سلسله مباحث نواندیشی دینی، جلسه دهم

 

در جلسه نخستین فقه و اخلاق درباره این هفت مطلب بحث شد: ضرورت نسبت سنجی فقه و اخلاق؛ نسبت عقل و وحی؛ اخلاق از مبادی فقه؛ اخلاق شرط لازم، اما نه شرط کافی؛ عدم ولایت مطلقه اخلاق! و بالاخره تواتر معنوی یا اجمالی حدیث نبوی «انما بعثت لاتمم مکارم الاخلاق». در این جلسه به پاسخ به پرسشهایی درباره مفاد جلسه قبل که کتبا به دستم رسیده می پردازم.

 

۱. تعریف اخلاق چیست؟

پاسخ: اخلاقي بودن فعل انسانی به چه معناست؟ به فعلي و امري اخلاقي مي‌گوئيم كه منسوب به انسان باشد، نه فرشته و ملک، نه جن و موجود پنهانی، نه فرا بشر و فوق انسان. فعلی اخلاقی است که براساس اختيار و اراده، از انسان صادر شده باشد. موضوع یا نهاد يك گزاره‌ي اخلاقي، فعل اختياري و ارادي انسان است. محمول يا گزاره يا خبر اين جمله، يا بد و خوب است، یا درست و نادرست است، يا بايست و ناشايست است، يا فضيلت و رذيلت است، يا مسؤوليت و وظيفه است. هر گزاره‌اي كه چنین موضوع و محمولی داشته باشد، در دایره مباحث اخلاقي مي‌گنجد.

بحث اخلاقي در باب یک گزاره، زمانی ممکن است که احاطه رويكرد عقلاني پذیرفته شده باشد. (مواجهه عرفانی با اخلاق را منکر نیستم، اما بحث را در چارچوب رویکرد عقلانی پیش می برم). رویکرد عقلانی به اخلاق، رویکردی پرسش برانگیز است. این رویکرد، آتش در جان شنونده می زند، از خود می پرسد: آیا من اخلاقی هستم؟ آیا فعلی که مرتکب شده ام، اخلاقی بوده است؟

چنین پرسش بنیادی وقتی مطرح می شود که امكان جايگزيني فاعل آن گزاره، با من و تو وجود داشته باشد. آن فاعل، شخصي ویژه، بي‌بديل و بي‌جانشين نباشد؛ انساني همانند من و تو باشد؛ ما هم بتوانيم پا جای پاي او بگذاريم و آنگاه داوري کنيم. اگر اخلاق، از یکی از امورِ خوب و بد، بایست و نابایست، شایست و ناشایست، وظیفه و مسؤلیّت، فضیلت و رذیلت بحث می کند، بنابراين درباره‌ي هر چيزي كه به انسان مربوط است، مي‌توان بحث اخلاقي داشت. نه تنها مي‌توان، بلکه بايد بحث اخلاقي داشت. اگر مي‌خواهيم كمال جو، سعادت طلب و به دنبال پيشرفت باشيم، موظّف به بحث اخلاقی هستیم.

از زواياي مختلف مي‌توان مسايل اخلاقي را مورد بررسي قرار داد. گاهي وقت ها مي‌خواهيم در مورد اخلاق ايرانيان یا اخلاق اعراب صحبت كنيم، لذا توصیف می کنیم. اين، «اخلاق توصيفي» است. توصيف مي‌كنیم كه اعراب، مهمان نواز يا خشنند.

گاهي وقت ها مي‌خواهيم درباره‌ي اين، سخن بگوييم كه ”اصولاً خوب و بد چيست؟ وظيفه يعني چه؟ چه كسي وظيفه را تعيين مي‌كند؟ مسؤوليت كدام است؟ منبع شايست و ناشايست چيست؟” در این حالت، مفاهیم‌ اخلاقي و گزاره هاي اخلاقي را تحلیل می کنیم. این، «اخلاق تحليلي يا فرا اخلاق» است كه بر همه‌ي مباحث اخلاقي مقدم است. فرا اخلاق، چارچوبي به ما مي‌دهد كه بتوانيم از زاويه‌ي اخلاقي، افعال انسان‌ها را مورد بررسي قرار دهيم.

در مرتبه‌ي سوم، گاهي از مصاديق خوب و بد سخن مي‌گوييم. كلّي گويي درباره‌ي خوب و بد، كار دشواري نيست؛ امّا وقتي از ما بپرسند دقيقاً ”چه فعلي خوب است؟ چه كاري شايسته است؟ چه امري وظيفه‌ي ماست؟ چه چيزي مسؤوليت شماست؟” كار دشوار می شود. «اخلاق هنجاری يا اخلاق دستوری» به اين سؤالات پاسخ مي‌دهد.

نوع چهارم اخلاق، كه در ميان ما مسلمانان از سه قسم پيشين بيشتر مطرح بوده است، بحث ”علم النفس اخلاقی” يا روانشناسي فلسفی است. مباحثي از قبيل جبر و تفويض، منشأ فضايل و رذايل در انسان، از زاويه ای فلسفی، در این حوزه بحث می شوند. (تحلیل اخلاقی نهضت حسینی)

 

۲. وقتی گفته مي‌شود چیزی اخلاقی یا غیراخلاقی است، سنگ محک ما دقیقا چیست؟

پاسخ: براي اين كه بتوانيم بگوييم فعلي اخلاقي است باید چهار ضابطه وجود داشته باشد.

