‌نظر و سلیقه با آنها دارند، چنین ‏‎ ‎‏اتهاماتی را مطرح کنند از جمله در مورد آقا سید محمدباقر صدر و آقا موسی صدر این ‏‎ ‎‏مطالب گفته شود؟ پرسیدند: چه کسی این مطالب را می‌گوید؟ من هم ماجرای روز قبل ‏‎ ‎‏و نیز پاسخ شهید [محمد باقر] صدر را شرح دادم.‏ پس از آن‌که من این حرفها را زدم، امام خیلی متاثر شدند به حدی که من احساس ‏‎ ‎‏کردم بهتر بود این مطالب را با ایشان در میان نمی‌گذاشتم. هیچ پاسخی ندادند سکوت ‏‎ ‎‏کردند و یک حالت نگران کننده‌ای در چهره‌شان نمایان شد. اصلاً جلسه آن روز من با ‏‎ ‎‏ایشان ادامه پیدا نکرد، قرار بود مطالبی را بگویند که موکول به فردا شد. من خداحافظی ‏‎ ‎‏کردم. شب شام منزل یکی از همین دوستان ـ تردید دارم منزل آقای ‏‎[محمد حسین] شریعتی [اردکانی، معروف به شیخ الشریعه] بود یا شیخ حسن کروبی یا [علی اکبر] محتشمی ـ مهمان بودم. همه آمده بودند. یک نیم ‏‎ ‎‏ساعتی از شب که گذشت، آقای [حسن] کروبی شتابان رسید و با یک حالت استفسار و اعتراضی به من گفت شما به آقا چیزی گفته‌اید؟ گفتم مگر چه شده؟ گفت آقا امروز به ‏اندازه‌ای ناراحت بود که برای اولین‌ بار نماز مغرب را در جماعت چهار رکعت ‏خواندند. گفتم: من چیز خاصی به ایشان نگفتم فقط به عنوان یک وظیفه شرعی‏‎ ‎‏احساس کردم به ایشان هشدار بدهم که مراقب باشند در حوزه یک جاسوس امپریالیسم و صهیونیسم وجود دارد به نام سید محمد باقر صدر که با پسر عمویش موسی صدر در لبنان که او هم عامل امپریالیسم و صهیونیسم است در ارتباط است، می‌خواستم ذهن ایشان روشن بشود. دوستانی که حضور داشتند یک مقداری ناراحت شدند.» (۲۴)

ب. روایت دیگر او از همین ماجرا: «در یکی از همین سفرها ـ [فوریهّ] سال ۱۹۷۰ میلادی [أواخر بهمن تا اوایل اسفند ۱۳۴۸] ـ یکی از شاگردان امام [حمید روحانی زیارتی] از راه دلسوزی یا ‏‎ ‎‏غرض های خاص، حتی به آیت الله شهید سید محمدباقر صدر و امام موسی صدر ‏‎ ‎‏می تاخت و آنان را ماموران بیگانه و عوامل صهیونیسم و تاثیرگذار در فتاوی آیت الله ‏‎ [محسن] ‎‏حکیم و آیت الله [ابوالقاسم] خویی دو مرجع عظیم آن عصر در مورد طهارت اهل کتاب، ‏می دانست. ماجرا را عیناً به امام [خمینی] منتقل کردم. امام به حدی از این مطلب ناراحت شدند ‏‎ ‎‏و بر زانوان خود زدند که در یک لحظه از گفته خود پشیمان شدم؛ آن شب ایشان از ‏‎ ‎‏فرط ناراحتی نماز جماعت مغرب را در مسجد چهار رکعت خوانده بودند. بعداً هم ‏‎‎‏آقای [محمود] دعایی اظهار نظر من در مورد حوزه نجف را به ایشان گفته بود.» (۲۵)

بنابراین صادق طباطبایی جزئیات تهمت به آقایان محمد باقر و موسی صدر را از سوی حلقه اصلی روحانیون مبارز نجف با آقای خمینی در میان گذاشته، علاوه بر اینکه محمود دعایی هم گلایه صادق طباطبائی از بی اخلاقی حوزه نجف (و مشخصا طلاب اطراف آقای خمینی) را به اطلاع ایشان رسانیده است. 

 

بحث چهارم. تحقیق درباره زمان و شأن ایراد سخنرانی اخلاقی

آقای خمینی سخنرانی اخلاقی مهمی مرتبط با اهانت به علمائی که امید أینده اسلام هستند و خسارتی که از ساقط کردن آنها متوجه اسلام و مسلمین می شود در نیمه دوم دهه چهل در نجف ایراد کرده است. پرسش اصلی این بحث این است: این سخنرانی در چه زمانی و در نقد چه واقعه ای ایراد شده و به اصطلاح شأن نزولش چه بوه است؟ ابتدا پاسخ دفتر تنظیم و نشر آثار امام خمینی عینا نقل می شود و سپس مورد تحلیل انتقادی قرار گرفته، زمان و شأن نزول صحیح سخنرانی ارائه می شود.   

به روایت صادق طباطبائی «… این شد که [آقای خمینی] ظاهراً ‏‎ ‎‏دو روز بعد جلسه درس خود را به نصیحت طلاب اختصاص دادند.» او سپس گزیده ای از سخنان آقای خمینی را در جلسه یادشده به نقل از کوثر ذکر می کند. (۲۶) این سخنرانی بسیار مهم در بیست و یک جلد صحیفه نور که مطالب به ترتیب زمانی گردآوری شده بود از قلم افتاده بود! و بالاخره در سال ۱۳۷۱ برای نخستین بار ناقص و «بدون تاریخ» در ابتدای مستدرک صحیفه نور (یعنی جلد بیست و دوم آن) با عنوان «بیانات در جمع علمای اعلام و حجج اسلام در نجف اشرف» منتشر شد. (۲۷) متن مصحح و کامل این سخنرانی یکی دو سال بعد در مجموعه «کوثر» با شماره سخنرانی هجده از چاپ درآمد. (۲۸) در شناسنامه این سخنرانی آمده است: «زمان: ؟ (بین آبان ۱۳۴۴ تا شهریور ۱۳۴۶)؛ مکان: عراق، نجف، مسجد شیخ انصاری؛ عنوان (موضوع): تفرقه به سود دشمنان است و حب نفس أساس گرفتاریهاست؛ مناسبت: وجود جو تفرقه و اختلاف در حوزه نجف؛ حضار: علما، فضلا و محصلان علوم اسلامی حوزه علمیه نجف.» (۲۹) چند سال بعد این سخنرانی با عنوان «سخنرانی در جمع طلاب نجف (تهذیب نفس و حفظ وحدت)» در «صحیفه امام» به تاریخ «قبل از شهریور ۱۳۴۶هجری شمسی» منتشر شد. (۳۰)

این سخنرانی یکی از جلسات درس خارج فقه کتاب البیع آقای خمینی در مسجد شیخ انصاری نجف است و تاریخ آن یقینا در دو مجموعه کوثر و صحیفه امام نادرست درج شده است. تاریخ صحیح این سخنرانی به شهادت قرائن متعدد در متن آن و شهادت صادق طباطبائی «فوریه ۱۹۷۰ میلادی برابر با دهه اول اسفند ۱۳۴۸» بوده است. اما در کوثر در توضیح «شرایط، شأن بیان و پیامدها»ی سخنرانی بعد از ذکر جزئیاتی از ملاقات آقایان محسن حکیم و خمینی در مهر ۱۳۴۴ و چند مطلب دیگر همگی به نقل از جلد دوم کتاب «بررسی و تحلیلی از کتاب نهضت امام خمینی» نوشته حمید روحانی زیارتی آمده است:

«در یکی از جلساتی که تعدادی از یاوران امام در آن شرکت داشتند، برخوردها و اظهارات تندی از سوی یکی از شرکت کنندگان نسبت به عدم همراهی و سکوت دو تن از مراجع ساکن در نجف مطرح می شود. گزارش جلسه به اطلاع امام خمینی (س) می رسد. امام که بیش از هر کسی به سرنوشت جهان اسلام و حوزه های علمیه حساس و بر سوء استفاده و بهره برداری مغرضین و مخالفین نهضت از چنین برخوردهایی واقف است، در جلسه بحث علمی خود هشدارهای لازم را به یاوران خود می دهند و آنان را از هرگونه برخوردی که موجبات تشتت و تفرقه را فراهم آورده برحذر می دارند، و با اشاره به کمی تعداد یاوران دین خدا در حوزه های علمیه در مقابل انبوهی دشمنان، گشودن هرگونه جبهه انحرافی را که موجب تضعیف حوزه های علمیه شود ، یه سود دشمنان و خلاف تکلیف شرعی می دانند. امام ضمن آن که به تلخی از وضع حوزه نجف یاد می کنند، طلاب جوان را به تهذیب نفس فرا می خوانند…. در پایان امام به یاران خود توصیه می فرمایند که در مقابل اعمال ناشایست دیگران با شیوه های پسندیده و امر به معروف و نهی از منکر برخورد کنند، و از رفتاری که موجب جناح بندی و جبهه گیری شود بپرهیزند.» (۳۱)

به شهادت قرائن متعدد داخلیه و خارجیه (از جمله شهادت صادق طباطبائی) سخنرانی فوق هیچ ربطی به شأن بیان ساختگی فوق ندارد! و این آدرس غلط دادن نوعی تحریف مسلم تاریخ است که نمی تواند سهوی رخ داده باشد. شأن بیان این سخنرانی تهمت به آقایان محمد باقر و موسی صدر از سوی حلقه اول شاگردان آقای خمینی و سپس گزارش بلاواسطه ان به آقای خمینی از سوی صادق طباطبائی و گزارش با واسطه محمود دعایی به ایشان بوده است. واضح است که تشریح شأن نزول این بیانات مطابق واقع به ضرر تهمت زنندگان و مفتریان بیت ایشان (از قبیل مورخ رسمی انقلاب اسلامی و همفکران وی در آن دفتر) بوده و هست. 

بحث پنجم. واکنش عتاب آلود آقای خمینی به تهمت به صدرها  

نقل بخشی از سخنرانی مورخ اسفند ۱۳۴۸ آقای خمینی در ارتباط با تهمت حمید روحانی زیارتی به آقایان محمد باقر و موسی صدر به نقل از صحیفه امام و سپس تحلیل انتقادی آن موضوع این بحث است:

« بنده می خواستم امروز مباحثه ‏‎ ‎‏بکنم، لکن دیروز دو نفر از آقایان [صادق طباطبائی و محمود دعائی] آمدند و مطالبی گفتند که موجب تاسف شد و لازم ‏‎ ‎‏شد که من یک تذکراتی به آقایان عرض کنم. حتی بعضی‌شان گفتند – در پرده گفتند- که اگر یک جلوگیری نشود، ممکن است که یک اختلاف شدید و یک زد و خورد راه بیفتد در بعضی موارد. من نمی دانم که این اختلافات سر ‏‎ ‎‏چیست؟…‏ من متاسفم که یک نفر جوان [صادق طباطبائی] از اروپا آمده بود اینجا، یکی دو دفعه با من ملاقات ‏‎ ‎‏کرد، و شاید هفت ـ هشت روز پنج ـ شش روز، هفت ـ هشت روز، یک همچو ‎‏چیزی، خیلی کم اینجا بود، به یکی از آقایان [محمود دعائی] گفته بود ـ به من صحبتی نکرد ـ به یکی‎‎‏از آقایان گفته بود که خوب شد که من که آخوند زاده ام آمدم نجف، اگر یک کس ‏‎ ‎‏دیگری می آمد و این وضع را می دید چه می کرد؟ من نمی دانم که در این چند روز، در ‏‎ ‎‏این چهار ـ پنج روز، یک نفر، یک آدم محصل خارجی که از سنخ ما هم نیست [یعنی ‏‎ ‎‏روحانی نیست] ولو پدرش از سنخ ماست، خودش از سنخ ماها نیست، این در این ‏‎ ‎‏حوزه مبارکه! چی دیده است! با چه اشخاصی تماس پیدا کرده آنها چه مطلبی به این ‏‎ ‎‏جوان گفته اند که باید اظهار تاسف کند. یک نفر آدم محصل جدید اظهار تاسف کند از ‏‎ ‎‏اینکه چرا وضع نجف اینطور است! … نه من و شما تنها، يك حوزۀ هزار سالۀ دينى ساقط می‌شود؛ يك اشخاص عالم متدين… اين‌ها هم در جامعه ساقط مى‏شوند… انسان خودش را بازى می‌دهد كه من در فلان جبهه كه واقع شدم، تكليف شرعى اقتضا می‌كند! تكليف شرعى اقتضا مى‏كند كه انسان اهانت كند به مسلمين؟ اهانت كند به ملّا… به همجنس خودش؟ اين تكليف شرعى است؟!…اينها هواى نفس است… اگر ما به جان هم بيفتيم و من آن را تكفير كنم، او من را تكفير كند، هر دومان ساقط بشوی…. براى چى شما نزاع با هم داريد؟ آخر چه‌تان است؟ چه دشمنى با هم داريد شما؟… دعواى شما پيش خدا، اعظم از همه معاصى است… براى اين كه يك جامعه را شما به گند می‌زنيد. يك نجف را شما ساقط می‌كنيد در نظر مردم… شما خيال نكنيد تا آخر عمر بتوانيد با رياكارى كارتان را درست كنيد… بالاخره كشف می‌شود فساد… چند سال با ريا و تزوير و با خدعه و با فحش به مردم زندگى می‌كنيد… من خيلى خوف از اين مطلب دارم كه يك اشخاصی… به وسايط، وسايط به واسطه. واسطه به واسطه برسد به اينكه تكليف شرعى درست كنند! تكليف شرعى من اينست كه بايد چه بكنيم… با اين تكليف شرعى يك فسادى در حوزۀ نجف ايجاد بكنند. آن‌ها هم از آدم می‌ترسند، می‌خواهند اين آدم‌ها ساقط بشوند… آن‌ها بيايند حوزه‌ها را اين‌طور كنند كه اگر يك جوانى كه براى آيندۀ اسلام مفيد هست يا اشخاصى براى آيندۀ اسلام مفيد هستند، اينها ساقط بشوند در جمعيت كه نتوانند ديگر فايده بدهند به اسلام و مسلمين… اين دسته‌بندى‏ها غلط است. اين دسته‌بندى‏ها فسق است. حوزه‌ها را ضايع مى‏كند اين كارها دست برداريد… تهذيب كنيد خودتان را آقا… اخلاق‌تان را تهذيب كنيد… حبّ دنيا را از دلتان بيرون كنيد… به ضرر آبروى يك جامعه تمام می‌شود، به ضرر آبروى يك ملت تمام مى‏شود… دست برداريد از اين‌طور اختلافات جزئى، كه خيلى مبتذل است… خودمان اين را نمی‌فهميم چقدر مبتذليم… اين حرف‏ها چيست؟ آقا… شما با نظر رحمت نگاه كنيد به بندگان خدا…» (۳۲)

صادق طباطبائی حدود ده روز (أواخر بهمن و اوایل اسفند ۱۳۴۸) در نجف بوده و چندین بار با آقای خمینی ملاقات کرده است. گزارش وی از پشت پرده این ملاقاتها کاملا با بیانات آقای خمینی سازگار است. خطاب عتاب آلود آقای خمینی به گروهی از شاگردان خودش است که «به بهانه تکلیف شرعی به ملاها اهانت می کنند، تا انها را در جامعه ساقط کنند» مراد از این عبارت آقای خمینی «اگر يك جوانى كه براى آيندۀ اسلام مفيد هست يا اشخاصى براى آيندۀ اسلام مفيد هستند، اينها ساقط بشوند در جمعيت كه نتوانند ديگر فايده بدهند به اسلام و مسلمين» مراجعی از قبیل آقایان محسن حکیم وابوالقاسم خوئی نبوده اند.

آقای حکیم که چهار ماه بعد در سن هشتاد و چهار سالگی در خرداد ۱۳۴۹ از دنیا می رود که جوان محسوب نمی‌شده که مرجع ضمیر این عبارت محسوب شود. بر همین منوال آقای خوئی که در آن زمان هفتاد و یک سال داشته (متولد ۱۲۷۸ش) جوان نبوده اند. در حالی که محمد باقر صدر (متولد ۱۳۱۳) و موسی صدر (متولد ۱۳۰۷) که در اسفند ۱۳۴۸ به ترتیب سی و پنج ساله و چهل و یک ساله بوده اند به ترتیب می توانند مرجع ضمیر اظهارات آقای خمینی باشند: محمد باقر صدر: «جوانى كه براى آيندۀ اسلام مفيد هست» و موسی صدر «از اشخاصى براى آيندۀ اسلام مفيد هستند». البته صادق طباطبایی تاسف خورد که «بعد از این تذکرات دلسوزانه و دردمندانه» مخاطبان مفتری متنبه نشدند و در نجف و بیروت «همان حرفها را مرتب تکرار می کردند!» (۳۳)

بحث ششم. ممنوعیت تهمت به چهره‌های ناهمسو

شاگردان انقلابی و جوان آقای خمینی پنداشته بودند هر روحانی ناهمسو در زمره علمای سوء و به اصطلاح از آخوندهای درباره محسوب می شود. بر اساس این توهم مراجع ساکت که مدافع نهضت نبودند، فقهای مروج این‌گونه مراجع ساکت، به طور کلی فقها، روحانیون و افراد متنفذی که مرجعیت آقای خمینی را ترویج نمی کردند، شخصیتهای مطرحی که از مبارزات انقلابی آقای خمینی حمایت نمی کردند، در عین اینکه کمترین مخالفت و ضدیتی هم با آقای خمینی و مبارزاتش از ایشان مشاهده نشده است گناهکارند و شریک جرم مخالفان و افراد ضدنهضت، زیرا وظیفه شرعی همگانی حمایت تمام عیار از این نهضت خداجویانه بوده و سکوت، انفعال و عدم حمایت فرق چندانی با ضدیت و مخالفت ندارد.

