چیستی وحی
بررسی دو دیدگاه سنتی و مدرن در اسلام معاصر
جلسه اول. بررسی یک دیدگاه سنتی
در سالروز رحلت رسول خدا (ص)
بنیاد اسلامی و فرهنگی ایران، هیوستون تگزاس
جمعه، ۳۱ مرداد ۱۴۰۴، ۲۸ صفر ۱۴۴۷، ۲۲ آگوست ۲۰۲۵

بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله ربّ العالمین، والصلوة والسلام علی جمیع الانبیاء والمرسلین سیّما خاتمهم وافضلهم، سیّدنا ومولانا ومقتدانا ابی القاسم محمد، وعلی آله الطیّبین الطّاهرین واصحابه المنتجبین
قال الله تبارک و تعالی فی کتابه الکریم: أعوذ بالله من الشّیطان الرّجیم:
لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ إِذْ بَعَثَ فِيهِمْ رَسُولًا مِّنْ أَنفُسِهِمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَإِن كَانُوا مِن قَبْلُ لَفِي ضَلَالٍ مُّبِينٍ (آل عمران ۱۶۴) «خدا بر اهل ايمان منت گذاشت كه رسولى از خودشان در ميان آنان بر انگيخت كه بر آنها آيات خدا را تلاوت كند و نفوسشان را از هر نقص و آلايش پاك گرداند و به آنها احكام شريعت و حقايق حكمت بياموزد هر چند قبلا گمراهى آنان آشكار بود.»
خوشحالم که بعد از مدتی فترت بار دیگر در این محفل انس توفیق حضور دارم. [۱] ابتدا سالگرد رحلت رسول خدا (ص) و ایام وفات امام حسن مجتبی (ع) را تسلیت عرض میکنم. موضوع سخن ارتباط وثیق با میراث نبوی دارد و در مقام احیای کلام الله است که موضوع اصلی رسالت حضرت ختمی مرتبت (ص) بوده است. بحث این دو شب گزارشی فارسی از بخش سوم مقاله انگلیسی با عنوان «الگویی اسلامی از وحی» است که خلاصه آن در کنفرانس «دیدگاههای اسلامی درباره وحی و پیامبری» در دانشگاه دوک چندی قبل ارائه شد. [۲] متن کامل مقاله سال آینده منتشر خواهد شد.
اما دو بخشی که فرصت مطرح کردن آنها را ندارم عبارتند از مباحث مقدماتی و تطبیقی دربارهی وحی، و مدلهای وحی در مسیحیت و یهودیت. امیدوارم در فرصتی دیگر امکان طرح آنها هم فراهم شود. فهم دقیق برخی مطالب بخش سوم در گرو مباحث دو بخش پیشین است. کوشش می کنم بسیار گذرا به مقدمات مرتبط اشاره کنم. بحث این جلسه شامل دو بخش است: مباحث مقدماتی و چیستی وحی از دیدگاه سنتی. در انتها جمعبندی دقیقی از مباحث این جلسه ارائه شده است. کسانی که حوصله یا فرصت دنبال کردن مباحث مستدل فلسفی و قرآنی را ندارند، میتوانند ابتدا جمعبندی را مطالعه کنند. از انتقادات و پیشنهادات اهل نظر استقبال میکنم.
بخش اول. مباحث مقدماتی
این بخش شامل سه قسمت به شرح ذیل است: توضیحی مختصر درباره عنوان بحث؛ مقایسه اجمالی وحی مسیحی، یهودی و اسلامی در دوران پیشامدرن و مدرن؛ و کلیاتی در مورد وحی در اسلام.
توضیحی مختصر درباره عنوان بحث
مباحث وحی به دو بخش بزرگ قابل تقسیم است، یکی «چیستی وحی»، و دیگری «چگونگی درک مفاد وحی». بحث من متمرکز در موضوع نخست است و به موضوع دوم مطلقا نمی پردازم. مباحثی که درباره عنوان نخست مطرح است نیز می تواند در میان اقوال گذشتگان بررسی شود و پرسشهای مدّ نظر آنان شناسایی و تحقیق شود. این زاویه علیرغم مفید بودن، مورد نظر این بحث نیست. بحث ما متمرکز بر «اسلام معاصر» است، یا به زبان دیگر مباحثی که درباره چیستی وحی از اواخر قرن نوزدهم میلادی یا اواخر قرن سیزدهم هجری شمسی در میان متفکران مسلمان مطرح شده است. مسائل این متفکران لزوما همان مسائل متفکران گذشته نیست. مسلمانان با مدرنیته مواجه شدهاند و مدرنیته باب پرسشهای تازهای را گشوده است و در بسیار دیدگاههای سنتی تردید افکنده است.
بعد از این مواجهه، متفکران مسلمان در باره وحی به دو دسته بزرگ قابل تقسیم هستند. دسته اول که همچنان دسته غالب در جهان اسلام هستند، حتی در دوران مدرن در بنیادها و چهارچوب، به «موازین سنتی» وفادار هستند. البته آنها هم طیفی گسترده را تشکیل میدهند. دسته دوم متفکران مسلمان مدرن که در برخی مؤلفههای اساسی وحی یا در اکثر یا همه آنها حرفهای تازهای مطرح کردهاند. این دسته که اعضای آن تا کنون انگشتشمار هستند نیز طیفی تشکیل میدهند و به میزان فاصلهشان با محکمات قرآن و مسلّمات سنت به «مسلمانان نواندیش» یا «مسلمانان تجدیدنظرطلب» تقسیم میشوند. [۳] از آنجا که وحی در تفکر اسلامی سنگ بنای اصلی است، تلقی ما از آن در هندسه تمامی تفکر اسلامی تاثیر مستقیم دارد و در عین گرامیداشت آزاداندیشی و خوشامد به برداشتهای جدید باید همواره احتیاط لازم برای وفاداری به موازین جاودانه کتاب و سنت را رعایت کرد.
در هر حال بدون هر گونه پیشدواری، از هر دو طیف سنتی و مدرن من از هر یک، یک نماینده انتخاب کردهام تا با تحلیل انتقادی آراء این دو نماینده بتوانیم داوری شایستهای نسبت به مسئله داشته باشیم. کوشیدهام از هر دو طیف نمایندهای را انتخاب کنم که در میان باورمندان هر دو طیف وجاهت کافی داشته باشد و نفوذ جدی افکار این متفکر بر متفکران بعدی هر طیف مورد اتفاق نظر مطلق یا حداکثر نسبی باشد. این شیوه به عمق تحلیل انتقادی کمک می کند و زمینه را برای ادامه تحقیقات بعدی فراهم می نماید. نماینده طیف سنتی را امشب بعد از مقدمه معرفی میکنم و نماینده طیف مدرن را در ابتدای جلسه دوم معرفی خواهم نمود و در انتهای جلسه دوم آراء این دو متفکر را به شکل تطبیقی مقایسه خواهم کرد.
مقایسه اجمالی وحی مسیحی، یهودی و اسلامی در دوران پیشامدرن و مدرن
وحی در مسیحیت با وحی در یهودیت و اسلام تفاوت اساسی دارد. وحی در مسیحیت «وجودی» است، تجسد خدا در عیسی مسیح یا آشکارگی خدا در وجود او. در اینجا وحی «ظهور و بروز» است نه «ارسال پیام». عیسی مسیح کلام خداست. اناجیل اربعه وحی الهی یا کلام خدا نیستند، «الهام» به نویسندگان آنهاست. در یهودیت، تورات «کلام مکتوب» خداوند است به موسی کلیم الله، «پیام لفظی» خدا به پیامبرش. پس در همان قدم نخست وحی در فرهنگ مسیحی و زبانهای غربی با وحی مورد بحث در اسلام و یهودیت «مشترک لفظی» است، یک واژه با دو مفهوم کاملا متفاوت. در عهد عتیق در مسیحیت و کتاب مقدس یهودی حداقل قبل از دوران رنسانس، وحی به همان معنای مصطلح در میان مسلمانان سنتی بوده است. بعد از رنسانس، در غرب حداقل به دو دلیل در معنای سنتی وحی یعنی «کلام خدا» تردید شد.
دلیل اول رشد علوم تجربی و فلسفه سکولار که به نوعی طبیعتگرایی و کاهش باور به متافیزیک انجامید. خدای تورات و انجیل (تئیستی) [۴] جای خود را به خدای دئیستی [۵] که غیر از خلقت اولیه در جهان کارهای نیست داد، و پنداشته شد قوانین طبیعی [۶] جهان را اداره میکنند، لذا دین وحیانی [۷] به دین طبیعی [۸] تنزل یافت و وحی به معنای ارتباط زبانی خدا با پیامبران هم به موزه تاریخ سپرده شد. عقل خودبنیاد بشری همهکاره شد و علوم تجربی و اجتماعی هدایت زندگی انسانی را به عهده گرفتند.
دلیل دوم تحقیقات جدید تاریخی-انتقادی در کتب مقدس یهودی و مسیحی وثاقت تاریخی آنها را زیر سوال برد، گزارههای متعدد خردستیز از یک سو و گزارههای فراوان ضداخلاقی تردید جدی در الهی بودن آنها ایجاد کرد. تناقض درونی هم بر این ابهام افزود و در نهایت کتب مقدس به عنوان «وحی لفظی یا گزارهای» [۹] خداوند از باور بسیاری از یهودیان و مسیحیان اعم از کاتولیک و پروتستان رخت بربست. تلقی جدیدی از وحی بعد از رنسانس در میان یهودیان و مسیحیان مدرن که با خدا به تلقی دئیستی قطع رابطه نکرده بودند، مطرح شد: به جای وحی لفظی یا گزارهای، از وحی غیرگزارهای [۱۰] سخن به میان آمد، مثلا «تجربه امر قدسی» یا «تجربه دینی» به عنوان یکی از مدلهای وحی غیرگزارهای مطرح شد. در چند قرن اخیر بسیاری از متألهان مترقی یهودی و مسیحی مدلهای مختلفی از وحی غیرگزارهای را معرفی کردهاند. انواع مدلهای وحی غیرگزارهای در میان مسیحیان و یهودیان موضوع بخش دوم مقاله انگلیسی است. در وحی غیرگزارهای از سوی خدای دئیستی کتاب مقدسی نازل نشده است، نهایتا تجربه قدسی شخصی که در دوران پیشامدرن پیامبر خوانده میشد تفسیر و تاویل میشود.
در مسیحیت و یهودیت معاصر، «وحی گزارهای» مفهومی متعلق به موزه تاریخ است و موضوعیت ندارد. «وحی غیرگزارهای» در دین طبیعی و خدای دئیستی در اندیشه دینی نقش تعیینکنندهای ندارند. با توجه به مرور بسیار اجمالی سیر وحی در دوران معاصر در دو دین دیگر ابراهیمی، آیا اسلام، قرآن و وحی اسلامی باید منتظر سرنوشت مشترکی باشد؟ با اینکه علوم تجربی و فلسفههای سکولار در میان مسلمانان هرگز رشد مشابه در غرب را نداشتهاند، اما برخی بر این باورند که تنزل متافیزیک، دین وحیانی و خدای تئیستی به طبیعتگرایی، دین طبیعی و خدای دئیستی اختصاصی به غرب و شرق ندارد و سرنوشت محتوم انسان معاصر است، حتی اگر مسلمان باشد. به زعم آنان قرآن هم با محک مطالعات تاریخی-انتقادی سرنوشتی مشابه کتب مقدس مسیحی و یهودی دارد، غلط دارد، تناقض دارد، وثاقت تاریخی ندارد، فاقد حجیت معرفتشناختی است، و نمیتواند کلام خدا باشد، بلکه لفظ و معنایش ساخته شخصیت بشری محمد بن عبدالله، تفسیر او از جهان یا رؤیای او، یا تجربه اوست. اینکه این دو دلیل که در مسیحیت و یهودیت به جانشینی «وحی غیرگزارهای» به جای «وحی گزارهای» انجامید، چقدر بر قرآن و اسلام قابل تطبیق است، نزاع اصلی رویکرد سنتی و مدرن به وحی است.
برخی پرسشهای اصلی نزاع این دو رویکرد میتواند در محورهای ذیل بررسی شود: وحی گزارهای چه مشکلات لاینحلی در اسلام دارد که باید آنرا به کناری نهاد و سراغ وحی غیرگزارهای رفت؟ وحی غیرگزارهای به کدام دلیل در اسلام قابل پذیرش است؟ نقش شخصیت بشری محمد بن عبدالله در وحی، چه در شکل دادن معنی، چه در شکل دادن لفظ قرآن، چه بوده است؟ آیا وحی الهی تابع شخصیت و مطالبات شخصی و بشری محمد بن عبدالله بوده است؟ آیا وحی از درون محمد بن عبدالله جوشیده یا از ماورای طبیعت به قلب او افاضه شده است؟ آیا وحی با الهام تفاوتی ندارد؟ آیا بین وحی عام و وحی خاص تفاوتی نیست؟
کلیاتی در مورد وحی در اسلام
این قسمت شامل یک مقدمه و هفت نکته است.
در اندیشه اسلامی، اصطلاحات «وحی»، «کلام خدا» و «قرآن» غالباً بهجای یکدیگر به کار میروند و ناظر به یک حقیقت واحدند. وحی در اسلام نه به معنای «خودآشکارسازی» خداوند، بلکه به معنای «ابلاغ اراده»ی اوست. این ابلاغ در قالب «پیامی لفظی» ــ با ماهیتی «گزارهای» ــ بهصورت «شفاهی» به پیامبر اسلام، محمد بن عبدالله، منتقل شده است. این پیام مجموعهای از «آیات قرآن» است که امروزه در قالب «متنی مکتوب» (مصحف) محفوظ مانده است. در این فرآیند، خداوند «فرستنده»، پیامبر «گیرنده»، و قرآن «محتوای وحی» است.
وحی یا «مستقیماً» از جانب خداوند به قلب پیامبر ابلاغ شد، یا از طریق «واسطه»ای به نام روح الامین یا روحالقدس (جبرئیل) ابلاغ شده است. نقش واسطه در این میان صرفاً رساندن پیام بهصورت امانتدارانه و بدون دخل و تصرف بوده و هیچ دخالتی در صورتبندی الفاظ یا معنای وحی نداشته است.
قرآن به زبان عربی ــ زبان مادری پیامبر ــ نازل شده است. کلماتی که خداوند مستقیما یا با وساطت جبرئیل به محمد بن عبدالله گفته، عیناً تا امروز باقی است. از اینرو، متن کنونی قرآن بهعنوان «سخن لفظی» خداوند تلقی میشود؛ سخنی که پیامبر مستقیما یا از طریق جبرئیل شنیده است.
برخلاف دیگر سنتهای ابراهیمی، اسلام تأکید دارد که خودِ قرآن معجزهی پیامبر است. این ادعای خودارجاعِ اعجاز، قداست ویژهای به قرآن بخشیده است. معجزه بودن قرآن در «اعجاز بیانی» آن دانسته میشود؛ یعنی اینکه هیچ انسانی قادر به تولید متنی همتراز با آن در کیفیت یا ژرفا نیست.
در حالیکه سنتهای دینی غربی ــ بهویژه مسیحیت و یهودیت ــ تحت تأثیر علوم طبیعی و اجتماعی، فلسفههای مدرن و عقلانیت سکولار دستخوش تحولات چشمگیری شدهاند، این فشارها به همان اندازه بر اندیشه اسلامی تأثیر نگذاشتهاند. در آن سنتها، اقتدار متون مقدس به چالش کشیده شده، وحی بازخوانی «انسانمحور» یافته و گرایش به خداباوریِ عقلگرایانه (دئیسم) گسترش یافته است. در مقابل، بسیاری از مسلمانان تحصیلکرده همچنان به توحید، منشأ الهی قرآن، وثاقت تاریخی قرآن، حجیت معرفتشناختی قرآن، و اعتبار آموزههای وحی پایبند هستند.
در نتیجه، تکثر مدلهای رقیب وحی ــ که طی دو یا سه قرن گذشته در مسیحیت و یهودیت امری رایج بوده است ــ در گفتمان اسلامی معاصر چندان ظهور نیافته است. توسعهی مفهومی مدلهای غیرگزارهای وحی بهعنوان بدیلی در برابر مدل سنتی گزارهای، هنوز در مراحل آغازین قرار دارد. دلیل اصلی این امر، ویژگیهای متمایز وحی اسلامی، قرآن و خود اسلام است و دلیل ثانویه آن، شرایط گستردهتر اجتماعی-تاریخی.
