پرسش: درباره آنچه شما تفاوت دیدگاه خودتان با مرحوم احمد قابل درباره قابلیت های بالفعل نشده‌ی فقه و تفقه سنتی خواندید پرسشی داشتم.  شما آنچنان که من فهمیده ام قایل به این هستید که برای گروهی از مسئله های روز مانند حقوق بشر و … حتی با بالفعل شدن بالقوه های اجتهاد کلاسیک و سنتی نمیتوان سخنی برای گفتن داشت. 
مرحوم قابل این توانایی را برای اجتهاد سنتی باور داشت ولی به تقدم عقل بر شریعت و بنای شریعت بر عقلانیت (عرفی جمعی زمان حاضر) اعتقاد داشت.
آیا از این اعتقاد ایشان نتیجه نمی‌شود که برای آن گروه از مسایل روز، چون خرد زمانه به آن ها پاسخ داده است، لزومی به ورود شریعت به آن مباحث و نگاه به آنها از دیده شریعت وجود ندارد؟ اگر چنین است تفاوت نگاه در کجاست؟
 هم چنین آیا این مفهوم همان (یا کمینه بسیار شبیه و با همان اصول) نظریه کمینه گرایانه (حداقلی، مینیمالیستی) بودن دین دکتر سروش که وظیفه پاسخ دادن جز در کمینه های لازم را از دوش دین بر میدارد و  به ویژه تاکید بر انتظار نداشتن از شریعت برای بیان بیشینه های ممکن دارد نیست؟
اگر چنین نیست پس آیا آن بزرگ سفر کرده بر این بود که می‌شود از آموزه های دینی حتی چنین چیزهایی (مانند حقوق بشر و مردم سالاری و سایر دستاوردهای بشری جهان نوین) را استخراج و اجتهاد کرد؟ در این صورت دین و حتی فقه، بیشینه گرا (لااقل موضعا و در مواردی از این دست) شده و نیازی به خرد (چه رسد به تقدم خرد بر شریعت) جز برای فهم شریعت نیست.پاسخ:
یک. مرحوم قابل با آنچه شما تقدم عقل بر شریعت و بنای شریعت بر عقلانیت (عرفی جمعی زمان حاضر) نامیده اید عملا از اجتهاد سنتی عدول کرده است. شیوه‌ی ان مرحوم اجتهاد سنتی و استفاده از قابلیتهای فقه سنتی نیست.

دو. اجتهاد سنتی توان پاسخگویی به بسیاری مسائل را ندارد و بدون خروج از آن حل اینگونه مسائل میسر نیست. برخی فقهای معاصر از قبیل جناب آقای صانعی یا آقای جناتی که می پندارند با ابزار فقه سنتی پاسخ گفته اند، مطابق موازین علم اصول سنتی از موازین عدول کرده اند و فتاوایشان مقبول فقیهان سنتی نیست. بر همین منوال اگر مرحوم قابل هم با همان موازین سنجیده شود و خود را پیرو فقه سنتی بداند به همان مشکلات بی پاسخ مبتلاست.

سه. آنچه مرحوم قابل انجام داده ولو خودش اجتهاد سنتی بداند یقینا اجتهاد سنتی نیست، نوعی اجتهاد جدید است. نامش چیست؟ البته نام مهم نیست.

چهار. اگر قرار است ایشان را کمینه گرا بدانیم چه نیازی به اجتهاد جدید؟ از دین خلع ید می کنیم وامور را به عقل عرفی بشر واگذار می کنیم. بی شک در این موارد دیگر نیازی هم به مجتهد نیست. همانند روشنفکران محترم دینی محدوده شریعت را به نزدیک صفر تقلیل می دهیم. راستی مرحوم قابل این را می گوید؟! مطمئنا کمینه گرایانی از قبیل جناب آقای سروش معتقد نیستند از کتاب و سنت می توان حقوق بشر و دموکراسی و مدرنیته استخراج کرد. اما مرحوم قابل سعی بلیغی در استخراج این امور از روایات داشت. دوست مرحوم فلسفه‌ی منقحی برای این کار خود ارائه نکرده است.

پنج. قبل از هرکاری باید انتظار خود را از کتاب و سنت مشخص کنیم. باید تکلیف خود را با شریعت معین کنیم: شریعت مجموعه ارزشهای اخلاقی است یا نظام حقوقی؟ مرحوم قابل به شریعت به مثابه نظام حقوقی باور داشت با توجیه برخی روایات و اصالة الاباحة می کوشید مفری پیدا کند. آنچه به شدت نقدپذیر است اصل این مبناست یعنی شریعت به معنای نظام حقوقی ولی البته بر مبنای عقل.

شش. اگر جایگاه عقل اینگونه است راستی چه نیازی به نقل و وحی و دین؟ از همان اول حرف آخر را با خرد متعارف می زنیم و از عقل خودبنیاد بی نیاز از وحی پیروی می کنیم. جواب مرحوم قابل چیست؟

ملاحظه می کنید مشکلات نظر ایشان فراوان است. بیشک اگر عمرش کفاف می داد خود به این مشکلات واقف می شود و اصلاحات لازم را در نظریه اش اعمال می کرد.  خدایش رحمت کند.

موفق باشید.