تهمت ناجوانمردانه «عامل و مزدور امپریالیسم و صهیونیسم» به محمد باقر و موسی صدر بر اساس توهم فوق شکل گرفته بود، با این مقدمات: مقدمه اول: دو صدر یادشده مروج مرجعیت آقای خوئی بوده اند، با شاه هم ابراز مخالفت نکرده اند، برای جاانداختن مرچعیت آقای خمینی هم قدمی برنداشته اند، از مبارزات آقای خمینی هم حمایت نکرده اند. مقدمه دوم: هر شخصیت نافذی که از مرجعیت و رهبری آقای خمینی حمایت نکند، و به جای ترویج مرجعیت و حمایت از رهبری ایشان بر نهضت اسلامی به ترویج مرجعیت فقهای غیرمبارز بپردازد، و با شاه هم مبارزه نکند، آب به اسیاب امپریالیسم و صهیونیسم ریخته ، عامل و مزدور امپریالیسم و صهیونیسم محسوب می شود. مزدوری و عامل امپریالیسم و صهیونیسم بودن نیاز به مدرک و سند ندارد، عدم همراهی شخصیتهای نافذ از نهضت اسلامی بزرگترین حجت شرعی برای عملگی و مزدوری امپریالیسم و صهیونیسم است!

کتاب پرحجم نهضت امام خمینی نوشته حمید روحانی زیارتی و بسیاری دیگر از مکتوبات روحانیون مبارز نجف آکنده از چنین استدلالهایی است. آقای خمینی با تعطیل درس خارج فقه و برگزاری درس اخلاق کوشید به فتوای لزوم یا حداقل جواز تهمت به آخوندهای درباری تبصره بزند و پیروان آتشین مزاج و کم دانش خود را آگاه کند که دامنه فتوای مذکور محدود به افراد شاخصی است که با نهضت اسلامی ضدیت مؤثر می کنند و سنگ راه مبارزه محسوب می شوند و مبارزان را تخریب می کنند و مروج سلطنت و شاهنشاهی هستند. لذا مراجع ساکت و مروجان آنها، فقهای منفعل که حامی نهضت نیستند و کلا افراد مؤثری که مروج مرجعیت ایشان یا حامی نهضت اسلامی نیستند، اگرچه راه درستی پیش نگرفته اند و شایسته مذمت هستند، اما نسبت به ایشان باید مرزهای شرع را رعایت کرد، و کسی مجاز به اهانت به ایشان نیست، چه برسد به نهمت و بهتان و افترا. به عبارت دیگر شخصیتهای یادشده شرعا محترم هستند و مهدورالعِرض محسوب نمی شوند. لذا تهمت روحانیون مبارز به آقایان محمد بقر و موسی صدر شرعا مجاز نبوده و چنین نسبتهایی مبتذل و برخاسته از نفس اماره بوده است. به عبارت دیگر روحانیون مبارز یادشده صورت مسئله را درست درک نکرده بودند و به قیود ظریف فتوا توجه نکرده بودند. در این باره در بحث هشتم بخش بعدی توضیحات بیشتری داده شده است.

اما فارغ از نکته مهم فوق، توجه به نکته دیگری ضروری است. شاخص ترین عضو روحانیون مبارز در قضیه تهمت به محمدباقر و موسی صدر فعال‌ترین شاگرد آقای خمینی در تدوین و انتشار درسهای حکومت اسلامی: ولایت فقیه در نجف به فارسی و عربی بوده است. حمید روحانی زیارتی، افتخار گردآوری و تنظیم این درسها به فارسی را به خود نسبت داده است. اگرچه این نقش محوری جز از خود وی روایت نشده، اما با مجموعه شواهد و قرآین موجود می توان حداقل نقش بسیار مؤثر وی را در تدوین و انتشار متن فارسی این درسها را پذیرفت. در انتشار ترجمه عربی این درس‌ها با توجه به نگارش مقدمه بر چهار کتابچه از پنج کتابچه این دروس نقش وی مهم‌ت از کتابچه‌های فارسی این دروس است.

اینکه فعال‌ترین شاگرد آقای خمینی در انتشار متن فارسی و عربی درسهای حکومت اسلامی: ولایت فقیه در نجف هم‌زمان فعال ترین شاگرد ایشان در تهمت به فقها و علمای ناهمسو با نهضت کمتر از دو هفته بعد از ایراد این دروس بوده نکته کوچکی نیست. در بخش بعدی قرائن و مدارک بیشتری در تداوم و تلازم عملی تفکر حکومت اسلامی: ولایت فقیه با فتوای تهمت به مخالفان مؤثر ارائه خواهد شد.     

 

نتیجه بخش ششم

صادق طباطبائی نماینده اتحادیه انجمن های اسلامی دانشجویان گروه فارسی ‎‏زبان در اروپا برای نخستین بار اواخر بهمن و اوایل اسفند ۱۳۴۸ با آقای خمینی در نجف ملاقات می کند. او زمانی به نجف می رسد که آقای خمینی مشغول تدریس أواخر دروس حکومت اسلامی: ولایت فقیه بوده است. قبل از ملاقات با آقای خمینی در جلسه روحانیون مبارز در منزل حسن کروبی شرکت می کند که بیش از هشت نفر از شاگردان فعال و انقلابی آقای خمینی در آن جلسه حضور داشته اند و او نام آنها ذکر می کند. در آن جلسه حمید روحانی زیارتی به تندی آقایان محمد باقر و موسی صدر را «عامل و مزدور امپریالیسم و صهیونیسم» معرفی می کند! صادق طباطبایی که با هر دو شخصیت متهم قرابت نسبی یا سببی داشته به علاوه خود فرزند یکی از فقهای شناخته شده قم بوده به شدت مکدر می شود و بلافاصله قضیه را برای شوهر خاله اش محمدباقر صدر تعریف می کند و برای گلایه نزد آقای خمینی می رود و نکاتی را هم که شرم داشته مستقیما در محضر آقای خمینی مطرح کند از طریق محمود دعائی به گوش ایشان می رساند.

آقای خمینی از شنیدن بداخلاقی شاگردانش به شدت ناراحت می شود به حدی که برای نخستین بار در زمان اقامه جماعت نماز مغرب در تعداد رکعات اشتباه می کند. فردای آن روز به جای تدریس درس خارج کتاب البیع درس اخلاقی انتقادی با شاگردانش درمیان می گذارد و اقدام انجام شده و «اهانت به ملاهایی که امید آینده اسلام هستند» را برخاسته از هوای نفس اعلام می کند و افرادی که چنین خبطی مرتکب شده اند را «مبتذل» می خواند.

متن این سخنرانی بسیار مهم در مجموعه صحیفه نوراز قلم افتاده بود، تا اینکه برای نخستین بار متن ناقصی از آن «بدون تاریخ» در ضمن مستدرک این مجموعه در سال ۱۳۷۱ منتشر می شود. یکی دو سال بعد در مجموعه کوثر متن مصحح این سخنرانی منتشر می شود، اما تاریخ آن توسط دفتر تنظیم و نشر آثار امام خمینی «بین آبان ۱۳۴۴ تا شهریور ۱۳۴۶» و شأن نزول ان اظهارات برخی شاگردان ایشان «نسبت به عدم همراهی و سکوت دو تن از مراجع ساکن در نجف» که مشخصا منظور آقایان حکیم و خوئی بوده تطبیق شده است. در مجموعه صحیفه امام تاریخ این سخنرانی «قبل از شهریور ۱۳۴۶ ش» تعیین شده است. م

طابق تحقیق صورت گرفته، زمان و شان نزول این سخنرانی در کتابهای کوثر و صحیفه امام کاملا نادرست منعکس شده و تاریخ صحیح این سخنرانی به شهادت قرائن متعدد در متن آن و شهادت صادق طباطبائی «فوریه ۱۹۷۰ میلادی برابر با دهه اول اسفند ۱۳۴۸» بوده است. به شهادت قرائن متعدد داخلیه و خارجیه (از جمله شهادت صادق طباطبائی) سخنرانی مذکور هیچ ربطی به شأن بیان ساختگی فوق ندارد! و این آدرس غلط دادن نوعی تحریف مسلم تاریخ است که نمی تواند سهوی رخ داده باشد. شأن بیان این سخنرانی، تهمت به آقایان محمد باقر و موسی صدر از سوی حلقه اول شاگردان آقای خمینی و سپس گزارش بلاواسطه ان به آقای خمینی از سوی صادق طباطبائی و گزارش با واسطه محمود دعایی به ایشان بوده است. صادق طباطبایی تاسف خورده که «بعد از این تذکرات دلسوزانه و دردمندانه» مخاطبان مفتری متنبه نشدند و در نجف و بیروت «همان حرفها را مرتب تکرار می کردند!»

آقای خمینی با تعطیل درس خارج فقه و برگزاری درس اخلاق کوشید به فتوای لزوم یا حداقل جواز تهمت به آخوندهای درباری تبصره بزند و پیروان آتشین مزاج و کم دانش خود را آگاه کند که دامنه فتوای مذکور محدود به افراد شاخصی است که با نهضت اسلامی ضدیت مؤثر می کنند و سنگ راه مبارزه محسوب می شوند و مبارزان را تخریب می کنند و مروج سلطنت و شاهنشاهی هستند. لذا مراجع ساکت و مروجان آنها، فقهای منفعل که حامی نهضت نیستند و کلا افراد مؤثری که مروج مرجعیت ایشان یا حامی نهضت اسلامی نیستند، اگرچه راه درستی پیش نگرفته اند و شایسته مذمت هستند، اما نسبت به ایشان باید مرزهای شرع را رعایت کرد، و کسی مجاز به اهانت به ایشان نیست، چه برسد به نهمت و بهتان و افترا.

اینکه فعال‌ترین شاگرد آقای خمینی در انتشار متن فارسی و عربی درسهای حکومت اسلامی: ولایت فقیه در نجف یعنی حمید روحانی زیارتی هم‌زمان فعال ترین شاگرد ایشان در تهمت به فقها و علمای ناهمسو با نهضت کمتر از دو هفته بعد از ایراد این دروس بوده نکته کوچکی نیست.

 

بخش هفتم. آزمون عملی فتوای تهمت: مورد محمد روحانی

 

فتوای جواز یا وجوب تهمت به آخوندهای درباری (با توجه به تبصره درس اخلاق اسفند ۱۳۴۸) توسط شاگردان جوان و انقلابی آقای خمینی در نجف بعد از چند ماه عملی شد. شاخص ترین فقیه مخالف آقای خمینی که ظاهرا در ایذاء ایشان، فرزندش مصطفی و دیگر روحانیون انقلابی ذره ای فروگذار نمی کرد آقا سید محمد روحانی بود. اطرافیان آقای خمینی وی را منشأ کلیه شایعات و فشارهای وارده بر فقیه تبعیدی در نجف می دانستند. لذا بلافاصله فتوای استادشان را بر نامبرده تطبیق کردند و طبق مدارک موجود حداقل سه تهمت برای ساقط کردن وی در حوزه نجف منتشر کردند. (۳۴)

این مبحث به تشریح تهمتهای سه‌گانه، تهمت زنندگان، واکنش آقای خمینی به این تهمهتا وبالاخره اعتراف به خلاف واقع بودن تهمتها از سوی تهمت‌زنندگان یا توجیه تمهمت‌ها از سوی برخی از ایشان اختصاص دارد و شامل هشت بحث به شرح زیر است: تهمت چک حکومت ایران در وجه روحانی، تهمتهای توطئه ترور آقای خمینی توسط مزدور ساواک، گزارش ۲۲ سال بعد مفتری انقلابی، عدم منع تهمت زنندگان از سوی آقای خمینی، حکم رسمی تاریخ نگاری انقلاب، دفاع تمام قد از وظیفه شرعی تهمت به فقیه ضدانقلابی، پاسخ آقای خمینی به گلایه‌های آقا صادق روحانی، و تفاوت تهمت به محمد روحانی با اتهمت به صدرها!

بحث اول. تهمت صدور چک حکومت ایران در وجه روحانی  

دو طلبۀ جوان انقلابی در مرداد ۱۳۴۹ به قصد بدنام کردن آقای سید محمد روحانی چکی از بانک رافدین عراق را ازسوی حکومت ایران در وجه وی جعل می‌کنند، آن‌ها ادعا می‌کردند که پستچی اشتباهاً آن‌را به آدرس یکی از این دو طلبه آورده است (ظاهرا مشابهت فامیلی با وی)، منتهی در چک اشتباهاً به‌جای دینار عراقی ریال ایرانی نوشته بودند! و همین امر موجب لو رفتن آن‌ها شد.

الف. جلال‌الدین فارسی (متولد ۱۳۱۲) برای نخستین بار در سال ۱۳۷۰ که در آن زمان به نجف رفته بود نقل کرده که این شایعه در نجف بر سر زبان‌ها بوده است. «عده‌ای هم آن‌را باور کرده بودند، عجیب این است که تا به امروز عده‌ای آن‌را به‌عنوان یک امر واقع یاد می‌کنند، حال آنکه دروغ آشکاری بود که هیچ عاقلی و منصفی آن‌را باور نمی‌کرد. دو طلبۀ جوان توطئه می‌کنند نامبرده را به عللی که ذکرش را جایز نمی‌دانم بدنام کنند». (۳۵) وی به نام جاعلان اشاره نمی‌کند.

ب. عباسعلی عمید زنجانی (۱۳۱۶-۱۳۹۰) اولین  نفری است که در سال ۱۳۷۹ در خاطراتش اشاره ای به این قضیه کرده و نام جاعلان را نیز افشا کرده است: در آن زمان در نجف مشهور بود که دو نفر از دوستان امام، سید حمید روحانی زیارتی و سید محمود دعائی نامه‌ای به سید محمد روحانی نسبت داده بودند که نشانگر ارتباط وی با ساواک بوده است. وی در توجیه نسبت داده شده نوشته است: «درهرحال این نامه چه کذب باشد و چه صحّت داشته باشد، فرقی نمی‌کند، اصلا آقا سید محمد وضعش جوری نبود که احتیاج داشته باشد با ساواک همکاری کند و وی همکاری غیرمستقیم داشت، حتی اگر ارتباطی هم با ساواک نمی‌داشت، نسبت به امام در مسیری گام می‌گذاشت که خیلی برای ساواک مطلوب بود. شما می‌دانید که برای ساواک یک کسی اگر مستقلاً با نهضت دشمنی می‌کرد مطلوبتر بود، تا اینکه با ساواک ارتباط داشته باشد.» (۳۶)

پ. عباس خاتم یزدی (۱۳۰۹-۱۳۸۰) عضو دفتر استفتاء آقای خمینی در سال ۱۳۸۱ به نام دو نفر (سید حمید روحانی زیارتی، محمد حسین املائی و تعدادی از دوستانشان) اشاره می‌کند که ادعا کرده بودند محمد روحانی از سفارت ایران در عراق پول دریافت کرده است، وی البته تذکر می‌دهد که من از صحّت و سقمش بی‌اطلاعم. (۳۷) روحانی زیارتی در معرفی عمید زنجانی و خاتم یزدی مشترک است، اما نفر دوم متفاوت است.

ت. اسماعیل فردوسی پور از حلقه اول روحانیون مبارز نجف در سال ۱۳۸۷ به طور سربسته به نکاتی اشاره کرده که ذهنیت آن زمان شاگردان آقای خمینی را به خوبی منعکس می کند: «در نجف بحث حکومت ‎‏اسلامی انعکاس مهمی داشت و آنهایی که مخالف امام بودند خیلی عصبانی شده و شروع کردند علیه امام حرفهایی زدند و سخنانی گفتند ‏‎ ‎‏که باعث ناراحتی ما و دوستان ما شده بود‏‏.‏‏ مخصوصاً یکی از آقایانی که ‏‎ ‎‏جزء روحانیون و مراجع به حساب می آمد آن موقع در میان جمعی از ‏‎‎‏علما و طلاب حرفی زده بود، آن شخص بعد از نماز مغرب و عشاء ‎‏به حالت ‏‏ایستاده گفته بود که دیشب (تیمور) بختیار آمده و این مطلب را ‏‎‎‏به ایشان دیکته کرده و ایشان امروز این حرفها را زده است. من وقتی صبح روز بعد ‏‏منزل امام رفتم دیدم آقای شیخ عبدالعلی قرهی که آن ‎‏موقع در نجف در خدمت حضرت امام بود خیلی ناراحت است و فرمود ‎‎‏فهمیدی که دیشب چه شده است و چه اتفاقی افتاده است؟ گفتم چه ‏‎ ‎‏شده است؟ گفت دیشب فلان آقا فلان حرف ‏‏را ‏‏زده است و خداوند او ‏‎‎‏را ذلیل کند، و از بین ببرد و از ته دل ایشان را نفرین کرد. گفتم مهم ‏‎‎‏نیست این حرفها را همیشه می‌زنند و ما هم تحمل می کنیم، امام هم ‏‎‎‏تحمل می کردند.‏ ‏‏حالا اگر در مورد یکی دیگر از مراجع می گفتند که کسی آمده دیکته ‏کرده و ایشان این حرفها را زده است ممکن بود کسی باور کند، ولی امام‏‎ از نظر ‏‏محتوای ‏‏سخنرانیْ کسی نیست که دیگران بیایند برای ایشان دیکته کنند و ایشان در منبر و درس بگوید. امام برای دیگران دیکته می کند، نه ‎‏اینکه برای او دیکته بکنند.‏ خوب قهراً کسی این حرف را قبول نمی کند ولی آقایی که این حرف ‎‏را زده بود‏‏ گذشته اش نشان می‌داد که وقتی‏‏ از ناحیه سفارت [ایران] یک مسائلی ‏‎ ‎‏پیش آمد که بعضی از افرادی که ارتباط با ساواک داشتند شناسایی شدند ‎‏او هم یکی از همین افراد بود که از ناحیه دولت عراق دستور اخراجش ‏‎‎‏از عراق صادر شد، که مرحوم آیت‌الله [سید ابوالقاسم موسوی] خویی از ایشان حمایت کرد و ‎‏پیغام داده بود که نفس کنفس، اگر قرار باشد او برود من هم باید بروم و ‏‎ ‎‏شما باید اخراج او را از عراق لغو کنید. خوب دولت ‏‏عراق ‏‏هم مسامحه کرد و دنبال کار را نگرفتند و ایشان ماند. زیرا برنامه این بود که آیت‌الله ‏‎‎‏العظمی خویی ‏‏وقتی ‏‏درسشان به پایان رسید دیگر خودشان آن درس را ‏‎‎‏از اول شروع نکنند این آقا برود جای آیت‌الله خویی و درس‏‏ را‏‏ شروع ‏‎ ‎‏کند. تا اینکه همین ماجرا باعث شد که او جرات نکند جای آقای خویی ‏‎‎‏درس بدهد، ‏‏بناچار ‏‏توی خانه با دو سه تا شاگردی که داشت درس ‏‎‏می گفت.» (۳۸)

خاطرات فردوسی پور حاوی نکات زیر است:

یک. برای نخستین به تمهتی که باعث مقابله به مثل شاگردان آقای خمینی شده اشاره شده است. آن تهمت این بوده که دروس حکومت اسلامی توسط تیمور بختیار به آقای خمینی القا شده است! این تهمت در حضور جمعی از علما و طلاب نجف ابراز شده بود. عامل اصلی این تهمت یکی از علمای نجف از نزدیکان آقای خوئی بوده است. (۳۹)

دو. اگرچه اسم تهمت زننده در این روایت نیامده، اما کلیه نشانه های داده شده دقیقا بر یک نفر صدق می کند: آقا محمد روحانی. از جمله این نشانه ها جانشینی علمی آقای خوئی است که جز بر سید روحانی قابل تطبیق نیست.