۱. واژگان قرآنی برای وحی
واژهی عربی «وحی» در اصل به معنای «ارتباط سریع و پنهان» است که میتواند أشکال مختلفی داشته باشد: گفتاری که از طریق إشاره یا کنایه منتقل میشود، صداهای غیرکلامی، حرکات بدنی یا نشانههای نوشتاری. [۱۱] همینطور، «نزول» به معنای «حرکت به سمت پایین از مکانی بالاتر» است. در سیاق قرآنی میان إنزال وتنزیل تفاوت گذاشته میشود: تنزیل به «انتقال تدریجی و مقطعی» وحی اشاره دارد، در حالیکه إنزال به طور کلی به «فرستادن از بالا» اطلاق میشود. این تفاوت بر لایهلایه بودن وحی قرآنی دلالت دارد. [۱۲] محمود ایوب (۲۰۲۱-۱۹۳۵) بر این باور است که واژهوحی به معنی «ارتباط مستقیم و کلامی» است، در حالیکه واژهتنزیل به «انتقال وحی بهوسیلهی فرشته (جبرئیل)» اشاره دارد. این فرایند غالباً با استعارهی مکانی «فرود آمدن» یا «فرستاده شدن» توصیف میشود. [۱۳] این استعاره زمانی معنای الهیاتی خود را از دست میدهد که صرفاً بهگونهای طبیعتگرایانه یا دئیستی تفسیر شود و جهان غیب و سرچشمهی متافیزیکی وحی نادیده گرفته شود. همچنین باید توجه داشت که مصدرتنزیل وقتی بهتنهایی به کار میرود، منحصراً به کتاب آسمانیِ نازلشده دلالت دارد، نه الهام یا قانون طبیعی. وحی وتنزیل (فرود آوردن)، به معنای ارتباط لفظی خداوند با بنده خاص (پیامبر) است.
۲. وحی عام و خاص
واژهی وحی و مشتقات مختلف آن شصتوشش بار در قرآن بهکار رفته است. [۱۴] در دو مورد وحی به معنای لغوی به شیطان نسبت داده شده [۱۵] و کاربردی غیرالهی دارد. در مورد زکریا نیز به همین صورت به معنای لغوی با کاربردی غیرالهی بهکار رفته است. [۱۶] در برخی موارد، وحی به معنای «وحی عام» شامل «قوانین طبیعی» آمده است، مانند خطاب به زنبور عسل، [۱۷] آسمانها [۱۸] و زمین. [۱۹] همچنین برای «الهام الهی» به برخی افراد مانند مادر موسی، [۲۰] مریم [۲۱] و حواریون عیسی [۲۲] استفاده شده است. اما در بیش از پنجاه مورد، وحی به معنای «وحی خاص پیامبرانه» است. [۲۳]
واژهیتنزیل و مشتقات مختلفش ۲۸۷ بار در قرآن آمده است. [۲۴] این واژهها علاوه بر وحی خاص، به عمل «فرستادن» خدا دربارهی پدیدههای مختلف نیز اشاره دارند: باران [۲۵] (حدود ۳۰ بار)، چهارپایان، [۲۶] پوشاک، [۲۷] و آهن. [۲۸] همچنین در نزول فرشتگان [۲۹] (۱۰ بار)، اوامر الهی [۳۰] و رزق و خیر [۳۱] استعمال شده است. در سه آیه نیز به شیطان نسبت داده شده است. [۳۲] با این حال، بیش از دویست مورد ازاستعمال إنزال و تنزیل آشکارا به وحی خاص الهی—بهویژه قرآن—دلالت دارند. [۳۳]
خلاصه: «وحی عام» شامل قانون طبیعی که گیرندگان آن موجودات غیرانسانیاند، و الهام الهی (ارتباط غیرلفظی و درونی) به افراد برگزیده (اولیا یا عارفان) است.«وحی خاص»منحصرا «فرآیند ارتباط لفظی خدا با پیامبران» است. این دو را نباید با هم خلط کرد.
۳. سرچشمه، گیرندگان و انواع وحی خاص
در الهیات اسلامی، سرچشمهی منحصر به فرد «وحی خاص» (چه با واژه وحی چه با واژه تنزیل) خداوند است. برخلاف مفهوم مسیحی وحی که ممکن است به تجلی ذات خدا دلالت کند، فهم قرآنی بر «وحی لفظی و گزارهای» تأکید دارد: «انتقال پیام الهی». وحی در اسلام، «مشیت و سخن خدا» را به پیامبران برگزیدهاش منتقل میکند، نه ذات او را.
تمایز مهمی میان وحی و الهام وجود دارد. هر دو از منبع الهی برمیخیزند، اما وحی فرآیندی کلامی و ارتباطی است، در حالی که الهام غیرکلامی و درونی است. بنابراین وحی تنها ویژهی پیامبران و رسولان است، نه اولیاء یا عارفان.
قرآن بیستوهفت پیامبر را نام میبرد، از جمله: آدم، نوح، ابراهیم، اسحاق، اسماعیل، یعقوب، یوسف، موسی، هارون، داوود، سلیمان، ایوب، یونس، شعیب، عیسی و محمد (صلوات الله علیهم اجمعین). [۳۴] در سوره شوری دو شیوهی اصلی برای وحی پیامبرانه ذکر شده است: [۳۵]
۱. ارتباط مستقیم خدا با پیامبر (تکلیم) که ممکن است از پشت پرده یا بدون واسطه باشد.
۲. ارتباط واسطهای که در آن پیام الهی از طریق روحالامین یا جبرئیل به پیامبران رسانده میشود. درباره انواع وحی به تفصیل در بندهای بعدی سخن گفته خواهد شد.
۴. کلام خدا، کتابهای آسمانی و تقسیمبندی وحی
قرآن دو نوع از کلام خدا را معرفی میکند: عیسی مسیح [۳۶] و قرآن. [۳۷] اولی کلام وجودی و غیرکلامی است، دومی کلام لفظی و گزارهای و کلمه به کلمه پیام خداست. قرآن خود را «مصدِّق» کتابهای پیشین معرفی میکند و بر پیوستگی کتابهای ابراهیمی تأکید دارد. [۳۸]
قرآن به نام پنج کتاب آسمانی اشاره کرده است: صُحُف ابراهیم، زبور داود، تورات موسی، انجیل عیسی و قرآن محمد. [۳۹] شایان ذکر است که انجیل در قرآن به صورت مفرد آمده و وحی نازلشده بر خود عیسی تلقی شده، [۴۰] نه مجموعهای از نوشتههای حواریون یا برخی پیروان او.
وحی به پیامبران هم در بیداری و هم در خواب واقع میشده، مانند رؤیای ابراهیم در مورد قربانی فرزندش. [۴۱] وحی غالباً بهصورت شفاهی منتقل میشده، اما گاهی نوشته هم وحی میشده است، مانند تورات که به باور یهود بهطور مکتوب دریافت شد. اسلام بر خلاف مسیحیت موجود بر «کتابمحوری» تأکید دارد (قرآن)، نه «شخصمحوری» (محوریت محمد بن عبدالله، آن هم شخصیت بشری ایشان). توضیحات بیشتر در این زمینه در ادامه خواهد آمد.
۵. زبانهای وحی و کتاب آسمانی
در اسلام، وحی، کلام خدا و کتاب آسمانی (قرآن) یکی دانسته میشوند. پیامبر اسلام قرآن را مستقیماً از خدا دریافت کرده، [۴۲] یا از طریق روحالامین (جبرئیل). [۴۳] این وحی به زبان عربی [۴۴] و به صورت شفاهی و تدریجی [۴۵] در طول ۲۳ سال (۶۱۰–۶۳۲ میلادی) نازل شده است.
به تصریح قرآن، هر پیامبری وحی را به زبان قوم خود دریافت کرده است. [۴۶] موسی به زبان عبری، عیسی به زبان آرامی [۴۷] و محمد به زبان عربی. کتاب مقدس یهودی عمدتاً به عبری و بخشهایی به آرامی بود و سپس به یونانی و بعد به لاتین ترجمه شد. عهد جدید ابتدا به یونانی نوشته شده، و بعد به لاتین ترجمه شده است. برخلاف آن، قرآن در اصل عربی خود محفوظ مانده است. [۴۸] بنابراین واژگان دقیق، همانگونه که از جانب خدا نازل شد، در عربی است. فهم درست قرآن نیازمند شناخت زبان عربی کلاسیک و درک بستر فرهنگی، تاریخی و موقعیتی زمان نزول آن است.
۶. وحی و محمد (ص)
محمد (ص) در قرآن نه بهعنوان پدیدآورندهی وحی بلکه بهعنوان گیرندهی آن معرفی میشود. [۴۹] او ناقل و پیرو وحی است، [۵۰] نه واضع یا خالق آن. نقش او انتقال دقیق پیام الهی بود، همانطور که دریافت کرده بود، بدون تغییر یا دخل و تصرف. [۵۱] قرآن کلام لفظی خداست و محمد در انتخاب واژگان یا محتوا نقشی نداشت. [۵۲] قرآن صریحاً به پیامبر فرمان میدهد که در تلاوت وحی شتاب نکند و آن را همانگونه که وحی میشود پیروی کند. [۵۳]
گاهی پیامبر هفتهها یا ماهها در انتظار نزول وحی میماند. [۵۴] وحی به زمینهی تاریخی و اجتماعی عصر پیامبر گره خورده است. پرسشهای مردم غالباً با نزول آیات پاسخ داده میشد. [۵۵] تفاوت آیات مکی و مدنی نمونهای از پویایی وحی در تعامل با تاریخ است. این پیوند با زمینهی تاریخی ابزار مهمی برای تفسیر قرآن است، اما هرگز به معنای نویسندگی محمد نیست.
محمود ایوب این پدیده را «انسانی بودن وحی الهی» توصیف کرده، به دو اصل قرآنی استناد میکند: نسخ، و اسباب نزول. او تاریخی بودن قرآن را با آموزهی تجسد در مسیحیت مقایسه میکند: همانگونه که لوگوس [۵۶] ابدی در مسیح داخل تاریخ شد، قرآن نیز بهعنوان کلام خدا وارد تاریخ بشری شد. این تاریخی بودن، امکان تفسیر پیوسته را فراهم میکند. [۵۷]
۷. وحی و نجات
در الهیات اسلامی، فلاح یعنی رستگاری، و کمال معنوی از طریق هدایت و عنایت الهی. وحی اصلیترین وسیلهی عرضهی نجات به انسانهاست. [۵۸] بر اساس قرآن، نجات آدم با وحی آغاز شد—کلام خدا وسیلهی هدایت و بازگرداندن او بود. [۵۹]
در اسلام، کلام خدا حلقهی حیاتی میان انسان محدود و خدای نامتناهی و متعالی است. [۶۰] وحی در نهایت پیامی از امید و هدایت برای همهی بشریت است. [۶۱] قرآن با تأکید بر رسالت جهانی پیامبر به همهی مردم خطاب میکند، [۶۲] برخلاف تورات که خطابش ویژهی بنیاسرائیل بود.
کتابهای آسمانی، بهعنوان تبلور وحی، یادآور حقیقتی هستند که هم در جهان طبیعت و هم در تاریخ انسانی نهفته است. آیات خدا—چه در طبیعت، [۶۳] چه در کتاب، [۶۴] چه در رخدادهای تاریخی [۶۵]—دعوتهای پیوستهای به بازگشت به حقیقت الهیاند.
بخش دوم. چیستی وحی از دیدگاه سنتی
برجستهترین نمایندهی اندیشهی اسلامی معاصر در باب وحی، فیلسوف ایرانی و مفسر قرآن سید محمد حسین طباطبایی (۱۳۶۰–۱۲۸۱) نویسندهی المیزان فی تفسیر القرآن است. با توجه به تسلط او بر تفسیر قرآن و فلسفه اسلامی و جایگاه برجستهاش در اندیشه اسلامی معاصر، او نمایندهی جامع مدل سنتی وحی به شمار میآید. این بخش به بیان مهمترین ابعاد دیدگاه او میپردازد، بر اساس رسالههای عربی و فارسیاش و همچنین تفسیر المیزان، با تأکید بر عناصری که رویکرد او را از دیگر دیدگاههای معاصر متمایز میسازد.
آقای طباطبایی در چند موضع از آثارش درباره وحی بحث کرده است. به ترتیب تاریخی، نخستین بار در «رسالة المنامات والنبوات» که در کتاب «رسائل سبعة» به زبان عربی منتشر شده است. [۶۶] رسائل این مجموعه به سیاق فلسفی در سال ۱۳۱۰ در نجف نگاشته شده است و تفاوت چندانی با نوشتههای بعدی ایشان ندارد. فصل پانزدهم این رساله درباره وحی است. این رساله تا کنون به فارسی ترجمه و منتشر نشده است. منبع دوم «رسالة فی النبوة» که در تبریز قبل از ۱۳۲۰ نوشته شده است. ایشان در سرگذشت خودنوشتش به نام آن اشاره کرده اما تا کنون منتشر نشده، متاسفانه حتی هیچ نسخه خطی هم از آن شناسایی نشده است. [۶۷] منبع سوم تفسیر المیزان است که چاپ اول آن در بیست جلد به زبان عربی بهتدریج بین سالهای ۱۳۳۳ تا ۱۳۵۱ نوشته و منتشر شده است، ترجمه فارسی آن زیر نظر خود مولف از حوالی سال ۱۳۳۵ به بعد منتشر شده است [۶۸] و در چندین بحث مستقل و ذیل آیات مرتبط مباحث مستوفایی در مورد وحی مطرح کرده و منبع اصلی در آثار ایشان در این موضوع محسوب میشود. [۶۹] منبع چهارم رساله «وحی یا شعور مرموز؟» (۱۳۳۶) است که به فارسی به قلم خود ایشان منتشر شده است. [۷۰] منبع پنجم کتاب «شیعه در اسلام» (۱۳۴۸) است. بخش پیغمبرشناسی آن به بحث ما مرتبط است. [۷۱] منبع ششم کتاب «قرآن در اسلام» (۱۳۵۰) است. بخش سوم کتاب «وحى قرآن مجيد» بهترین منبع فارسی به قلم خود ایشان و حاوی آخرین آراء نویسنده در این بحث است. [۷۲] غالب این منابع همپوشانی دارند.
اکنون اهم آراء آقای طباطبایی درباره چیستی وحی را از منابع یادشده با تأکید پیشگفته در ضمن ده نکته نقل و بررسی میکنم. این نکات به دقت انتخاب شدهاند و مستند به نقل قولهایی از المیزان و دیگر آثار ایشان هستند. بعد از نقل قولها، هر نکته با زبانی ساده تشریح شده است.

۱. محدودیت شدید معرفتشناختی آدمی درباره وحی
مقدم بر هر بحثی درباره وحی، میزان معرفتشناسی انسانی درباره آن است. ما از چه طریقی میتوانیم به وحی پی ببریم؟ آیا امکان تجربه شخصی و شهود فردی آنرا داریم؟ آیا وحی از امور خردپذیر و در دسترس عقل انسانی است؟ اگر نظریههایی درباره وحی ارائه شد چگونه میتوانیم آنها را راستآزمایی کنیم و به صحت و سقم آنها پی ببریم؟ آقای طباطبایی در چند موضع از آثارش به این امر مهم اشاره کرده است که دو مورد آن را عینا نقل میکنم:
در سال ۱۳۳۴ در جلد دوم المیزان در توضیح کلام الهی مینویسد: «خاصيت “كلام” در خداى سبحان هست، يعنى خدا هم مقصود خود را به پيامبر خود مىفهماند، و اين همان حقيقت “كلام” است، و خداى سبحان هر چند كه براى ما بيان كرده كه اين فهماندن انبياء حقيقت كلام است و اشاره كرده كه كلام او صفات و وضع كلام ما آدميان را ندارد، و ليكن براى ما بيان نكرده، و خود ما هم از كلام او درك نكردهايم كه در حقيقت كلام او چيست؟ و او چگونه با پيامبرانش حرف مىزند و مقاصد خود را به ايشان تفهيم مىكند؟ چيزى كه هست اينكه چه اين چگونگى را بفهميم و چه نفهميم نمىتوانيم خواص كلام معهود نزد خود را از خدا سلب نموده و بگوئيم خدا كلام ندارد، بلكه بايد بگوئيم آثار كلام يعنى تفهيم معانى مقصود و القاى آن در ذهن شنونده، در خداى تعالى هست.» [۷۳]
خدا یقینا با پیامبرانش تکلم و پیام خود را به ایشان تفهیم کرده است، هر چند اولا کیفیت این تکلم را برای ما تشریح نکرده است، ثانیا کلام او در صفات با کلام آدمیان تفاوت دارد، اما حقیقت کلام هر دو را شامل میشود. وحی و قرآن کلام الهی است. پس به نظر آقای طباطبایی ما از چگونگی القای آن بیخبریم و اطلاع از آن ماورای علم بشری است. از آن همانقدر میدانیم که خدا خود در کتابش توصیف کرده یا پیامبرش تشریح کرده است.
در سال ۱۳۵۰ در قرآن در اسلام که نظر نهایی او محسوب میشود، نوشته است: «ما كه ازين موهبت [وحی] بىبهره هستيم و بهعبارت ديگر آنرا نچشيدهايم، حقيقت آن براى ما مجهول است تنها برخى از آثار آنرا كه از آنجمله قرآن مجيد ميباشد و پاره اى از اوصاف آنرا كه از راه نبوت بهما رسيده ديده و شنيدهايم، با اينهمه نميتوان گفت كه اوصاف آن هماناست كه بهما رسيده و بس، ممكن است اوصاف و خواص و شعب ديگرى داشته باشد كه براى ما شرح داده نشده [باشد]». [۷۴]
تنها کسانی که وحی و کلام خدا را «تجربه شخصی» کرده و به اصطلاح لمس کرده و چشیدهاند پیامبران بودهاند و لاغیر. حقیقت وحی برای غیرپیامبران دستنیافتنی و برای ما ناشناخته باقی میماند. اندک دانشی که در اینباره داریم، برگرفته از آثار و اوصافی است که در کلام خدا، قرآن و در روایات معتبر توصیف شدهاند. اما وحی میتواند فراتر از اینها باشد. میتوان گفت مباحث درباره وحی سه گونه است: اول اموری که در کتاب خدا و سنت معتبر پیامبر (و سیره معتبر ائمه) تبیین شده است، دوم امور اندکی درباره ضرورت نبوت و بالتبع ضرورت وحی که عقلا قابل اثبات است، و سوم امور فراوانی که ما چیزی درباره آنها نمیدانیم.