اوّلين ضابطه، سازگاری آن فعل با مجموعه‌ي افعالي است كه از سوي فاعل صورت مي‌گيرد. ما درباره ی اين كه چگونه بايد یا نباید باشيم، راست گو، امانت دار، سخاوتمند و وفادار باشيم، یا اهل حسد، ظلم و ريا نباشيم، باورهای مختلفی داریم. مهمترين اصل اخلاقي بودن اين است كه بين باورهاي مختلف ما سازگاري وجود داشته باشد. مراد از سازگاري باورها اين است كه تناقضي بين باورهاي ما مشاهده نشود. اگر فردي را يافتيم كه به امري باور دارد، و هم زمان به نقيض آن هم باور دارد، او اخلاقی نیست. كسي كه در یک زمان به دو امر متناقض ايمان دارد، اخلاقي نيست و افعالي كه از او صادر مي‌شود بر اساس اين ناسازگاري‌ باوري، اخلاقي محسوب نمي‌شوند. بنابر اين با ضابطه اوّل باید وارسي كنيم آيا باورهایي سازگار داريم يا باورهایي متناقض و ناسازگار. آيا در منظومه‌ي معرفتي ما امور متناقض، متضاد، معارض يافت مي‌شوند، يا نه، هر جزئش، جزء ديگر را تأييد مي‌كند؟ اين ساده‌ترين و بديهي ترين اصل، براي اخلاقي بودن است.

هر یک از ما وقتي به خود مراجعه می كنيم، مي‌بينيم توجّه نكرده‌ايم كه برخی باورهای ما با برخی ديگر ناسازگار است. مثلاً این باور را در نظر آورید: ” من تافته‌ي جدابافته هستم؛ بنده‌ي خاص خدا هستم، چون تحت سنّت و مذهب منحصرا مطلوب خداوند تربیت شده‌ام. به همين دلیل به جهنّم نمی روم و حتماً اهل بهشت هستم.” اين يك باور است. آيا اين باور با باور دیگر من كه ” هر كس عمل خير انجام دهد ولو به اندازه‌ي ذرّه ای، ثمره ی آن را مي‌بيند و هر کس عمل شر انجام دهد، ولو به اندازه‌ي ذرّه ای، جزای آن را مي‌بيند”(فَمَن یَعمَل مِثقالَ ذَرَّهٍ خیرَاً یَرَه و مَن یَعمَل مِثقالَ ذَرَّهٍ شَرّاً یَرَه) سازگار است؟ اگر سازگار نيست، پس، من اصل اوّل اخلاقي بودن را ندارم. مثال‌هاي متعدّدي را مي‌توان سراغ گرفت. در این مثال ها، بحث این نیست که کدام باور صحیح است و کدام باور باطل. در اینجا بحث بر سر نفس سازگاری و ناسازگاری باورها است.

دومین ضابطه فعل اخلاقي، تناسب بین هدف و وسیله است. هر كدام از ما براي رسيدن به اهدافمان وسايلي را انتخاب مي‌كنيم. اين وسايل، علي القاعده ‌بايد با هدفي كه مي‌خواهيم به آن برسيم تناسب و سازگاری داشته باشد. براي رسيدن به اهداف متعالي نمي‌توان از وسايل پَست استفاده كرد. اگر قرار است کسی هدفي مقدّس داشته باشد، با وسيله‌ي غير مقدّس و ناپاك و مردود نمي‌تواند آن هدف را جامه‌ي عمل بپوشاند. اگر از وسيله‌ي ناپاك براي رسيدن به هدف پاك استفاده كرد، فعل او، فعلي اخلاقي نيست.

اگر مثلاً کسی بخواهد به فقرا كمك كند، حق ندارد با زورگيري و باج گيري، پولي را از افرادي ثروتمند بگيرد، و آنرا بين فقرا تقسيم كند. به او مي‌گوييم: هدفت متعالي امّا وسيله‌ات ناپاك است. چون تناسب بين هدف و وسيله را رعايت نكرده اي، فعل تو اخلاقي نيست. این گفتار که ” هدف، وسيله را توجيه مي كند “، قاعده اي خلاف علم اخلاق و ضد اخلاقي است. ما مجاز نیستيم براي رسيدن به هدف، از هر وسيله‌اي استفاده كنيم.

ضابطه سوم فعل اخلاقي، وجدان اخلاقي داشتن است. ” وجدان “، مفهوم گنگي است. همه‌ي ما دوست داريم وجدان اخلاقي داشته باشيم. لذا باید آنرا تبیین و تعریف کنیم. وجدان چيست؟ از هماهنگی تصميم ها، مقاصد، خواسته ها، باورها و کارها، با باورهاي اخلاقي به وجدان تعبیر می کنیم. اگر اين باور اخلاقي، عدالت، احسان یا فضيلت است، آيا كارها، تصميمات، مقاصد و خواسته های من با آنها قابل انطباق است؟ اینجا ديگر بحث هدف و وسيله نيست، بحث ارزیابی خود هدف است. آيا هدف من اخلاقي است؟

فرض كنيد کسی بخواهد به لحاظ مادي زندگی بساماني داشته باشد. اين كه او از چه طريقی این هدف را دنبال کند، به بحث قبل مربوط است. امّا اصل اين كه ” معيشت بسامان داشتن، اخلاقي است يا نه؟” در اينجا مشخص مي‌شود.