سه. فردوسی پور باور کرده که یکی از افرادی که در ارتباط با ساواک از ناحیه سفارت ایران در عراق شناسایی شده همین آقای محمد روحانی بوده است. اشاره وی به همان قضیه چک جعلی دربار یا ساواک ایران از ناحیه سفارت برای روحانی است و نه هیچ چیز دیگر. فردوسی پور این ارتباط مالی را مسلم پنداشته و توجه نکرده که این پاپوشی بوده که همفکران خودش برای سید روحانی درست کرده اند! (۴۰)

چهار. فردوسی پور به دو نتیجه مهم این اقدام در آینده آقای روحانی اشاره کرده است. یکی اینکه دولت بعث عراق با پندار اینکه آقای روحانی مهره دربار یا ساواک ایران در حوزه نجف است قصد اخراج وی از عراق می کند که با پادرمیانی آقای خوئی تا سال ۱۳۵۶ به تعویق می افتد. نکته دوم این تهمت به جایگاه علمی وی در جانشینی روحانی در مسند آقای خوئی ضربه جدی وارد کرد. متاسفانه هر دو تاثیر کاملا درست است و با مدارک بعدی این تحقیق سازگار است.    

ث. رضا برقعی از حلقه اول روحانیون مبارز نجف، در سال ۱۳۹۶ قضیه را با جزئیات بیشتری نقل نموده و روایت فردوسی پور را تکمیل کرده است: «داستان پخش چک جعلی: تمام سعی و تلاش این بود که مثلا طلاب و روحانیون به درس و نماز حضرت امام [خمینی] نروند و البته برخی اطرافیان امام نیز متقابلا اقداماتی را در راستای کاستن از تعداد شاگردان و مأمومین سایر مراجع و افزودن به شاگردان و مأمومین حضرت امام انجام می دادند که طبعا مورد نظر حضرت امام نبود و اگر متوجه می شدند موضع می گرفتند و ممانعت به عمل می آوردند. یکی از این اقدامات که آثارسوء بعدی را به دنبال داشت، توزیع کپی چکی در وجه آقای حضرت آیت الله سید محمد روحانی بود که به هر حال باعث بدنامی ایشان در حوزه نجف شود. ماجرا از این قرار بود که چکی را با امضای سفارت ایران در عراق در وجه آقای سید محمد روحانی کپی کرده و به بیوت آیات و آقایان فضلا فرستاده بودند تا به حیثیت و شخصیت ایشان لطمه وارد شده و تلامیذ و علاقه مندان ایشان از حلقه درس و بحث وی دوری بجویند. وقتی سؤال می شد که خوب چطور به دست شما رسیده است؟ می گفتند پستچی به دلیل اینکه سید حمید نیز نام خانوادگی اش روحانی است چک را به جای آن که به منزل آقای سید محمد روحانی ببرد به آدرس سید حمید [روحانی[ برده است. البته این توجیه نامناسب برای کسی قابل پذیرش نبود. زیرا اگر سفارت است و مسئله هم به این مهمی است قاعدتا آدرس فرد گیرنده را هم می شناسد و چنین اشتباه بچه گانه‌ای از آنها سر نمی زند ضمن اینکه چنین چکی را که پست نمی کنند تا بر فرض چنین اشتباهی هم رخ بدهد. آقای روحانی هم متمول بود و نیاز مادی نداشت که بخواهند برایش چک بفرستند. علاوه بر همه اینها سفارت ایران که از طریق بانک رافدین عراق چک ریالی صادر نمی کند! بلکه از طریق بانکهای عامل خود اقدام می کند. ناگفته نماند که در بین اطرافیان حضرت امام وحدت رویه و سیاق واحد در برخورد با قضایا وجود نداشت. مثلا رفقای ما معتقد بودند دلیلی وجود ندارد برای برخورد با دیگران به ابزارهای غیراخلاقی متوسل شویم و از این طریق بخواهیم بر آنها تفوق پیدا کنیم. اما آقایی که که چک را جعل کرده بود در توجیه کار خلاف شرع خودش به این مطلب اذعان و تصریح کرده بود که چون در آن زمان صلاح را در این می دیدیم که ایشان را بی اعتبار کنیم لذا اقدام به جعل چک به نام ایشان کردیم. اما واقعیت این است که این حرکت ناشیانه نتیجه معکوس داشت و مطلوب اقدام کنندگان را حاصل نکرد و در عمل شاگردان آقای روحانی مصمم تر از سابق در درس ایشان شرکت می کردند و علاقه آنها به ایشان بیشتر نیز شد. از طرف دیگر چون آقای سید محمد روحانی از جمله کسانی بود که اعلمیت آقای خوئی را امضا کرده بودند، این اقدام بچه گانه این ذهنیت را در ذهن بیت آقای [سید ابوالقاسم موسوی] خوئی ایجاد کرده بود که هدف اقدام کنندگان، آیت الله خوئی است و نه صرفا آقای سید محمد روحانی، لذا حمایت خود را از آقای روحانی بیشتر کردند. در این میان رژیم بعث که به دنبال بهانه بود تا افراد تاثیرگذار را از حوزه نجف دور کند و برایش فرقی نمی کرد که این طرفدار آقای خوئی است یا آقای خمینی، بهانه مناسبی بدست آورده بود تا بتواند با آقای سید محمد روحانی برخورد کند و حکم به اخراج ایشان از نجف و عراق بدهد. اما آقای خوئی شخصا ورود پیدا نکردند و افرادی را به بغداد فرستادند و تصریح کردند که آقای [سید محمد] روحانی مورد اطمینان و وثوق ماست و از رجال و شخصیتهای مهم حوزوی است. اگرچه آقای روحانی آن هنگام اخراج نشدند اما بعدها به دنبال تغییر اوضاع و احوال ایشان را اخراج کردند. در این مقوله اگرچه ما اظهار ناراحتی و عدم رضایت از اقدام آقای جعل کننده [حمید روحانی زیارتی] می کردیم ولی بیش از این نمی توانستیم اقدامی بکنیم، زیرا آقای مذکور [روحانی زیارتی] دار و دسته ای برای خود داشت و دست به چنین اقدامات ایذائی می زد و ما را توان مقابله با وی و جلوگیری از این امور و رفتارها نبود. این اقدامات و رفتارها و برخوردها خودسرانه بود و ربطی به امام و بیت امام و حاج آقا مصطفی نداشت و مورد رضایت ایشان نبود.» (۴۱)

درباره اظهارات برقعی چند نکته قابل ذکر است:

أولا اینکه اقدامات این روحانیون انقلابی در قضیه جعل چک «مورد نظر آقای خمینی نبود اگر متوجه می شدند موضع می گرفتند و ممانعت به عمل می آوردند» یا « این اقدامات و رفتارها و برخوردها خودسرانه بود و ربطی به امام و بیت امام و حاج آقا مصطفی نداشت و مورد رضایت ایشان نبود.» محل بحث جدی است و دلیلی بر آن أقامه نشده است. مناقشات این تلقی در بحث چهارم همین بخش خواهد آمد.

ثانیا نکته مهم در اظهارات برقعی تصریح به این حقیقت تلخ است که «آقایی که که چک را جعل کرده بود در توجیه کار خلاف شرع خودش به این مطلب اذعان و تصریح کرده بود که چون در آن زمان صلاح را در این می دیدیم که ایشان را بی اعتبار کنیم لذا اقدام به جعل چک به نام ایشان کردیم.» و این دقیقا عمل به فتوای آقای خمینی در درس هفتم حکومت اسلامی مبنی بر جواز تهمت به روحانیون درباری است.

ثالثا برقعی ادعا کرده که در آن زمان وی با این اقدامات موافق نبوده اما از ترس دار و دسته جاعل و اقدامات ایذائی وی توان مقابله با وی را نداشته است. روش ارعابی که حزب الله در دوران پس از انقلاب پیش گرفته است.

رابعا برقعی به نام بیش از یک نفر در مقوله جعل اشاره نکرده است.

نتیجه بحث اول

الف. بعد از شروع درسهای حکومت اسلامی، آقای خمینی متهم می شود که این درسها با القاء تیمور بختیار (یا محمد پناهیان کمونیست) از دهان آقای خمینی بیرون آمده است! نظر شاگردان و اطرافیان آقای خمینی این بوده که این شایعات و تهمتها توسط روحانیون متحجر و احیانا وابسته به رژیم شاه ساخته و پرداخته می شده است. متهم شماره یک در تخریب آقای خمینی از منظر اطرافیان ایشان آقا محمد روحانی بوده است. برخی شاگردان آقای خمینی تصمیم به مقابله به مثل و متهم کردن رقیب می گیرند.   

ب. شش ماه بعد از اینکه آقای خمینی تهمت زدن به آخوندهای درباری را لازم و یا حداقل مجاز اعلام می کند، و پنج ماه بعد از سخنرانی اخلاقی اسفند ۱۳۴۸، حمید روحانی زیازتی و یکی دیگر از شاگردان آقای خمینی در نجف به قصد بدنام کردن آقای سید محمد روحانی چکی از بانک رافدین عراق را ازسوی حکومت ایران در وجه وی جعل می‌کنند، آن‌ها ادعا می‌کردند که پستچی به دلیل مشابهت فامیلی اشتباهاً آن‌را به آدرس حمید روحانی آورده، منتهی در چک اشتباهاً به‌جای دینار عراقی ریال ایرانی نوشته بودند! و همین امر موجب لو رفتن آن‌ها شد.

پ. بیست و یک سال بعد در سال ۱۳۷۰ برای نخستین بار جلال الدین فارسی این واقعه تاسف بار را در ضمن خاطراتش افشا کرد، بدون اینکه به نام جاعلان اشاره کند. عباسعلی عمید زنجانی نُه سال بعد در سال ۱۳۷۹ در کتاب خاطراتش ضمن توجیه این اقدام، بر أساس شنیده هایش علاوه بر روحانی زیارتی محمود دعائی را نیز همدست وی در این ماجرا معرفی می کند. دو سال بعد عباس خاتم یزدی عضو دفتر استفتای آقای خمینی در نجف علاوه بر روحانی زیارتی، محمد حسین املائی و تعدادی از دوستانشان را عاملان این قضیه که از صحت و سقم آن بی اطلاع است معرفی می کند. بالاخره رضا برقعی در سال ۱۳۹۶ تنها به اسم حمید روحانی زیارتی در جعل چک اشاره می کند. برقعی با محکوم کردن این اقدام غیر اخلاقی نوشته از ترس اقدامات ایذائی دار و دسته جاعل آن زمان مخالفت خود را علنی نکرده است. وی از تاثیر عمیق این تهمت در تخریب آقا محمد روحانی که به اخراج وی از نجف توسط حزب بعث شد اشاره کرده است.  

ت. کلیه جاعلان چک از روحانیون مبارز نجف، از حلقه نخست اطرافیان مصطفی خمینی و از شاگردان جوان و فعال سیاسی آقای خمینی بوده اند. درباره تعداد جاعلان چک در میان روایت کنندگان قضیه سه قول است: دو نفر (روایت فارسی و عمید زنجانی)، بیش از دو نفر (روایت خاتم یزدی)، یک نفر (روایت برقعی). فارسی ترجیح داده اسم جاعلان را افشا نکند. اما در روایت هر سه راوی دیگر یک اسم مشترک است: حمید روحانی زیارتی به عنوان جاعل اصلی. نفر دوم بر أساس شنیده های عمید زنجانی محمود دعائی بوده و به روایت خاتم یزدی محمد حسین املائی. نفر چهارمی هم هست به نام منیرالدین حسینی هاشمی شیرازی که قضیه اش در بحث ششم همین بخش همراه با مستنداتش خواهد آمد.  

بحث دوم. تهمتهای توطئه ترور آقای خمینی توسط مزدور ساواک

به گزارش سید حمید روحانی زیارتی در خرداد ۱۳۵۰ دو نشریۀ ماهنامۀ ۱۶ آذر متعلق به کنفدراسیون جهانی محصّلین و دانشجویان ایرانی و ایران آزاد ارگان‌های جبهۀ ملی برون ‌مرزی در اروپا مدعی می‌شوند که سید محمد روحانی قمی «از مزدوران دستگاه جاسوسی ایران در نجف» در رأس «شبکه‌ای که قصد قتل آیت‌الله خمینی را داشته» توسط دولت عراق کشف شده است. روحانی زیارتی با ظرافت به منبع این خبر اشاره کرده است: «گزارشی را که به نظر می‌رسد ازسوی برخی از روحانیون مبارز نجف دریافت داشته اند». (۴۲)

روحانیون مبارز نجف حدود ۲۵ نفر از طلاب جوان انقلابی طرفدار آقای خمینی بودند که زیر نظر مرحوم سید مصطفی خمینی (۱۳۰۹-۱۳۵۶) فعالیت می‌کردند و تمام فعالیت‌هایشان را با ایشان هماهنگ می‌ نمودند. سید حمید روحانی زیارتی از اعضای فعال آن بوده است. (۴۳)

نتیجه: منبع اصلی دو تهمت مزدور ساواک بودن و رأس توطئه ترور آقای خمینی به آقای سید محمد روحانی روحانیون مبارز نجف از طلاب انقلابی اطراف آقای خمینی و حلقه نخست اطرافیان مصطفی خمینی بوده اند. منبع اصلی تهمت نخست نیز حمید روحانی زیارتی و یک نفر دیگر از اعضای فعال همین تشکل بوده است.

بحث سوم. گزارش ۲۲ سال بعد مفتری انقلابی

حمید روحانی زیارتی ۲۲ سال بعد یعنی در سال ۱۳۷۲ در دفتر سوم نهضت امام خمینی  به تهمت و خلاف واقع بودن هر سه نسبت اعتراف کرد و واکنش منفی آقای خمینی و پسرش مصطفی را به تهمتهای دوم و سوم گزارش کرده: «دربارۀ شایعۀ ترور امام و آنچه پیرامون آن گفته و نوشته‌اند، نخست باید دانست که نوشتۀ ماهنامۀ ۱۶ آذر و ایران آزاد دربارۀ دست‌ داشتن سید محمد روحانی در این توطئه از پایه دروغ و دور از واقعیت است. نامبرده نه‌ تنها در این توطئه کوچکترین نقشی نداشته بلکه طبق اسنادی که در دست است از هرگونه وابستگی به ساواک و مقامات ایران بری بود، لکن بی‌حرمتی‌ها و ناسزاگویی‌های او به امام این اندیشه را در درون بسیاری از روحانیون نجف رشد داد که شاید با مقامات ایران سر و سرّی دارد، هرچند دست‌های مرموز و پشت ‌پرده را در انگیختن غیرمستقیم این‌گونه افراد به رویاروئی با امام و تلاش در راه بدنامی او در عراق و حوزۀ نجف نتوان انکار کرد.

لیکن آنچه که در نشریه‌های یادشده پیرامون نامبرده آمده و نیز شایعه ای که در نجف اشرف دربارۀ او بر سر زبان افتاده بود که «ساواک برای سید محمد روحانی پول فرستاده و از موضع او بر ضد امام ستایش کرده است و…» از دروغ‌هایی بود که به‌عنوان واکنش در برابر برخورد او با امام و روحانیان مبارز آن حوزه ساخته و پراکنده شد و می‌توان آن‌را برخاسته از «نفسانیات» دو طرف درگیر دانست که از خودسازی و «تهذیب نفس» بیگانه بودند و ازاین‌رو در پرخاش به امام و نیز در پشتیبانی از او به کژراهه دچار می‌شدند و از مرز واقعیت‌ها دوری می‌گزیدند.

امام [خمینی] با مطالعه آنچه که درباره سید محمد روحانی در ماهنامه ۱۶ آذر و ایران آزاد آمده بود، سخت خشمگین و ناراحت شد و با کمک فرزندش شهید سید مصطفی خمینی کوشید که نویسنده یا نویسندگان گزارش یاد شده برای نشریات پارسی‌زبان برون‌مرزی را شناسائی کند و آنان را به سبب این‌گونه پیرایه‌ها و نسبت‌های ناروا به نامبرده مورد نکوهش و بازخواست قرار دهد، لیکن هیچ‌یک از روحانیان مبارز نجف اشرف به نگارش این گزارش اعتراف نکردند و کوشیدند این اندیشه را در امام زنده کنند که شاید گزارش از ایران رفته باشد.» (۴۴)

درباره این اظهارات نکات زیر قابل ذکر است:

الف. حمید روحانی زیارتی بیست و دو سال بعد اعتراف می کند که سه نسبت به آقا محمد روحانی یعنی چک مواجب از دربار ایران، مزدور ساواک بودن و رأس توطئه ترور آقای خمینی از أساس دروغ و خلاف واقع بوده است، و آقای روحانی هرگز چکی از حکومت ایران دریافت نکرده، مزدور ساواک نبوده و در توطئه ترور آقای خمینی کمترین نقشی نداشته است.

