«وصیت به ملت ایران» جدیدترین کتاب آیت الله احمد قابل است که در همین هفته در فضای مجازی منتشر می شود. این کتاب چهارمین جلد از مجموعه آثار احمد قابل است. در دنبال فهرست مجموعه آثار این مجتهد مجاهد، مقدمه‌ی کتاب «وصیت به ملت ایران» و زندگی نامه‌ی وی از نظرتان می گذرد.

مجموعه آثار
 احمد قابل
زیر نظر محسن کدیور
(انتشارات شریعت عقلانی، قم، ۱۳۹۱)

الف. آثار منتشر شده:
۱. «نقد ف‍ره‍ن‍گ‌ خ‍ش‍ون‍ت‌»، یادداشتهای سیاسی ۷۹-۱۳۷۵، ۳۷۶ صفحه، انتشارات سرائی، تهران ۱۳۸۱
۲. «اس‍لام‌ و ت‍ام‍ی‍ن‌ اج‍ت‍م‍اع‍ی‌ (م‍ب‍ان‍ی‌ و راه‍ک‍اره‍ای‌ ح‍م‍ای‍ت‍ی‌ و ب‍ی‍م‍ه‌ای‌ در ق‍رآن‌، روای‍ات‌، اخ‍لاق‌ و ف‍ق‍ه‌ اس‍لام‍ی‌)»،۴۸۶ صفحه، م‍وس‍س‍ه‌ ع‍ال‍ی‌ پ‍ژوه‍ش‌ ت‍ام‍ی‍ن‌ اج‍ت‍م‍اع‍ی‌، تهران، ۱۳۸۳
۳. «مبانی شریعت»، مباحثی در مبانی و اصول فقه، ۳۵۶ صفحه، مرداد ۱۳۹۱
۴. «وصیت به ملّت ایران: یادداشتهای سیاسی و مصاحبه‌ها ۹۱-۱۳۸۸»، آبان ۱۳۹۱

ب. آثار در دست انتشار
۵. نقد خودکامگی: یادداشتهای سیاسی ۸۸-۱۳۸۰
۶. تفسیر موضوعی قرآن کریم، (۸۶-۱۳۸۵)
۷. بیم و امیدهای دینداری (سخنرانیها ۸۸-۱۳۸۳)
۸. شریعت عقلانی: در نسبت عقل و شرع (۸۷-۱۳۸۳)
۹.  فقه، کارکردها و قابلیتها: رساله های فقه استدلالی، مقالات فقهی اصولی، پاسخ به پرسشهای دینی (۸۹-۱۳۸۲)
۱۰. احکام بانوان در شریعت محمدی: حجاب، برتری مردان؟ ازدواج موقت، حق جدائی، ارث و … (۸۷-۱۳۸۲)
۱۱. احکام جزائي در شریعت محمدی: ارتداد، رجم، مهدورالدم، بازداشت موقت، اعتراف گیری نامشروع و قضاوت (۹۰-۱۳۸۲)
۱۲. احمد قابل از نگاه دیگران: خانواده، استاد و همدرسان، علما و دانشجویان، فعالان سیاسی و روزنامه نگاران