ضابطه چهارم فعل اخلاقی، منطق بی طرفی اخلاقی است. اين منطق، بدین معناست که ما در موقعيّت هاي مشابه، ارزش گذاري های مشابه داشته باشيم. يعني اين‌كه اگر من در يك موقعيت خاص قرار گرفتم و تصميمي را تقديس و تحسين کردم، اين تحسين و مدح و تقديس، ارتباطي به شخص خودم نداشته باشد؛ خود را جاي شما یا دیگری بگذارم، آنگاه بنگرم که اگر به جاي شما یا او بودم، چه مي‌كردم. اين ضابطه، از سه ضابطه ی دیگر مهم‌تر و ملموس‌تر است.

اگر مي‌خواهيد بدانيد فعل اخلاقي مرتكب مي‌شويد يا نه، خود را به جاي ديگران بگذارید. اگر من به جاي او بودم، آيا همان كاري را مي‌كردم كه او مي‌كرد؟ در بسیاری موارد، با این جایگزینی خود به جای دیگری، بسیاری مدح ها و ذم ها تغيير مي‌كنند. اگر مدح و ذم، به واسطه ي تغيير افراد، تغيير كرد، بدانید ارزيابي صورت گرفته، اخلاقي نيست. ارزيابي اخلاقي اين است كه افراد در موقعيّت هاي مشابه، يكسان ارزش گذاري شوند. سوگوارانه باید گفت: بسياري از ارزيابي های ما با عوض شدن فاعل، تغيير مي‌كنند.

قاعده زرّین اخلاق:«با دیگران فقط طوری رفتار کنید که رضایت می دهید در همان موقعیت با شما رفتار شود». این ضابطه، در همه ی مکاتب اخلاقی – فارغ از اختلافات فراوانی که با یکدیگر دارند – به صورت قاعده ای اخلاقی مطرح است. این قاعده، «قاعده زرین یا طلایی» نام گرفته است. هیچ دین و آیینی نیست که این قاعده، جزء تعالیم آن نباشد. در یهودیت، مسیحیت، بودیسم، آیین کنفوسیوس و از همه مهم تر در اسلام، این قاعده استوار است. این قاعده حتّی با خدا پرست بودن هم ارتباط ندارد؛ چه خدایی را باور داشته باشید، چه نداشته باشید، می توانید بر مبنای این قاعده احتجاج کنید. همان طور که حسین بن علی در روز عاشورا، در آخرین جملات، با دشمنان خود چنین احتجاج کرد: “إِن لَم یکن لَکُم دینٌ، فَلا تَخَافُونَ المَعاد، فکُونُوا أَحراراً فی دُنیاکُم” (اگر دین ندارید، و از آخرت نمی ترسید، در دنیاتان آزاده باشید.) اگر این قاعده ی بسیار کوتاه را در نظر داشته باشیم، یعنی همواره به یاد داشته باشیم که با دیگران فقط به گونه ای رفتار کنید که می خواهید در همان موقعیّت، با شما آن گونه رفتار شود، آنگاه در انجام هر کاری در رابطه با دیگران، از خود خواهید پرسید: آیا این کار من، با این قاعده، منطبق است یا نه؟ اگر ما به این قاعده توجّه کنیم، هیچ یک از ما گرد ظلم نمی چرخد، چون هیچ کس دوست ندارد مظلوم واقع شود. هیچ کس دوست ندارد دروغ بشنود؛ در امانتش خیانت شود؛ بی گناه کشته شود؛ مورد غَدر و فریب قرار گیرد. این قاعده زرین، سنگ بنا و حداقلِ اخلاقی بودن است. هرکس، ادّعای اخلاقی بودن، جوانمردی و مروّت می کند، حداقل، باید این قاعده را رعایت کند. (تحلیل اخلاقی نهضت حسینی)

 

۳. آيا معيار اخلاقي بودن امري را را خرد جمعي در زمان و جغرافياي وقوع مساله تعيين مي كند و يا اينكه تعيين معيارهاي غير اخلاقي نبودن از وظايف فقها است؟

پاسخ: معیار اخلاقی بودن امری عقلانی است. موازین اخلاقی علی الاغلب فرازمانی و فرامکانی هستند. موارد اندکی در طول زمان و مکان متحول شده اند، در این موارد خرد جمعی زمان خاص و مکان خاص تعیین کننده است. در أصول فقه از خرد جمعی که تعیین کننده اخلاقی بون یا نبودن است به «سیره عقلا» تعبیر می شود. سیره عقلا مقدم بر فقاهت است. بنابراین معیار اخلاقی بودن یا نبودن از وظایف فقها نیست. برعکس فتوای فقیه نمی تواند غیراخلاقی باشد.