ب. روحانی زیارتی تهمت نخست را واکنش روحانیون مبارز نجف به برخوردهای آقا محمد روحانی با آقای خمینی دانسته است. به نظر وی ریشه اقدامات هر دو طرف نفسانیات آنها بوده است. وی در توشیح دو تهمت بعدی ابراز داشته که برخوردهای محمد روحانی با آقای خمینی روحانیون مبارز نجف را به این فکر انداخت که شاید وی با مقامات ایران سر و سرّی دارد.  

پ. به گزارش حمید روحانی زیارتی آقای خمینی و فرزندش مصطفی درباره تهمت دوم و سوم (مزدور ساواک بودن و رأس توطئه ترور آقای خمینی) أولا سخت خشمگین و ناراحت شد، ثانیا کوشیدند نویسندگان برون مرزی آن را شناسایی، نکوهش و بازخواست کنند، ثالثا ناباورانه نتوانستند، زیرا «هیچ‌یک از روحانیان مبارز نجف اشرف به نگارش این گزارش اعتراف نکردند و کوشیدند این اندیشه را در امام زنده کنند که شاید گزارش از ایران رفته باشد.»

ت. اینکه آقای خمینی و فرزندش نتوانسته باشند منبع این افتراها را علیه آقا سید محمد روحانی شناسایی کنند با توجه به مجموعۀ قرائن تحقیق و هوش و ذکاوت ایشان جداً مستبعد است. یعنی آقای خمینی و فرزندش مصطفی فهمیده بودند که منبع تهمت به آقای روحانی بیت خودشان بوده است!

ث. حمید زیارتی روحانی در تهمت دوم و سوم تنها به یک نکته اشاره نکرده است و آن اینکه آیا خود وی نام و مشخصات شایعه ‌پراکنان و فرستندگان خبر جعلی علیه آقای روحانی به نشریات انقلابی اروپا و آمریکا را شناسائی نکرده بود!؟ آیا ایشان «روحانیون مبارز نجف» را نمی‌شناخته است!؟ آیا واقعاً حمید روحانی زیارتی نام مفتریان و تولیدکنندگان شایعه‌های دروغ علیه آقای روحانی را نمی‌دانسته است!؟

ج. حمید روحانی زیارتی درباره اینکه آقای خمینی و فرزندش مصطفی مخالف تهمت اول بوده اند یا نسبت به آن عکس العمل منفی گرفته اند کلمه ای ننوشته است! بیشک اگر مخالفتی از ناحیه ایشان بود همانند مخالفت با دو تهمت دیگر حتما به آن اشاره می کرد.در بحث بعدی به این مسئله بیشتر پرداخته ام. به علاوه وی به نقش کلیدی خود در این تهمت هم هیچ اشاره ای نکرده است!

لازم به ذکر است که محمود دعائی در سال ۱۳۸۴ به اشتباه خود در «تأیید اعلامیه‌ای مبنی بر دریافت بودجه از سفارت توسط مرحوم آقا سید محمد روحانی» اقرار می‌کند بی‌آنکه به تهیه‌کنندگان آن اعلامیه اشاره کند. (۴۵) محمد حسین املائی هم قبل از افشای این واقعه در اردیبهشت ۱۳۵۸ در تصادف رانندگی از دنیا رفت و فرصت نیافت در این زمینه اظهار نظر کند.  

بحث چهارم. عدم منع تهمت زنندگان از سوی آقای خمینی

آقای خمینی و فرزندش یقیناً از اینکه برخی طلاب طرفدار وی آقا محمد روحانی را به گرفتن پول از حکومت ایران توسط چک مورد بحث متهم کرده‌اند در همان مرداد ۱۳۴۹ مطلع شده است. بسیار مستبعد است که چنین شایعه‌ای به گوش ایشان نرسیده باشد. اما نکتۀ مهم‌تر پرسش از زمانی است که ایشان به جعلی بودن چک پی‌برده ‌است. متأسفانه هیچ اطلاعات مستندی دراین‌زمینه در دست نیست. اگر گزارش جلال‌الدین فارسی که در آن زمان به قصد دیدار با ایشان به نجف رفته است را ملاک قرار دهیم با توجه به جملۀ «دروغ آشکاری بود که هیچ عاقلی و منصفی آن‌را باور نمی‌کرد» و اینکه آقای خمینی هم عاقل بود و هم منصف و علاوه بر آن نیک می‌دانست مراجع و فقها با تکیه بر سهم امام به مواجب حکومتی نیازمند نیستند چگونه می‌توانست چنین دروغ آشکاری را باور کرده باشد و با توجه به ذکاوت وی فریب نخوردن وی در این توطئه بسیار محتمل است.

اگر بنا را بر پی‌بردن ایشان به واقعیت قضیه در همان زمان بگذاریم آنگاه نکتۀ سوم مطرح می‌شود: ایشان یا حتی فرزندش مصطفی چه موضعی در قبال جاعلان چک و تهمت و افترای به رقیب گرفته‌اند؟ اگر ایشان از این فعل خلاف شرع و اخلاق نهی کرده بودند چگونه عضو دفتر استفتای ایشان عباس خاتم یزدی بعد از نقل واقعه و حتی اشاره به نام برخی کارگردانان آن، از صحّت و سقم قضیه اظهار بی‌اطلاعی می‌کند؟ چگونه جلال‌الدین فارسی به چنین نهی‌ای اشاره نمی‌کند؟ چگونه حمید روحانی زیارتی در مورد ماجرای جعل چک و اتهام بی‌اساس پول گرفتن آقا محمد روحانی مطلقاً اشاره‌ای به مواضع آقای خمینی یا فرزندش نمی‌کند (حال آن‌که در مورد دو اتهام دیگر به ناخشنودی ایشان تصریح کرد). چگونه رضا برقعی از این نهی مهم بی اطلاع بود و در خاطراتش به آن اشاره نکرده است؟ چگونه عباسعلی عمید زنجانی نه تنها به این نهی کمترین اشاره ای نکرده بلکه در مقام توجیه این تهمت کوشیده است؟

اگر کمترین نهی‌ای از جانب ایشان صورت گرفته بود، آیا ده سال بعد نخستین امام‌جمعۀ رشت و نمایندۀ رهبر انقلاب در گیلان حسن لاهوتی اشکوری با قاطیت ادعا می‌کرد: «سید محمد روحانی در زمان شاه سابق از سفارت ایران در بغداد پول می‌گرفت و سند آن نیز موجود است»؟ (۴۶) متأسفانه همۀ این قرائن مؤید این ادعاست که دلیلی بر نهی آقای خمینی از تهمتی که ازجانب اطرافیانش به آقا محمد روحانی زده شد در دست نیست.

به تلخی باید نتیجه گرفت که تهمت حمید روحانی و همدستانش به آقا محمد روحانی فقیه رقیب آقای خمینی در مرأی و منظر آقای خمینی صورت گرفته و با توجه به نبود مدرکی دالّ بر ردع آن از جانب ایشان تلقی شاگردان ایشان این بوده که اقدام مذکور مورد تقریر استادشان قرار گرفته است. به عبارت دیگر شاگردان در عمل به فتوای جواز یا وجوب تهمت به اینگونه روحانیون خطا نکرده اند. هیچ سندی در دست نیست که آقای خمینی تا آخر عمر موضعی متفاوت با تحلیل فوق گرفته باشد. شاگردان دقیقا به فتوای استاد در تهمت به روحانیون مخالف نهضت عمل کرده بودند. چرا باید آقای خمینی مخالف بوده باشد؟!

جالب اینجاست که رکن اصلی تهمتهای سه گانه به آقا سید محمد روحانی رقیب آقای خمینی در نجف (که با توجه به قرائن موجود او نیز در تخریب همه جانبه مبارز تبعیدی آقای خمینی بسیار فعال بوده است) حمید روحانی زیارتی در تدوین و انتشار کتابچه های دروس حکومت اسلامی: ولایت فقیه به فارسی حداقل به گفته خودش نقش اصلی داشته و نیز در ترجمه این کتابچه ها به عربی و نگارش مقدمه بر آنها و انتشار آنها نیز نقش اول را داشته است. طبیعی است چنین فردی در عمل به فتوای تهمت به روحانیون مخالف نهضت نیز نقش اول داشته باشد.

بحث پنجم. حکم رسمی تاریخ نگاری انقلاب به مجری فتوای تهمت

آقای خمینی کمتر از چهار ماه قبل از درگذشتش طی حکمی به حمید روحانی زیارتی رسما «ماموریت تدوین تاریخ انقلاب اسلامی» (عنوان به کار رفته در صحیفه امام برای حکم مذکور) (۴۷) با پیش بینی بودجه آن تفویض کرد. 

«با تشكّر از زحمات جنابعالی در به ثمر رسیدن انقلاب اسلامی و تلاش قابل تقدیرتان در تدوین تاریخ انقلاب اسلامی، امیدوارم بتوانید با دقّت، تاریخ حماسه ‌آفرین و پرحادثۀ انقلاب اسلامیِ بی‌نظیر مردم قهرمان ایران را بدان‌گونه كه هست ثبت نمایید…. شما باید نشان دهید كه در جمود حوزه‌های علمیۀ آن زمان، كه هر حركتی را متّهم به حركت ماركسیستی و یا حركت انگلیسی می‌كردند، تنی چند از عالمان دین‌باور دست در دست مردم كوچه و بازار، مردم فقیر و زجركشیده گذاشتند و خود را به آتش و خون زدند و از آن پیروز بیرون آمدند. شما باید به روشنی ترسیم كنید كه در سال ۴۱ سال شروع انقلاب اسلامی و مبارزه روحانیّت اصیل در مرگ‌ آباد تحجّر و تقدّس‌ مآبی چه ظلم‌ها بر عدّه‌ای روحانی پاكباخته رفت، چه ناله‌های دردمندانه كردند و چه خون‌دل‌ها خوردند، متّهم به جاسوسی و بی‌دینی شدند ولی با توكّل بر خدای بزرگ كمر همّت را بستند و از تهمت و ناسزا نهراسیدند و خود را به طوفان بلا زدند و در جنگ نابرابر ایمان و كفر، علم و خرافه، روشنفكری و تحجّرگرایی، سرافراز ولی غرقه به خون یاران و رفیقان خویش پیروز شدند. حرف بسیار است و من حال نوشتن بیش از این را ندارم. خداوند به شما كه مورد علاقۀ من هستید و خود از ستم‌ كشیده‌های این انقلابید، توفیق بندگی دهد تا بتوانید با در نظر گرفتن او ـ جلّ و علا ـ واقعیت‌ها را برای نسل آینده ثبت كنید. من به شما دعا می‌كنم و از واحد فرهنگی بنیاد شهید تشكر می‌كنم كه به شما كمك می‌كند تا ان‌شاءالله بتوانید كارتان را به پایان برسانید.» (۴۸)

درباره این حکم نکات زیر یادکردنی است:

اول. آقای خمینی حمید روحانی زیارتی را اینگونه توثیق کرده است: «شما كه مورد علاقۀ من هستید و خود از ستم‌ كشیده‌های این انقلابید»، «من به شما دعا می‌كنم»، «با تشکر از زحمات جنابعالی در به ثمر رسیدن انقلاب اسلامی و تلاش قابل تقدیرتان در تدوین تاریخ انقلاب اسلامی». بنابراین می توان با قاطعیت گفت که حمید روحانی زیارتی از منظر آقای خمینی فردی موثق و معتمد برای ماموریت تدوین تاریخ انقلاب اسلامی مطابق نظر ایشان بوده است.

دوم. خدمات مکتوب حمید روحانی زیارتی به انقلاب تا زمان صدور حکم به روایت خودش اینها بوده است: گردآوری و نگارش «۱. حکومت اسلامی یا ولایت فقیه: ۶ جلد (مجموعه ۱۲ درس امام در حوزه علمیه نجف در طرح حکومت اسلامی در سال ۱۳۴۸)، ۲. مبارزه با نفس یا جهاد اکبر (مجموعه ای از درسهای اخلاقی امام در نجف اشرف همراه با مقدمه و پاورقی)، ۳. من هنا المنطلق (بخشهایی از تحریرالوسیلة همراه با مقدمه ای مفصل راجع به اسلام و سیاست)، ۴. موقف الامام الخمینی تجاه اسرائیل (شرح مبارزات امام علیه صهیونیسم)، ۵. آوای انقلاب (گزیده هایی از سخنان و پیامهای امام)، ۶. احیای کاپیتولاسیون در ایران (جزوه ای در شرح جریان تصویب جریان تصویب رژیم کاپیتولاسیون در مجلس فرمایشی شاه و مبارزه امام با آن به ضمیمه نطق امام علیه آن)، ۷. دروس فی الجهاد و الرفض (مجموعه سخنرانی‌ها و اعلامیه های امام تا سال ۱۳۵۷ همراه با مقدمه و شرح و توضیح)، ۸. شریعتمداری در دادگاه تاریخ [۱۳۶۱]، ۹. تحلیل و بررسی از نهضت امام خمینی، جلد اول، [بیروت، ۱۳۵۶]، ۱۰. نهضت امام خمینی، جلد دوم [۱۳۶۴]. (۴۹) به این فهرست مورد نیز را نیز باید افزود: نگارش مقدمه بر چهار کتابچه از پنج کتابچه «محاضرات فقهیة حول الحکومة الاسلامیة او ولایة الفقیه» [سالهای نخست دهه پنجاه] در نجف. 

سوم. در انتهای نامه بنیاد شهید مامور تامین بودجه ماموریت روحانی زیارتی برای تدوین تاریخ انقلاب اسلامی شده است.

چهارم. آقای خمینی به حق از آنها که او و پیروانش را «متّهم به حركت ماركسیستی و یا حركت انگلیسی»، یا «متّهم به جاسوسی و بی‌دینی» کردند گلایه می کند و با سرفرازی یادآوری می کند که «از تهمت و ناسزا نهراسیدند.» عبارت نخست می تواند اشاره به مخالفتهای آقا محمد روحانی به ایشان و انقلاب باشد. اما یک سوزن به خود یک جوالدوز به دیگران. آیا فردی که مامور تدوین تاریخ انقلاب شده مرتکب تهمت به رقبای آقای خمینی (آقایان محمد روحانی و کاظم شریعتمداری) نشده است؟ راستی چگونه آقای خمینی چنین فرد بی‌پروا و کم‌مایه‌ای را مأمور ثبت تاریخ انقلاب کرده است؟ آیا صدور حکم فوق‌الذکر با سوابقی که ترسیم شد نشان از موافقت آقای خمینی با روش و منش امثال حمید زیارتی روحانی ندارد؟ اگر تاریخ‌نگار منصوب بنیانگذار «خط امام» را نشناسد، پس چه کسی می‌شناسد؟ به نظر می‌رسد «خط امام» را باید عملا در روش و منش مورخ رسمی آن شناخت.

پنجم. آنچه ارتباط مستقیم با این تحقیق دارد دو نکته درباره حمید روحانی زیارتی است: نکته اول اینکه نامبرده عبارت لزوم و حداقل جواز تهمت به روحانیون درباری را در نخستین نسخه مکتوب درسهای حکومت اسلامی: ولایت فقیه (و نیز نخستین ترجمه آن به عربی) از استاد خود نقل کرده است. نکته دوم همین فرد در مرای و منظر آقای خمینی در عمل به فتوای یادشده سه تهمت به رقیب استاد آقا محمد روحانی وارد کرده، و یک تهمت آن (قضیه چک حکومت ایران در وجه محمد روحانی) مورد ردع ایشان واقع نشده و تلقی شاگردان این بوده که مورد تقریر ایشان قرار گرفته است. بنابراین انتصاب چنین فردی به عنوان مامور تدوین تاریخ انقلاب اسلامی تناسب مستقیم با مبانی نظری و سیره عملی آقای خمینی در قضیه تهمت به روحانیون معارض نهضت دارد.  

بحث ششم. دفاع تمام قد از وظیفه شرعی تهمت به فقیه ضدانقلابی

یکی از شاگردان و مقلدان و پیروان شیفته آقای خمینی منیرالدین حسینی هاشمی شیرازی (۱۳۲۴-۱۳۷۹) و از جمله مجریان فتوای تهمت بوده که تا آخر عمر از درستی کاری که کرده دفاع کرده است. محمد حسین شریعتی اردستانی معروف به شیخ‌الشریعه (۱۳۲۸-۱۳۹۰) عضو دفتر آقای خمینی در نجف و قم در آخرین مصاحبه منتشرشده اش تصریح می‌کند: «انقلابیونی مثل مرحوم سید منیرالدین حسینی شیرازی که داعیه‌های عجیبی دربارۀ رنسانس در صنعت داشت، رفتار خوبی با آقا سید محمد روحانی نداشتند و برای تخریب وی جعل سند کردند که آقای حمید روحانی هم در کتابش به آن اشاره کرده است. محیط نجف هم مستعد این اتهامات بود، و همین نامه جعلی سبب شد آقا سید محمد روحانی از حیّز انتفاع خارج [ساقط] شود، و بعدا به قم آمد. آقا منیرالدین هم در خاطراتش این اقدام خود را لو داده و آگاهان متوجه منظور ایشان می‌شوند.» (۵۰)

به نظر شیخ الشریعه منیرالدین یکی از جاعلان چک علیه آقای روحانی بوده است، وی به نام دیگر جاعلان اشاره نمی کند. با توجه به اینکه آقای روحانی سال ۱۳۵۶ به قم آمده، معلوم می شود بیت آقای خمینی تا آن زمان بی اعتباری شایعات جعل شده علیه روحانی را علنی نکرده بود. شیخ الشریعه مطلقا اینکه آقای خمینی یا فرزندش مصطفی به شایعات ساخته شده علیه آقای روحانی اعتراض کرده باشند اشاره ای نکرده است.