نظریه پردازیها درباره وحی علی الاغلب به ناحیه سوم بازمیگردد، یعنی در منطقه ماورای دانش بشری. این نظریات تنها در صورتی قابل تایید هستند که تعارضی با معارف گونه اول یعنی خصوصا معارف برگرفته از قرآن کریم نداشته باشند. کسی که میخواهد در ناحیه سوم نظریه پردازی کند، قبل از هر چیز لازم است بر «امکان بحث فلسفی» در آن اقامه دلیل کند. به عبارت دیگر باید اثبات کند وحی نه امری غیبی، ملکوتی و ماورای طبیعی، بلکه امری ناسوتی و طبیعی، و نه تجربه شخصی افرادی خاص بنام پیامبر، بلکه تجربهای ممکن برای هر طالبی، و نه امری ماورای دانش بشری، بلکه امری در دسترس خرد انسانی است.
این دیدگاه فلسفی الهیاتی آقای طباطبایی با گونهای از «الهیات شکاکانه» [۷۵] که رویکردی متواضعانه در فلسفه دین معاصر است همسویی دارد، و ذیل قاعده قرآنی «دانش اندک بشری» قرار میگیرد. [۷۶]
۲. دقت اصطلاحشناختی
با توجه به اینکه واژههای وحی، تنزیل و إنزال در قرآن استعمال گستردهای دارند، و از ایجاد قوانین الهی در طبیعت، غریزه در حیوانات، وسوسه شیاطین، سخن گفتن با اشاره، الهام خداوند به اولیاء خصوصا در رؤیا، تا سخن گفتن خداوند با پیامبرانش و انتقال پیام الهی به ایشان را در برمیگیرد، محل بحث دقیقا کجاست؟ (به اصطلاح تحریر محل نزاع) به عبارت دیگر بحث در «وحی عمومی» است که ایجاد سنن الهی در جهان هستی را در برمیگرد، یا بحث متمرکز در «وحی خاص» یا «وحی پیامبرانه» یا دقیقا آنگونه سخنگفتن خداوند با انسانهایی برگزیده است که به آنها مأموریت رسالت یا پیامبری تفویض کرده است؟ (وحی رسالی)
آیا بین «وحی عمومی» که با «دین طبیعی» و «قانون طبیعی» و «خدای دئیستی» سازگار است، و «وحی خاص رسالی/پیامبرانه» که ملازم با ارتباط ماورای طبیعت، عالَم غیب و ملکوت با انسانی در عالم طبیعت و ناسوت، و خدای تئیستی (توحید در ادیان توحیدی خصوصا اسلام) است تلازمی است؟ آیا چون در وحی عمومی و خاص با واژههای مشترکی ابراز شده، میتوان نتیجه گرفت تمایزی بین وحی عمومی و خاص نیست، و وحی پدیدهای واحد و طبیعی است؟ آیا میتوان بر اساس تحلیلهای ذوقی و خطابی از «وحی عمومی» قواعدی برای «وحی رسالی» استنتاج کرد؟
آقای طباطبایی در ضمن تفسیر آیات مرتبط با وحی عمومی از جمله در سوره نحل ضمن تصریح به استعمال آنها در وحی غیررسالی، بحث خود را متمرکز در قسمی از وحى الهى میکند که خداوند با انبياء و رسل تکلم کرده است، سپس تصریح میکند: «ادب دينى چنين رسم كرده كه وحى جز به كلامى كه بر انبياء و رسل القاء مىشود اطلاق نگردد.» [۷۷] «وحی» یعنی سخن گفتن خداوند با پیامبرانش در بیداری یا خواب با الهام یعنی القای معنی به کسی چه از جانب خداوند چه غیر خداوند تفاوت دارد. «الهام» ولو از جانب خداوند به اولیاء (از قبیل مادر موسی، مریم و حواریون) از محل نزاع در بحث وحی رسالی بیرون است. در ضمن برخی احادیث، از «اولیاء مُحَدَّث» یا «مُحَدَّثون» سخن گفته شده، [۷۸] کسانی که خدا با آنها سخن گفته، اما این وحی نیست. بر همین منوال وحی رسالی با القای غریزه در زنبور عسل و غیر آن تفاوت ماهوی دارد.
ضمنا آقای طباطبایی بر این باور است که وحی الهی به پیامبران ــ از آدم تا محمد ــ یک دین واحد را تشکیل میدهد: اسلام به معنای عام آن، یعنی تسلیم در برابر خدا. اما شریعت تنها برای پنج پیامبر نازل شد: نوح، ابراهیم، موسی، عیسی و محمد. محتوای اصلی وحی عبارت است از ایمان به خدا و آخرت، همراه با دعوت به عمل صالح که فعل اخلاقی از اجزای آن است. [۷۹] ایشان در مواضع مختلف المیزان [۸۰] در این زمینه بحث کرده است.
۳. وحی امری حقیقی و واقعی
با توجه به اینکه منبع اصلی درباره وحی رسالی قرآن است، پرسش بعدی این است که درباره چه امری سخن میگوئیم؟ یک امر اعتباری و قراردادی یا یک امر واقعی در عالم خارج؟ آیا توصیفات وحی در قرآن توصیفاتی مجازی، استعارهای، تمثیلی و نمادین است یا توصیفاتی حقیقی و واقعی (البته وقتی قرینهای بر خلاف نباشد)؟ اگر این توصیفات مجازی و نمادین باشد، نوبت به تأویل میرسد و قرآن همانند یک کتاب شعر میشود، که هر چه گزافهتر شیواتر. و نیز اگر اعتباری باشد، منشأ اعتبارش چیست؟
آقای طباطبایی در المیزان در تبیین نزول آیات قرآن تصریح میکند که: «آيات قرآنى دلالت دارد بر اينكه اين قرآنى كه تدريجا بر رسول خدا (ص) نازل شده متكى بر حقيقتى است متعالى و بس بلند كه عقول عامه بشر قاصر از درك آن است. … با حمل آن [وحی]بر اقسامى از استعاره و مجازگويى، قرآن را همپايه يك كتاب شعرى كردهاند، (كه به قول معروف هر چه گزافىتر و دروغتر باشد شيرينتر و شيواتر است).» [۸۱]
و در جایی دیگر از المیزان در تبیین کلام الهی نوشته است: «آن ويژگىهاى مخصوصى كه خداى تعالى به انبياى خود داده، و ساير مردم از درك آن عاجز مىباشند از قبيل وحى، تكلم، نزول روح و ملائكه، ديدن آيات بزرگ الهيه و نيز آنچه كه خبرش را به ايشان داده، …. همه امورى است حقيقى، و واقعياتى است خارجى، نه اينكه انبياء خواسته باشند در اين دعاوى خود مَجازگويى كرده باشند، و مثلا نام قواى عقلانى را كه بشر را بسوى خير دعوت مىكند، ملائكه گذاشته باشند و نام هر چيزى را كه اين قوا به ادراك انسان تحويل مىدهد، وحى نهاده باشند، و مرتبه عالى از اين قوا را كه افكار خوب و مفيد به اجتماع بشرى از آن ترشح مىشود، روحالقدس يا روحالامين ناميده باشند، و قواى شهوانى و غضبيه را كه در نفْس آدمى داعى به سوى شرّ و فساد است، جنّ و يا شيطان خوانده باشند، و افكار پليدى كه اجتماع صالح را به فساد مىكشانند و يا انسانها را به عمل زشت وا مىدارند وسوسه و نزعة ناميده باشند، و يا اينكه انبياء در ساير گفتههاى خود مَجازگويى كرده باشند. براى اينكه آيات قرآنى و همچنين آنچه از بيانات انبياء گذشته (ع) كه براى ما نقل شده، همه آن آيات، روشنگر اين نكتهاند، كه آن حضرات (انبياء) در مقام مَجازگويى نبوده، و نخواستهاند حالات درونى خود را با مثَل [تمثیل] بيان كنند. …. در مورد تكلم خداى تعالى ناگزيريم بگوئيم امرى است حقيقى، و واقعيتى است خارجى، همان آثارى كه بر تكلمهاى خود ما انسانها مترتب مىشود.» [۸۲]
پس وحی به نظر ایشان، وحی امر حقیقی و متعالی، و واقعیتی خارجی است و بیان تمثیلی حالات درونی پیامبران نیست. به عبارت دیگر توصیفات وحی خاص (وحی پیامبرانه) در قرآن توصیفاتی حقیقی از واقعیتی خارجی و متعالی است. اگر قرار باشد این توصیفات را حمل بر مجاز کنیم اقامه دلیل لازم است که خداوند اراده مجاز و کنایه کرده است. با چنین مبنایی باب تاویل و تفاسیر ذوقی و خطابی و حمل کلام الهی برای زبان نمادین (زمانی که دلیل کافی برای چنین حملهایی نباشد) مسدود میشود. در مورد نقد اینکه انبیاء حالات درونی خود را با تمثیل بیان کردهاند به دلیل اهمیت، به زودی در بندی مستقل بحث خواهم کرد.
۴. وحی گفتاری و گزارهای
وحی رسالی (پیامبرانه) ارتباط مستقیم یا غیرمستقیم خداوند با انسانهایی برگزیده یعنی پیامبران الهی است. در این ارتباط، گفتاری از خداوند به قلب پیامبرش منتقل میشود. [۸۳] وحی رسالی وحی گزارهای است. [۸۴] این گزاره می تواند خبری یا انشائی باشد. در این گزارهها خداوند طریق هدایت را به بشر نشان میدهد، برنامه سعادت جاودانی را در اختیارش میگذارد، و البته به او در دنیا اختیار میدهد. اسماء حسنای خود را معرفی میکند، قصص پیامبران گذشته را بازمیگوید و از آخرت، غیب و ملکوت در حد طاقت بشری پرده برمیدارد و به مومنان نیکوکار بشارت بهشت میدهد، و کافران و بدکرداران را انذار میکند، از رحمت واسعه خود سخن میگوید و اینکه همه از خدایند و به خدا بازمی گردند.
آقای طباطبایی به دقت به کلیه این جزئیات پرداخته است. اول وحی «کلام الهی» است. حقیقت کلام فهماندن پیامی به مخاطب و سخن گفتن است. خدا حقیقتا با پیامبرانش سخن گفته و مقصود خود را به آنها فهمانده است. کلام الهی در زمانی خاص به پیامبرانش القا شده است. محصول این تکلم مستقیم یا غیرمستقیم خداوند با پیامبرانش القای علمی در قلب پیامبر است، علم به یک گزاره. تنها پیامبر است که آن سخن را با گوش جان می شنود، و اطرافیان او این تکلم الهی را نمیشنوند. به این عبارات به عنوان نمونه توجه کنید:
«قول خدا عبارت است از ايجاد امرى كه باعث پديد آمدن علمى باطنى در انسان مىشود، علم به اينكه فلان مطلب چنين و چنان است، حال يا به اينكه خداى تعالى صدايى در كنار جسمى ايجاد كند، و انسانى كه پهلوى آن جسم ايستاده، مطلب را بشنود و بفهمد، و يا به نحوى ديگر كه ما نه آن را درك مىكنيم، و نه مىتوانيم كيفيت تاثيرش را در قلب پيامبر تصور نمائيم، و نمىدانيم چگونه خداى تعالى به پيامبرى از پيامبران خود مىفهماند كه مثلا فلان مطلب چنين و چنان است، اما اينقدر مىدانيم كه قول و كلام خدا با پيامبر خود، حقيقت معناى قول و كلام را دارد.» [۸۵]
«قرآن كلامى است تركيب شده از الفاظى، و البته آن الفاظ هم داراى معانى حقهاى است، … و پر واضح است كه الفاظ، خواندنى و تلاوت كردنى است نه معانى …. پس رسول خدا (ص) در حينى كه به وى وحى مىشد، هم مىديد و هم مىشنيد، اما بدون اينكه دو حس بينايى و شنوايىاش به كار بيفتد.» [۸۶] «خدا وحى را براى سخن گفتن با خلق اختيار كرده است». [۸۷] «قرآن مجید در چندین جا تصریح میکند که کلام خداست، یعنی با همین الفاظ خود از مقام ربوبی صادر شده و پیغمبر اکرم (ص) نیز آن را با همان الفاظ تلقی کرده است.» [۸۸] «عقیده عمومی مسلمین – که البته ریشه آن همان ظواهر لفظی قرآن است – درباره وحی قرآن این است که قرآن مجید به لفظ خود سخن خداست.» [۸۹]
پس به نظر آقای طباطبایی أولا خداوند مستقیم یا غیرمستقیم با پیامبرش تکلم کرده است. ثانیا ما از چگونگی این تکلم اطلاع کافی نداریم. ثالثا تکلم خداوند با پیامبرش (وحی) لفظی و گزارهای بوده است، یعنی الفاظ و گزارههایی از جانب خدا به قلب پیامبر القا شده است. رابعا آیات قرآن در همین هیأت لفظی و گزارهای از مقام ربوبی صادر شده است. خامسا قرآن با تک تک الفاظش کلام خداوند است.
۵. اقسام وحی
وحی ارتباط گفتاری خدا با پیامبرانش است. این ارتباط گفتاری میتواند مستقیم، از پشت پرده، یا از طریق واسطهای همچون روحالقدس یا جبرئیل تحقق یابد. در هر سه قسم وحی، خدا پیام خود را مستقیم یا غیرمستقیم به قلب پیامبر ــ که در اینجا به معنای نفْس است ــ و نه لزوما گوش میرساند. این ارتباط گفتاری ممکن است در بیداری یا در خواب رخ دهد و از عالم غیب نشئت میگیرد. مهمترین مأخذ نکته مذکور آیه ذیل است: وَما كانَ لِبَشَرٍ أَنْ يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلاَّ وَحْياً أَوْ مِنْ وَراءِ حِجابٍ أَوْ يُرْسِلَ رَسُولاً فَيُوحِيَ بِإِذْنِهِ ما يَشاءُ إِنَّهُ عَلِيٌّ حَكِيمٌ (شوری ۵۱) ترجمه: «و هيچ بشرى را نشايد كه خدا با او تكلم كند، مگر به طريق وحى، و يا از وراء حجاب، و يا آنكه رسولى بفرستد پس به اذن خود هر چه مىخواهد به او وحى كند كه خدا بلند مرتبه فرزانه است.»
آقای طباطبایی در تفسیر این آیه نوشته است: «تمامى اقسام وحى در كلام خداى تعالى به خدا مستند شده، و فرموده: إِنَّا أَوْحَيْنا إِلَيْكَ كَما أَوْحَيْنا إِلى نُوحٍ وَ النَّبِيِّينَ مِنْ بَعْدِهِ (ما به سوى تو وحى كرديم، هم چنان كه به نوح و انبياى بعد از او وحى كرديم. نساء ۱۶۳) و نيز فرموده: وَما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ إِلَّا رِجالًا نُوحِي إِلَيْهِمْ (قبل از تو نفرستاديم مگر مردانى كه به ايشان نيز وحى مىكرديم. نحل ۴۳). … هر سه نوع تكلمى كه در اين آيه ذكر شده، يعنى وحى و تكلم از وراء حجاب و ارسال رسول، نوعى از تكلم با بشر است. … و معناى آيه اين است كه: هيچ بشرى در اين مقام قرار نمىگيرد كه خدا با او تكلم كند به نوعى از انواع تكلم مگر به يكى از اين سه نوع، اول اينكه به نوعى به او وحى كند، دوم اينكه از وراء حجاب با او سخن گويد، و سوم اينكه رسولى [فرشته وحی] بفرستد، و به اذن خود هر چه مىخواهد وحى كند….