 

۴. در قسمت دوم بحث، پیرامون نسبت عقل و وحی، بیان شد که اخلاق زیرمجموعه عقل است یا بخشی از عقل عملی است. حال با توجه به حدیث ” إنما الأعمال بالنیّات …” ، جایگاه اخلاق در قسمت نظری یا نیات چیست؟ آیا فقه و اخلاق ناظر بر نیات هم هستند؟

پاسخ: صحت أفعال عبادی منوط به قصد قربت یا نیت صالح است، در حالی که معاملات با هر نیتی انجام گیرد فعل صحیح است و اثر وضعی بر آن بار می شود. به عبارت دیگر به فعل عبادی زمانی  ثواب تعلق می گیرد و ذمه مکلف بری می شود که به قصد تقرب انجام گرفته باشد نه برای ریا یا ورزش یا حفظ الصحة. بحث نیت مربوط به عمل است و ذیل أمور نظری قرار نمی گیرد. مراد از نظری أمور مربوط به «است» است. أمور مربوط به «باید» بحث عملی است. اخلاق، حقوق و فقه همگی مربوط به عمل انسان هستند: بایدها. «توصیف» نمی کنند که خدا هست، آخرت هست، دو دو تا چهار است، آب در فلان درجه به جوش می آید. بنابراین نیت در هر صورت ناظر به کیفیت عمل است. با این نکته بخش اول سوال کلا منتفی می شود. اما بخش دوم سوال، اخلاق ناظر به قصد عمل است. در أفعال عبادی هم قصد عمل (تقرب به خداوند یا همان نیت) ملاک است. اما در معاملات به لحاظ فقهی نیت ملاک نیست، حال آن که معامله فقهی می تواند اخلاقی یا غیراخلاقی باشد.    

 

۴.  در قسمت سوم كه اشاره شد اخلاق از مبادی فقه است، فرمودید که فقیه باید اطمینان حاصل کند که فتوا (حکم اش) غير اخلاقي نباشد. اما حال این سوال پیش می آید که چه کسی اخلاق یا ضد اخلاقی بودن را تعریف و تعیین میکند؟ و به چه نحوی و ساز و کاری؟ مگر نه اینکه اخلاق بخشی از عقل عملی است! و عقل و تشخیص انسان ها و فقها با یکدیگر متفاوت است. حال چه باید کرد؟

پاسخ: تعیین اخلاقی یا ضد اخلاقی به عهده «سیره عقلا» است. سیره عقلا چیزی شبیه وجدان عمومی یا (common sense) است. فرد خاصی تعیین کننده سیره عقلا نیست. ساز و کار آن در مباحث مستقلات عقلیه مورد بحث دقیق قرار گرفته است. طالبان می توانند به کتاب «اصول الفقه» محمد رضا مظفر (از عالمان هم رتبه آقای خویی، شاگرد نائینی و غروی اصفهانی، این کتاب از کتب درسی حوزه های علمیه است، ترجمه فارسی هم دارد) و کتاب «القواعد العامة لفقه المقارن» نوشته محمد تقی حکیم مراجعه کنند.

آیا کسی توهم می کند که اخلاق بخشی از عقل عملی نیست؟ در این صورت به کتاب اخلاق نیکوماخوس (ترجمه فارسی هم دارد) ارسطو یا کتاب «اخلاق ناصری» خواجه نصیرالدین طوسی که به فارسی است مراجعه کند تا اطمینان پیدا کند. این عبارت «عقل و تشخیص انسان ها و فقها با یکدیگر متفاوت است» عجیب و بسیار مایه تاسف است. مگر فقها آدم نیستند؟! اما اینکه «حال چه باید کرد؟» کمی مطالعه و فهم مقدمات بحث، نه چیز دیگر.  

 

۵. اخلاق تابع زمان و مکان است. حال با توجه به قاعده رجوع به فتوای مرجع دیگر، آیا نمی‌توان به سادگی تعریف اخلاق را نیز عوض کرد؟ نظر به اینکه دیدگاه اخلاقی فقها ولو فقهاي نوانديش با یکدیگر متفاوت است.

 پاسخ: برعکس، اغلب قریب به اتفاق قواعد و موازین اخلاقی فرازمانی و فرامکانی است. حسن راستگویی و امانتداری و قبح خیانت در امانت و دروغگویی کجا تابع زمان و مکان هستند؟ اغلب مباحث اخلاقی از این قسم هستند. مواردی نیز در طول زمان دچار تحول شده اند. قاعده رجوع به فتوای مرجع دیگر مبهم است. توضیح می طلبد. تعریف اخلاق به این سادگی ها قابل تغییر نیست. پرسشگر تلقی صحیحی از علم اخلاق ندارد. اختلاف نظر علما در هر رشته علوم انسانی از بدیهیات است. اختلاف آراء از مظاهر کلیه علوم انسانی اعم از دینی و غیردینی است. کدام دیدگاه اخلاقی فقهای نواندیش متفاوت است؟

 