اشارۀ شیخ الشریعه به این بخش خاطرات منیرالدین است: «آقا سید محمد روحانی مطلبی را طرح کرد که خبر آن را یکی از ارادتمندان حضرت امام [خمینی] که در زمرۀ شاگردان آقا مصطفی [خمینی] بود، به گوش ما رساند. اینجا بود که احساس وظیفه کردیم که باید در مقابل آقای [محمد] روحانی موضع بگیرم. من برای اینکه مطمئن شوم امام با این موضع‌گیری موافق هستند نزد ایشان رسیدم و نام آقای روحانی را بردم، امام سکوت کردند.»

وی آنگاه تصحیح ثانوی همدست خود را در تهمت مورد نقد قرار می دهد: «آقای سید حمید روحانی نویسندۀ کتاب نهضت امام خمینی در کتاب خود مدعی شده است که آقای سید محمد روحانی گرچه به دلیل جنبۀ شخصیتی‌اش با حضرت امام مخالفت می‌ورزید، ولی انتسابی به ساواک نداشت و در آن سال‌ها هم بیهوده این مطلب را دربارۀ ایشان شایع کرده بودند. بنده به رغم علاقه‌ای که به آقای سید حمید روحانی دارم، عرض می‌کنم که تاریخ را باید با فلسفۀ الهی آمیخت. حساسیت به تاریخ نباید باعث شود که تصدیق کلام صدّیقان در نظر مورخ کوچک شود، بلکه چنین تصدیقی اصالت دارد. صدق خبری و مُخبری، به صدق توحیدی باز می‌گردد. اگر کسی آب به آسیاب ابلیس ریخت، نفس همین امر برای انتساب به ساواک کافی و از هر سندی بالاتر است. ما با ساواک برای چه مخالف بودیم؟ یا با آمریکا؟ آیا جز این بود که با دستگاه خدا مخالفت می‌کردند؟ بیانی که امام معصوم (ع) می‌فرمودند که «فاحتط لدینک» یعنی در دینت احتیاط کن، شاید آنان در دینشان مقدس باشند، صیانت اسلام را نباید به دست آنان سپرد. به هر تقدیر من بر این باورم که صدق خبری و یا مُخبِری باید در فلسفۀ تاریخ حل شود. من درعین‌اینکه در جای خود برای آقای سید محمد روحانی احترام قائلم و حتی می‌توانم بپذیرم که ایشان طبق استنباط شخصی خود عمل کرده باشد، به وجود اصول مسلّم هم اعتقاد دارم و براین‌اساس خیال می‌کنم ایشان [سید محمد روحانی] از این اصول تخطی کردند، و ما هم طبق این خطا با ایشان [سید محمد روحانی] برخورد کردیم.» (۵۱)

زمان تشرف شاگرد به محضر استاد برای استجازه تهمت قبل از مرداد ۱۳۴۹ است. وی مشخص نکرده سید محمد روحانی چه کرده بود، که وی و همدستانش به فکر چنین إحساس وظیفه ای افتادند، مهمتر از آن وی جزئیات تهمتی که برای اجازه در ارتکاب آن خدمت استاد رسیده را فاش نکرده است. به قرینه اعتراض او به همدستش حمید روحانی زیارتی احتمال اینکه منیرالدین با وی در قضیه جعل چک همدست بوده منتفی نیست. احتمال اینکه وی علاوه بر آن یا مستقل از آن تهمت دیگری را تدارک دیده نیز وارد است.

به ادعای منیرالدین وی جزئیات نقشه خود را برای استادش تشریح کرده، آقای خمینی نهی نکرده و سکوت می کند. شاگرد سکوت را علامت رضا دانسته نقشه را عملی می کند. اعتراض منیرالدین به همدست سابق خود جالب است. اگرچه حمید روحانی ۲۲ سال بعد پذیرفته که شایعه ای که علیه آقا سید محمد روحانی ساخته بودند کاملا خلاف واقع بود، اما منیرالدین برخلاف وی توجیه می کند که سید محمد روحانی ملاکا مستحق چنین نسبتهایی بوده است. به نظر وی تاریخ باید با ایدئولوژی توحیدی تفسیر شود. بنابراین او هرگز از نسبتی که به سید محمد روحانی داده بودند اظهار پشیمانی نکرد و تا آخر آن را وظیفه شرعی خود می پنداشت!

منیرالدین در توجیه تهمتی که او و همدستانش به سید محمد روحانی زدند خود به فتوای آقای خمینی در درس‌های حکومت اسلامی: ولایت فقیه در نجف استناد می‌کند: «… حضرت امام بحث حکومت اسلامی را آغاز کردند، که دوازده جلسه به طول انجامید و بنده هم در آن حضور یافتم، و تاثیر عمیقی در من داشت، حتی تغییراتی در افق دید و اندیشه من رخ داد. …. امام این جمله را در جلسات دوازده‌گانه‌ای که در باب حکومت اسلامی در نجف داشتند بیان کردند: «عمامه از سرِ روحانیون درباری بردارید و آنان را متهم به بی‌دینی کنید!» وقتی حضرت امام مباحث معروف خود را در باب حکومت اسلامی آغاز کردند، فشارهای روحی روانی به ایشان و پیروانشان بیشتر شد، … روشن بود که برخی از توطئه‌گرانِ آنجا را دولت ایران تغذیه می‌کرد و ساواک و سفارت ایران از آنان جانب‌داری می‌کرد.» (۵۲)

وی آقا محمد روحانی را مصداق روحانیون درباری دانسته و جعل سند برای وابستگی یعنی پول گرفتن از حکومت ایران را اجرای فرمان فوق دانسته است. در دروس ولایت آقای خمینی «متهم کردن به بی‌دینی» عینا ذکر نشده است، اما با توجه به فایل صوتی درس و نسخه نجف کتاب حکومت اسلامی: ولایت فقیه چنین استنتاجی خلاف مقصود گوینده نیست. در هر حال تردیدی نمی‌توان کرد که اولاً برخی شاگردان وی چنین تعمیمی را از کلام استاد برداشت کرده بودند (یعنی تعمیم رسواکردن و بی‌آبروکردن با اتهامات واقعی به اتهامات خلاف واقع یعنی بهتان، تهمت و افترا)، ثانیاً اگر آقای خمینی مقصود متفاوتی داشته و بی آبرو کردن روحانیون درباری را ولو از طریق بهتان و تهمت و افترا مجاز نمی دانسته، چگونه این مقصود را چه به لحاظ نظری و چه عملی محکوم نکرده است؟! (۵۳)

در انتهای این بحث مختصری به سوابق و لواحق منیرالدین اشاره می شود. نورالدین پدر وی مؤسس حزب برادران در شیراز از مهمترین مخالفان دکتر محمد مصدق بود. منیرالدین مؤسس مرکزی بنام فرهنگستان علوم اسلامی در قم بوده است. (۵۴) وی نماینده مردم فارس در مجلس خبرگان قانون اساسی بود که به گفته خودش «در استوار شدن قانون اساسی بر پایۀ اصل مترقی ولایت فقیه که در آن شرائط حتی در مجلس خبرگان نیز با مشکلات و محذورات همراه بود و نیز تبیین جایگاه قانونی شورای نگهبان نقش اساسی ایفا نمود.» (۵۵) در آن مجلس میزان تحصیلات وی اجتهاد و عضو گروه اقتصاد و أمور مالی معرفی شده است. (۵۶) از تاریخ ۷ اسفند ۱۳۶۰عضو رسمی جامعه مدرسین حوزه علمیه قم و عضو فعال کمیسیون اقتصادی آن و چندی بعد قائم مقام مسئول این بخش بوده است. از تاریخ ۱ فروردین ۱۳۶۱ به مدت چهار ماه یکی از چهار نماینده جامعه مدرسین در شورای عالی اقتصاد بوده است. در تاریخ ۱۶ اردیبهشت ۱۳۶۳ جامعه مدرسین محترمانه به این دلیل که نامبرده «از نظر علمی در حد عضویت جامعه نیست و ایرادهایی در این زمینه برای جامعه به وجود آورده است» (۵۷) به عضویت وی خاتمه می دهد. 

بحث هفتم. پاسخ آقای خمینی به گلایه‌های آقا صادق روحانی

در سال‌های ۱۳۴۹ و ۱۳۵۲ آقای خمینی به آقای صادق روحانی دربارۀ بهتان به آقای محمد روحانی پاسخ داده است. این دو نامه در سال ۱۳۹۲ در کتاب «نامه های تاریخی» آقا صادق روحانی منتشر شده است. نامه های خود آقای صادق روحانی در کتاب نیامده است. در نامه نخست بحث درباره شب‌نامه ای است که در سال ۱۳۴۹ علیه آقای محمد روحانی در نجف با امضای «برخی دوستداران امام خمینی» پخش شده، آقا صادق (فقیه انقلابی قم) به دفاع از برادر بزرگترش برخاسته و مؤدبانه به نحوی آقای خمینی را در این امر مقصر دانسته است. زمان پخش این شب‌نامه بعد از مطرح شدن تهمت چک حکومت ایران در وجه آقا محمد روحانی و قبل از دو تهمت دیگر به وی (مزدور ساواک بودن و رهبری توطئه ترور آقای خمینی) است. اینکه مفاد شب‌نامه همان تهمت اول است یا تهمت جدیدی است، مشخص نیست. مجموعه مدارک به جا مانده تهمت متفاوتی را اثبات نمی کند، بنابراین به احتمال زیاد شب‌نامه حاکی از همان تهمت مشهور چک حکومت ایران در وجه آقای روحانی است.  

از عبارات منقول از آقا صادق در خلال پاسخ آقا روح‌ الله به‌دست می ‌آید که به نظر وی اولاً برخی اطرافیان شناخته شدۀ آقای خمینی چیزی را برعلیه آقا محمد جعل کرده بودند، ثانیاً جاعلان همچنان در میان اصحاب نجف باقی هستند و ازجانب اصحاب قم حمایت می‌شوند. وی از آقا روح‌ا لله می‌خواهد که در اصحاب نجف و قم تجدیدنظر نماید. گلایۀ وی از آقا روح ‌الله عدم تنبیه جاعلین و طرد ایشان بوده است. در نامه دوم او حتی اطلاع آقا روح ‌الله را نیز به‌ عنوان یکی از دو شقّ محتمل مسئله مطرح می‌کند. از پاسخ آقا روح‌ الله به‌دست می‌آید که آقا محمد هم ظاهراً پنداشته شب‌نامه «با اطلاع آقاروح‌الله درست شده است، بی‌آنکه تحقیق صحیح بفرمایند».

براساس پاسخ آیت‌الله خمینی در سال ۱۳۴۹ ایشان اولاً شب‌نامه را شخصاً ندیده است. ثانیاً از مندرجات آن تفصیلا مطلع نبوده است. ثالثاً اطلاع نداشته چه کسانی عامل آن شب‌نامه بوده‌اند. رابعاً ایشان بعد از اطلاع اجمالی از مفاد شب‌نامه مذاکره دربارۀ آن را در بیت خود قدغن کرده است. عمدۀ توضیح ایشان بر نکتۀ پنجم یعنی نفی اطرافیان و اصحاب متمرکز شده است. ایشان با معرفی دو نفر از مباشران بیت خود اطمینان می‌دهد که شب‌نامه کار این دو نفر نبوده است. دیگر افراد ایرانی و غیرایرانی که شبها بین نیم ساعت تا سه ربع ساعت به بیرونی مختصر ایشان می‌آیند از دو حال خارج نیستند: کسانی که ایشان آن‌ها را می‌شناسد و آن‌ها که ناشناخته هستند. افراد شناخته شده که اکثرا آمد و شد دارند «ابداً در این امور کثیفه دخالت ندارند، و از صلحا هستند». افراد ناشناخته هم «هیچ یک سمت صحابت با اینجانب ندارند». نتیجه: «من نمی‌دانم چه اشخاصی به این امور باطله دست زده‌اند تا تنبیه کنم یا ترک مراوده». ایشان در مورد اتهام انتشار شب‌نامه توسط اطرافیان خود در قم متذکر می‌شود «اشخاص بسیاری به مقاصد مختلفه به اینجانب خود را منتسب می‌کنند حتی اشخاص منحرف از قبیل حزبی‌ها. لکن این امر باعث نمی‌شود که این امور مربوط به من باشد.» ایشان بار دیگر تاکید می‌کند که این‌گونه امور نه کار ایشان است نه ایشان از آن مطلع بوده‌اند. (۵۸)

آقای خمینی مفاد شب‌نامه را «از امور کثیفه» تعبیر کرد. اینکه این‌گونه امور کثیفه همان‌گونه که ایشان تصریح کرده کار وی نبوده پذیرفتنی است. اما اینکه از آن مطلع نبوده‌اند اطلاع بر دو قسم است: اطلاع قبل از وقوع به این معنی که جاعلان قبلا ایشان را در جریان گذاشته باشند، درباره اطلاع قبلی ایشان جز یک مورد مدرکی در دست نیست، آن یک مورد هم روایت منیرالدین حسینی هاشمی شیرازی است، که در صورت صحت این روایت آقای خمینی از اقدام وی و همدستانش اطلاع قبلی داشته است. اگر فرضا روایت مذکور نیز پذیرفته نشود، در مورد اطلاع بعد از وقوع چگونه ایشان با آن هوش و ذکاوت سیاسی جاعلین این أمور کثیفه را شناسائی نکرده است؟ پذیرش این شقّ جدّا دشوار است. بی‌شک روحانیون مبارز نجف که جان بر کف در آن شرائط دشوار با رژیم شاه مبارزه می‌کردند در تقسیم بندی ایشان در زمره صلحای توثیق شده قرار می گیرند. حمید روحانی زیارتی، منیرالدین حسینی هاشمی شیرازی و دو همکار دیگرشان ازجملۀ این صلحا بوده‌اند.

یک نکتۀ ابهام باقی می‌ماند. «امری کثیف» اتفاق افتاده است. به یکی از رقبای ضد انقلاب آقای خمینی بهتان زده شده و در سطح وسیعی در نجف و سپس قم و دیگر بلاد منتشر شده است. افکار عمومی مفتریان را یاران جوان و انقلابی آقای خمینی می‌دانسته‌اند. نام چهار نفر از ایشان هم برده شده است. اینکه آقای خمینی ادعا کند شب‌نامه را ندیده، و از آن بی‌اطلاع است و یاران او که از صلحا بوده‌اند در چنین امور کثیفه‌ای دخالت نداشته‌اند و اجازه پرداختن به آن در بیت خود هم ندهد آیا رافع مسئولیت شرعی و اخلاقی وی بوده است؟ در چنین جایی که آبروی یک مومن هتک شده و انگشت اتهام هتک آبرو به سوی شاگردان وی دراز شده آیا تفحّص از چند و چون ماجرا شرعاً و اخلاقاً بر ایشان لازم نبوده است؟ عدم اطلاع بعد از وقوع مبتنی بر عدم تفحّص است (عدم اطلاع قبل از وقوع در روایت منیرالدین هم جای پرسش جدی دارد). تفحّصی که اگر انجام می‌شد با توجه به ذکاوت ایشان یقیناً به نتیجه می‌رسید. بسیاری از شاگردان ایشان اذعان کرده‌اند که کارگردانان آن «امر کثیف» چند نفر از همان صلحای مبارز و انقلابی بوده‌اند. آیا اگر آقای خمینی حقیقتاً بی‌آبرو کردن و رسوا کردن رقیب ضد انقلابی از طریق بهتان، تهمت و افترا را از امور کثیفه می‌دانست نمی‌بایست ذره‌ای حساسیت از خود نشان دهد؟ و اگر چنین حساسیتی ابراز شده بود نباید یکی از یاران ایشان از قبیل مورخ رسمی انقلاب اسلامی به آن اشاره می‌کرد؟ (همچنان‌که در قضیۀ دو افترای دیگر به شکل رقیقی به مخالفت ایشان و فرزندشان اشاره کرد.)