مراد از قسم اول سخن گفتن خفى است، سخن گفتنى كه هيچ واسطهاى بين خدا و طرف مقابلش نباشد …. قسم اول از تكلم تكلمى است كه خداى تعالى با پيامبر اسلام (ص) و بدون واسطه جبرئيل مىكرد كه در آن نه رسول ملَكى، يعنى جبرئيل، واسطه بود، و نه هيچ گونه حجابى كه فرض شود». دو قسم دیگر سخن گفتنى است كه با واسطه انجام مىشود. «چيزى كه هست در يكى واسطه رسول [فرشته وحی] است كه وحى را از مبدأ وحى گرفته به پيامبر مىرساند، و در ديگرى آن واسطه حجاب است، كه خودش رساننده وحى نيست، ولى وحى از ما وراى آن صورت مىگيرد. … كلمه وراء در اينجا به معناى پشت نيست، بلكه به معناى بيرون هر چيزى است كه محيط به آن چيز است. و اين قسم تكلم (تكلم از ما وراى حجاب) مانند تكلم خداى تعالى با موسى در كوه طور است كه در بارهاش فرموده: فَلَمَّا أَتاها نُودِيَ مِنْ شاطِئِ الْوادِ الْأَيْمَنِ فِي الْبُقْعَةِ الْمُبارَكَةِ مِنَ الشَّجَرَةِ (همين كه نزديك آن درخت آمد، از كرانه وادى ايمن كه در بقعه مباركه واقع است از درخت ندا شد. قصص۳۰) و نيز از همين قسم است وحىهايى كه در عالم رؤيا به انبياء (ع) مىشده است. …
در قسم سوم وحى به توسط رسول – كه همان فرشته وحى است- پيام خدا نخست به او داده مىشود و او هر چه را خداى سبحان اذن داده باشد به پيامبر وحى مىكند، هم چنان كه قرآن كريم در اين باره فرموده: نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِينُ عَلى قَلْبِكَ (روح الامين آن را بر قلب تو نازل كرد. شعراء ۱۹۴) و نيز فرموده: قُلْ مَنْ كانَ عَدُوًّا لِجِبْرِيلَ فَإِنَّهُ نَزَّلَهُ عَلى قَلْبِكَ بِإِذْنِ اللَّهِ (بگو هر كس كه دشمن جبرئيل است بايد بداند كه همو قرآن را به اذن خدا بر قلب تو نازل مىكند. بقره ۹۷). و در عين حال وحى كننده خداى سبحان است، هم چنان كه فرموده: بِما أَوْحَيْنا إِلَيْكَ هذَا الْقُرْآنَ (این قرآن که به تو وحی کردیم. يوسف ۳) … در روايات آمده كه رسول خدا (ص) همانطور كه با وساطت جبرئيل – كه قسم سوم از وحى است- وحى الهى را مىگرفت، همچنين گاهى در خواب – كه از مصاديق قسم دوم است- آن را دريافت مىكرد، و گاهى هم بدون واسطه آن را تلقى مىفرمود كه همان قسم اول است». [۹۰]
بنابراین از منظر آقای طباطبایی اولا وحی به پیامبر خاتم منحصر در واسطگی روحالامین یا جبرئیل یا القا از ورای حجاب یعنی در خواب نیست. پیامبر بدون این دو نوع وساطت، در بیداری مستقیما هم کلام الهی را اخذ کرده است. بنابراین پیامبر خاتم هر سه قسم وحی را دریافت کرده است، یعنی هم مستقیما بدون وساطت جبرئیل و در بیداری، هم از ورای حجاب یعنی در خواب، و هم به وساطت جبرئیل. ثانیا هر سه نوع وحی از ناحیه ربوبی بوده است. جبرئیل امانتداری امین در انتقال وحی الهی به قلب پیامبر بوده است، آنچنانکه وحیی که پیامبر در رؤیای صادقه می دیده و میشنیده نیز همانند وحی زمان بیداری از جانب خداوند بوده است. ثالثا پیامبر وحی الهی را با قلب خود دریافت میکرده است، نه لزوما با گوش خود. یعنی الفاظ قرآن به نفس پیامبر (قلب ایشان) القا میشده است. واضح است که این القا فراتر از ظرفیت دانش بشری است.
۶. وحی یا شعور مرموز
پیامبر در فرآیند تلقی وحی به دانشی دست مییابد فراتر از حس و عقل، نوعی آگاهی درونی که به او امکان میدهد واقعیتهای غیرمادی را ببیند و بشنود. این آگاهی برخاسته از فطرت پیامبر نیست که با دیگر انسانها مشترک است، بلکه نوری الهی است که قلب او را روشن میسازد و توان تشخیص حق از باطل را به او میبخشد. وحی ماهیتی متافیزیکی، الهی و ماوراءطبیعی دارد. آقای طباطبائی در اینجا نکتهای ابتکاری دارد که عنوان یکی از کتب فارسی اوست. او همانند دیگر فلاسفه مسلمان وحی را نوعی شعور یا ادراک میداند، اما شعوری ورای ادارک عقلی، شعوری مرموز و ناشناخته برای انسان مأنوس با عالم مادی و ادراکهای حسی و عقلی.
آقای طباطبایی برای نخستین بار در جلد دوم المیزان در سال ۱۳۳۴ این «شعور مرموز» را اینگونه معرفی کرده است: «اول اجتماع انسانى همانطور كه به سوى تمدن مىرود به سوى اختلاف هم مىرود. دوم اين اختلاف كه قاطع الطريق سعادت نوع است با فورمولهاى عقل فكرى و قوانين مقرره آن از بين نمىرود و نخواهد رفت. سوم تنها رافع اين اختلاف، شعور نبوى است، كه خداى سبحان آن را به آحادى از انسانها مىدهد، و بس. چهارم سنخه اين شعور باطنى كه در انبياء هست غير سنخه شعور فكرى است كه همه عقلا از انسانها در آن شريكند. پنجم اين “شعور مرموز” در ادراك عقائد و قوانين حياتبخشى كه سعادت حقيقى انسانها را تضمين مىكند، دچار اشتباه نمىشود.» [۹۱]
ایشان مؤیداتی برای این شعور مرموز از فلاسفه گذشته و جدید ذکر میکند. عین عبارت ایشان: «اين شعور از سنخ شعور فكر نيست، به اين معنا كه آن نتايج فكرى كه انسان از راه مقدمات عقليهاش به دست مىآورد، غير شعور نبوى است، و طريق آن غير طريق اين است. و روانكاوانى كه پيرامون خواص نفس بحث مىكنند شكى در اين معنا ندارند كه در آدمى شعورى هست نفسى و باطنى، كه چه بسا در آحادى از افراد انسان پيدا مىشود، و درى از غيب به رويش مىگشايد از عالمى كه وراى اين عالم است و در نتيجه به عجايبى از معارف و معلومات دست مىيابد، وراى آنچه در دسترس عقل و فكر است، و تمامى علماى نفس چه قدماى دانشمندان اسلامى خودمان، و چه روانكاوان عصر حاضر در اروپا از قبيل جمز انگليسى و غيره به اين حقيقت تصريح كردهاند. پس معلوم شد كه باب وحى نبوى غير باب فكر عقلى است.» [۹۲]
مراد ایشان از قدما أمثال فارابی، ابن سینا، سهروردی و ملاصدرا است. مراد ایشان از جمز انگلیسی، ویلیام جیمز آمریکایی (۱۸۴۲-۱۹۱۰) پدر روانشناسی مدرن و نویسنده کتاب «انواع تجربه دینی: مطالعهای در طبیعت انسان» است. [۹۳] مرتضی مطهری در مباحث نبوت خود در سال ۱۳۴۸ به مأخذ اطلاعش از دیدگاه ویلیام جیمز اشاره کرده است: سیر حکمت در اروپای محمدعلی فروغی (۱۳۲۱-۱۲۵۶). [۹۴] فروغی در جلد سوم سیر حکمت در اروپا که در سال ۱۳۲۰ منتشر شده نوشته است:
«ویلیام جمز آمریکایی است، اما چون سرچشمه معارف آمریکا همان علم و حکمت اروپاست، اگر تعلیمات او را ضمن سیر حکمت اروپائیان بیان کنیم بیمناسبت نیست. … ویلیام جمز در ضمن آزمایشها و مطالعات علمی در روانشناسی به اموری برخورد که اورا به أحوال باطنی انسان و اتصال او به مبادی عالیه متوجه ساخت و در آن باب جستجوها و تحقیقات نمود و آن جمله را در کتابی درج کرد که از تصنیفهای مهم او شمرده میشود و عنوانش به ترجمه تحت لفظی چنین است: أنواع تجربه دینی. … و لیکن از تجربه مرادش سیر در أمور و ادراک آنهاست و از دین مرادش حالی است که برای انسان دست میدهد که خود را به مبدأ یا به نفوس عالیه مرتبط و متصل مییابد.» [۹۵]
آقای طباطبایی در جای دیگر هم از نظریه تجربه دینی ویلیام جیمز به نیکی یاد کرده است. [۹۶] البته ایشان بر خلاف جیمز، وحی را معادل تجربه دینی نمیداند. اما از اینکه دانشمندی بر أساس علوم جدید امر دینی را به رسمیت شناخته شادمان است. نکته بدیع نظریه وحی به مثابه شعور مرموز در مقایسه با دیدگاه فلاسفه مسلمان (مشخصا فارابی) درباره وحی این است که اگرچه وحی از سنخ علم و ادراک و شعور است، اما ادراکی ماورای ادراک عقلی است، یعنی با عقل بشری قابل تبیین نیست، شعوری مرموز است. شعور مرموز در مقابل شعور معلوم است. شعور معلوم از سنخ معقولات و حقایق کلیه است که توسط عقل بشری قابل درک است. اما شعور مرموز توسط هیچ بشری حتی فلاسفه نیز قابل درک نیست. [۹۷]
۷. خطاناپذیری وحی
وحی بهمثابهی شعور مرموز، بهطور بنیادین از ادراک عقلی یا عقلانی و نیز از سرشت طبیعی انسان متمایز است. فهم عقلانی خطاپذیر است و تحت تأثیر عوامل بیرونی و عاطفی قرار میگیرد. در مقابل، وحی خطاناپذیر است، دانشی اکتسابی نیست، بلکه «علم حضوری» است. وحی از وضعیت روانی یا جسمانی پیامبر تأثیر نمیپذیرد. از آنجا که وحی حامل پیام سعادت حقیقی انسان است، خداوند انتقال آن را بهگونهای تضمین میکند که از خطا و تحریف انسانی مصون باشد. [۹۸] پیام الهی دقیقاً همانگونه که خواستهی خداست به پیامبر میرسد و بیکموکاست و بدون فراموشی بخشی از آن به دیگران منتقل میشود. شیطان اجازهی نفوذ به ذهن پیامبر نداشته است. [۹۹] عصمت پیامبر در باب وحی همهی مراحل دریافت، حفظ و ابلاغ را در بر میگیرد. حتی در اعمال، به جهت اسوه بودن، پیامبر از خطا و گناه محفوظ است. [۱۰۰]
آقای طباطبایی در جلد دوم المیزان بر خطاناپذیری وحی دلیل عقلی اقامه کرده است. : «امور خارجى از اين جهت كه خارجى هستند دچار خطا و غلط نمىشوند، به اين معنا كه در وجود خارجى خطا و غلط نيست، چون پر واضح است كه آنچه در خارج است همان است كه در خارج هست، و خطا و غلط جايش ذهن است، به اين معنا كه گاهى علوم تصديقى و فكرى با خارج تطبيق نمىكند، و گاهى مىكند، آنجا كه تطبيق نمىكند مىگوئيم: فلان مطلب غلط و اشتباه، و يا فلان خبر دروغ است، و آنجا كه تطبيق مىكند، مىگوئيم صحيح و راست است. و وقتى فرض كرديم كه آن چيزى كه انسانها را به سوى سعادت و رفع اختلاف ناشى از اجتماعش هدايت مىكند، ايجاد و تكوين است، قهرا بايد اشتباه و خطايى در هدايتش مرتكب نشود، نه در هدايتش، و نه در وسيله هدايتش، كه همان روح نبوت و شعور مرموز وحى است، پس نه تكوين در ايجاد اين شعور در وجود شخص نبى اشتباه مىكند، و نه خود اين شعور كه پديده تكوين است، در تشخيص مصالح نوع از مفاسد آن و سعادتش از شقاوت دچار غلط و اشتباه مىشود، و اگر فرض كنيم خطا و غلطى در كارش باشد واجب است كه تكوين اين نقيصه را با امرى كه مصون از غلط و اشتباه است تدارك و جبران كند، پس واجب است بالآخره كار تكوين در اين خصوص منتهى به امرى شود كه خطا و غلط در آن فرض نداشته باشد. پس روشن گرديد كه روح نبوى به هيچ چيزى تعلق نمىگيرد، مگر آنكه عصمت همراه او هست و عصمت همان مصونيت از خطا در امر دين و شريعت تشريع شده است، و اين عصمت همانطور كه در سابق هم اشاره كرديم غير عصمت از معصيت است، چون اين عصمت مربوط به تلقى وحى از خداى سبحان است، و آن عصمت مربوط به مقام عمل و عبوديت است، و مرحله سومى هم هست كه آن عبارت است از عصمت در تبليغ وحى، و اين دو قسم اخير هر دو در طريق سعادت انسان تكوينى قرار دارند و بطور تكوين هم قرار دارند، و چون گفتيم خطا و غلطى در تكوين نيست، پس هيچ پيغمبرى در گرفتن وحى و هم در مرحله تبليغ خطا ندارد.» [۱۰۱]
بنا بر تبیین فلسفی آقای طباطبایی وحی که همان شعور مرموز باشد خطاناپذیر است، چرا که خطا در تطبیق ذهن و عین صورت میگیرد و امر تکوینی که عین خارجیت است و با علم حضوری ادراک میشود خطا راه ندارد. این خطاناپذیری در سه ناحیه است: یکی در تلقی وحی از خداوند یا از جبرئیل، و دیگری در حفظ وحی تلقی شده، و سوم در ابلاغ وحی به مردم. ناحیه دیگری هم هست که آن عدم معصیت است و مربوط به اعمال و سجایای پیامبر است که از آن به أسوه بودن ایشان تعبیر میشود. این نواحی عصمت را نباید با هم خلط کرد. اگر وحی در اخذ از خداوند و جبرئیل، در حفظ آن، و در ناحیه تبلیغ وحی مصون از خطاست، معنایش حجیت معرفتشناختی وحی است، یعنی وحی منبعی مستقل از حس و عقل طریق مطمئنی برای شناخت معارف مرتبط با هدایت و رستگاری انسان است. واضح است که این قلمرو ماورای درک حس و عقل است. این نتیجه به غایت مهمی است.
۸. انزال دفعی حقیقت قرآن و تنزیل تدریجی تفصیلی لفظی وحی
آقای طباطبایی در جلد دوم المیزان در ضمن بیان تفاوت انزال دفعی و تنزیل تدریجی قرآن نکات مهمی درباره حقیقت غیرلفظی و تفصیل لفظی قرآن مطرح کرده که علیرغم طولانی بودن به دلیل اهمیت نقل و سپس شرح میکنم: «فرق ميان انزال و تنزيل اين است كه انزال به معناى نازل كردن دفعى و يكپارچه است، و تنزيل به معناى نازل كردن تدريجى است. … در آياتى كه مىگويد قرآن در ماه رمضان و يا در شبى از شبهاى آن نازل شد تعبير به انزال آمده، كه دلالت بر نازل كردن يكپارچه قرآن دارد، و در هيچ يك از آنها تعبير به تنزيل نيامده، مثلا يك جا فرموده: شَهْرُ رَمَضانَ الَّذِي أُنْزِلَ فِيهِ الْقُرْآنُ (ماه رمضان ماهی که در آن قرآن نازل شده است. بقره ۱۸۵) جاى ديگر فرموده: حم وَالْكِتابِ الْمُبِينِ إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِي لَيْلَةٍ مُبارَكَةٍ (حم سوگند به كتاب روشنگر كه ما آنرا در شبى با بركت نازل كرديم. دخان ۳) و در جاى ديگر فرموده: إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ (ما آنرا در شب قدر نازل كرديم. قدر ۱).
و اين تعبير و نازل شدن يكپارچه به دو اعتبار مىتواند باشد، يكى به اعتبار اينكه مجموع و روى هم رفته قرآن و يا بعضى از آن يكپارچه و يك دفعه نازل شده هر چند كه تك تك آياتش به تدريج نازل شده باشد. … دوم به اعتبار اينكه كتاب ما وراى آنچه ما با فهم عادى خود از آن مىفهميم، كه معلوم است فهم عادى ما مستلزم آن است كه آياتش را جدا جدا تدبر كنيم، و خود هم جدا جدا و به تدريج نازل شود، حقيقت ديگرى دارد كه به لحاظ آن حقيقت امرى واحد و غير تدريجى است، و نزولش به انزال – يك دفعه- است، نه تنزيل (نزول بتدريج) ….
بنا بر اعتبار دوم … مساله تفصيل و جداسازى امرى است كه بعدها بر كتاب خدا عارض شده است و قبلا به اين صورت نبوده است. كتاب به خودى خود چيزى است، و تفصيلى كه عارض بر آن شده چيزى ديگر. … حم وَالْكِتابِ الْمُبِينِ، إِنَّا جَعَلْناهُ قُرْآناً عَرَبِيًّا لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ وَإِنَّهُ فِي أُمِّ الْكِتابِ لَدَيْنا لَعَلِيٌّ حَكِيمٌ (حم سوگند به كتاب روشنگر كه ما آن را كتابى خواندنى و عربى كرديم، تا شايد شما تعقل كنيد، و گرنه آن كتاب در كتابى اصلى بود، كه نزد ما مقامى بلند و فرزانه دارد. زخرف ۴-۱) چون اين آيه ظهور در اين معنا دارد كه قرآن قبلا در كتاب مبينى بوده كه خواندنى و عربى نبوده، و بعدها خواندنى و عربى شده، و لباس الفاظ آنهم به واژه عربيت پوشيده، تا مردم آن را بفهمند و گرنه همين كتاب قبلا در امّ الكتاب ، كه نزد خدا مقامى بلند داشته است، بوده مقامى كه دست خرد بدان نمىرسد، كتابى كه حكيم است، يعنى مانند كتاب قرآن آيه آيه و سوره سوره نيست.