۶. در بحث اشاره شد كه اخلاق شرط لازم است نه کافی، و همچنين گزاره “غیر اخلاقی نیست پس جایز است” بيان گرديد. حال در مورد مثالي سوال ايجاد شده است؛ بحث رفراندوم سقط جنین که در یکی از کشورهای اسکاندیناوی شده است را چگونه توجیه می‌کنید؟ بدیهی است در جامعه امروزی آن کشور، سقط جنین غیر اخلاقی نیست، همچنین از منظر حقوقی نیز که رفراندوم برگزار شده است. حال تکلیف فقه چيست؟ (اخلاق و حقوق، رای را به سقط جنین داده است). مگر نه اینکه در اسلام سقط جنین بالای چند روز/ ماه حرام است؟ حال اگر این رویداد در کشوری اسلامی رخ دهد، آیا پس از حصول رفراندوم و اثبات اخلاقی بودن آن توسط عامه مردم، حکم و فتاوای قدیمی، دیگر جایگاهی ندارند؟

پاسخ: أولا اخلاق شرط لازم صحت فتوای فقهی است، اما شرط کافی بودن آن نیست. ثانیا اینکه فعلی غیراخلاقی نیست دلیل جواز شرعی آن نیست. تطبیق بحث بر مسئله سقط جنین: آیا تعیین تکلیف سقط جنین صرفا به عهده مادر است؟ بر این مبنا سقط جنین در هر زمانی از لحظه انعقاد نطفه تا قبل از وضع حمل بر فرض رضایت مادر غیراخلاقی نیست. اما اگر بعد از دمیده شدن روح در جنین (حوالی چهار ماهگی)، جنین را در حکم انسان بدانیم، در این صورت صرف رضایت مادر برای جواز سقط جنین کافی نیست، بدون ضرر قطعی به سلامت مادر یا بیماری صعب العلاج جنین سقط جنین فعلی غیراخلاقی است. قبل از دمیده شدن روح در جنین در صورت رضایت مادرسقط جنین غیراخلاقی نیست.

رفراندم مورد اشاره در ایرلند اتفاق افتاده که غالبا کاتولیک بوده اند. در همین جامعه سقط جنین بالاتر از چهار ماه غیراخلاقی بوده است نه اخلاقی. افسار اخلاق به دست افکارعمومی نیست! بدست سیره عقلاست. آری کمتر از چهار ماه غیراخلاقی نبوده است. اما از غیراخلاقی بودن جواز دینی در مذهب کاتولیک نتیجه نمی شود. دقیقا منطبق بر مبنایی که در جلسه قبل توضیح داده شد.

به طور کلی اگر اکثریت مردم در یک رفراندم یا اکثریت نمایندگان مردم به چیزی رای دهند که با دین و مذهب آن جامعه مغایرت دارد، آن امر قانونی می شود. اما این دلیل جواز دینی آن نیست. در اینجا مسئله را توضیح داده ام: در تعارض احتمالی رضایت مردم با احکام شرعی چه باید کرد؟

  اما اگر در یک جامعه با اکثریت مسلمان چنین رفراندمی برگزار شده بود و اکثریت مردم به سقط جنین رای داده بودند، تحلیل مسئله چنین است: الف. به لحاظ اخلاقی سقط جنین بالای چهار ماه اخلاقا قبیح و شرعا حرام است. چه مادر راضی باشد یا نباشد مگر بنا بر ضرورت پزشکی. ب. کمتر از چهار ماه در صورت رضایت مادر سقط جنین اخلاقا و شرعا مجاز است. در اینجا توضیح داده ام: سقط جنین. بنابراین مسئله سقط جنین چه قبل از ولوج روح چه بعد از آن از مصادیق تعارض اخلاق و فقه نیست! به لحاظ حقوقی در لینک قبلی شقوق مختلف مسئله بررسی شد. برخلاف توهم پرسشگر افسار اخلاقی بودن به عهده همه پرسی و توده مردم نیست. اخلاق مبتنی بر سیره عقلاست نه همه پرسی. بین این دو فاصله بین ماه من تا ماه گردون است!

 

۷.  نسبت عرف جامعه و اخلاقي يا غير اخلاقي نبودن اعمال چطور تعريف مي شود؟ براي مثال چطور مي توان مطمئن بود كه برده داري در زمانهاي قديم در غرب غير اخلاقي نبوده است ولي با توجه به قانوني كه وجود داشته و يا عرف غلط جامعه منعي نداشته است (همچون حجاب اجباري در كشور ما)؟ ممكن است فهم و درك عامه مردم در جامعه اي مساله اي را غيراخلاقي نداند اما نخبگان جامعه آن را غيراخلاقي بپندارند. بنابراين اينجا مساله دموكراسي وارد مسائل فقهي خواهد شد كه ممكن است به پيچيدگي هرچه بيشتر شريعت بيانجامد.