یک نکتۀ دیگر هم باقی می‌ماند. آقا روح ‌الله در پاسخ به سوءتفاهم آقا صادق نوشته است: «چطور ممکن است که یک نفر انسان اگر چه معتقد به معاد نباشد، از کسی که در مقصد با او همراه است و به‌هیچ‌ وجه مخالفتی از او ندیده است، اهانت کند یا راضی به اهانت شود.» آقایان صادق و روح‌الله در سال ۴۹ همراه بوده‌اند و آقا روح ‌الله به‌هیچ‌وجه مخالفتی از آقا صادق ندیده بود، حتی اگر اعتقاد به معاد هم در کار نبود، چطور ممکن است به این همراه موافق اهانت کند یا راضی به اهانت به او شود؟ اما آقا محمد اولاً با آقا روح ‌الله همراه نبوده، ثانیاً مکرراً هم از وی مخالفت دیده، آیا اهانت به چنین کسی یا رضایت به اهانت دیگران به وی مشکل شرعی دارد!؟ درست است که اصولیون مفهوم وصف را حجت نمی‌دانند، اما اشاره به این دو قید با توجه به جواز بهتان در آن حدیث باهتوهم منسوب به امام صادق (ع) در نظر بسیاری از فقها حداقل اجازۀ رسوا کردن و بی‌آبرو کردن به غیر بهتان و افترا را می‌دهد، آقای خمینی هم با همین منطق حکم به رسوا کردن روحانیون درباری داد. اگر ایشان این عمل را شرعاً جایز می‌دانسته‌ دراین‌صورت تهمت به قصد بی ‌آبروکردن رقیب ضد انقلابی از امور کثیفه نیست. و اگر ایشان حتی کارگردانان این اقدامات را قبل از عمل نمی شناخته یا می شناخته یا حدس می‌زده اما لزومی به ریشه‌یابی و تحقیق تا وصول به نام افراد را لازم ندانسته ازهمین‌رو نه خود این شب‌نامه را ملاحظه کرده نه طلب کرده ببیند و مذاکره دربارۀ آن را هم قدغن کرده و اکنون هم به آقا صادق دروغ نگفته است. با ظرافت توریه یا تقیه کرده است. آقا صادق هم قانع نشده دوباره سه سال بعد در نامۀ دوم مطرح کرده: «یا شما از این اتهامات متوجه برادرم اطلاع دارید یا ندارید! اگر اطلاع دارید… و اگر اطلاع ندارید… ». (۵۹)

نتیجه: أولا آقای خمینی شخصاً نه علیه آقا ‌محمد روحانی چیزی گفته نه اقدامات تخریبی علیه وی را مستقیما هدایت کرده است. ثانیا اگر آقای خمینی اطلاع قبلی از این أمور کثیفه نداشته که در غیر مورد منیرالدین مدرکی بر خلاف آن نیست، ایشان هیچ فعالیتی برای شناسائی کسانی که این اقدامات تخریبی را انجام داده بودند لازم ندانسته است. اطرافیان خود را از صلحا دانسته که مرتکب امور کثیفه نمی‌شوند. برخی از همین صلحا با اغماض عملی ایشان تخریب رقیب درحدِ بهتان، تهمت و افترا را مجاز دانسته بودند. با توجه به هوش سیاسی و ذکاوت ایشان اگر اندکی تفحص می‌کرد مطمئناً جاعلین را شناسائی می‌نمود. رسوا کردن و بردن آبروی رقیب ضد انقلابی ولو از طریق بهتان، تهمت و افترا برای ایشان چندان اهمیتی نداشته که نسبت به آن حساسیتی از خود نشان نداده است. اگر نگوئیم اقدامات انجام شده در حقیقت عمل به فتوای ایشان بوده است. و نکتۀ اصلی دقیقا همین‌جاست.

بحث هشتم. تفاوت تهمت به محمد روحانی با اهانت به صدرها!

درس اخلاق اسفند ۱۳۴۸ آقای خمینی ( که تفصیل بحث درباره آن در بخش قبل گذشت) انصافا بسیار به‌جا و بسیار ارزنده بوده است. آقای خمینی قبل از اشتهار به فقاهت مربی بزرگ اخلاق بود. ایشان به طلابی که «به بهانۀ تکلیف شرعی به اهانت و تکفیر علما» پرداخته‌اند به‌شدت هشدار می‌دهد. او ساقط کردن امیدهای آیندۀ اسلام را به بهانۀ تکلیف شرعی «فسق و فساد» اعلام می‌کند. ایشان این‌گونه دسته‌بندی‌ها را به حق «مبتذل و ناشی از حبّ نفس» می‌شمارد. بیشک شأن نزول مخصص نیست! و این بیانات نافذ و حقْ عمومیت دارد و اختصاصی به مخاطبان خاص از قبیل محمد باقر و موسی صدر ندارد. اهانت، تهمت، بهتان، افترا، تکفیر و تفسیق هر انسانی چه برسد به عالم مسلمان معصیت است و مطابق استدلال قوی آقای خمینی حرام مؤکد می باشد. 

اگر منطق قوی به کار رفته در این سخنرانی هشداردهنده را از دو صدر (آقایان محمد باقر و موسی) منتزع کنیم و آن‌را به آقا محمد روحانی هم تعمیم دهیم، دراین‌صورت باید حداقل اهانت به وی (چه برسد به افترا، تهمت و بهتان) با همین منطق برحذر داشته شود. یعنی به بهانۀ تکلیف شرعی کسی به وی هم بهتان نزند و اهانت نکند. و اگر جاهل متهتکی چنین کرد، با همان استدلال فاخر محکوم شود و اگر به فعل شنیع ریختن آبروی مؤمن بلکه عالم ادامه داد، از حلقه مریدان طرد شود تا متنبه گردد.

اما چنین تعمیمی ازجانب روحانیون مبارز نجف و طلاب انقلابی اطراف آقای خمینی درک نشد. ظاهراً این تعمیم به گوینده هم چندان قابل انتساب نیست، چرا که بین دو صدر و محمد روحانی تفاوتی است که به نظر می‌رسد در مدرسۀ آقای خمینی در موضوع حکم شرعی تهمت دخالت تامه داشته باشد. دو صدر بر علیه نهضت قدمی برنداشته بودند، حداکثر از مرجعیت آقای خوئی ترویج کرده بودند. آنها کلمه‌ای بر علیه آقای خمینی و نهضت ضداستبدادی سخنی نگفته بودند. موسی صدر به علاوه برای رهایی آقای خمینی از تبعید بورسا و ورود ایشان به حوزه نجف مذاکره مؤثر کرده بود. آقای خمینی این خدمت را چگونه می توانست فراموش کند؟ 

حال آنکه آقا محمد روحانی متهم بود که شاخص‌ترین ضدانقلابی نجف است، و هر شایعه، تهمت، بهتان، تحقیر و تخریبی علیه آقای خمینی و طلاب انقلابی اطراف سید تبعیدی که در نجف رخ می دهد زیر سر وی است. بر فرض صحت این اتهامات آیا عِرض و آبروی چنین فردی احترام دارد؟! آیا با چنین اتهامات سنگینی محمد روحانی نزد روحانیون مبارز نجف «مهدورالعِرض» (فردی که آبرویش هدر است) محسوب نمی شد؟ آیا چنین برداشتی عینا همان فتوای لزوم و (و حداقل جواز) تهمت به آخوندهای درباری در درس هفتم حکومت اسلامی: ولایت فقیه نبوده است؟

به بیان دیگر آقای خمینی به شاگردان جوان و کم مایه انقلابیش فهماند که هر گردی گردو نیست، و هر فقیه ناهمراه نهضت مهدورالعِرض نیست. فقهای ساکت یا مروج مراجع ساکت خطا می کنند اما آبرویشان محترم است و کسی مجاز نیست آنها را در جامعه از طریق تهمت و بهتان و افترا ساقط کند. به نظر وی محمد باقر صدر و موسی صدر از این دسته فقها بوده اند. اما فقهایی که بر علیه نهضت تبلیغ می کنند و عملا با رژیم استبدادی همراهی می کنند، مصداق «آخوند درباری» یا «عالم سوء» محسوب شده آبرویشان هدر است و مهدورالعِرض محسوب می شوند. ایشان در برابر پیروان انقلابی و آتشین مزاجش انکار نکرد که سید محمد روحانی از این زمره محسوب می شود. لذا علیرغم ذکاوت سیاسی‌اش که تشخیص می داد پیروانش با تهمتهای وارده از سوی سید روحانی به خودش مقابله به مثل کرده او را متهم به اموری خلاف واقع کرده اند، اغماض می کرد و عملا تهمت و بهتان به سید روحانی را با سکوت رضایتمندانه خود تقریر می نمود.      

    و دقیقاً نکته در همین‌جاست. بهتان، تهمت و افترا به روحانیون ضدانقلاب در مدرسه آقای خمینی مجاز بلکه رویه مقبول بوده است. واضح است که روحانی بودن موضوعیت نداشته و ندارد، هر ضدانقلاب و خار نهضت مشمول همین حکم بوده است. انقلاب و نهضت هم طریقیت داشته موضوعیت که نداشته، پس هر کسی که به شکل مؤثر مانع اقامه حق تشخیص داده شود، شرعا مصداق اهل بدعت و شبهه  محسوب می شود و مهدورالعِرض خواهد بود، آبرویش هدر و نسبت دادن امر خلاف واقع برای اسقاط آبروی او، و تهمت، بهتان و افترا به وی جایز بلکه واجب است. این نتیجه شفاف علمی و عملی مدرسه آقای خمینی و حکومت اسلامی ایشان است. 

نتیجه بخش هفتم

بعد از شروع درسهای حکومت اسلامی، آقای خمینی متهم می شود که این درسها با القاء تیمور بختیار (یا محمد پناهیان کمونیست) از دهان آقای خمینی بیرون آمده است! نظر شاگردان و اطرافیان آقای خمینی این بوده که این شایعات و تهمتها توسط روحانیون متحجر و احیانا وابسته به رژیم شاه ساخته و پرداخته می شده است. متهم شماره یک در تخریب آقای خمینی از منظر اطرافیان ایشان آقا محمد روحانی بوده است. برخی شاگردان آقای خمینی تصمیم به مقابله به مثل و متهم کردن رقیب می گیرند.   

برخی شاگردان آقای خمینی در نجف حداقل سه تهمت و افترای مطلقا خلاف واقع به آقا محمد روحانی شاخص‌ترین فقیه مخالف آقای خمینی و نهضت در نجف مشخصا در مرداد ۱۳۴۹ و بهار ۱۳۵۰ وارد کردند، تهمتهایی که در حیات آقایان خمینی و روحانی از سوی مفتریان یا دفتر آقای خمینی هرگز تکذیب نشد، و به ساقط شدن شاخص ترین شاگرد آقای خوئی از حیّز انتفاع منجر شد. تهمت اول: چکی جعلی از سوی حکومت ایران در وجه محمد روحانی، تهمت دوم: مزدور ساواک در نجف، تهمت سوم: رأس شبکه ترور آقای خمینی.

سازندگان تهمت دوم و سوم «روحانیون مبارز نجف» از طلاب انقلابی اطراف آقای خمینی بوده اند. مطابق مدارک موجود سازندگان تهمت اول حمید روحانی زیارتی و دو نفر دیگر از اعضای فعال همان تشکل بوده اند. بیست و دو سال بعد حمید روحانی زیارتی در کتاب نهضت امام خمینی اعتراف کرد که هر سه تهمت أمور مطلقا خلاف واقع اعلام بوده است، اما به سازندگان این شایعات از جمله خودش مطلقا اشاره ای نکرد. یکی دیگر از همکاران وی نیز در سال ۱۳۸۴ تهمت نخست را اشتباه اعلام نمود بدون اینکه به نقش خود یا دیگر دوستانش در آن اشاره کند.

منیرالدین هاشمی حسینی شیرازی که علیرغم شرکت در دروس ولایت فقیه عضو تشکل مذکور نبوده، در خاطراتش ضمن استناد به عبارت «عمامه از سرِ روحانیون درباری بردارید و آنان را متهم به بی‌دینی کنید!» درس ولایت فقیه استادش إحساس تکلیف می کند که با محمد روحانی برخورد کند. در ملاقات با آقای خمینی جزئیات نقشه خود را برای اطمینان از موافقت استاد تشریح می کند. آقای خمینی سکوت می کند و شاگر سکوت استاد را علامت رضا تفسیر می کند. زمانی که حمید روحانی زیارتی بی پایه بودن تهمتها به آقا محمد روحانی را اعلام می کند، منیرالدین از همدست سابق خود انتقاد کرده، تا آخر عمر تمام قد از تهمتی که به زعم وظیفه شرعی به فقیه ضد انقلابی زده دفاع می کند.

آقای خمینی از هر سه تهمت در ابتدای زمان پخش مطلع شده است. به گزارش بیست و دو سال بعد حمید روحانی زیارتی، آقای خمینی و پسرش مصطفی نسبت به تهمت دوم و سوم واکنش منفی نشان دادند، اما نتوانستند منبع اصلی سازندگان این تهمتها را در میان حلقه اول طلاب انقلابی اطراف خود پیدا کنند. در مدارک موجود هیچ دلیلی بر نهی آقای خمینی از بهتان اصلی (تهمت اول) که ازجانب اطرافیانش به آقا محمد روحانی زده شد در دست نیست، و با توجه به نبودن مدرکی دالّ بر ردع آن از جانب ایشان تلقی شاگردان ایشان این بوده که اقدام مذکور مورد تقریر استادشان قرار گرفته است.

به حمید روحانی زیارتی که مطابق مدارک موجود منشأ کلیه افتراها و تهمتها علیه محمد روحانی بوده است در دی ۱۳۶۷ چهار ماه قبل از وفات آقای خمینی از سوی ایشان سمت خطیر «ماموریت تدوین تاریخ انقلاب اسلامی» با بودجه تضمینی در بنیاد شهید تفویض شد. دیگر همدستان وی دراجرای وظیفه شرعی تهمت نیز بعد از انقلاب به مقامات عالی رسیدند.

آقا صادق روحانی (برادر انقلابی آقا محمد روحانی) در اعتراض به شب‌نامه ای که در سال ۱۳۴۹ علیه برادر بزرگترش از سوی «برخی دوستداران امام خمینی» در نجف و قم پخش شده طی دو نامه به آقای خمینی مؤدبانه اعتراض می کند و به نحوی ایشان را در این امر مقصر می داند و احتمال اطلاع و عدم اقدام ایشان را در ممانعت از پیروانش منتفی نمی داند. آقای خمینی در پاسخ خود مسئولیت شب‌نامه را نمی پذیرد و از آن اظهار بی اطلاعی می کند. اگر آقای خمینی اطلاع قبلی از این أمور کثیفه نداشته که در غیر مورد منیرالدین مدرکی بر خلاف آن نیست، ایشان هیچ فعالیت مؤثری برای شناسائی کسانی که این اقدامات تخریبی را انجام داده بودند لازم ندانسته است. اطرافیان خود را از صلحا دانسته که مرتکب امور کثیفه نمی‌شوند. برخی از همین صلحا با اغماض عملی ایشان تخریب رقیب درحدِ بهتان، تهمت و افترا را مجاز دانسته بودند. با توجه به هوش سیاسی و ذکاوت ایشان اگر اندکی تفحص می‌کرد مطمئناً جاعلین را در بیت خود شناسائی می‌نمود. رسوا کردن و بردن آبروی رقیب ضد انقلابی ولو از طریق بهتان، تهمت و افترا برای ایشان چندان اهمیتی نداشته که نسبت به آن حساسیتی از خود نشان نداده است.

در اسفند ۱۳۴۸ آقای خمینی به طلاب انقلابی اطراف خود که به محمد باقر و موسی صدر اهانت کرده بودند شدیدا اعتراض می کند. در مقایسه این واکنش قابل تقدیر اخلاقی با واکنش تامل برانگیز ایشان در قبال تهمتهای زده شده به محمد روحانی مشخص می شود که از منظر ایشان تهمت بلکه اهانت به علمایی که با نهضت مخالفت نکرده بودند (صدرها) ممنوع و نادرست بوده است، اما عِرض و آبروی فقیهی که بر علیه نهضت فعال بوده احترام ندارد. مجموعه نکات این مبحث مؤید این است که نظر فقهی آقای خمینی درباره چنین افرادی، جواز بلکه وجوب رسوا کردن و بی آبرو کردن ولو از طریق تهمت، بهتان و افترا بوده است.  

 

نتیجه فصل سوم

از فتوای جواز بلکه وجوب تهمت به علمای سوء صادر شده در ۱۱ بهمن ۱۳۴۸ از سوی آقای خمینی چهار مدرک به شرح زیر در نجف در دست است: فایل صوتی، کتاب حکومت اسلامی: ولایت فقیه، ترجمه عربی آن و سیره عملی شاگردان آقای خمینی در عمل به فتوای مذکور که مورد ردع ایشان واقع نشده است.

فایل صوتی یازده جلسه از درسهای ولایت فقیه در سال ۱۳۸۹ از رادیو معارف صدای جمهوری اسلامی ایران پخش شده است. تاریخ پخش درس هفتم روزهای سوم و پنجم تیر ۱۳۸۹ بوده است. متن پخش شده ۴۱ دقیقه و ۱۵ ثانیه از این درس است و پنج دقیقه آخر پخش شده از رادیو معارف ناقص است. فرمان کتک زدن آخوندهای درباری و برداشتن عمامه آنها را مجاز به پخش دانسته نشده، اما در پخش جواز بلکه وجوب تهمت به همان افراد از صدای جمهوری اسلامی هیچ اشکالی ندیده اند! قطعه ای از اواخر درس به طول دو دقیقه و ۲۲ ثانیه به عنوان سخنرانی غیر قابل پخش امام خمینی در نجف یک سال بعد در یوتیوب نصب شده است! فتوای تهمت در هر دو قطعه موجود است.

کلیه مراحل آماده سازی کتاب حکومت اسلامی: ولایت فقیه از ضبط کردن درسها، پیاده کردن، ویرایش و میزان آن، اصلاح و تأیید نهایی ویرایش، حروف چینی و چاپ به صورت کتابچه و بعد کتاب، و توزیع آن، چه به فارسی و چه به عربی، با دستور، سرمایه گذاری و نظارت شخص آقای خمینی در نجف صورت گرفته است. دستیار اجرایی مصطفی خمینی بوده و مجریان حدود بیست نفر از روحانیون مبارز نجف که بین آنها تقسیم کار صورت گرفته بود.

حمید روحانی خود را مسئول «گردآوری، نگارش، تنظیم، تدوین و تیترگذاری» درسها و در یک کلام سرویراستار کتاب چاپ نجف معرفی کرده است. این امر از جانب دیگر دست اندرکاران کتاب تأیید یا تکذیب نشده است. مسئول چاپ نجف اسماعیل فردوسی پور و ناشر کتاب مطبعة الآداب با مدیریت ابوعمران بوده است.

کتاب حکومت اسلامی یا ولایت فقیه (نجف، مطبعة الآداب، چاپ اول در شش کتابچه، نیمه دوم بهمن ۱۳۴۸، چاپ دوم: در قالب کتاب، أواخر اسفند ۱۳۴۸) فتوای تهمت: درس هفتم، ص ۱۷-۱۹. در طبع نجف در مقایسه با فایل صوتی، متن دروس ویرایش شده، عبارات از حالت سخنرانی به کتابت‏‎ ‎تبدیل شده و عبارات توضیحی بسیاری (حدود یک پنجم فایل صوتی) به متن اضافه شده است. 