*****

مقدمه
بسم الله الرحمن الرحیم

«وصیت به ملت ایران» مجموعه‌ی یادداشتها و مصاحبه های زنده یاد آیت الله شیخ احمد قابل (۱۳۳۶-۹۱) است که لحظاتی پیش دارفانی را وداع گفت. این مجموعه  یادداشتهای سیاسی (کوتاه و بلند در قالبهای مختلف) و مصاحبه‌های وی را در بر می گیرد. محدوده‌ی زمانی کلیه‌ی این یادداشتها و مصاحبه ها ۲۳ خرداد ۱۳۸۸ تا ۱۸ خرداد ۱۳۹۱ است، به استثنای یک مورد «نامه‌ی به رهبری» (خرداد ۱۳۸۴) که به دلیل اهمیت در ابتدای این مجموعه نقل شده است. بقیه یادداشتها و مصاحبه ها همگی برای نخستین بار در ظرف زمانی یادشده منتشر شده اند.
هیچیک از مطالب این مجموعه – به دلیل وفور آزادی! – امکان انتشار کاغذی در ایران پیدا نکرده است. منظور از انتشار، انتشار مجازی است. اکثر قریب به اتفاق این یادداشتها برای نخستین بار بطور اختصاصی در تارنمای جنبش راه سیز (جرس) منتشر شده اند. چند مورد معدود منتشرنشده در جرس از وبلاگ نویسنده «ازنگاه من» به مجموعه افزوده شد. می توان «وصیت به ملت ایران» را مجموعه‌ی کامل سیاست نامه‌ی احمد قابل در چهار سال آخر عمرش دانست. تاریخ نگارش یا انتشار (در صورت فاصله با زمان نگارش) و مشخصات مصاحبه‌ها در ابتدای هر یادداشت یا مصاحبه آمده است.
عنوان «وصیت به ملت ایران» برگرفته از چهارمین یادداشت این مجموعه است. این کتاب شامل دو بخش است. بخش اول یادداشتها و بخش دوم مصاحبه ها. بخش اول حاوی بیست و هفت یادداشت سیاسی است. یادداشتها به ترتیب زمان نگارش مرتب شده اند. کتاب با پیام استاد آیت الله منتظری درباره کودتای ۲۳ خرداد ۱۳۸۸ آغاز می شود. قابل این پیام را عینا  با همین عنوان در وبلاگ خود منتشر کرد. دومین نوشتار یادداشت خود وی درباره کودتای ۲۳ خرداد ۱۳۸۸ است که از  وبلاگ «از نگاه من» نقل می شود. یادداشتهای ۲۲ تا ۲۶ کوتاه هستند. اما بقیه یادداشتها مشروح و مفصلند. دو یادداشت ۱۴ و ۲۷ درباره استاد آیت الله منتظری است. در حقیقت آخرین نوشته قابل که تاریخ ۳۰ آذر ۱۳۹۰ را دارد در رثای استادش است و بعد از آن قلم وی به دلیل کسالت از نوشتن بازمانده است.
مهمترین نوشته های این مجموعه کودتای ۲۳ خرداد ۱۳۸۸ (نوشتار ۲)، نامه به رهبری (نوشتار ۳)، وصیت به ملت ایران (نوشتار ۴)، گزارش از محاکمه و زندان (نوشتارهای ۱۵ تا ۱۸) – که اسنادی تاریخی از وضعیت قوه‌ی قضائیه و زندانهای جمهوری اسلامی است – و دفاعیات شجاعانه‌ي وی در بیدادگاههای ولایت مطلقه‌ی فقیه (نوشتارهای ۱۹ و ۲۰) است. این هشت نوشتار عصاره‌ی زندگی سیاسی احمد قابل است. قوت و متانت استدلالها و عمق انتقادهای وی به انحراف نظام جمهوری اسلامی از آرمانهای انقلاب اسلامی یادگار ارزشمند قابل است.
بخش دوم کتاب حاوی بیست و دو مصاحبه احمد قابل با جرايد و تارنماهای مجازی خارج از کشور است. دو مصاحبه با لوموند و العربیة و بقیه با تارنماهای فارسی است، یک مورد هم صحبت با دانشجویان. پنج مصاحبه در سال ۱۳۸۸، هفت مصاحبه در سال ۱۳۸۹، هشت مصاحبه در سال ۱۳۹۰ و بالاخره دو مصاحبه در خرداد ۱۳۹۱ که آخرین اظهارنظرهای شفاهی وی محسوب می شود و به آراء اصلی خود اشاره کرده است.
این کتاب مکتوبات فقهی و اصولی قابل یعنی «مبانی شریعت» و «بررسی حکم رجم» را شامل نمی شود. اولی قبلا تدوین و منتشر شد و دومی نیز به همراه دیگر آراء فقهی وی در مجلدی جداگانه تدوین و منتشر خواهد شد، انشاء الله. دیگر آثار وی نیز بتدریج به امید خدا تدوین و منتشر خواهد شد.
احمد قابل در منش و روش شاگرد «استاد علامه» آیت الله منتظری است، همانند او شجاع و در ستیز با ظلم و دفاع از حقوق ملت مصمم و دلیر و پاکباز. احمد قابل همانند استادش متعلق به «مدرسه‌ی فقه رهایی بخش» است. او مدافع عدالت، آزادی، حقوق بشر و کرامت انسان است.