پاسخ: اخلاق متکی بر سیره عقلاست نه عرف عام (یا همه‌پرسی و رای اکثریت) است. به کتاب حسن و قبح اخلاقی یا پایه های اخلاق جاویدان نوشته جعفر سبحانی یا کتاب آشنائی با علوم اسلامی حکمت عملی یا اخلاق نوشته مرتضی مطهری مراجعه کنید. برای اطمینان از قبیح نبودن برده داری در دوران گذشته به کتب افلاطون و ارسطو مراجعه شود. در کلیه کتب اخلاقی دوران اسلامی فصلی در مورد نحوه سلوک با بردگان است. برای مثال اخلاق ناصری خواجه نصیرالدین طوسی مراجعه شود تا هرگونه شک و شبهه ای مرتفع شود. اگر برده داری در گذشته اخلاقا قبیح بود چطور پیامبر یا ائمه برده داشته اند؟! در جوامعی از قبیل یونان باستان قانون با خواست عمومی فرق چندانی نداشته است. افلاطون و ارسطو مسلما نخبه دوران خود بلکه نخبه بیست و پنج قرن بوده و هستند. اخلاق با دموکراسی ربطی ندارد. متاسفانه پرسشگر بین عرف خاص یا سیره عقلا با عرف عام و دموکراسی خلط کرده و مسئله را کاملا معکوس فهمیده است.   

 

۸. جایگاه اخلاق در فقه سنی چیست؟ آیا جایگاهی برای آن متصور هستند؟ این سوال از آنجا سرچشمه میگیرد که عقل نقش کمتری در فقه اهل سنت ایفا میکند. به عنوان مثال، در حکومت سعودی و وهابیت، نوشیدن مشروبات الکلی تا قبل از مستی مشکلی ندارد، این فتوا با نظر به اخلاق ایجاد شده است یا از مبادی دیگری مثل احادیث سنی مستخرج شده است؟

پاسخ: جایگاه اخلاق در فقه، هیچ فرقی بین شیعه و سنی ندارد. در هر دو اخلاق نقشی در فقه نداشته است. نوشیدن مشروب الکلی چه کم چه زیاد، چه در حد مستی چه کمتر از آن، به اجماع مسلمین حرام است. در مذهب حنبلی و فرقه وهابی هم نوشیدن مشروب الکلی مثل دیگر مسلمین ولو یک قطره حرام است. در کشور عربستان سعودی مثل بسیاری از کشورهای مسلمان نشین نوشیدن مشروب الکلی ولو کمتر از مستی ممنوع است. در این کشور و برخی کشورهای مسلمان عرضه مشروب الکلی در هتلهایی که غیرمسلمانان حضور دارند برای نوشیدن آنها استثنا شده است. برای مسئله مذکور در سوال، مفتی معتبری نمی شناسم. لذا سوال مبتنی بر آن از أساس منتفی است. هرکس چنین فتوایی داده معرفی کنید!

 

۹- سوال اول که در مورد رفراندوم یا همه پرسی است. شما فرمودید که همه پرسی ابتدای انقلاب، بر مبنای احساسات صورت گرفت و از سیره عقلا پیروی نکرد.

پاسخ: سوء تفاهی عمیق شده است.

أولا آنچه من گفتم این بود سیره عقلا با رفراندم و انتخابات بکلی متفاوت است. سیره عقلا رویکرد افراد عاقل از آن حیث که عاقل هستند می باشد. تحصیل آن بسیار دشوار و کمیاب است. در سیاست واقعی (realpolitik) جای تمسک به سیره عقلا نیست. در این حوزه مبنا منافع ملی است. سیره عقلا در اخلاق، منطق و اصول فقه مورد استناد قرار می گیرد نه در علم سیاست.

ثانیا همه پرسی فروردین ۱۳۵۸ مشکلات جدی داشته است. مهمترین مشکل آن ابهام عمیق «جمهوری اسلامی» بود که نه پیشنهادکننده آن می دانست، نه موافقانش و نه مخالفانش. اشکال دوم آن دو گزینه ای آری یا نه بود. امکان انتخاب بین گزینه های دیگر از مردم سلب شده بود. اشکال سوم رای آری معادل رای به اسلام اعلام شده بود که مطمئنا نادرست بود. اشکال چهارم نظام جدید می توانست با حذف سلطنت تا زمان تشکیل مجلس موسسان (و نه مجلس خبرگان) بر اساس نظام مشروطه غیرسلطنتی اداره شود و در زمان مناسب مجلس موسسان تشکیل شود و نظام مناسب را تصویب نماید. بسیاری از اشکالات امروز ناشی از تعجیل در این همه پرسی بود. درباره همه پرسی مذکور فعلا این سه مطلب را ملاحظه کنید:

جمهوری اسلامی: آن‌که گفت آری، آن که گفت نه

بزرگانی که با جمهوری اسلامی بیعت نکردند

بازنگری غیرقانونی قانون اساسی

در جمهوری اسلامی تا کنون سه همه پرسی شده است: فروردین ۱۳۵۸، آذر ۱۳۵۸، آذر ۱۳۶۸. هر سه مشکل داشته است. دو مطلب قبلی درباره همه پرسی نخست است. نقد دو تای دیگر هم باشد تا وقت دگر! در اینکه همه پرسی نخست درجوی «کاملا احساسی و بدور از فضای تعقل» برگزار شد کمترین تردیدی نیست. کافی است به اکثر آنها که رای آری دادند مراجعه کنید از جمله والدینتان تا برایتان بگویند. البته «نبود فضای تعقل» با «سیره عقلا» فرق اساسی دارد. هر تعقلی سیره عقلا نیست! هر گردی گردو نیست.