در این کتاب درباره آخوندهای درباری آمده است: «در این روایت‏‎ ‎‏است که از این اشخاص بر دین بترسید؛ اینها دین شما را از بین می برند. اینها را باید رسوا‏‎ ‎‏کرد، لکه دار و متهم ساخت، تهمت که از گناهان کبیره است، به این نوع آخوندها لازم است زده شود، تا اگر آبرو دارند در بین مردم رسوا شوند؛ ساقط شوند. اگر اینها در اجتماع ساقط‏‎ ‎‏نشوند، امام زمان را ساقط می کنند؛ اسلام را ساقط می کنند.‏»

ویرایش نجف از فایل صوتی در فتوای تهمت غلیظ تر است! اولا عبارت «اینها را باید رسوا‏‎ ‎‏کرد، لکه دار و متهم ساخت» که در فایل صوتی نیست، به متن کتبی افزوده شده است. ثانیا عبارت «در بعضی [روایات] – که من الآن یادم نیست کجاست – هست که تهمت هم به آنها [جایز است]» یعنی منبع چنین ادعای خطیری از متن کتبی حذف شده است. ثالثا عبارت دقیق فایل صوتی «تهمت که از گناهان کبیره است، در چنین مواردی گاهی جایز می شود، و گاهی وقتها هم واجب می شود» به این صورت ویرایش شده است: «تهمت که از گناهان کبیره است، به این نوع آخوندها لازم است زده شود.» یعنی در فایل صوتی حکم شرعی تهمت به چنین افرادی «دائر بین جواز و وجوب» است، اما در ویرایش نجف تبدیل به «حکم وجوب» شده است!

بعثی‌ها اجازه پخش درسهای حکومت اسلامی در برنامه رادیویی محمود دعائی را ندادند، اما مصطفی خمینی از نفوذ موسی موسوی اصفهانی نوه مرجع فقید آقا سید ابوالحسن اصفهانی استفاده کرد و نامبرده این دروس را از روی متن در برنامه خودش از بخش فارسی رادیو بغداد خواند. برنامه موسوی اصفهانی به علت ارتباط مستقیم با صدام حسین و سفارش او درباره وی در ارائه هر مطلبی علیه ایران در رادیو عراق آزاد بود. مصطفی خمینی معتقد بود «موسی موسوی آدم خیلی با استعداد و نابغه‌ای است. گرچه شیطان صفت است.»

فتوای جواز یا وجوب تهمت به علمای سوء در ضمن قرائت کتابچه های چاپ نجف از رادیو بغداد با صدای موسی موسوی اصفهانی برای نخستین بار در فروردین ۱۳۴۹ پخش رادیویی شده است. موسی موسوی در همان زمانی که این دروس را قرائت می کرده روحانی درباری حزب بعث بوده، و حدود سیزده سال هم در ایران روحانی درباری رژیم شاه بوده است. پایان کار موسی موسوی نگارش کتاب انقلاب محنت بار و کتاب ردیه تشیع بوده است!

شهید محمدرضا سعیدی درسهای حکومت اسلامی چاپ نجف پخش شده از بخش فارسی رادیو بغداد را ضبط و بلافاصله پیاده کرده است. این خبر توسط اکبر هاشمی رفسنجانی در اختیار عبدالمجید معادیخواه قرار گرفته و او اقدام به تایپ و پلی کپی درسها کرده است. متن کامل هر دوازده جزوه پلی کپی شده درسهای ولایت فقیه تا نیمه دوم تابستان ۱۳۴۹ در تهران تایپ، تکثیر و توزیع شده بود. جزوه های  پلی کپی شده در تهران به لحاظ محتوایی هیچ فرقی با کتاب چاپ شده در نجف ندارد.

کتاب محاضرات فقهیة حول الحکومة الاسلامیة او ولایة الفقیه (نجف، مطبعة الآداب، چاپ اول، بی‌تا، در قالب پنج کتابچه، چاپ دوم، بی‌تا، در قالب کتاب) درس هفتم، ص۴۴-۴۶. مترجم اکثر کتاب محمد هادی معرفت و رابط مترجم و روحانیون مبارز هم حسن کروبی بوده است. برخلاف متن فارسی، چهار کتابچه آن حاوی مقدمه ناشر است. مقدمه ها به قلم حمید روحانی زیارتی است. متن عربی ترجمه متن فارسی ویرایش نجف است. اما غالبا با إضافات توضیحی از متن فارسی کمی فربه تر است، در عین اینکه به آن وفادار است.

عبارت جواز تهمت – که از گناه کبیره است – به علمای سوء به صراحت در متن عربی همانند متن فارسی آمده است، با این تفاوت که برخلاف متن فارسی که چنین  تهمتی لازم (واجب) شمرده شده، در متن عربی به جواز اکتفا شده است.

فتوای تهمت با تهمت زدن به آقا محمد روحانی در قضیه صدور چک از جانب حکومت ایران در وجه وی توسط حمید روحانی زیارتی و همدستانش و دفاع تمام قد منیرالدین حسینی هاشمی شیرازی از تهمت (حتی بعد از تصریح روحانی زیارتی به کذب مطلق بودن نسبت داده شده ۲۲ سال بعد) عملی شده است. آقای خمینی علیرغم اطلاع از این امر کثیف حداقل بعد از وقوع (در روایت منیرالدین حتی قبل از وقوع) هیچ اقدام مؤثری برای شناساسی، طرد مفتریان و محکوم کردن مطلق تهمت انجام نداده است.

آقا صادق روحانی در نامه سالهای ۱۳۴۹ و ۱۳۵۲ مودبانه به پخش شبنامه ای حاوی تهمت به برادر بزرگترش از سوی طرفداران آقای خمینی در قم و نجف اعتراض می کند و ایشان را به نحوی مسئول می داند. آقای خمینی از خود سلب مسئولیت کرده اعلام بی اطلاعی می کند.

در اسفند ۱۳۴۸ آقای خمینی به طلاب انقلابی اطراف خود که به محمد باقر و موسی صدر اهانت کرده بودند شدیدا اعتراض می کند. در مقایسه این واکنش قابل تقدیر اخلاقی با واکنش تامل برانگیز ایشان در قبال تهمتهای زده شده به محمد روحانی مشخص می شود که از منظر ایشان تهمت بلکه اهانت به علمایی که با نهضت مخالفت نکرده بودند (صدرها) ممنوع و نادرست بوده است، اما عِرض و آبروی فقیهی که بر علیه نهضت فعال بوده احترام ندارد. مجموعه نکات این مبحث مؤید این است که نظر فقهی آقای خمینی درباره چنین افرادی، جواز بلکه وجوب رسوا کردن و بی آبرو کردن ولو از طریق تهمت، بهتان و افترا بوده است.  

اینکه فعال‌ترین شاگرد آقای خمینی در انتشار متن فارسی و عربی درسهای حکومت اسلامی: ولایت فقیه در نجف هم‌زمان فعال ترین شاگرد ایشان در تهمت چه به محمد باقر و موسی صدر (فقهای ناهمسو) و چه به محمد روحانی (فقیه ضدنهضت) بوده و در دی ۱۳۶۷ چهار ماه قبل از وفات آقای خمینی از سوی ایشان به سمت خطیر «ماموریت تدوین تاریخ انقلاب اسلامی» با بودجه تضمینی در بنیاد شهید منصوب شده، معنایش تناسب عملی بین نظریه حکومت اسلامی: ولایت فقیه و فتوای جواز تهمت به معارضان مؤثر است.  

قسمت بعدی: تهمت در حکومت اسلامی، ویرایش بیروت

یادداشت‌ها:

۱. محمد هادی معرفت، ولایة الفقیه (ابعادها وحدودها) وتلیها رسالة “مالکیة ‌الارض”، [بی‌جا]: معهد الشهید مطهری للدراسات الاسلامیة العالیة‏‫، [۱۴۰۲ق‏‫/ ۱۳۶۰ش]، ۲۴۲ صفحه. عنوان روی جلد: دراسة مستوعبة عن ولایة الفقیه ابعادها وحدودها.

۲. از جمله آثار وی به زبان عربی: التمهيد في علوم القرآن (۱۰ جلد)؛ التفسیر الاثری الجامع (۶ جلد)؛ التفسير و المفسرون في ثوبه القشيب (۲ جلد)؛ شبهات وردود حول القرآن الكريم؛ و صیانه القرآن من التحریف.

۳. حسن کروبی فرزند احمد برادر کوچکتر مهدی کروبی یکی از روحانیون مبارز نجف بوده است. برای آشنائی مختصر أحوال او بنگرید به سرگه بارسقیان، «حسن کروبی و اسراری که فاش نکرد»، تاریخ ایرانی، ۲۲ اسفند ۱۳۹۳.

۴. حمید روحانی زیارتی، نهضت امام خمینی، جلد دوم، تهران، واحد فرهنگی بنیاد شهید، با همکاری سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی، چاپ اول، خرداد ۱۳۶۴، ص۵۰۷-۵۰۸؛ ویرایش دوم: چاپ پنجم، تهران، موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، ۱۳۸۱؛ چاپ ششم، موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، چاپ و نشر عروج، ۱۳۸۸، ص۷۳۰-۷۳۱.

۵. پیشین، ویرایش اول: ص۵۱۰-۵۱۱؛ ویرایش دوم ص۷۳۴.

۶. مجله حوزه، سال ششم، ش۲، شماره مسلسل ۳۲، تیر ۱۳۶۸، مصاحبه با حضرت آیت الله محمد هادی معرفت، ص۱۴۵. «کتاب ‏‏الحکومة الاسلامیة ‏‏امام نیز غالبا با قلم اینجانب به عربی برگردانده ‏‎‎‏شده است. همان نوارهای ضبط شده ایشان را که به فارسی بود روی کاغذ پیاده‏‎ می‌کردم. این نوارها را آقای شیخ حسن کروبی به منزل ما آوردند و من تحریر می‌کردم. ‏‎‎‏جالب است که شیخ حسن کروبی یک بار به من گفتند که امام فرموده‌اند: به خاطر ‏‎ ‎‏خودت کسی به این موضوع متوجه نشود، نه به خاطر من. این مطلب خیلی برای من ‎‏جالب بود. به هر حال حضور در درس امام خیلی با برکت بود.‏» (خاطرات آیت الله محمد هادی معرفت، در کتاب خاطرات سالهای نجف، تهران، دفتر تنظیم و نشر آثار امام خمینی، ۱۳۸۹، جلد دوم، ص۱۶۴) اینکه ترجمه عربی مستقیما از نوار دروس فارسی صورت می گرفته فاقد دقت است. نقل قبلی معرفت که متن فارسی ویرایش نجف عینا تعریب شده صحیح است.

۷. علی اکبر محتشمی پور، خاطرات سیاسی، جلد دوم، تهران: خانه اندیشه جوان، ۱۳۷۸، ص۵۵.

۸. دکتر علی حسین المؤمن الغریفی نویسنده معاصر عراقی متولد ۱۹۶۴ نجف، از اعضای حزب الدعوة و نویسنده کتاب سنوات الجمر: مسیرة الحرکة الاسلامیة فی العراق و نیز کتاب قيادة آية الله الخامنئي: المباني الشرعية والدستورية.

۹. علی المؤمن، سنوات الجمر، بیروت: المرکز الاسلامی المعاصر، ۲۰۰۴م، ص۱۲۴-۱۲۵.

۱۰. خاطرات آیت‌الله سید حسین موسوی تبریزی، دفتراول، تهران، دفتر تنظیم و نشر آثار امام خمینی، ۱۳۸۴، چاپ دوم: ۱۳۸۷، ص۱۸۱.

۱۱. امام در نجف، گفت‌وگو با حجت‌الاسلام‌ والمسلمین سید محمود دعایی، فصلنامه مطالعات تاریخی، متعلق به مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، شماره ۱۱، ویژه نامه ۲۲ بهمن، تهران: ۱۳۸۴، ص۲۵.

۱۲. از جمله شواهد ترجمه، انتشار و توزیع ترجمه عربی کتابچه های درسهای حکومت اسلامی در عراق این دو سند است: الف. «این جزوه های حکومت اسلامی که به زبان عربی چاپ و ترجمه شده بود با مشکلات زیادی روبرو شده بود اما نمی توانستیم آن ها را در عراق توزیع نماییم. بنده به اتفاق حاج آقای ‏‎‎‏رستمی تعدادی از این جزوات را به بغداد به آدرس یکی دو نفر در بازار بغداد بردیم و ‏‎ ‎‏نزد آن ها گذاشتیم که توزیع شود. بعد از مدتی متوجه شدیم که جزوات توزیع نشده، ‏‎ ‎‏چرا که افرادی ظاهرا آن ها را ترسانده بودند. بعد خودمان مجبور شدیم جزوات را‏‎ ‎‏مقابل دانشگاه به دانشجویان بدهیم و یا در خط اتوبوس بین افراد توزیع می کردیم. ‏‎ ‎‏به این ترتیب ما جزوات حکومت اسلامی را توزیع کردیم. پس از آن عده ای از جوانان ‏‎‏بغداد با ما ارتباط برقرار کردند و زمانی که به نجف می آمدند جزوات را گرفته و به ‏‎ ‎‏بصره و سایر شهرها می رساندند.»‏ (خاطرات آیت الله محمد رضا رحمت، در کتاب خاطرات سالهای نجف، تهران، دفتر تنظیم و نشر آثار امام خمینی، ۱۳۸۹، جلد دوم، ص۳۳-۳۴) ب. «درس حکومت اسلامی امام به صورت جزواتی به زبان ‏‎ ‎عربی درآمد و خود من و یکی از دوستانم چند گونی از این جزوات را پر کردیم و با ‏‎ ‎‏خود به بصره برده و در دانشگاه و بعضی جاهای علمی دیگر علی‌الخصوص در میان ‏‎ ‎‏جوانان شیعه پخش کردیم.»‏ (خاطرات حجت الإسلام والمسلمین محمد حسن اختری، در کتاب خاطرات سالهای نجف، تهران، دفتر تنظیم و نشر آثار امام خمینی، ۱۳۸۹، جلد اول، ص۵۸)

۱۳. خاطرات حجت الإسلام والمسلمین سید هادی موسوی، در کتاب خاطرات سالهای نجف، تهران، دفتر تنظیم و نشر آثار امام خمینی، ۱۳۸۹، جلد دوم، ص۱۸۶-۱۸۷.

۱۴. حمید روحانی زیارتی، نهضت امام خمینی، دفتر چهارم، تهران، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، ۱۳۹۰، ص۵۲-۵۳.

۱۵. چند صفحه بعد در همان همان کتاب: «آن‌گاه که یکی از روحانیون ایرانی مقیم نجف که تا حدودی به زبان عربی آشنائی داشت، مسئولیت ترجمه آن را به عهده گرفت، با اعتراض شدید عناصر مرموز، ارتجاعی و حزبی نجف رو به رو شد! و فشارهای گوناگونی بر او وارد آمد…. جار و جنجال عناصر مرموز درباره ترجمه عربی طرح حکومت اسلامی و آه و ناله آنان از به اصطلاح غلطهای ادبی آن، اثر منفی و کوبنده ای در روحیه دست اندرکاران چاپ و پخش عربی آن گذاشت و آنان را از ادامه ترجمه آن به عربی به کلی منصرف کرد، لکن رهبر ژرف اندیش انقلاب … نگارنده را فورا به حضور خواست و هشدار داد … شما بی اعتنا به این سر و صداها کار خود را دنبال کنید و نگرانی به خود راه ندهید.» (حمید روحانی زیارتی، نهضت امام خمینی، دفتر چهارم، تهران، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، ۱۳۹۰، ص۸۲-۸۳) این عبارت تکرار مطالب ص۵۲-۵۳ همین دفتر  چهارم و ص۵۰۷-۵۰۸ جلد دوم (و ص۷۳۰-۷۳۱ ویرایش دوم آن) است که بر خلاف نقل قبلی در دفتر چهارم دوباره اسم مترجم سانسور شده است. نویسنده محترم با هزینه بیت المال از تاریخ سازی به کتاب‌سازی رسیده است.

۱۶. محاضرات فقهیة حول الحکومة الاسلامیة او ولایة الفقیه، الدرس ۶-۷-۸، مطبعة الآداب [النجف الاشرف]، [بی‌تا]، ص۴۴-۴۶.

۱۷. کلینی، الأصول من الکافی، تصحیح علی اکبر غفاری، تهران، دارالکتب الاسلامیة، ۱۳۶۳، ج۱، ص۴۶.

۱۸. خاطرات سیاسی‏‏ ـ‏‏ اجتماعی دکتر صادق طباطبایی، جلد اول: جنبش دانشجویی ایران، تهران: چاپ و نشر عروج ‏‏وابسته به مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی،۱۳۸۷، چاپ سوم: ۱۳۹۲، ص۷۹ و ۸۱.

۱۹. خاطرات سیاسی‏‏ ـ‏‏ اجتماعی دکتر صادق طباطبایی، جلد دوم: لبنان، امام صدر و انقلاب فلسطین، تهران: چاپ و نشر عروج ‏‏وابسته به مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی،۱۳۸۷، چاپ سوم: ۱۳۹۲، ص۱۷۳-۱۷۴.

۲۰. پیشین، ج۲، ص۱۸۰-۱۸۲، و نیز ج۱، ص۱۰۸-۱۰۹. نام سجادی در منبع اخیر آمده است. ضمنا در منبع اخیر صادق طباطبایی تاریخ این جلسه «به نظرم سال ۱۳۴۹» به یاد آورده که صحیح آن همچنان که در چند جای دیگر تصریح کرده [فوریه] ۱۹۷۰ برابر با بهمن-اسفند ۱۳۴۸ است. 