***
اینک بخشی از دفاعیات نویسده به نقل از نوشتارهای ۱۹ و ۲۰ به عنوان نمونه ای از مطالب کتاب «وصیت به ملت ایران» را در مقدمه نقل می کنم:
۱
در محکمه گفتم: «من در سال ۱۳۸۷ و پس از اجرای حکم برادرم [هادی قابل]، متنی نوشتم و منتشر کردم که در آن رهبری کشور را به اقدامات مکرر علیه امنیت ملی، تبلیغات مکرر علیه نظام، نشر اکاذیب بصورت گسترده به قصد تشویش اذهان عمومی، توهین های بی شمار به مخالفان سیاست های حاکمیت، و در نهایت، “براندازی سخت نظام” متهم کرده و مواردی از مستندات را نیز آورده بودم. هیچ محکمه ای پیدا نشد تا ایشان را بخاطر این اتهامات و جرایم تحت تعقیب قرار دهد و بازهم دستگاه امنیتی و قضایی ایشان، به محاکمه و بازداشت مخالفان این سیاست های غیر قانونی و نامشروع اقدام کرده و می کند»
۲
در بخشی از دفاعیاتم (با اشاره به عکس رهبری که در سمت راست من روی دیوار بود) گفتم: این آقا در خطبه های نمازجمعه و پیش چشم همه ی من و شما و در سایر سخنرانی هاشان، بارها و بارها حکومت پر از ظلم و جور خویش را با حکومت سراسر عدل امیر مؤمنان علی(ع) مقایسه می کند و به این وسیله صراحتا به مولای متقیان (ع) و پیامبر خدا (ص) و اسلام اهانت می کند!! چطور است که شما به اتهام «اهانت احتمالی به رهبری» غیرت می ورزید و صدها نفر را ماه ها بازداشت کرده و برخی را به مدت های طولانی زندانی می کنید، ولی من مدعی پیروی از امیر مؤمنان(ع) اینقدر بی غیرت باشم که در برابر این جسارت ها و اهانت های آشکار هیچ واکنشی نشان ندهم؟!! مگر من بی غیرت باشم که سکوت کنم. والله در برابر این جسارت ها و اهانت ها می ایستم حتی اگر به قیمت جانم تمام شود!! البته این وظیفه ی هر مسلمانی است که از حیثیت علی بن ابیطالب(ع) و ساحت دین خدا و پیامبر عزیز(ص) در برابر این جسارت ها دفاع کند.
۳
مسئولان کشور برخلاف اهداف بنیانگذار جمهوری اسلامی و اهداف اولیه انقلاب، کشور را به سوی استبداد کشانده‌اند و انتظار دارند که هیچ انتقادی از آنان نشود و اگر بشود، آن را تحت عنوان «تبلیغ علیه نظام» و سایر عناوین اتهامی مثل «اقدام علیه امنیت ملی» یا «نشر اکاذیب» یا «توهین به مقامات» به حربه‌ای برای سرکوب مخالفان تبدیل می‌کنند!! اگر این محکمه در پی «دادرسی» است و قصد «داد» و عدالت دارد، باید مسئولان کشور را با همین اتهامات به محاکمه کشد نه منتقدان دلسوزی که علیرغم همه سرکوب‌ها و محرومیت‌ها در پی اصلاح وضعیت کشور و اصلاح سیاست‌ها و بازگرداندن کشور به آزادی‌های مصرحه در قانون اساسی و تعهدات ملی و شرعی مسئولان کشورند.
۴
نظامی که مردم با شعار و شعور خود طلب می‌کردند و آن را در شعار محوری «استقلال، آزادی جمهوری اسلامی» تکرار و بار‌ها تکرار می کردند. امروز از آن آزادی که دست حکومت‌ها را از زندگی مردم کوتاه کند و حکومت‌ها را جز با رای مستقیم و آزاد ملت و بدون رد صلاحیت‌های غیر قانونی حاکمیت‌ها برپا ندارد، تا جمهوریت آن معنی حقیقی بیابد، کمتر خبری است.
آزادی مخالف و مخالفت با حاکمیت‌های گوناگون و افرادی که بدون قوه عصمت، در مصادر حکومتی قرار می‌گیرند و شرط اصلی نظارت مردم بر آن ها، وجود رسانه های مستقل و آزاد است که حاکمیت‌ها نتوانند با اعمال نظر، اقدام به سانسور اخبار آن کنند و در حقیقت آن رسانه‌ها، چشم و گوش همیشه بیدار مردم باشند و راه اطلاع رسانی آزاد، هیچگاه مسدود نشود، تا حق حاکمیت ملت (اصل پنجاه و ششم) مفهوم حقیقی خود را پیدا کند.
ما از چنین نظامی دفاع کرده و همه هستی خود را برای آن گذاشته‌ایم. سابقه ما و وضعیت امروز ما (من و دوستان و همفکرانم) گواه ادعای ما است. اکنون نیز با سرفرازی به راه و روش اصلاح طلبانه خود افتخار می‌کنیم، چرا که علیرغم سرکوب‌های شدید رقیبان، از روش‌های مسالمت جویانه و قانونی خود عدول نکرده و از صراط مستقیم اصلاح طلبی خارج نشده و به امید خدا، خارج نخواهیم شد.