و آيات شريفه إِنَّهُ لَقُرْآنٌ كَرِيمٌ فِي كِتابٍ مَكْنُونٍ لا يَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ تَنْزِيلٌ مِنْ رَبِّ الْعالَمِينَ (محققا قرآنى است ارجمند در نامهاى نهفته، جز پاك شدگان به آن دسترسى نيابند نازل كردنى از پروردگار جهانيان است. واقعه ۸۰-۷۷) نيز در سياق آيه سوره زخرف است، چون از ظاهر آن بهخوبى بر مىآيد، قرآن كريم در كتاب مكنون و پنهان از ديد بشر قرار داشته، در كتابى كه جز پاكان كسى با آن تماس ندارد، و از آن كتاب كه نزد ربّ العالمين است نازل شده است، و اما قبل از نازل شدن موقعيتى در كتاب مكنون داشته، مكنون از اغيار همان كه در آيه سوره زخرف امّ الكتابش خوانده، و در سوره بروج لوح محفوظش ناميده و فرموده: بَلْ هُوَ قُرْآنٌ مَجِيدٌ فِي لَوْحٍ مَحْفُوظٍ (آن قرآنى مجيد است كه در لوح محفوظ قرار دارد. سوره بروج آيه ۲۲)
بلكه اين لوح از اين جهت محفوظ است كه دگرگونگى در آن راه ندارد، و معلوم است قرآنى كه بايد به تدريج نازل شود (چون به عالَمى نازل مىشود كه زمان و تدرج بر همه آن حاكم است) هرگز از ناسخ و منسوخ و از تدريج خالى نيست و اين تدرج خود نوعى تبدل است، پس كتاب مبين كه اصل قرآن است و خالى از تفصيل و تدرج است، امرى است غير اين قرآن نازل شده، و قرآن به منزله لباسى است براى آن امر. و همين معنا يعنى اينكه قرآن، نازل شده و بشرى شده كتاب مبين (كه ما آن را حقيقت كتاب مىناميم) باشد، و به منزله لباسى باشد براى اندام صاحب لباس، و مثال باشد براى حقيقت و نيز به منزله مثل باشد براى غرض صاحب كلام، خود مصحح آن است كه احيانا آن حقيقت را هم قرآن بناميم.» [۱۰۲]
نزول قرآن در ماه رمضان و شب مبارک قدر «انزال» بوده (نزول دفعی و یکپارچه) نه تنزیل (نزول تدریجی). از سوی دیگر با دو مقام درباره قرآن مواجهیم: مقام إحکام و مقام تفصیل که دومی بعد از اولی است. از جانب سوم قرآن از کتاب مکنون و لوح محفوظ بر قلب پیامبر نازل شده است. جمع این أمور به این صورت است که انزال دفعی قرآن (در ماه رمضان و شب مبارک قدر) با نزول دفعی حقیقت قرآن (مقام إحکام) به کتاب مکنون و لوح محفوظ صورت گرفته است. در این مرحله لفظ و تفصیل به آیات و فهم بشری در کار نیست. در مرحله دوم تنزیل تدریجی به قلب پیامبر صورت گرفته است. آن حقیقت واحد اکنون لباس لفظ پوشیده، در حد فهم بشری درآمده و به آیات تفصیل یافته است. این دو مرحله میتواند حاکی از دو نزول واقعی خارجی، یا حاکی از دو مرحله در فهم ما باشد، یکی فهم ظاهری و دیگری فهم باطنی.
ما درباره حقیقت قرآن قبل از تنزیل به قلب پیامبر که در لوح محفوظ و کتاب مکنون بوده و هنوز لباس تفصیل و لفظ و فهم بشری نپوشیده بوده، جز اندکی آیات قرآن هیچ نمیدانیم و اصولا این مقامِ غیبی فراتر از عقل بشری و خارج از محل بحث است. محل بحث، قرآنی است که از مقام إحکام و آن مقام متعالی بهتدریج در لباس لفظ و در قالب آیات در حد فهم بشری به قلب پیامبر نازل شده است. چه حقیقت قرآن (مقام إحکام و انزال دفعی یکپارچه) چه در لباس لفظ و تفصیل به آیات (آنچه آنرا قرآن می نامیم، همین مصحف) منحصرا کار خداوند است و حتی فرشتگان مقرّب از جمله جبرئیل در آن نقشی جز انتقال به قلب پیامبر به اذن الله نداشتهاند. درباره نقش پیامبر در فرایند وحی در بند بعدی بحث خواهم کرد.
۹. نقش پیامبر در وحی الهی
آیا خداوند بلاواسطه (یا با واسطه جبرئیل) وحی را به قلب محمد بن عبدالله القا می کرده و پیامبر هیچ نقشی در لفظ و معنی قرآن نداشته، و قرآن چه در لفظ و چه در معنی کلام خداست؟ یا اینکه پیامبر در تلقی وحی منفعل نبوده، بلکه نقش فاعلی داشته، یعنی معنی از جانب خداست، اما الفاظ ساخته پیامبر است؟ یا اینکه نقش فاعلی پیامبر بیش از این بوده، یعنی معنی و لفظ قرآن هر دو بهاذن الله تولید ایشان است؟ البته پیامبر هم مخلوق خداوند است پس قرآن هم ساخته پیامبر و همزمان مخلوق خداست و به هر دو باید نسبت داد؟ و از این هم بالاتر، آیا شخصیت بشری محمد بن عبدالله در محتوای آیات تاثیر مستقیم داشته چنانکه این تفاوت را در آیات مکی و مدنی میتوان مشاهده کرد؟ آیا قرآن حقیقتا کلام محمد و مجازا کلام خداست؟
این پرسشها از مهمترین نقاط فارق رویکرد سنتی و مدرن به وحی اسلامی است. رویکرد سنتی وحی را ششدانگ الهی میداند و پیامبر را گیرنده، تلقیکننده پیام، و ابلاغکننده آن به مردم میداند و نه سازنده و موّلد آن. قرآن کلامالله است حقیقتا و حضرت محمد بن عبدالله (ص) پیامبر و پیامرسان الهی بوده است و توصیف قرآن به کلام محمد نادرست است. در رویکرد مدرن شخصیت بشری محمد بن عبدالله به نحوی از انحاء در تکوین وحی دخالت دارد و او به نحوی پیامساز است. منفعل نیست، فاعل بلکه فعال است. لذا وحی حقیقتاً کلام محمد و مَجازاً کلامالله است.
آقای طباطبایی در عباراتی که عینا از المیزان نقل میکنم، هرگونه دخالت پیامبر در تکوین وحی را نفی کرده است. ایشان آیات وَإِنَّهُ لَتَنزِيلُ رَبِّ الْعَالَمِينَ نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِينُ عَلَىٰ قَلْبِكَ لِتَكُونَ مِنَ الْمُنذِرِينَ بِلِسَانٍ عَرَبِيٍّ مُّبِينٍ (اين قرآن كتابى است كه از ناحيه پروردگار جهانيان نازل شده، و آن را روح الامين نازل كرده، به قلب تو تا از بيم دهندگان باشى، به زبان عربى واضح. شعرا ۱۹۵–۱۹۲) را چنین تفسیر کرده است: «تنزيل خداى تعالى به اين است كه چيزى را كه نزدش مىباشد به موطن و عالم خلق و تقدير فرود آورد، چون همواره خود را در مقامى بلند دانسته و به اوصافى چون علىّ، عظيم، كبير، متعال، رفيع الدرجات و قاهر فوق بندگان ستوده، در نتيجه وقتى او موجودى را ايجاد مىكند و به عالَم خلق و تقدير در مىآورد و يا به عبارت ديگر از عالم غيب به عالم شهادت مىآورد، در حقيقت تنزيلى از ناحيه او محسوب مىشود …. مراد از روحالامين جبرئيل (ع) است، كه فرشته وحى مىباشد. … و اگر جبرئيل را امين خواند، براى اين بود كه دلالت كند بر اينكه او مورد اعتماد خداى تعالى و امين در رساندن رسالت او به پيامبر او است، نه چيزى از پيام او را تغيير مىدهد و نه جابجا و تحريف مىكند، نه عمداً و نه سهواً و نه دچار فراموشى مىگردد، هم چنان كه توصيف او در جاى ديگر به روحالقدس نيز به اين معانى اشاره دارد، چون او را منزّه از اين گونه منقصتها معرفى مىكند.
ضمير در “نَزَلَ بِهِ” به قرآن برمىگردد، بدان جهت كه كلامى است تركيب شده از الفاظى، و البته آن الفاظ هم داراى معانى حَقّهاى است، نه اينكه به قول بعضى از مفسرين آنچه جبرئيل آورده تنها معانى قرآن بوده باشد و رسول خدا (ص) آن معانى را در قالب الفاظ ريخته باشد، البته الفاظى كه درست آن معانى را حكايت كند. زيرا همانطور كه معانى از ناحيه خدا نازل شده، الفاظ هم از آن ناحيه نازل شده است. به شهادت آيات زير كه به روشنى اين معنا را مىرسانند، از آن جمله فرموده: فَإِذا قَرَأْناهُ فَاتَّبِعْ قُرْآنَهُ (چون آن را مىخوانيم تو نيز خواندنت تابع خواندن ما باشد. قيامت ۱۸) و نيز فرموده: تِلْكَ آياتُ اللَّهِ نَتْلُوها عَلَيْكَ بِالْحَقِّ (اينها آيات خدايند كه ما به حق بر تو مىخوانيم. آل عمران ۱۰۸ و جاثيه ۶) و نيز آياتى ديگر، و پر واضح است كه الفاظ، خواندنى و تلاوت كردنى است نه معانى. بىپايهتر از قولى كه نقل كرديم، قول كسى است كه گفته: قرآن، هم به الفاظش و هم به معنايش از منشآت رسول خدا ص بوده، كه آن را يك مرحله از قلب آن جناب [پیامبر]، كه نام آن مرحله روحالامين است، القاء كرده به مرحله ديگر نفْس كه نامش قلب است.» [۱۰۳]
در پاورقی ترجمه فارسی المیزان، تفسیری که معنای قرآن را به جبرئیل و لفظ آن را به پیامبر نسبت داده «روح المعانی» معرفی شده، [۱۰۴] اما تفسیری که معنی و لفظ را هر دو به پیامبر نسبت داده معرفی نشده است. عنوان کامل این تفسیر «روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم والسبع المثانی» مشهور به تفسیر آلوسی در سی جلد تالیف سید محمود آلوسی بغدادی (۱۲۷۰-۱۲۱۷ ق) است. آلوسی در عقیده سَلَفی و در مذهب شافعی بوده است. لازم به ذکر است که آلوسی در تفسیر خود چند قول در این زمینه ذکر کرده که ماحصل آن این است:
«قول [اول] بعضی از بزرگان سلف: جبرئیل الفاظ قرآن را که از خداوند شنیده است بدون تغییر به پیامبر (ص) منتقل کرده است. [قول دوم بدون ذکر قائل] خداوند به جبرئیل معانی قرآنی را القا کرده و او آنها را به الفاظ عربی تعبیر کرده و سپس به پیامبر (ص) القا کرده است. [قول سوم بدون ذکر قائل] جبرئیل معانی قرآن را بر پیامبر (ص) نازل کرده و پیامبر (ص) معانی القا شده را به زبان عربی تعبیر کرده است. بعضی به این قول [سوم] قائل شدهاند و آیه [۱۹۳ شعراء] را دلیلی بر آن گرفتهاند، در حالی که این قول مرجوح است. بر همین منوال قول [دوم] که خداوند معانی قرآنی را به جبرئیل القاء کرد و او آنها را به قالب لفظ در آورد [نیز مرجوح است]. قول راجح [قول اول] است که الفاظ [قرآن] همانند معانی آن [هر دو] از خداوند عزّوجلّ است، و جبرئیل هیچ مدخلیتی در آن [معنی و لفظ وحی] نداشته است و پیامبر (ص) آنرا شنیده و با قوای قدسی الهی هضم کرده، نه مانند آنچه مردم از او میشنیدند؛ و قوای بشریش آن گاه منفعل میشده است، لذا آنچه بر بدن شریفش ظاهر میشد ظاهر شده است.» [۱۰۵]
در نتیجه هر دو قولِ مرجوح در المیزان منقول از تفسیر آلوسی است. اما آلوسی هم مانند صاحب المیزان این دو قول را مرجوح دانسته، و خود شخصا همانند قاطبه مسلمین معنی و لفظ قرآن را الهی میداند، بی آن که جبرئیل یا پیامبر (ص) کمترین فاعلیتی در تولید آن داشته باشند. آلوسی قائل مشخصی برای این دو قول نقل نکرده است. [۱۰۶]
آقای طباطبایی در «قرآن در اسلام» آخرین کتابش درباره وحی قولی را که اینگونه نقل کرده: «طبق توجيه گذشته پيغمبر اكرم (ص) افكار پاكى كه بهذهنش خطور ميكرد سخن خدا ناميده و معنىاش ايناست كه اين رشته افكار مانند افكار ديگرش از آن خودش و تراوش مغز خودش بود ولى اين افكار ويژه براى اينكه پاك و مقدس بود بهخدا نسبت داده شد و بالاخره اين افكار نسبت طبيعى به پيغمبر اكرم (ص) [و] نسبت تشريفى بخدا دارند» اینگونه نقد میکند:
«ولى قرآن مجيد صريحا و جدّا در آيات تحدى، نسبت خود را بلفظه از پيغمبر اكرم (ص) و از هر بشر ديگر بكلى نفى ميكند. میگوید (یونس ۳۸ و هود ۱۳) اگر سخن بشر است سخنی همانند آن در هر بابی که قرآن سخن گفته از معارف اعتقادی، اخلاق، احکام، قصص، حکمت و موعظه بیاورند و در این باره از هر جایی که می خواهند استعانت و استمداد جویند وقتی که نتوانستند، بدانند که سخن خداست نه سخن بشر، و اگر جن و إنس (اسراء ۸۸) دست بهدست هم داده برای این کار قیام کنند نخواهند توانست نظیر قرآن را بیاورند. میگوید: اگر میگوئید قرآن سخن محمد است از کسی دیگر که در مشخصات زندگی مانند اوست: یتیم، تربیتندیده، درس نخوانده، نوشتن یادنگرفته، در محیطهای تاریکی مانند محیط جاهلیت بزرگ شده مانند این کتاب یا سورهای از سورههای آن را بیاورید. (بقره ۲۳) میگوید: چرا در آیات قرآنی که در مدت ۲۳ سال نزول هیچگونه تغییر و اختلافی در اسلوب بیان و لفظ و معنای خود پیدا نکرده درست تدبر نمیکنند و اگر سخن بشر نه سخن خدا بود، قطعا محکوم نظام طبیعت میشد و تحول و تغییر و اختلاف در آن پدید میآمد. (نساء ۸۲)»
و نتیجه میگیرد: «بدیهی است اين بيانات با نسبت تشريفى سازگار نيست و قرآن را تنها كلام خدا معرفى ميكند». [۱۰۷]
در قطعه فوق آقای طباطبایی در مقام نقد نظر طبیعتگریان درباره وحی و قرآن و پیامبر است. ظاهرا مراد ایشان آراء سر سید احمد خان هندی (۱۸۹۸-۱۸۱۷) است. [۱۰۸] این دسته از طبیعتگرایان که ظاهرا دئیست هستند، مدعی هستند آنچه پیامبر به عنوان وحی و کلام خدا و قرآن تحویل مسلمانان داده است، ساخته ذهن خود اوست و چون افکار پاک و مقدسی میپنداشته به خداوند نسبت داده است. در حقیقت این افکار (یعنی محتوای وحی و قرآن) نسبت طبیعی به پیامبر و نسبت تشریفی به خدا دارند. مراد از نسبت طبیعی اضافه حقیقی از قبیل نسبت مصنوع به صانع است و مراد از نسبت یا اضافه تشریفی در علم بلاغت تعظیم و تکریم مضاف است از قبیل بیت الله (خانه خدا) که تشریف و تکریم کعبه [۱۰۹] است و به معنای ملکیت حقیقی آن نیست، یا ناقة الله [۱۱۰] تکریم ناقه صالح است نه به معنای اینکه ناقه مملوک خداوند است، یا روح الله [۱۱۱] تشریف و تکریم عیسی مسیح است نه به معنای حقیقی روح خداوند. طبیعتگرایان وحی و قرآن را از باب تشریف و تعظیم به خدا نسبت میدهند تا ظاهرا شأن وحی و قرآن را افزایش دهند، حال آن که در واقع خالق و مولد و صانع حقیقی وحی و قرآن به نظر ایشان محمد بن عبدالله است.
آقای طباطبایی مفصلا این قول را نقد میکند. به نظر ایشان قرآن الفاظ خود را منحصرا از جانب خدا میداند و انتساب آن را به پیامبر صریحا نفی میکند. ایشان بر این مدعا سه دلیل اقامه میکند: اول آیات تحدی، دوم از باب اینکه حکم الامثال فی ما یجوز وفی ما لا یجوز واحد است، چرا افراد مشابه محمد بن عبدالله در یتیم بودن، مکتب نرفتن، و بزرگشدن در محیط عرب جاهلی قادر به آوردن آیاتی شبیه قرآن نیست؟ سوم در آیات قرآن در طول بیست و سه سال نزول هیچگونه تغییر و اختلافی در محتوا، اسلوب بیان، لفظ و معنا مشاهده نمیشود. اگر سخن خدا نبود و فرضا سخن شخصیت بشری محمد بن عبدالله بود محکوم نظام طبیعت میشد و تحول و تغییر و اختلاف در آن پدید میآمد. دلیل اول قرآنی صرف و ادله دوم و سوم قرآنی و ارشاد به حکم عقل است.