۲۱. «در مورد مسئله ‏‎ ‎‏طهارت اهل کتاب گفتند: کسی که این ادعا را می‌کند که یک طلبه‌ای مثل من ـ حالا در ‏‎ ‎‏هر سطح مهم نیست ـ بتواند اصل مرجعیت و فتاوای مراجع شیعه را شکل دهد، در ‏‎ ‎‏اصل قداست و حرمت فقاهت و اجتهاد این بزرگواران را که یک عمر در فقه تتبع ‏‎‎‏کردند از بین می‌برد؟ اگر این موضوع حقیقت داشته باشد آیا دیگران نمی‌توانند فتاوای ‏‎ ‎‏آیت‌الله خمینی را زیر سوال ببرند؟ اما اینکه من عقیده‌ام این است که اهل کتاب پاک ‏‎ ‎‏هستند، آن نجاستی را که بعضی از آقایان برای اهل کتاب قائل هستند، بر آن مبنا من ‏‎ ‎‏خیلی از مسلمانها را نجس‌تر می‌دانم و در این زمینه دلایلی را عنوان کردند. ایشان هم ‏‎ ‎‏چنین گفت من و آقا موسی و تنی چند از دوستانمان مدتهاست به این عقیده رسیده‌ایم. ‏‎ ‎‏و البته بعید نیست با آن دو مرجع بزرگوار هم بحثهایی کرده باشیم، اما اینگونه نبوده که ‏‎ ‎‏ما نظراتمان را به آنها تحمیل کرده باشیم. درخصوص در قید و بند مرجعیت بودن و ‏‎ ‎‏بالاخره ترویج از آیت‌الله خویی ایشان گفتند: اولاً آیا هر طلبه‌ای که وارد حوزه علمیه ‏‎ ‎‏می‌شود و شهریه امام زمان(عج) را می‌گیرد، مگر به این قصد نیست که روزی بتواند ‏‎ ‎‏خودش استنباط از احکام بکند؟ اگر این قصد را نداشته باشد، شهریه‌ای که می‌گیرد ‏‎ ‎‏حرام است. اگر من در این جهت حرکت نکنم اشکال دارد. این چه اتهامی‌ است؟ ‏‎ ‎‏وانگهی مگر کسی می‌تواند خودش خودش را مرجع بکند؟ مردم باید به او رجوع ‏‎ ‎‏بکنند. ‏در ارتباط با آقای خویی این‌جور نیست که من اختلاف ‌سلیقه و اختلاف ر‏‏ا‏‏ی و ‏‎ ‎‏ذائقه با ایشان نداشته باشم. البته ایشان استاد بزرگوار من بودند و هستند و من احترام ‏‎ ‎‏فوق‌العاده‌ای برای ایشان قائل هستم، اما این‌طور نیست که اختلاف مشرب و مذاق ‏‎ ‎‏فکری نداشته باشم ـ در این زمینه به مواردی هم اشاره کردند.» (پیشین، ج۲، ص۱۸۱-۱۸۲ و ج۱ ص۱۰۸-۱۰۹)

۲۲. پیشین، ج۲، ص۱۸۲، و ج۱، ص۱۰۹.

۲۳. بنگرید به نظریه های دولت در فقه شیعه، (اندیشه سیاسی در اسلام، به همین قلم، ج۱، تهران: نشر نی، ۱۳۸۷، ص۱۲۷-۱۴۰)، نظریه ششم: خلافت مردم با نظارت مرجعیت.

۲۴. خاطرات سیاسی‏‏ ـ‏‏ اجتماعی دکتر صادق طباطبایی، جلد دوم: لبنان، امام صدر و انقلاب فلسطین، تهران: چاپ و نشر عروج ‏‏وابسته به مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی،۱۳۸۷، چاپ سوم: ۱۳۹۲، ص۱۸۲-۱۸۳، و نیز ج۱، ص۱۰۹-۱۱۰.

۲۵. خاطرات سیاسی‏‏ ـ‏‏ اجتماعی دکتر صادق طباطبایی، جلد اول: جنبش دانشجویی ایران، تهران: چاپ و نشر عروج ‏‏وابسته به مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی،۱۳۸۷، چاپ سوم: ۱۳۹۲، ص۲۰۰-۱۹۹. در همان جا دوباره قضیه را نقل کرده است: «آقای زیارتی (سید حمید روحانی)، آیت‌الله سید محمد باقر صدر و نیز پسر عموی ایشان امام موسی صدر را از عوامل امپریالیسم و صهیونیسم و نیز در جاهای دیگر از عوامل موساد و ساواک و سیا و یا طرفدار شاه و … معرفی می‌کند.» حمید روحانی زیارتی در این مطلب مناقشه کرده است. (روزنامۀ جا م‌جم، اردیبهشت۱۳۹۰) صادق طباطبایی به مناقشات وی به تفصیل پاسخ داده است: مقالۀ «امام خمینی و امام صدر در دو روایت متناقض» (۱۶ خرداد ۱۳۹۰ منتشر شده در وبسایت امام‌ صدرنیوز)

۲۶. پیشین، ج۱، ص۱۹۹. او سخنرانی آقای خمینی را از «کوثر ج۱ ص۲۰۴ به بعد» نقل کرده است. «ظاهراً امام فردا یا پس فردا در درس خود در این زمینه تذاکراتی به آقایان داده بودند. »(پیشین، ج۲، ص۱۸۳)

۲۷. صحیفه نور، مجموعه رهنمودهای امام خمینی، انتشارات سازمان مدارک فرهنگی انقلاب اسلامی با همکاری انتشارات سروش، تهران، ۱۳۷۱، ج۲۲: مستدرک، ص۱-۹.

۲۸. کوثر، مجموعه سخنراني‌هاي حضرت امام خميني (س) همراه با شرح وقایع انقلاب اسلامی از ۱۳۴۰ تا آبان ۱۳۵۷، تهران، مؤسسۀ تنظیم و نشر آثار امام خمینی، [چاپ اول: ۱۳۷۱] چاپ سوم با تجدید نظر و إصلاحات: ۱۳۷۳، جلد اول، ص۲۱۶-۲۰۳.

۲۹. پیشین، ص۱۹۸.

۳۰. صحیفه امام، تهران، مؤسسۀ تنظیم و نشر آثار امام خمینی، ۱۳۸۹، چاپ پنجم، ج۲، ص۱۴-۲۸.

۳۱. کوثر، ج۱، ص۲۰۱-۲۰۲.

۳۲. صحیفه امام، ج۲، ص۱۴-۲۸(با تلخیص، موارد محذوف با سه نقطه مشخص شده است). کلمات توضیحی داخل کروشه به استثنای [یعنی ‏‎ ‎‏روحانی نیست] از این قلم است. این کلمات همگی برگرفته از خاطرات صادق طباطبایی است. در کوثر «یک نفر جوان از اروپا آمده بود اینجا» در پارقی اینگونه توضیح داده شده: «آقای صادق طباطبائی فرزند آیت الله سلطانی که در آن زمان در آلمان مشغول تحصیل بوده است.» (ج۱، ص۲۰۲)

۳۳. خاطرات سیاسی‏‏ ـ‏‏ اجتماعی دکتر صادق طباطبایی، جلد اول: جنبش دانشجویی ایران، تهران: چاپ و نشر عروج ‏‏وابسته به مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی،۱۳۸۷، چاپ سوم: ۱۳۹۲، ص۱۹۹-۲۰۱.

۳۴. بخش‌های ششم و هفتم این تحقیق به روز کردن در عین اختصار مطالبی است که قبلا در کتاب زیر منتشر کرده ام: انقلاب و نظام در بوته‌ نقد اخلاقی: آیت‌الله سید‌ محمد روحانی، مباهته و مرجعیت؛ ویرایش اول: اردیبهشت ۱۳۹۳؛ ویرایش دوم: آذر ۱۳۹۴؛ ۲۳۳ صفحه، مجموعه‌‌ مواجهه‌ی جمهوری اسلامی با علمای منتقد، دفتر سوم.

۳۵. جلال الدین فارسی، زوایای تاریک، تهران: نشر ادبیات انقلاب اسلامی، ۱۳۷۰، ص۲۱۷-۲۱۸.

۳۶. خاطرات حجت‌الاسلام‌ والمسلمین عباسعلی عمید زنجانی، تدوین محمدعلی حاجی‌بیگی کندری، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ۱۳۷۹، ص ۱۳۸-۱۳۷.

۳۷. خاطرات آیت الله سید عباس خاتم یزدی، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ۱۳۸۱، ص۱۳۱.

۳۸. خاطرات حجت الإسلام والمسلمین اسماعیل فردوسی پور، تدوین فرامرز شجاع حسینی و رحیم روح بخش، تهران، دفتر تنظیم و نشر آثار امام خمینی، ۱۳۸۷، ص۱۳۹-۱۴۰.

۳۹. تهمتی دیگری در همین ارتباط به آقای خمینی: «پاره ای از محافل و بیوت نجف شایعاتی می ساختند از جمله اینکه این مطالب حرفهای کمونیستهاست و محمود پناهیان آنها را از سفارت شوروی در بغداد می گیرد و هر شب در نجف به آقای خمینی می رساند و ایشان روز بعد به عنوان درس تحویل شاگردانش می دهد…. آخوندهای متحجر و احیانا وابسته به رژیم شاه به این شایعات هم بسنده نمی کردند، بلکه سعی می کردند جزوه های درس حکومت اسلامی امام را جمع آوری و معدوم کنند. از جمله بعضی احزاب و گروههای سیاسی که مرتبط با برخی علما بودند به عنوان طرفدار اندیشه امام می آمدند و حکومت اسلامی را می گرفتند تا در بغداد، بصره، سماوه و …. بین جوانان تحصیل کرده پخش کنند و بعد از مدتی می دیدیم حتی یک نسخه عربی حکومت اسلامی را به جایی نفرستادند، بلکه آنها را در شط فرات و چاه خانه ها ریخته بودند که از ان به بعد دوستان خودمان اقدام به توزیع در داخل عراق می کردند.» (علی اکبر محتشمی پور، خاطرات سیاسی، جلد دوم، تهران: خانه اندیشه جوان، ۱۳۷۸، ص۵۶)  «در آن شرایط فردی به من گفت شهریه سید خمینی را نگیر زیرا او شیوعی (کمونیست) است!» (محمد رضا النعماني، شهيد الامة وشاهدها، ج۲ ص۱۳۰)

۴۰. در تایید همین ذهنیت: «پاکتهای گران قیمتی با آرم طلائی دربار شامل تاج و دو تا شمشیر به هر مناسبتی … به نام بسیاری از علما و کانونهای روحانی و مذهبی نجف ارسال می شد. … پی بردیم که همین بیوت و کانونها مرکز بعضی از شایعات و بعضی از حرف و حدیثها نسبت به مبارزین ایرانی و شخص حضرت امام و یاران ایشان و کلا نسبت به اصل مبارزه است. دریافتیم که اینها هستند که تحقیر می کردند، تکذیب می کردند … اگر کسی دم از مبارزه می زد دم از مخالفت با رژیم شاه می زد به عنوان عوامل أحزاب چپ معرفی می شوند. راحت می گفتند فلان آقا توده ای است، فلان آقا جبهه ملی است.» (امام در نجف، گفت‌وگو با حجت‌الاسلام‌ والمسلمین سید محمود دعایی، فصلنامه مطالعات تاریخی، متعلق به مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، شماره ۱۱، ویژه نامه ۲۲ بهمن، تهران: ۱۳۸۴، ص۲۶)

۴۱. همراه دوران غربت، خاطرات حجت الإسلام والمسلمین سید رضا برقعی، تدوین محمدحسین عباسی و علیرضا نخبه، یادها ۴۰، تهران: چاپ و نشر عروج وابسته به موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، ۱۳۹۶، ص۱۱۳-۱۱۵. «حضرت امام به مسائل اخلاقی و امور سیاسی اطرافیان بسیار اهمیت می دادند و هیچگاه از نگاه تیزبین ایشان این قیبل امور مخفی نمی ماند و نظارت تامه بر مسائل از جمیع جهات داشتند…  بر اطرافیان خود نظارت داشتند و با تذکر لغزشها و خطاها از آنها محافظت می کرده و بر اعمال آنها نظارت داشتند تا با پرهیز از افراط و تفریط و صیانت نفس خود از جاده اعتدال خارج نشوند و گرفتار موضع گیری های تند و خارج ضوابط نشوند. (پیشین، ص۱۲۶)

۴۲. حمید روحانی زیارتی، نهضت امام خمینی، دفتر سوم، [چاپ اول خرداد ۱۳۷۲، مرکز اسناد انقلاب اسلامی]، ویرایش دوم، چاپ پنجم، تهران، مؤسسۀ تنظیم و نشر آثار امام خمینی (س)، ۱۳۸۲، صفحه ۸۹۸-۸۹۷، به نقل از ایران آزاد، سال نهم، شماره ۷۹، اردیبهشت و خرداد ۱۳۵۰.

۴۳. یادها و یادمانها از شهید آیت الله سید مصطفی خمینی (س)، تهران، عروج، ۱۳۷۶، جلد دوم، خاطرات حجت الإسلام والمسلمین اسماعیل فردوسی پور [۱۳۱۷-۱۳۸۵]، ص۲۱۰، خاطرات حجت الإسلام والمسلمین محمد علی رازی زاده علی پور، ص۲۴۱-۲۴۲.  

۴۴. حمید روحانی زیارتی، نهضت امام خمینی، دفتر سوم، [چاپ اول خرداد ۱۳۷۲، مرکز اسناد انقلاب اسلامی]، ویرایش دوم، چاپ پنجم، تهران، مؤسسۀ تنظیم و نشر آثار امام خمینی (س)، ۱۳۸۲، صفحه ۸۹۸-۸۹۷.

۴۵. فصلنامه مطالعات تاریخی، متعلق به مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، شماره ۱۱، ویژه نامه ۲۲ بهمن، تهران: ۱۳۸۴، امام در نجف، گفت‌وگو با حجت‌الاسلام‌ والمسلمین سید محمود دعایی، ص ۲۸.

۴۶. روزنامه کیهان، ۶ اردیبهشت ۱۳۵۹، ص۱۳.

۴۷. صحیفه امام، ج۲۱، ص۲۳۹.

۴۸. پیشین، ج۲۱، ص ۲۳۹-۲۴۰، نامه مورخ ۲۵ دی ۱۳۶۷.

۴۹. نهضت امام خمینی، جلد دوم، تهران: ۱۳۶۴، بنیاد شهید، ص۱۰۲۷. در جلد اول تحلیل و بررسی از نهضت امام خمینی (تهران، انتشارات راه امام، ۱۳۵۹، چاپ ششم، ص۹۵۸) تنها به شش کتاب نخست اشاره کرده است.

۵۰. قمی‌ها در نجف، مصاحبه با حجت‌الاسلام محمدحسین شریعتی اردستانی مشهور به شیخ‌الشریعه، علی‌اشرف فتحی، سیدمرتضی ابطحی، سایت جماران، ۲۶ دی ۱۳۹۰.

۵۱. خاطرات مرحوم حجت‌الإسلام ‌والمسلمین سید منیرالدین حسینی شیرازی، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ۱۳۸۳، ص ۲۱۶-۲۱۸.

۵۲. پیشین، ص۲۰۰-۲۰۱.

۵۳. در کتاب انقلاب و نظام در بوته‌ نقد اخلاقی: آیت‌الله سید‌ محمد روحانی، مباهته و مرجعیت (ص۸۱) در صحت ادعای منیرالدین «در میان گذاشتن طرح تخریب آقا سید محمد روحانی با آقای خمینی و سکوت موافقت آمیز ایشان» تردید کرده بودم، با توجه به این نکته که «لازمه صحت نقل وی تخریب آیت الله خمینی و عدم پای‌بندی ایشان به مبانی اخلاقی است.» با توجه به مدارک جدید عدم اعتماد قبلی تضعیف می شود. 

۵۴. وبسایت فرهنگستان علوم اسلامی، قم. تاریخ مراجعه ۱۰ بهمن ۱۳۹۷. بعد از درگذشت منیرالدین حسینی هاشمی شیرازی شاگردش محمد مهدی میرباقری ریاست این فرهنگستان را به عهده گرفته است. به گفته میرباقری: «با توجه یه اینکه دنیای اسلام فیلسوفان بزرگی در گذشته داشته و در دوران معاصر نیز بزرگانی بوده و هستند، ولی کسی را که می توان به حق فیلسوف انقلاب اسلامی نامید، استاد علامه سید منیرالدین حسینی است.» (مراسم سالگرد علامه سید منیرالدین حسینی، ۱۴ اسفند ۱۳۹۷، وبسایت فرهنگستان علوم اسلامی) همو در مدح بیانیه اخیر آقای خامنه ای چنین گفته است: «’گام دوم’ در بین اسناد راهبردی روحانیتِ شیعه جزء انگشت‌شمارهاست. بیانیه گام دوم به یک معنا حتی قابل مقایسه با «تَنْبیهُ‌الْاُمَّه [ونتزیه الملة]» مرحوم [میرزا محمد حسین] نائینی و رساله «حرمت مشروطه» شیخ فضل‌الله [نوری] نیست؛ چرا که آن‌ها در مقیاس راهبَری حوادث ملّی هستند؛ امّا «گام دوم» در مقیاس راهبَری انقلاب اسلامی به‌عنوان یک حقیقت تأثیرگذار بر جامعه جهانی است (خبرگزاری فارس، ۱۴ اسفند ۱۳۹۷) فرهنگستان علوم اسلامی به طور کامل توسط دفتر رهبری تامین بودجه می شود.

۵۵. جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، جلد سوم: زندگی نامه اعضای جامعه مدرسین، ص۱۴۵.

۵۶. صورت مشروح مذاکرات مجلس بررسی نهایی قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، تهران، مجلس شورای اسلامی، ۱۳۶۸، ج۴ ص۳۵۱.

۵۷. جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، جلد اول: صورت مذاکرات و مصوبات جامعه مدرسین، ص۱۳۴-۱۳۵.

۵۸. نامه های تاریخی، به کوشش ناصرالدین انصاری قمی، ص۲۵۸-۲۶۵.

۵۹. پیشین، ص۲۷۳.

۲۱ اسفند ۱۳۹۷

نخستین_مجری_فتوای_تهمت;_مورخ _رسمی_تاریخ_انقلاب