***

احمد قابل نه تنها فرزند شیرمحمد که خود «شیراحمد» بود. این کتاب «حجت شرعی» منتقدان مشفق نظام جمهوری اسلامی است. «وصیت به ملت ایران» ادامه‌ي منطقی سه جلد دیدگاهها و خاطرات استاد آیت الله منتظری است. مدرسه‌ی منتظری که مدرسه‌ي فقه رهایی بخش اهل بیت (ع) است پیشتاز پاکسازی جمهوری اسلامی از ولایت جائر می باشد. احمد قابل مجتهد مخلص و مجاهد شجاع از جمله نمایندگان رشید این مدرسه است.
خواندن دقیق این کتاب به همه‌ی رهروان سبز  و منتقدان مسالمت جوی استبداد دینی توصیه می شود. مدافعان حکومت ولایی نیز اگر این کتاب را بخوانند خواهند دانست که خانه تارعنکبوتی ولایت جائر سست تر از آن است که بتواند دربرابر اراده ملی دوام بیاورد. نظامی که زندانی آن دانشمند وارسته ای همانند احمد قابل باشد محکوم به زوال است.
سخن را با اشعار حافظ شیراز به پایان می برم:

چنگ در پرده همین می‌دهدت پند ولی       وعظت آن گاه کند سود که «قابل» باشی

گر چه راهیست پر از بیم ز ما تا بر دوست     رفتن آسان بود ار واقف منزل باشی

والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته
عاش سعیدا و مات سعیدا
محسن کدیور
۱ آبان ۱۳۹۱