نتیجه ایشان صریح و روشن است: آیات قرآن، وحی و قرآن را تنها کلام خدا معرفی میکند. یعنی قرآن حقیقتا کلام الله است نه اینکه قرآن حقیقتا مخلوق و مصنوع و تولید محمد بن عبدالله بوده باشد و از باب تشریف و مَجاز به خداوند نسبت داده شده باشد.
۱۰. پیامبر انسانی، پیام الهی
پیام یا وحی امری الهی است و پیامبر یا رسول انسانی است همانند دیگر آدمیان. دیدگاه آقای طباطبایی درباره پیام و پیامبر را در تفسیر سه آیه کلیدی نقل و بررسی میکنم.
آیه نخست: قَالَتْ لَهُمْ رُسُلُهُمْ إِن نَّحْنُ إِلَّا بَشَرٌ مِّثْلُكُمْ وَلَٰكِنَّ اللَّهَ يَمُنُّ عَلَىٰ مَن يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ وَمَا كَانَ لَنَا أَن نَّأْتِيَكُم بِسُلْطَانٍ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ (ابراهیم ۱۱) «پیامبرانشان به آنها گفتند: درست است که ما بشری همانند شما هستیم، ولی خداوند بر هر کس از بندگانش بخواهد (و شایسته بداند)، نعمت میبخشد (و مقام رسالت عطا میکند)! و ما هرگز نمیتوانیم معجزهای جز بفرمان خدا بیاوریم.» «در اين آيه، انبياء پاسخ ايراد كفار را مىدهند كه مىگفتند: شما بشرى مانند ما هستيد و داراى هويتى مانند فرشتگان ملكوتى و متصل به غيب نيستيد چون اگر چنين ادعايى بكنيد، بايد براى صدق ادعاى خود، عملى انجام دهيد كه دلالت بر داشتن قدرت غيبى شما بكند. حاصل جواب رسولان اين است كه درست است كه ما مانند شما بشر هستيم، و ليكن اين كه گفتيد: مانند شما بشر بودن مستلزم نداشتن امتياز و خصايصى فوق العاده، از قبيل وحى و رسالت است، صحيح نيست، … چه استبعادى دارد كه خداوند به بعضى از افراد بشر، تفضل و عنايت مخصوص كرده، و او را به وحى و رسالت، بر ساير مردم ترجيح داده باشد، و خدا به هر كس از بندگان خويش بخواهد منت مىنهد. دليلى هم كه آورديد و گفتيد: بايد عملى انجام دهيد كه دلالت بر داشتن قدرت غيبى شما بكند صحيح و تمام نيست، زيرا اين سخن وقتى صحيح است كه ما ادعاى شخصيت ملكوتى و قدرت غيبى كرده باشيم، قدرتى كه دارندهاش هر چه بخواهد مىكند، و ما چنين ادعايى نكردهايم، ما خود و ساير انبياء را جز بشرى مانند شما نمىدانيم، تنها تفاوتى كه قائل هستيم، اين است كه به ما انبياء وحى مىشود، ما را فرمان رسالت مىدهند، و اگر معجزهاى هم مىآوريم به اذن خدا و مشيت او است. بنا بر اين، جمله إِنْ نَحْنُ إِلَّا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ در حقيقت تسليمى است از انبياء (ع) نسبت به كلام كفار كه مىگفتند: إِنْ أَنْتُمْ إِلَّا بَشَرٌ مِثْلُنا [ابراهیم ۱۰] يعنى در برابر سخن كفار تسليم شدند تا از همان سخن، عكس آن نتيجهاى را كه خود آنان مىگرفتند بگيرند و جمله وَلكِنَّ اللَّهَ يَمُنُّ عَلى مَنْ يَشاءُ اشاره به مقدمهاى است كه به انضمام آن، نتيجه مطلوب بدست مىآيد، و اصل جواب عبارت است از جمله وَما كانَ لَنا أَنْ نَأْتِيَكُمْ بِسُلْطانٍ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ كه از بشر بودن خود، نتيجه گرفتهاند.» [۱۱۲]
آیه دوم: قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِّثْلُكُمْ يُوحَىٰ إِلَيَّ أَنَّمَا إِلَٰهُكُمْ إِلَٰهٌ وَاحِدٌ فَمَن كَانَ يَرْجُو لِقَاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلًا صَالِحًا وَلَا يُشْرِكْ بِعِبَادَةِ رَبِّهِ أَحَدًا (کهف ۱۱۰) «بگو: من فقط بشری هستم مثل شما؛ (امتیازم این است که) به من وحی میشود که تنها معبودتان معبود یگانه است؛ پس هر که به لقای پروردگارش امید دارد، باید کاری شایسته انجام دهد، و هیچ کس را در عبادت پروردگارش شریک نکند.» «اين آيه آخرين آيه سوره است كه غرض از بيان سوره را خلاصه مىكند، و در آن اصول سهگانه دين را كه توحيد و نبوت و معاد است جمع كرده. جمله أَنَّما إِلهُكُمْ إِلهٌ واحِدٌ مساله توحيد را، و جمله إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُوحى إِلَيَّ و جمله فَلْيَعْمَلْ عَمَلًا صالِحاً مساله نبوت را، و جمله فَمَنْ كانَ يَرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ مساله معاد را متعرض است. قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُوحى إِلَيَّ أَنَّما إِلهُكُمْ إِلهٌ واحِدٌ. كلمه انماى اولى رسول خدا (ص) را منحصر در بشريت و در مانندى ساير بشرها مىسازد، به طورى كه هيچ چيزى زائد بر آنچه آنان دارند ندارد و هيچ زيادتى براى خود ادعا نمىكند. و اين در حقيقت رد پندار مردم است كه خيال مىكنند هر كه ادعاى نبوت كرد ادعاى الوهيت و قدرت غيبى كرده است، و بر اساس همين پندار است كه از انبياء توقعهايى دارند كه جز خدا كسى علم و قدرت بر آنها را ندارد. در انحصار اول به امر خدا همه اينها را از خود نفى مىكند، و براى خود اثبات نمىكند مگر تنها و تنها مساله وحى را. و انحصار دوم معبود را كه معبود ايشان هم هست منحصر در يكى مىكند، و اين همان توحيد است كه مىگويد اله تمامى عالم يك اله است». [۱۱۳]
آیه سوم: قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِّثْلُكُمْ يُوحَىٰ إِلَيَّ أَنَّمَا إِلَٰهُكُمْ إِلَٰهٌ وَاحِدٌ فَاسْتَقِيمُوا إِلَيْهِ وَاسْتَغْفِرُوهُ (فصلت ۶) «بگو: من فقط انسانی مثل شما هستم؛ این حقیقت بر من وحی میشود که معبود شما معبودی یگانه است؛ پس تمام توجّه خویش را به او کنید و از وی آمرزش طلبید.» «اين آيه شريفه – به طورى كه از سياق برمىآيد – در مقام پاسخ گويى از اين سخن ايشان است كه گفتند: قُلُوبُنا فِي أَكِنَّةٍ مِمَّا تَدْعُونا إِلَيْهِ [فصلت ۵] و حاصل جواب اين است كه: اى پيامبر به ايشان بگو من بشرى هستم مانند شما كه در بين شما معاشرت مىكنم، آن طور كه خود شما با يكديگر معاشرت مىكنيد و با شما سخن مىگويم، آن طور كه خود شما با يكديگر گفتگو مىكنيد، پس من جنس ديگرى مخالف جنس شما از قبيل فرشته نيستم، تا بين من و شما حايل و حجابى باشد و يا سخنم به گوش شما نرسد و يا كلامم به دلهاى شما وارد نشود. تنها تفاوت من با شما اين است كه به من وحى مىشود و آنچه من به شما مىگويم و شما را به سوى آن دعوت مىنمايم، وحيى است كه به من مىشود و آن اين است كه معبود شما آن معبودى كه سزاوار پرستش باشد يكى است، نه آلهه متفرق و گوناگون. فَاسْتَقِيمُوا إِلَيْهِ وَ اسْتَغْفِرُوهُ يعنى حال كه به جز يك اله بىشريك وجود ندارد، پس به توحيد او قيام كنيد، و شركا را از او نفى نماييد و از او نسبت به شرك و گناهانى كه تا كنون مرتكب شدهايد طلب مغفرت نماييد». [۱۱۴]
اولا پیامبران الهی از جمله پیامبر خاتم بشری بودهاند، همانند دیگر آحاد بشر، از سرشت متفاوتی نبودهاند، و در بشر بودن هیچ امر زائد و متفاوتی بر دیگر انسانها نداشتهاند، و مشخصا فاقد قداست و الوهیت بودهاند. ثانیا رسالت و پیامبری آنها تفضل الهی بوده است، زائد بر جنبه بشری آنها. از جمله وحی امری الهی است، [۱۱۵] که از درون پیامبر که انسانی بیش نیست نمیجوشد. وحی زائیده شخصیت بشری پیامبر نیست. شخصیت بشری پیامبر بر وحی که امری کاملا الهی است تاثیری ندارد. طبیعت انسانی محمد بن عبدالله از ماهیت الهی وحی متمایز است. اگر وحی از درون ایشان سرچشمه میگرفت، تحت تأثیر روانشناسی او قرار داشت. اما چون وحی خبری از عالم غیب و ماورای طبیعی است، [۱۱۶] پاک و بیآلایش و غیرمتاثر از شخصیت بشری پیامبر باقی میماند. این نظر آقای طباطبایی است. تصویری که وی از اسلام و قرآن ارائه میکند «محمدمحور» نیست، «خدامحور» است و محمد بن عبدالله جز بنده و پیامبر خدا کسی نیست. قداستی ندارد، تقدس در کلام الهی است نه در محمد بن عبدالله که بشری مثل دیگران است. در عین حال پیامبر خاتم (ص) فخر بشریت است.
در جلسه دوم بر همین منوال به نقل و بررسی آراء شاخصترین متفکر مدرن مسلمان درباره چیستی وحی میپردازم و در انتها به مقایسه تطبیقی این دو دیدگاه خواهم پرداخت، انشاءالله.
جمعبندی
دو پرسش اصلی: وحی گزارهای چه مشکلات لاینحلی در اسلام دارد که باید آنرا به کناری نهاد و سراغ وحی غیرگزارهای رفت؟ نقش شخصیت بشری محمد بن عبدالله در شکل دادن معنی و لفظ قرآن چه بوده است؟
برجستهترین نماینده مدل سنتی وحی سید محمد حسین طباطبایی است. اهم آراء ایشان با تأکید بر عناصری که رویکرد او را از دیدگاههای مدرن متمایز میسازد ده نکته است:
۱. محدودیت شدید معرفتشناختی آدمی درباره وحی: تنها کسانی که وحی و کلام خدا را «تجربه شخصی» کردهاند پیامبران بودهاند. حقیقت وحی برای غیرپیامبران دستنیافتنی است. اندک دانشی که در اینباره داریم، برگرفته از اوصافی است که در قرآن توصیف شدهاند. نظریهپردازیها درباره وحی علیالاغلب به منطقه ماورای دانش بشری برمیگردد. این نظریات تنها در صورتی قابل تأیید هستند که تعارضی با ضوابط قرآن نداشته باشند. کسی که میخواهد در ناحیه مذکور نظریهپردازی کند، قبل از هر چیز لازم است بر «امکان بحث فلسفی» در این ناحیه اقامه دلیل کند.
۲. دقت اصطلاحشناختی: محل نزاع «وحی خاص پیامبرانه» است که ملازم با ارتباط خدای تئیستی، ماورای طبیعت، و عالَم غیب با انسانی در عالم طبیعت و ناسوت است، نه «وحی عمومی» که با «دین طبیعی»، «قانون طبیعی» و «خدای دئیستی» سازگار است، و نه «الهام» یعنی القای معنی به کسی.
۳. وحی امری حقیقی و واقعی: توصیفات وحی خاص پیامبرانه در قرآن توصیفاتی حقیقی از واقعیتی خارجی و متعالی است، بیان تمثیلی حالات درونی پیامبران نیست. با چنین مبنایی باب تاویل و تفاسیر ذوقی و خطابی و حمل کلام الهی بر زبان نمادین مسدود میشود.
۴. وحی گفتاری و گزارهای: خداوند مستقیم یا غیرمستقیم با پیامبرش تکلم کرده است. ما از چگونگی این تکلم اطلاع کافی نداریم. تکلم خداوند با پیامبرش (وحی) لفظی و گزارهای بوده است. آیات قرآن در همین هیأت لفظی و گزارهای از مقام ربوبی صادر شده است.
۵. اقسام وحی: وحی به پیامبر خاتم منحصر در واسطگی جبرئیل یا القا از ورای حجاب یعنی در خواب نبوده است. پیامبر اسلام هر سه قسم وحی را از ناحیه ربوبی دریافت کرده است. پیامبر الفاظ قرآن را با «قلب» خود دریافت میکرده، نه لزوما با «گوش» خود.
۶. وحی یا شعور مرموز: اگرچه وحی از سنخ علم و ادراک و شعور است، اما ادراکی ماورای ادراک عقلی است، شعوری مرموز است. شعور معلوم از سنخ معقولات و حقایق کلیه است که توسط عقل بشری قابل درک است. اما شعور مرموز توسط هیچ بشری حتی فلاسفه نیز قابل درک نیست.
۷. خطاناپذیری وحی: خطا در علم حصولی (تطبیق ذهن و عین) صورت میگیرد و در امر تکوینی که عین خارجیت است و با «علم حضوری» ادراک میشود، خطا راه ندارد. این خطاناپذیری در سه ناحیه است: تلقی، حفظ، و ابلاغ. خطاناپذیری وحی معنایش حجیت معرفتشناختی وحی است، یعنی وحی منبعی مستقل از حس و عقل، و طریق مطمئنی برای شناخت معارف مرتبط با هدایت و رستگاری انسان است.
۸. انزال دفعی حقیقت قرآن و تنزیل تدریجی تفصیلی لفظی وحی: ابتدا «حقیقت قرآن» (مقام إحکام) با «إنزال دفعی» (در ماه رمضان و شب قدر) به لوح محفوظ صورت گرفته است. در این مرحله لفظ، تفصیل به آیات و فهم بشری در کار نیست. سپس آن حقیقت واحد لباس لفظ پوشیده، در حد فهم بشری درآمده و به آیات تفصیل یافته و تدریجا بر قلب پیامبر تنزیل شده است. ما درباره حقیقت قرآن جز اندکی آیات قرآن، هیچ نمیدانیم و اصولا این مقامِ غیبی فراتر از عقل بشری و خارج از محل بحث است.
۹. نقش پیامبر در وحی الهی: قولی که معنای قرآن را به جبرئیل و لفظ آن را به پیامبر نسبت داده همانند قولی که معنی و لفظ قرآن را به پیامبر نسبت داده مطلقا مردود است. معنی و لفظ قرآن الهی است، بی آن که جبرئیل یا پیامبر (ص) کمترین فاعلیتی در تولید آن داشته باشند. گروهی از طبیعتگرایان مدعی هستند آنچه پیامبر به عنوان قرآن تحویل مسلمانان داده است، ساخته ذهن خود اوست. در حقیقت این افکار (وحی و قرآن) نسبت طبیعی و حقیقی به پیامبر، و نسبت تشریفی به خدا دارند. به نظر آقای طباطبایی قرآن الفاظ خود را منحصرا از جانب خدا میداند و انتساب آن را به پیامبر صریحا نفی میکند
۱۰. پیامبر انسانی، پیام الهی: پیامبران الهی از جمله پیامبر خاتم بشری بودهاند، همانند دیگر آحاد بشر، از سرشت متفاوتی نبودهاند. پیامبری تفضل الهی بوده است، زائد بر جنبه بشری آنها. وحی امری الهی است، که از درون پیامبری که انسانی بیش نبوده نمیجوشد. شخصیت بشری پیامبر بر وحی که امری کاملا الهی است تاثیری ندارد. طبیعت انسانی محمد بن عبدالله از ماهیت الهی وحی متمایز است. تصویری که وی از اسلام و قرآن ارائه میکند «محمدمحور» نیست، «خدامحور» است.
جلسه دوم: چیستی وحی از دیدگاه مدرن (بهزودی)
یادداشتها:
[۱] از زمان ایراد این سخنرانی تا زمان انتشار متن کتبی آن نزدیک چهار ماه فاصله افتاده است. البته ویدئو و فایل صوتی سخنرانی بلافاصله در کانال تلگرام گوینده منتشر شد. لازم به ذکر است که متن کتبی افزونیهای فراوانی بر ویدئو و فایل صوتی دارد. علت تاخیر، اشتغالات گوینده در این نیمسال تحصیلی بوده است. بنگرید به کارنامه سال هفدهم (۳ آذر ۱۴۰۴).
[۲] دیدگاههای اسلامی درباره پیامبری و وحی (۶ مرداد ۱۴۰۴).
[۳] برای آشنایی با تفاوت این دو طیف بنگرید به طیفهای جدید اسلامی در ایران معاصر (۱۲ اسفند ۱۴۰۲).