 

۱۰. حال این سوال پیش می آید شما که از بنیانگذاران نظریه برگزاری رفراندوم برای وضعیت حال حاضر ایران هستید، آیا رفراندوم مورد نظر خود را بر مبنای سیره عقلا میدانید؟ 

پاسخ: بر منوال قبلی همه پرسی پیشنهادشده هم هیچ ربطی به سیره عقلا ندارد. ادعا این بوده و هست که همه پرسی پیشنهادی استیفاکننده منافع ملی ایران است. درباره این همه پرسی این نوشته ها را می توانید مطالعه کنید. می توانید جستجو کنید تا مطمئن شوید در هیچیک أصلا اسمی از سیره عقلا برده نشده است!

فراخوان برگزاری رفراندم جهت تعیین نوع حکومت آینده ایران

گذار مسالمت‌آمیز از نظام اصلاح ناپذیر 

چرا جمهوری اسلامی اصلاح ناپذیر است؟

سندی بر اصلاح ناپذیری نظام واقعا موجود

جمهوری اسلامی منتقدانش را به رسمیت بشناسد

 

۱۱. با چه فرآیندی میتوان رفراندومی برگزار کرد که از سیره عقلا پیروی کند؟ 

پاسخ: اصولا بحث همه پرسی که از از مقولات سیاست واقعی (realpolitik) است با بحث سیره عقلا که از پایه های علم اخلاق و منطق و أصول فقه است بیگانه است. در سیاست واقعی تصمیمات براساس منافع ملی برگزار می شود و احدی ادعای تطابق این تصمیمات بر سیره عقلا ندارد. پرسشگر سیره عقلا را با تعقل اشتباه گرفته است. 

 

۱۲. بعید میدانم در ابتدای انقلاب کسی از سیاسیون تصور این را داشته است که این تصمیم از حیث عاقل بودنشان گرفته نشده است. چگونه است که سیره عقلا در مسیر دموکراسی، در تضاد با عرف است؟

پاسخ: سیره عقلا از موازین فلسفه سیاسی و علم سیاست نیست، چه برسد به سیاست واقع realpolitik)). در دموکراسی منافع ملی بیشتری تحصیل می شود. ضمنا با تلقی عاقل بودن، سیره  عقلا تحصیل نمی شود! اکثر کسانی که آن زمان رای دادند از جمله اینجانب آن همه پرسی را آکنده از احساسات و به دور از تعقل می دانم. آن زمان هم فکر می کردم و می کردیم که بهترین تصمیم دنیا و تاریخ را گرفته ایم. سیره عقلا هیچ ربطی به تعقل ندارد. این هم صحیح نیست که سیره عقلا لزوما در تعارض با عرف است. در موارد متعددی سیره عقلا با عرف همسوست.

 

۱۳ سوال دومی که با توجه به سن شرکت کنندگان در جلسات نواندیشی مطرح میگردد، ممکن است جدید و قابل بحث باشد. با توجه به نمونه ای که راجع به عرف عقلا فرمودید، که عرف عقلا به طور مثال در سازمان ملل تبدیل به عرف بین الملل شده است، آیا تشکیل کنفرانس کشورهای اسلامی در حمایت از فلسطین بر مبنای سیره عقلا بوده است؟ یا با توجه به شرایط آن دوره از رهبران جهان اسلام، این طرح کلید خورده است؟

 پاسخ: در همان جلسه تصریح کردم که تصمیم یادشده مصوبه ای پرمناقشه بوده است. هر مصوبه سازمان ملل متحد سازنده عرف بین المللی نیست. لطفا این ضرب المثل شیرین فارسی را ده مرتبه تکرار کنید تا مرکوز دهنتان بشود: هر گردی گردو نیست! بحث ما در اعلامیه ها خصوصا در میثاق نامه های الزام آور مصوب مجمع عمومی سازمان ملل بوده که چیزی شبیه قانون اساسی است و تک تک مفاد آن قابل تطبیق بر سیره عقلاست. اما اینکه کشورهایی که حق وتو دارند در جو احساسی بعد از جنایات جنگ جهانی دوم و فشارهایی که خودشان بر یهودیان وارد کرده بودند بخشی از فلسطین را به استناد به کتاب مقدس یهودیان در قطعنامه ای به عنوان کشور اسرائیل اعلام کنند چه ربطی به سیره عقلا دارد؟! این قطعنامه ناظر به روابط آدمیان بر أساس موازین عقلایی نیست. بلکه بر عکس تصمیمی متخذ از منافع برخی کشورهای دنیا و برخاسته از یک متن دینی خاص بوده است. اگر فردا کسی بر أساس تعالیم سرخ‌پوستی در بخشی از خاک آمریکا هم استقلال کشوری را اعلام کرد یا بر أساس اوستا در ایران استقلال کشوری برای زردشتیان اعلام کرد به همین میزان معقول است! اگر أمثال داعش بر أساس فهم خاصسشان از تعالیم اسلامی خراسان بزرگ را اعلام کردند شامل عراق و شام اعتبار عقلیش کمتر از مصوبه مورد بحث نیست! نظر مرا درباره فلسطین اینجا بخوانید: فلسطین و همزیستی ادیان

از اینکه کسی قطعنامه تشکیل کشور اسرائیل را مبتنی بر سیره عقلا توهم کرده، و از این مقایسه بدور از آبادی بشدت متعجبم. هر مصوبه سازمان ملل که عرف عقلایی نیست.