*****

زندگی نامه احمد قابل

احمد قابل در مهر ۱۳۳۶ در تربت جام در خانواده ای روحانی متولد شد. پدرش شیرمحمد از سال ۱۳۶۴ تا زمان فوت (۱۳۷۲) امام جمعه فریمان بود. احمد فرزند پنجم خانواده بود.
تحصیلات ابتدایی نظام قدیم را در سال ۱۳۵۰ در مشهد به پایان برد و از سال ۱۳۵۱ تحصیل علوم اسلامی را در حوزه مشهد در مدرسه آیت الله میلانی آغاز کرد. از جمله اساتید وی در مرحله مقدمات می توان از حجج اسلام رضوانی، اسلامی، ذاکری، واعظی، حجت، و نعیم آبادی نام برد.
احمد قابل در سال ۱۳۵۴ برای ادامه تحصیل روانه حوزه علمیه‌ی قم شد. اساتید وی در مرحله‌ی سطح عالی عبارتند از آیات ستوده، محقق داماد، دوزدوزانی، فاضل هرندی، پایانی و موسوی تهرانی.
قابل در جریان نهضت اسلامی از فعالان منطقه خراسان بود. وی در سال ۱۳۶۰ با خانم مرضیه پاسدار ازدواج کرد. او صاحب یک دختر بنام سارا  است. احمد قابل در بدو پیروزی انقلاب در ابتدای تاسیس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی مشهد به عضویت سپاه در آمد، اما پس از یک سال به دلیل اختلاف نظر با گردانندگان سپاه استعفا کرد. در سالهای ۱۳۶۰ و ۱۳۶۱ بازپرس دادگاه ویژه روحانیت در قم بود، اما کار قضائی را پس از دو سال تجربه برای همیشه به کناری نهاد. در سال ۱۳۶۳ مسئول عقیدتی سیاسی پایگاه نوژه در همدان بود. اما پس از حدود یک سال آنرا نیز به کناری نهاد و به حوزه بازگشت.
قابل از سال ۱۳۶۴ تحصیل در مرحله‌ي خارج را آغاز کرد. وی خارج اصول و خارج فقه را از محضر آیات عظام مرحوم شیخ جواد تبریزی، مرحوم محمد فاضل لنکرانی،  شیخ حسین وحید خراسانی، سید موسی شبیری زنجانی و شیخ یوسف صانعی استفاده کرده است. مهمترین استاد وی در فقه آیت الله العظمی حسینعلی منتطری نجف آبادی بود که قابل همواره از وی به عنوان «استاد علامه» یاد می کرد.  قابل در معقول شاگرد حضرات آیات شیخ یحیی انصاری شیرازی و شیخ حسن تهرانی بوده است.
وی مدت کوتاهی مدیر مدرسه علمیه فریمان بود و چند صباحی نیز مقدمات و شرح لمعه تدریس کرد. احمد قابل در طول جنگ تحمیلی بارها به جبهه رفت و مجروح شد. ترکش کنار نخاع او بیش از ریع قرن همنشینش بود. به گفته برادرش هادی: «هر وقت لشگر ۵ نصر سپاه خراسان عملیات داشت، از جبهه زنگ می زدند و احمد بدون توجه به مشکلات زندگی، ساکش به دستش بود و به سرعت خود را به مناطق عملیاتی می رساند.» دیگر برادرش ابوالقاسم در عملیات کربلای پنج به درجه شهادت رسید و محمود یکی دیگر از برادرانش نیز در جریان جنگ بشدت مجروح شد ودر زمره جانبازان جنگ تحمیلی است.
احمد قابل داوطلبانه لباس روحانیت را به کناری نهاد. وی در این باره در سال ۱۳۸۵ نوشته است:
« من در تابستان سال ۱۳۷۰ به اختیار خود ، لباس روحانیت را کنار گذاشتم . علت آن چند چیز بود:
الف ) آن لباس ، بسیار دست و پا گیر و زحمت آفرین است . در گرمای تابستان، شلوغی جمعیت ، هنگام پیش آمدهایی که شتاب در آن لازم است، سفر، رانندگی و … حقیقتا مزاحم رفتار طبیعی آدمی می شود.
ب ) آن لباس، موجب انگشت نما شدن در مجامع عمومی است که آثار زیانباری را برای فرد ملبس و جامعه ی او درپی داشته و دارد. غرور کاذب اکثر افراد ملبس به لباس روحانیت، منجر به عدم مراعات اخلاق انسانی اسلامی در بسیاری از مراودات اجتماعی آنان شده است و تنها عامل تسهیل کننده ی این رفتار ناپسند، تفاوت لباس روحانیان از سایر مردم بوده است.