[۴] Theistic
[۵] Deistic
[۶] Natural Law
[۷] Revealed Religion
[۸] Natural Religion
[۹] Verbal/propositional revelation
[۱۰] Non-propositional revelation
[۱۱] الحسین الراغب الاصفهانی، مفردات الفاظ القرآن، تحقیق صفوان عدنان داوودی، دمشق: دارالقلم و بیروت: الدار الشامیة، ۲۰۰۹، ص ۸۶۰-۸۵۸.
[۱۲] الراغب الاصفهانی، مفردات الفاظ القرآن، ص ۸۰۱-۷۹۹.
[۱۳] Mahmoud Ayoub, “History of the Qur’an and the Qur’an in History,” The Muslim World, Volume 104, October 2014, p. 430.
[۱۴] محمد فؤاد عبد الباقی، المعجم المفهرس لالفاظ القرآن الکریم، القاهرة: دار الحدیث، ۱۳۶۴ق، ص ۷۴۷-۷۴۶.
[۱۵] وَكَذَٰلِكَ جَعَلْنَا لِكُلِّ نَبِيٍّ عَدُوًّا شَيَاطِينَ الْإِنسِ وَالْجِنِّ يُوحِي بَعْضُهُمْ إِلَىٰ بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُورًا (انعام ۱۱۲) وَإِنَّ الشَّيَاطِينَ لَيُوحُونَ إِلَىٰ أَوْلِيَائِهِمْ لِيُجَادِلُوكُمْ (انعام ۱۲۱)
[۱۶] فَخَرَجَ عَلَىٰ قَوْمِهِ مِنَ الْمِحْرَابِ فَأَوْحَىٰ إِلَيْهِمْ أَن سَبِّحُوا بُكْرَةً وَعَشِيًّا (مریم ۱۱)
[۱۷] وَأَوْحَىٰ رَبُّكَ إِلَى النَّحْلِ أَنِ اتَّخِذِي مِنَ الْجِبَالِ بُيُوتًا وَمِنَ الشَّجَرِ وَمِمَّا يَعْرِشُونَ (نحل ۶۸)
[۱۸] فَقَضَاهُنَّ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ فِي يَوْمَيْنِ وَأَوْحَىٰ فِي كُلِّ سَمَاءٍ أَمْرَهَا (فصلت ۱۲)
[۱۹] إذَا زُلْزِلَتِ الْأَرْضُ زِلْزَالَهَا … بِأَنَّ رَبَّكَ أَوْحَىٰ لَهَا (زلزال ۵)
[۲۰] إِذْ أَوْحَيْنَا إِلَىٰ أُمِّكَ مَا يُوحَىٰ (طه ۳۸)
[۲۱] وَإِذْ قَالَتِ الْمَلَائِكَةُ يَا مَرْيَمُ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَاكِ وَطَهَّرَكِ وَاصْطَفَاكِ عَلَىٰ نِسَاءِ الْعَالَمِينَ يَا مَرْيَمُ اقْنُتِي لِرَبِّكِ وَاسْجُدِي وَارْكَعِي مَعَ الرَّاكِعِينَ (آل عمران ۴۳-۴۲)، إِذْ قَالَتِ الْمَلَائِكَةُ يَا مَرْيَمُ إِنَّ اللَّهَ يُبَشِّرُكِ بِكَلِمَةٍ مِّنْهُ اسْمُهُ الْمَسِيحُ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ (آل عمران ۴۵)
[۲۲] وَإِذْ أَوْحَيْتُ إِلَى الْحَوَارِيِّينَ أَنْ آمِنُوا بِي وَبِرَسُولِي (مائده ۱۱۱)
[۲۳] إِنَّا أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ كَمَا أَوْحَيْنَا إِلَىٰ نُوحٍ وَالنَّبِيِّينَ مِن بَعْدِهِ وَأَوْحَيْنَا إِلَىٰ إِبْرَاهِيمَ وَإِسْمَاعِيلَ وَإِسْحَاقَ وَيَعْقُوبَ وَالْأَسْبَاطِ وَعِيسَىٰ وَأَيُّوبَ وَيُونُسَ وَهَارُونَ وَسُلَيْمَانَ وَآتَيْنَا دَاوُودَ زَبُورًا (نساء ۱۶۳)؛ وَأُوحِيَ إِلَيَّ هَٰذَا الْقُرْآنُ لِأُنذِرَكُم بِهِ وَمَن بَلَغَ (انعام ۱۹)؛ قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِّثْلُكُمْ يُوحَىٰ إِلَيَّ أَنَّمَا إِلَٰهُكُمْ إِلَٰهٌ وَاحِدٌ (کهف ۱۱۰)؛ وَمَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْيًا أَوْ مِن وَرَاءِ حِجَابٍ أَوْ يُرْسِلَ رَسُولًا فَيُوحِيَ بِإِذْنِهِ مَا يَشَاءُ إِنَّهُ عَلِيٌّ حَكِيمٌ (شوری ۵۱)؛ وَمَا يَنطِقُ عَنِ الْهَوَىٰ إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَىٰ عَلَّمَهُ شَدِيدُ الْقُوَىٰ (نجم ۵-۳).
[۲۴] عبد الباقی، المعجم المفهرس لالفاظ القرآن الکریم، ص ۶۹۸-۶۹۴.
[۲۵] وَهُوَ الَّذِي يُنَزِّلُ الْغَيْثَ مِن بَعْدِ مَا قَنَطُوا وَيَنشُرُ رَحْمَتَهُ (شوری ۲۸)؛ الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ فِرَاشًا وَالسَّمَاءَ بِنَاءً وَأَنزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً (بقره ۲۲)؛ هُوَ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوَىٰ عَلَى الْعَرْشِ يَعْلَمُ مَا يَلِجُ فِي الْأَرْضِ وَمَا يَخْرُجُ مِنْهَا وَمَا يَنزِلُ مِنَ السَّمَاءِ (حدید ۴)
[۲۶] خَلَقَكُم مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَةٍ ثُمَّ جَعَلَ مِنْهَا زَوْجَهَا وَأَنزَلَ لَكُم مِّنَ الْأَنْعَامِ ثَمَانِيَةَ أَزْوَاجٍ (زمر ۶)
[۲۷] يَا بَنِي آدَمَ قَدْ أَنزَلْنَا عَلَيْكُمْ لِبَاسًا يُوَارِي سَوْآتِكُمْ وَرِيشًا (اعراف ۲۶)
[۲۸] وَأَنزَلْنَا الْحَدِيدَ فِيهِ بَأْسٌ شَدِيدٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ (حدید ۲۵)
[۲۹] مَا نُنَزِّلُ الْمَلَائِكَةَ إِلَّا بِالْحَقِّ (حجر ۸)
[۳۰] اللَّهُ الَّذِي خَلَقَ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ وَمِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ يَتَنَزَّلُ الْأَمْرُ بَيْنَهُنَّ (طلاق ۱۲)
[۳۱] قُلْ أَرَأَيْتُم مَّا أَنزَلَ اللَّهُ لَكُم مِّن رِّزْقٍ (یونس ۵۹)؛ فَقَالَ رَبِّ إِنِّي لِمَا أَنزَلْتَ إِلَيَّ مِنْ خَيْرٍ فَقِيرٌ (قصص ۲۴)
[۳۲] وَمَا تَنَزَّلَتْ بِهِ الشَّيَاطِينُ (شعراء ۲۱۰)؛ هَلْ أُنَبِّئُكُمْ عَلَىٰ مَن تَنَزَّلُ الشَّيَاطِينُ تَنَزَّلُ عَلَىٰ كُلِّ أَفَّاكٍ أَثِيمٍ (شعراء ۲۲۲-۲۲۱)
[۳۳] وَإِن كُنتُمْ فِي رَيْبٍ مِّمَّا نَزَّلْنَا عَلَىٰ عَبْدِنَا فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِّن مِّثْلِهِ وَادْعُوا شُهَدَاءَكُم مِّن دُونِ اللَّهِ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ (بقره ۲۳)؛ نَزَّلَ عَلَيْكَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقًا لِّمَا بَيْنَ يَدَيْهِ وَأَنزَلَ التَّوْرَاةَ وَالْإِنجِيلَ مِن قَبْلُ هُدًى لِّلنَّاسِ وَأَنزَلَ الْفُرْقَانَ (آل عمران ۴-۳)؛ الر تِلْكَ آيَاتُ الْكِتَابِ الْمُبِينِ إِنَّا أَنزَلْنَاهُ قُرْآنًا عَرَبِيًّا لَّعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ (یوسف ۲-۱)؛ وَأَنزَلْنَا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ وَلَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ (نحل ۴۴)؛ وَقُرْآنًا فَرَقْنَاهُ لِتَقْرَأَهُ عَلَى النَّاسِ عَلَىٰ مُكْثٍ وَنَزَّلْنَاهُ تَنزِيلًا (اسراء ۱۰۶)؛ تَبَارَكَ الَّذِي نَزَّلَ الْفُرْقَانَ عَلَىٰ عَبْدِهِ لِيَكُونَ لِلْعَالَمِينَ نَذِيرًا (فرقان ۱)؛ كِتَابٌ أَنزَلْنَاهُ إِلَيْكَ مُبَارَكٌ لِّيَدَّبَّرُوا آيَاتِهِ وَلِيَتَذَكَّرَ أُولُو الْأَلْبَابِ (ص ۲۹)؛ وَإِنَّهُ لَتَنزِيلُ رَبِّ الْعَالَمِينَ نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِينُ عَلَىٰ قَلْبِكَ لِتَكُونَ مِنَ الْمُنذِرِينَ بِلِسَانٍ عَرَبِيٍّ مُّبِينٍ (شعراء ۱۹۵-۱۹۲)
[۳۴] إِنَّا أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ كَمَا أَوْحَيْنَا إِلَىٰ نُوحٍ وَالنَّبِيِّينَ مِن بَعْدِهِ وَأَوْحَيْنَا إِلَىٰ إِبْرَاهِيمَ وَإِسْمَاعِيلَ وَإِسْحَاقَ وَيَعْقُوبَ وَالْأَسْبَاطِ وَعِيسَىٰ وَأَيُّوبَ وَيُونُسَ وَهَارُونَ وَسُلَيْمَانَ وَآتَيْنَا دَاوُودَ زَبُورًا وَرُسُلًا قَدْ قَصَصْنَاهُمْ عَلَيْكَ مِن قَبْلُ وَرُسُلًا لَّمْ نَقْصُصْهُمْ عَلَيْكَ وَكَلَّمَ اللَّهُ مُوسَىٰ تَكْلِيمًا (نساء ۱۶۴-۱۶۳)
[۳۵] وَمَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْيًا أَوْ مِن وَرَاءِ حِجَابٍ أَوْ يُرْسِلَ رَسُولًا فَيُوحِيَ بِإِذْنِهِ مَا يَشَاءُ إِنَّهُ عَلِيٌّ حَكِيمٌ (شوری ۵۱)
[۳۶] إِنَّمَا الْمَسِيحُ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ رَسُولُ اللَّهِ وَكَلِمَتُهُ أَلْقَاهَا إِلَىٰ مَرْيَمَ وَرُوحٌ مِّنْهُ (النساء ۱۷۱)
[۳۷] إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا عَلَيْكَ الْقُرْآنَ تَنزِيلًا (انسان ۲۳)
[۳۸] نَزَّلَ عَلَيْكَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقًا لِّمَا بَيْنَ يَدَيْهِ وَأَنزَلَ التَّوْرَاةَ وَالْإِنجِيلَ (آل عمران ۳)
[۳۹] إِنَّ هَٰذَا لَفِي الصُّحُفِ الْأُولَىٰ صُحُفِ إِبْرَاهِيمَ وَمُوسَىٰ (أعلی ۱۹-۱۸)؛ وَآتَيْنَا دَاوُودَ زَبُورًا (إسراء ۵۵)؛ إِنَّ اللَّهَ اشْتَرَىٰ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنفُسَهُمْ وَأَمْوَالَهُم بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَيَقْتُلُونَ وَيُقْتَلُونَ وَعْدًا عَلَيْهِ حَقًّا فِي التَّوْرَاةِ وَالْإِنجِيلِ وَالْقُرْآنِ (توبه ۱۱۱)
[۴۰] ثُمَّ قَفَّيْنَا عَلَىٰ آثَارِهِم بِرُسُلِنَا وَقَفَّيْنَا بِعِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ وَآتَيْنَاهُ الْإِنجِيلَ (حدید ۲۷)
[۴۱] قَالَ يَا بُنَيَّ إِنِّي أَرَىٰ فِي الْمَنَامِ أَنِّي أَذْبَحُكَ فَانظُرْ مَاذَا تَرَىٰ (صافات ۱۰۲)
[۴۲] إِنَّا أَنزَلْنَا إِلَيْكَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ لِتَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ بِمَا أَرَاكَ اللَّهُ (نساء ۱۰۵)؛ إِنَّا أَنزَلْنَا إِلَيْكَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ (زمر ۲)
[۴۳] وَإِنَّهُ لَتَنزِيلُ رَبِّ الْعَالَمِينَ نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِينُ عَلَىٰ قَلْبِكَ (شعراء ۱۹۲-۱۹۴)
[۴۴] وَكَذَٰلِكَ أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ قُرْآنًا عَرَبِيًّا لِّتُنذِرَ أُمَّ الْقُرَىٰ وَمَنْ حَوْلَهَا (شوری ۷)
[۴۵] وَقُرْآنًا فَرَقْنَاهُ لِتَقْرَأَهُ عَلَى النَّاسِ عَلَىٰ مُكْثٍ وَنَزَّلْنَاهُ تَنزِيلًا (اسراء ۱۰۶)
[۴۶] وَمَا أَرْسَلْنَا مِن رَّسُولٍ إِلَّا بِلِسَانِ قَوْمِهِ لِيُبَيِّنَ لَهُمْ (ابراهیم ۴)
[۴۷] بنا بر این قاعده، انجیل مُنزَل باید به زبان آرامی بوده باشد، زبان حضرت عیسی.
[۴۸] إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ (حجر ۹)
[۴۹] فَأَوْحَىٰ إِلَىٰ عَبْدِهِ مَا أَوْحَىٰ (نجم ۱۰)؛ وَإِنَّهُ لَتَنزِيلُ رَبِّ الْعَالَمِينَ نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِينُ عَلَىٰ قَلْبِكَ لِتَكُونَ مِنَ الْمُنذِرِينَ بِلِسَانٍ عَرَبِيٍّ مُّبِينٍ (شعراء ۱۹۵-۱۹۲)
[۵۰] وَاتَّبِعْ مَا يُوحَىٰ إِلَيْكَ وَاصْبِرْ حَتَّىٰ يَحْكُمَ اللَّهُ (یونس ۱۰۹)
[۵۱] وَلَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنَا بَعْضَ الْأَقَاوِيلِ لَأَخَذْنَا مِنْهُ بِالْيَمِينِ ثُمَّ لَقَطَعْنَا مِنْهُ الْوَتِينَ (حاقة ۴۶-۴۴)
[۵۲] وَمَا كَانَ هَٰذَا الْقُرْآنُ أَن يُفْتَرَىٰ مِن دُونِ اللَّهِ وَلَٰكِن تَصْدِيقَ الَّذِي بَيْنَ يَدَيْهِ وَتَفْصِيلَ الْكِتَابِ لَا رَيْبَ فِيهِ مِن رَّبِّ الْعَالَمِينَ (یونس ۳۷)؛ فَلَعَلَّكَ تَارِكٌ بَعْضَ مَا يُوحَىٰ إِلَيْكَ وَضَائِقٌ بِهِ صَدْرُكَ أَن يَقُولُوا لَوْلَا أُنزِلَ عَلَيْهِ كَنزٌ أَوْ جَاءَ مَعَهُ مَلَكٌ إِنَّمَا أَنتَ نَذِيرٌ وَاللَّهُ عَلَىٰ كُلِّ شَيْءٍ وَكِيلٌ (هود ۱۲)
[۵۳] لَا تُحَرِّكْ بِهِ لِسَانَكَ لِتَعْجَلَ بِهِ إِنَّ عَلَيْنَا جَمْعَهُ وَقُرْآنَهُ فَإِذَا قَرَأْنَاهُ فَاتَّبِعْ قُرْآنَهُ ثُمَّ إِنَّ عَلَيْنَا بَيَانَهُ (قیامت ۱۹-۱۶)
[۵۴] قَدْ نَرَىٰ تَقَلُّبَ وَجْهِكَ فِي السَّمَاءِ فَلَنُوَلِّيَنَّكَ قِبْلَةً تَرْضَاهَا (بقره ۱۴۴)
[۵۵] يَسْأَلُونَكَ عَنِ الْأَهِلَّةِ قُلْ هِيَ مَوَاقِيتُ لِلنَّاسِ وَالْحَجِّ (بقره ۱۸۹)
[۵۶] Logos
[۵۷] Mahmoud Ayoub, “The Word of God in Islam”, Greek Orthodox Theological Review, Volume 31, Nos. 1-2, 1986, p. 74.