 

۱۴. نکته ای هم راجع به دروغ فرمودید که دروغ مصلحت آمیز یا عدم گفتن صدق در صورت امکان جدا شدن زوجین از یکدیگر ایرادی ندارد. آیا به نظر شما، زندگی زوجینی که با صدق گفتار ممکن است از هم بپاشد، دارای پایه های متزلزل نیست؟ آیا بهتر نیست این زندگی از هم بپاشد تا بر مبنای دروغ، ولو مصلحت آمیز، ادامه پیدا کند؟ فرض را بر این بگیریم که مردی با زن دومی ارتباط دارد و من از آن اطلاع دارم. اگر زن اول این مرد از بنده بپرسد که آیا همسر من این ارتباط را دارد و من هم جوابش را ندهم یا راستش را نگویم، به نظرم خارج از اخلاق و انصاف است که به منظور جلوگیری از فروپاشی این خانواده این کار را بکنم.

پاسخ: این اتفاق نظر در همه فرهنگها و تمدنهاست. بحث در اموری که اقتضای حسن دارد اما علت تامه حسن نیستند بود. از باب مثال راست فتنه انگیز و دروغ مصلحت آمیز ذکر شده و از مصادیقش روابط زناشویی. به هر کتاب اخلاقی مراجعه کنید این مسئله را می یابید. ضمنا راست فتنه انگیز و دروغ مصلحت آمیز منحصر به روابط زناشویی هم نیست. در هر جای دیگر هم قابل تطبیق است. مردم در چنین مواردی ترجیح می دهند سکوت کنند. و عامل جدایی نشوند و از طرقی فرد خطاکار را متوجه خطایش کرده او را اصلاح نمایند.

پرسش فرضی عین مسئله مورد بحث نیست. عنوان دیگری بر آن بار می شود: استشاره . اینجا تزاحم دو امر است و حکم کلی ندارد. نسبت به مورد باید سنجید و تصمیم گرفت. آیا مصلحت مقام مشورت اقوی است یا مصلحت حفظ زندگی زناشویی این دو فرد؟ مثال ما در جایی بود که عنوان دیگری بر آن بار نباشد. لذا مورد سوال نمی تواند بحث ما را مخدوش کند.

ثالثا حتی اگر پرسش فرضی فوق هم صحیح باشد نهایتا «مناقشه در مثال» است. با خدشه در مثال اصل مطلب خدشه برنمی دارد. اصل مطلب این بود: افعال انسانی در ارتباط با حسن و قبح عقلی سه دسته اند: یا علت تامه حسن یا قبح هستند یا مقتضای حسن یا قبحند یا لااقتضا هستند و تناسبی با حسن و قبح عقلی ندارند. راست فتنه انگیز مثال دسته دوم بود. 

به هر سه پرسش که مراجعه شود واضح می شود که هر سه صرفا مناقشه در مثال است! مثال رفراندم فروردین ۵۸، مثال رفراندمی که هنوز برگزار نشده، مثال قطعنامه سازمان ملل و تاسیس کشور اسرائیل، مثال راست فتنه انگیز در یک مشورت فرضی. هر سه پرسش در مقام اثبات تناقض در عرایض ارائه شده از طریق تمثیل است. در علم منطق اثبات شده تمثیل اضعف طرق استدلال است و کمترین ارزش منطقی ندارد.

اگر متون کمکی مطالعه شود خصوصا کتبی که درباره سیره عقلا معرفی شد به امید خدا از مناقشه در مثال به پرسشهای محتوایی و عمیق تر ارتقا صورت خواهد گرفت. اگر باز در باره سیره عقلا حرف و حدیثی باقی است مطرح کنید. بحث عدالت هم مبتنی بر همین سیره عقلاست! من در این مقاله آن را به دقت توضیح داده بودم. بازخوانی حقوق زنان در اسلام، «عدالت مساواتی» بجای «عدالت استحقاقی»

اگر صلاح بدانید این مقاله خصوصا بخشهای مربوط به سیره عقلای آن با دقت مطالعه شود تا اطمینان پیدا کنیم که این مبنا درست فهمیده شده است. تلقی من این است که با توجه به پرسشهای فوق هنوز در درک سیره عقلا ابهام جدی است. عنوان جلسه بعد «ایضاح سیره عقلا» خواهد بود. اگر محصول جلسه موفق بود جلسه بعد از ان به بحث عدالت خواهیم رسید.

 

سخنرانی مجازی ماهانه در جمع گروهی از دانشجویان ایرانی خارج از کشور

۳ تیر ۱۳۹۷، ۲۴ ژوئن ۲۰۱۸

 

دریافت فایل صوتی

 

دریافت فایل صوتی پرسش و پاسخ