پ ) پیامبر خدا و ائمه ی هدی به عدم تمایز لباسی از سایر مؤمنان مشهور بودند، تا جایی که افراد غریبه، در اولین حضور خود در جمع مسلمانان، نمی توانستند پیامبر (ص) و یا ائمه را از دیگران تشخیص دهند ، و این نکته در اندیشه ی شریعت محمدی (ص) به عنوان «فضیلت» شناخته شده است. اگر « عدم تمایز لباسی » را فضیلت بشماریم، نتیجه ی آن «نامطلوب بودن تمایز لباسی» است و این نکته ای است که نباید از آن غفلت کرد.
ت ) امام صادق (ع) در روایتی معتبره تصریح می کند که «بهترین لباس، در هرزمان، لباس عموم مردم آن زمان است» که حکم «استحباب شرعی» را برای لباس غیر روحانیان ثابت می کند. اگر «پوشیدن لباس عموم مردم» برای هر مسلمانی «مستحب» باشد، نپوشیدن آن و انتخاب لباس های متمایز (که موجب انگشت نما شدن در میان جمع می شود مطمئنا «مکروه» خواهد بود. »
زبان سرخ قابل او را به زندان کشانید. خود وی در این باره نوشته است:
«اولین باری که در جمهوری اسلامی سر و کارم به دادگاه افتاد و صاحب پرونده شدم ، در تابستان سال ۱۳۷۶ و پس از انتخاب آقای خاتمی به ریاست جمهوری بود که ابتدائا همراه با دو نفر از دوستان و به جرم انتشار بیانیه ی تبریک آیة الله منتظری به آقای خاتمی در شهر قائن ، به مدت ۴ روز بازداشت شدیم . بار دوم در آبان ماه همان سال ، همزمان با هجوم ناجوانمردانه به منزل آیة الله منتظری و آغاز حصر پنج ساله ی ایشان بود که همراه دوست کم نظیر و همفکرم «مرحوم محمد حسن ظریف جلالی» شبانه در مشهد بازداشت شدیم . که پس از تحمل ۳۶ روز بازداشت ، در بهار سال ۱۳۷۷ بصورت غیر قانونی محاکمه و به یک سال حبس تعلیقی به مدت ۵ سال محکوم شدیم.»
احمد قابل در سال ۱۳۷۷ به حج مشرف شد. وی در شهریور ۱۳۷۷ از استاد و مرشد خود آیت الله منتظری موفق به اخذ درجه‌ی اجتهاد شد:
«جناب مستطاب عالم متعهد حجت الاسلام و المسلمین آقای حاج شیخ احمد قابل دامت افاضاته در اثر حسن قریحه و جودت ذهن و کوشش در تحصیل علوم دینیه از قبیل اصول و فقه و تفسیر و کلام به مرتبه اجتهاد و استنباط رسیده اند و در مسائل اسلامی اهل نظر می باشند. فله العمل بما استنبط و یحرم التقلید فیها، و سزاوار است برادران و خواهران وجود ایشان را مغتنم شمرده از معلومات و بیان واضح و روشن ایشان بهره مند گردند، کثرالله تعالی امثالهم.»
احمد قابل برای سومین باربه جرم حق گویی در تاریخ ۱۰ دی ۱۳۸۰ بازداشت شد و ۱۲۵ روز را در سلول انفرادی زندان اوین  تجربه کرد، بی آنکه در دادگاهی محاکمه یا محکوم شده باشد.
در مرداد ۱۳۸۱ آیت الله منتظری سه نفر از شاگردان خود از جمله احمد قابل را برای پاسخگویی به سوالات شرعی معرفی کرد. نخستین کتاب قابل در سال ۱۳۸۱ با عنوان «ن‍ق‍د ف‍ره‍ن‍گ‌ خ‍ش‍ون‍ت‌» در ۳۷۶ صفحه توسط انتشارات سرائی در تهران منتشر شد. این کتاب مجموعه یادداشتهای سیاسی وی در مطبوعات بود.
به دلیل تضییقات و فشارها شهریور ۱۳۸۳به تاجیکستان  مهاجرت کرد. در تاریخ ۱۰ خرداد ۱۳۸۴ نامه تاریخی خود به رهبری را به رشته تحریر درآورد. او در این نامه بیاد رهبری آورد که قبل از انقلاب به حبیب الله آشوری نویسنده کتاب توحید اعتراض داشت، که چرا مطالب کتاب  که متعلق به اوست را بنام خود منتشر کرده است. اما پس از انقلاب که آشوری با شهادت ابوالقاسم خزعلی و محمدتقی مصباح یزدی به دلیل همان کتاب به ارتداد متهم و اعدام شد آقای خامنه ای به روی مبارک خود نیاورد که آراء کتاب متعلق به اوست نه آشوری. قابل پس از نگارش نامه به دلیل بیماری مرداد ماه ۱۳۸۴ پس از یازده ماه برای معالجه به طور موقت به کشور بازگشت، اما گذرنامه اش را توقیف و او را ممنوع الخروج کردند. قابل که در دهه آخر زندگی خود در تهران، فریمان و سپس مشهد ساکن شده بود تحت فشار و محدودیت قرار گرفت.