[۵۸] الَّذِينَ يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِيَّ الْأُمِّيَّ الَّذِي يَجِدُونَهُ مَكْتُوبًا عِندَهُمْ فِي التَّوْرَاةِ وَالْإِنجِيلِ يَأْمُرُهُم بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَاهُمْ عَنِ الْمُنكَرِ وَيُحِلُّ لَهُمُ الطَّيِّبَاتِ وَيُحَرِّمُ عَلَيْهِمُ الْخَبَائِثَ وَيَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالْأَغْلَالَ الَّتِي كَانَتْ عَلَيْهِمْ فَالَّذِينَ آمَنُوا بِهِ وَعَزَّرُوهُ وَنَصَرُوهُ وَاتَّبَعُوا النُّورَ الَّذِي أُنزِلَ مَعَهُ أُولَٰئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ (اعراف ۱۵۷)
[۵۹] ذَٰلِكَ الْكِتَابُ لَا رَيْبَ فِيهِ هُدًى لِّلْمُتَّقِينَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ وَيُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنفِقُونَ وَالَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِمَا أُنزِلَ إِلَيْكَ وَمَا أُنزِلَ مِن قَبْلِكَ وَبِالْآخِرَةِ هُمْ يُوقِنُونَ أُولَٰئِكَ عَلَىٰ هُدًى مِّن رَّبِّهِمْ وَأُولَٰئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ (بقره ۲-۵)
[۶۰] Ayoub, “The Word of God in Islam”, ۱۹۸۶, p. 75-76.
[۶۱] شَهْرُ رَمَضَانَ الَّذِي أُنزِلَ فِيهِ الْقُرْآنُ هُدًى لِّلنَّاسِ وَبَيِّنَاتٍ مِّنَ الْهُدَىٰ وَالْفُرْقَانِ (بقره ۱۸۵)؛ قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِّثْلُكُمْ يُوحَىٰ إِلَيَّ أَنَّمَا إِلَٰهُكُمْ إِلَٰهٌ وَاحِدٌ فَمَن كَانَ يَرْجُو لِقَاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلًا صَالِحًا وَلَا يُشْرِكْ بِعِبَادَةِ رَبِّهِ أَحَدًا (کهف ۱۱۰)
[۶۲] قُلْ يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ جَمِيعًا الَّذِي لَهُ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ لَا إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ يُحْيِي وَيُمِيتُ فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ النَّبِيِّ الْأُمِّيِّ الَّذِي يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَكَلِمَاتِهِ وَاتَّبِعُوهُ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ (اعراف ۱۵۸)؛ وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا رَحْمَةً لِّلْعَالَمِينَ (انبیاء ۱۰۷)
[۶۳] وَمِنْ آيَاتِهِ خَلْقُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاخْتِلَافُ أَلْسِنَتِكُمْ وَأَلْوَانِكُمْ إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَآيَاتٍ لِّلْعَالِمِينَ (روم ۲۲)
[۶۴] كِتَابٌ أَنزَلْنَاهُ إِلَيْكَ مُبَارَكٌ لِّيَدَّبَّرُوا آيَاتِهِ وَلِيَتَذَكَّرَ أُولُو الْأَلْبَابِ (ص ۲۹)
[۶۵] يُرِيدُ اللَّهُ لِيُبَيِّنَ لَكُمْ وَيَهْدِيَكُمْ سُنَنَ الَّذِينَ مِن قَبْلِكُمْ وَيَتُوبَ عَلَيْكُمْ وَاللَّهُ عَلِيمٌ (نساء ۲۶)
[۶۶] تاریخ نگارش ۱ مهر ۱۳۱۰ (۱۳۵۰ق) که بعد از وفات برای نخستین بار در این مجموعه منتشر شد: رسائل سبعة، قم: بنیاد علمی و فکری استاد علامه سید محمد حسین طباطبایی با همکاری نمایشگاه و نشر کتاب، ۱۳۶۲ش، رساله ششم. این رساله برای بار دوم در کتاب زیر منتشر شده است: مجموعة رسائل العلامة الطباطبائی، تحقیق صباح الربیعی، قم: مکتبة فدک لاحیاء التراث، ۲۰۰۷ م، رسالة ۱۵: المنامات والنبوات، الفصل الخامس عشر فی النبوة والرسالة و مایتبع ذلک من الوحی والالهام والرؤیا الصادقة والمعجزة و خارق العادة والکرامة، ص ۴۲۶-۴۲۲. متن عربی یا ترجمه فارسی این رساله، متأسفانه در ضمن مجموعه رسائل (ج ۱، ۲ و ۳) در مجموعه ده جلدی مجموعه آثار علامه سید محمد حسین طباطبایی (به کوشش سید هادی خسروشاهی، قم: بوستان کتاب، ۱۳۹۶) یا دیگر مجلدات آن درج نشده است!
[۶۷] آقای طباطبایی در ضمن تالیفاتش در زمان اقامت تبریز (۱۳۱۴ تا ۱۳۲۵) به این رساله اشاره کرده است: «رساله در نبوت». در انتهای نُه رساله این دوران تذکر داده «در این رسالهها میان عقل و نقل تطبیق شده است.» رساله مختصر فارسی سرگذشت در قم در سال ۱۳۴۱ نوشته شده است. (مجموعه آثار، به کوشش خسروشاهی، ج ۱، ص ۲۰-۱۹؛ و ج ۹، ص ۲۰) عنوان این رساله در زندگینامه خودنوشت دیگر که به درخواست دکتر سید حسین نصر نوشته شده دیده نمیشود. (مجموعه آثار، ج ۱۰، ص ۱۱۶-۱۱۵)
[۶۸] ترجمه اولیه پنج جلد نخست المیزان در ده مجلد توسط افراد مختلف مورد تایید مولف قرار نگرفت و این مجلدات همانند پانزده جلد بعدی زیر نظر مؤلف توسط سید محمدباقر موسوی همدانی ترجمه شد. بنگرید به آقای طباطبایی، انقلاب و نظام، قسمت هفتم (۳۱ خرداد ۱۴۰۱)
[۶۹] از جمله اعجاز و اعجاز قرآن ( جلد اول)، نزول قرآن در ماه رمضان و شب قدر و نزول تدریجی قرآن (جلد دوم)، نبوت (جلد دوم)، رؤیا (جلد یازدهم)، مصونیت قرآن از تحریف (جلد دوازدهم)، نزول تدریجی قرآن (جلد سیزدهم)، کلام الهی (جلد چهاردهم)، و روح و ملائکه (جلد بیستم).
[۷۰] مجموعه آثار، ج ۸: مجموعه رسائل، رساله چهارم: رسالهای درباره وحی، ص ۱۵۹-۱۴۰، توضیحات ناصر مکارم شیرازی، ص ۱۷۸-۱۶۰.
[۷۱] مجموعه آثار، ج ۱، شیعه در اسلام، ص ۲۹۲-۲۷۳.
[۷۲] مجموعه آثار، ج ۱، قرآن در اسلام، ص ۱۲۲-۸۹.
[۷۳] المیزان فی تفسیر القرآن، ج ۲، کلام فی معنی الکلام، ذیل آیات ۲۵۴-۲۵۳ سوره بقره، ص ۳۱۶؛ ترجمه فارسی: ج ۲، ص ۴۸۰.
[۷۴] مجموعه آثار، ج ۱، قرآن در اسلام، ص ۱۱۹.
[۷۵] Skeptical Theism
[۷۶] وَيَسْأَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي وَمَا أُوتِيتُم مِّنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِيلًا (إسراء ۸۵)
[۷۷] المیزان فی تفسیر القرآن، ذیل آیه ۶۸ سوره نحل، ج ۱۲، ص ۲۹۲؛ ترجمه فارسی: ج ۱۲، ص ۴۲۳.
[۷۸] محمد بن یعقوب الکلینی، الکافی، کتاب الحُجَّة، بَابُ أَنَّ الْأَئِمَّةَ ع مُحَدَّثُونَ مُفَهَّمُونَ، ج ۱، ص ۲۷۱-۲۷۰.
[۷۹] المیزان فی تفسیر القرآن، ذیل آیه ۲۱۳ سوره بقره، ج ۲، ص ۱۵۷-۱۱۱؛ ترجمه فارسی: ج ۲، ص ۲۳۴-۱۶۷.
[۸۰] از جمله ذیل این آیات: إِنَّ الدِّينَ عِندَ اللَّهِ الْإِسْلَامُ وَمَا اخْتَلَفَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ إِلَّا مِن بَعْدِ مَا جَاءَهُمُ الْعِلْمُ بَغْيًا بَيْنَهُمْ (آل عمران ۱۹)؛ قُلْ آمَنَّا بِاللَّهِ وَمَا أُنزِلَ عَلَيْنَا وَمَا أُنزِلَ عَلَىٰ إِبْرَاهِيمَ وَإِسْمَاعِيلَ وَإِسْحَاقَ وَيَعْقُوبَ وَالْأَسْبَاطِ وَمَا أُوتِيَ مُوسَىٰ وَعِيسَىٰ وَالنَّبِيُّونَ مِن رَّبِّهِمْ لَا نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِّنْهُمْ وَنَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ وَمَن يَبْتَغِ غَيْرَ الْإِسْلَامِ دِينًا فَلَن يُقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِي الْآخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِينَ (آل عمران ۸۵-۸۴)؛ شَرَعَ لَكُم مِّنَ الدِّينِ مَا وَصَّىٰ بِهِ نُوحًا وَالَّذِي أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ وَمَا وَصَّيْنَا بِهِ إِبْرَاهِيمَ وَمُوسَىٰ وَعِيسَىٰ أَنْ أَقِيمُوا الدِّينَ وَلَا تَتَفَرَّقُوا فِيهِ (شوری ۱۳)
[۸۱] المیزان فی تفسیر القرآن، ذیل آیه ۱۸۵ سوره بقره، ج ۲، ص ۱۹-۱۸؛ ترجمه فارسی: ج ۲، ص ۲۴-۲۳.
[۸۲] المیزان فی تفسیر القرآن، کلام فی الکلام، ج ۲، ص ۳۱۵-۳۱۴؛ ترجمه فارسی: گفتاری پیرامون تکلم خدای تعالی، ج ۲، ص ۴۷۸-۴۷۷.
[۸۳] verbal revelation
[۸۴] perpositional revelation
[۸۵] المیزان فی تفسیر القرآن، کلام فی الکلام، ج ۲، ص ۳۱۸؛ ترجمه فارسی: گفتاری پیرامون تکلم خدای تعالی، ج ۲، ص ۴۸۴.
[۸۶] المیزان فی تفسیر القرآن، ذیل آیه ۱۹۳ سوره شعراء، ج ۱۵، ص ۳۱۷؛ ترجمه فارسی: ج ۱۵، ص ۴۴۹-۴۴۸. این عبارت به طور کامل در ادامه نقل خواهد شد.
[۸۷] المیزان فی تفسیر القرآن، ذیل آیه ۵۱ سوره شوری، ج ۱۸، ص ۷۴؛ ترجمه فارسی، ج ۱۸، ص ۱۱۰.
[۸۸] مجموعه آثار، ج ۱، قرآن در اسلام، ص ۳۳.
[۸۹] مجموعه آثار، ج ۱، قرآن در اسلام، ص ۸۹.
[۹۰] المیزان فی تفسیر القرآن، ذیل آیه ۵۲-۵۱ سوره شوری، ج ۱۸، ص ۷۵-۷۳؛ ترجمه فارسی، ج ۱۸، ص ۱۱۰-۱۰۸.
[۹۱] المیزان فی تفسیر القرآن، ذیل آیه ۲۱۳ سوره بقره، کلام فی النبوة، بحث اجتماعی، [نتیجة بحث]، ج۲، ص ۱۵۷؛ ترجمه فارسی، ج ۲، ص ۲۳۴-۲۳۳.
[۹۲] المیزان فی تفسیر القرآن، ذیل آیه ۲۱۳ سوره بقره، کلام فی النبوة، بحث اجتماعی، ج۲، ص ۱۵۴-۱۵۳؛ ترجمه فارسی، ج ۲، ص ۲۲۹.
[۹۳] William James, The Varieties of Religious Experience: A Study in Human Nature (1902).
[۹۴] «فلاسفه قدیم که در باب «نفس» صحبت میکردند این استعداد [دینی] را پذیرفتهاند. امروز هم این قدر من میتوانم عرض بکنم که عدهای از اکابر روانشناسهای امروز این را پذیرفتهاند، از جمله ویلیام جیمز است که مرحوم فروغی در کتاب سیر حکمت در اروپا (جلد سوم) این مطلب را از او نقل کرده است.» (مرتضی مطهری، نبوت، بحثهای انجمن اسلامی پزشکان، ص ۲۲، تهران، صدرا، ۱۳۸۸؛ مجموعه آثار، ج ۴، تهران: صدرا، ۱۳۹۰، ص ۲۹۸)
[۹۵] محمدعلی فروغی، سیر حکمت در اروپا از آغاز سده هفدهم تا پایان سده هجدهم، تهران: زوار، ۱۳۳۲، ج ۳، ص ۲۳۱-۲۳۰ و ۲۳۸. کتاب ویلیام جیمز چندین دهه بعد به فارسی ترجمه شده است، ابتدا شش فصل آن: ویلیام جیمز، دین و روان، ترجمه مهدی قائنی، تهران: انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی، ۱۳۷۲؛ و بعد به طور کامل: ویلیام جیمز، تنوع تجربه دینی، ترجمه حسین کیانی، تهران: حکمت، ۱۳۹۱.
[۹۶] مجموعه آثار، ج۸: مجموعه رسائل، ج ۱، وحی یا شعور مرموز، ص ۱۴۷.
[۹۷] بحث تطبیقی بین وحی یا شعور مرموز طباطبایی با نظر فارابی، ابن سینا، سهروردی و ملاصدرا درباره وحی مجال و مقالی دیگر میطلبد.
[۹۸] إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ (حجر ۹)
[۹۹] وَمَا أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِكَ مِن رَّسُولٍ وَلَا نَبِيٍّ إِلَّا إِذَا تَمَنَّىٰ أَلْقَى الشَّيْطَانُ فِي أُمْنِيَّتِهِ فَيَنسَخُ اللَّهُ مَا يُلْقِي الشَّيْطَانُ ثُمَّ يُحْكِمُ اللَّهُ آيَاتِهِ وَاللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ (حج ۵۲)
[۱۰۰] لَّقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ (احزاب ۲۱)
[۱۰۱] المیزان فی تفسیر القرآن، ذیل آیه ۲۱۳ سوره بقره، کلام فی النبوة، بحث اجتماعی، ج۲، ص ۱۵۶-۱۵۵؛ ترجمه فارسی: ج ۲، ص ۲۲۲.
[۱۰۲] المیزان فی تفسیر القرآن، ذیل آیه ۱۸۵ سوره بقره، ج ۲، ص ۱۸-۱۵؛ ترجمه فارسی: ج ۲، ص ۲۳-۱۸.
[۱۰۳] المیزان فی تفسیر القرآن، ذیل آیه ۱۹۳ سوره شعراء، ج ۱۵، ص ۳۱۷-۳۱۶؛ ترجمه فارسی: ج ۱۵، ص ۴۴۹-۴۴۷.
[۱۰۴] روح المعانی، ج ۱۹ ص ۱۲۱. المیزان فارسی، ج ۱۵، ص ۴۴۸. این نشانی در المیزان عربی به چشم نمیخورد.
[۱۰۵] السید محمود الآلوسی، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم والسبع المثانی، ذیل آیات ۱۹۴-۱۹۳ سوره شعراء، ج ۱۹، ص ۱۲۱ (طبع مصر، ادارة الطباعة المنیریة، بیتا، بیروت: دار احیاء التراث العربی، بی تا)؛ ج ۱۹، ص ۲۷۰-۲۶۹ (تحقیق ماهر حبّوش، بیروت: مؤسسة الرسالة، ۲۰۱۰)
[۱۰۶]به تبارشناسی این دو قول در مقاله بعدی اجمالا اشاره میشود.
[۱۰۷] مجموعه آثار، ج ۱، قرآن در اسلام، ص ۹۳-۹۲.
[۱۰۸] کتاب اصلی سر سید احمد خان « تفسیر القرآن وهو الهدی والفرقان» به زبان اردو نگاشته شده است. تفسیر سوره حمد و بقره آن توسط سید محمدتقی فخر داعی گیلانی در دو بخش در اوایل دهه سی شمسی به فارسی ترجمه و در تهران منتشر شده است.
[۱۰۹] مائده ۹۷.
[۱۱۰] اعراف ۷۳، هود ۶۴، و شمس ۱۳.
[۱۱۱] إِنَّمَا الْمَسِيحُ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ رَسُولُ اللَّهِ وَكَلِمَتُهُ أَلْقَاهَا إِلَىٰ مَرْيَمَ وَرُوحٌ مِّنْهُ (نساء ۱۷۱)
[۱۱۲] المیزان فی تفسیر القرآن، ج ۱۲، ص ۳۲-۳۱؛ ترجمه فارسی: ج ۱۲، ص ۴۳-۴۲.
[۱۱۳] المیزان فی تفسیر القرآن، ج ۱۳، ص ۴۰۵؛ ترجمه فارسی: ج ۱۳، ص ۵۵۷-۵۵۶.
[۱۱۴] المیزان فی تفسیر القرآن،ج ۱۷، ص ۳۶۱؛ ترجمه فارسی: ج ۱۷، ص ۵۴۸-۵۴۷.
[۱۱۵] إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ (حجر ۹)
[۱۱۶] تِلْكَ مِنْ أَنبَاءِ الْغَيْبِ نُوحِيهَا إِلَيْكَ (هود ۴۹)