دومین کتاب قابل با عنوان «اس‍لام‌ و ت‍ام‍ی‍ن‌ اج‍ت‍م‍اع‍ی‌ (م‍ب‍ان‍ی‌ و راه‍ک‍اره‍ای‌ ح‍م‍ای‍ت‍ی‌ و ب‍ی‍م‍ه‌ای‌ در ق‍رآن‌، روای‍ات‌، اخ‍لاق‌ و ف‍ق‍ه‌ اس‍لام‍ی‌)» در ۴۸۶ صفحه توسط م‍وس‍س‍ه‌ ع‍ال‍ی‌ پ‍ژوه‍ش‌ ت‍ام‍ی‍ن‌ اج‍ت‍م‍اع‍ی‌ در سال ۱۳۸۳منتشر شد. این کتاب تحقیقی جامع در حوزه تامین اجتماعی در اسلام است. در آذر ۸۳ به خاتمی رئیس جمهور نامه‌ي سرگشاده نوشت.
قابل یکی از فعالان جنبش سبز بود. او تقلب در انتخابات ریاست جمهوری ۸۸ را کودتای انتخاباتی دانست و به انتقاد از ولایت جائر پرداخت. به دنبال درگذشت فقیه عالیقدر آیت الله منتظری، احمد قابل که روانه مراسم تشییع استاد و مراد خود بود در تاریخ ۲۰ آذر ۱۳۸۸ برای چهارمین بار بازداشت شد و پس از تحمل ۱۷۰ روز زندان با قید وثیقه آزاد شد. در طول زندان در اردیبهشت ۸۹ او را با دستبند و پابند به دادگاه بردند. دفاع او در دادگاه از اسناد روسیاهی استبداد دینی است. او پس از آزادی موقت دفاعیات شجاعانه خود را منتشر کرد.
پس از انتشار دفاعیات افشاگرانه در ۲۳ شهریور ۱۳۸۹ قابل برای پنجمین بار زندانی شد. این دوره‌ی زندان تا دی ماه ۸۹ به طول انجامید. این بار نیز قابل مشاهداتش زا از اعمال خلاف قانون و خلاف شرع زندان بانان به رشته‌‌ی تحریر درآورد و پس از آزادی موقت منتشر کرد. بالاخره برای ششمین بار احمد قابل در تاریخ ۱۱ مرداد ۱۳۹۰ برای تحمل باقیماده حبس به زندان وکیل آباد مشهد فراخوانده شد.
قابل در زندان بیمار می شود، اما زندان بانان در فرستادن وی به بیمارستان و معاینه توسط پزشک متخصص تعلل می کنند. بیماری آنقدر پیشرفت می کند که منجر به کاهش مفرط بینایی و چندین بار بیهوشی و به زمین خوردن وی در زندان می شود. زمانی به وی مرخصی استعلاجی داده می شود که دیگر دیر شده بود. در نخستین لحظات مرخصی در تاریخ ۱۷ شهریور ۹۰ وی در بیمارستان رضوی مشهد تحت عمل جراحی مغز قرار گرفت. این عمل بیش از پنج ساعت به طول انجامید.
در تاریخ ۱۱ تیر ۱۳۹۱ بالاخره پزشکان بیمارستان میلاد خطر کردند و ترکش دوران جنگ را از نزدیک نخاعش خارج کردند تا امکان عکسبرداری مغزی فراهم شود. وی برای دومین بار در تاریخ ۱۶ تیر ۱۳۹۱ تحت عمل جراحی مغز قرار گرفت. بالاخره فعالیتهای مغزی او در تاریخ ۲۵ مهر ۹۱ در سن ۵۵ سالگی متوقف شد.
احمد قابل از سال ۱۳۸۲ یادداشتهای خود در وبلاگش منتشر می کرد. یادداشتهای دینی در وبلاگ «شریعت عقلانی» و یادداشتهای سیاسی در وبلاگ «از نگاه من». از مشهورترین نوشته‌ی او «استحباب پوشش موی بانوان و عدم وجوب آن» در اسفند ۱۳۸۲ است. مهمترین نوشته وی در فقه استدلالی بحث ناتمام «حکم رجم» (نقد حکم مجازات سنگسار) است که ۸ قسمت ان در سال ۱۳۹۰ در وبسایت جرس منتشر شد و با زندانی شدن وی ناتمام ماند.
مهمترین کتاب قابل «مبانی شریعت» است که در زمان بیماری وی توسط دوست و همدرس  وی محسن کدیور ویرایش و در ۳۵۶ صفحه منتشر شد. این کتاب حاوی اخرین دیدگاههای قابل در حوزه اصول فقه است.
از قابل دست نوشته های دیگری در زمینه‌ی تفسیر قرآن، شرح روایات و ادعیه‌ی اهل بیت (ع)، برخی مسائل فقه استدلالی، از یک سو و تعدادی سخنرانی، مصاحبه، نامه، بیانیه جمعی در امور سیاسی بجا مانده است. قابل شعر هم می سرود.
به نوشته کدیور: «احمد قابل از تبار مجتهدان جوانی است که آبروی اسلام و تشیع و حوزه های علمیه است.»
احمد قابل در تاریخ اول آبان ۱۳۹۱ دار فانی را وداع گفت.