نقد نمایش حکومتی عذرخواهی آذری

اطلاعات تازه ای درباره دوران حصر منتقد مرجعیت و رهبری خامنه ای

خلاصه جلسه اول:

«آذری هرگز از رهبری عذرخواهی نکرد: نقد بخش آذری قمی کتاب روشن‌بینی امام خمینی در نامه ۶/۱/۱۳۶۸» (۱۶ آبان ۱۴۰۰):

سناریوی نامه عذرخواهی آذری از رهبری از سال ۱۳۸۹ کلید خورده است. در گام اول مسعودی خمینی تولیت وقت حضرت معصومه مامور می شود تا خبر آن را برای آقای شبیری زنجانی نقل کند. ایشان بدون دسترسی به نامه عذرخواهی شنیده خود را در کتاب «جرعه ای از دریا» در تابستان ۱۳۹۹ منتشر کرده است. این زمینه سازی و سوء استفاده از مرجعی خوش‌نام برای تخریب هم بحث منتقد ومتوفای وی بود.

در گام دوم محمدی ری شهری در کتاب‌سازی چهارمش علیه مرحوم آقای منتظری در آبان ۱۴۰۰ متن کامل نامه عذرخواهی ادعایی را با تاریخی متفاوت با تاریخ مندرج در کتاب جرعه منتشر می کند، بدون درج کلیشه دست خط نامه عذرخواهی. تاریخ نامه حدود یک سال به عقب برده شده (از خرداد ۱۳۷۶ به اردیبهشت ۱۳۷۵)، چرا که مواضع صریح و جسورانه آذری در سال ۱۳۷۶ باور به صحت نامه در آن تاریخ را بسیار مشکل می کرده است.

خبر متحدالشکل انتشار متن کامل نامه عذرخواهی آذری توسط روزنامه ها و خبرگزاری‌های حکومتی در کتاب جدید ری شهری انتشار خود کتاب را تحت الشعاع قرار می دهد و نشان از برنامه ریزی گسترده نظام برای فریب افکار عمومی در مورد آذری قمی دارد.

بعد از تقاضای من برای انتشار دست خط نامه آذری در صورتی که وجود خارجی دارد در اعلان سخنرانی، چند ساعت قبل از سخنرانی زنده، خبرگزاری فارس دست خطی منتسب به آذری را منتشر کرد. اما این دست خط سه اشکال اساسی دارد: یکی سربرگی متفاوت با سربرگهایی که آذری در سال ۱۳۷۶ از آنها استفاده می کرده دارد، دوم آذری در کلیه نامه ها و بیانیه هایش تاریخ را زیر امضا می گذاشته در حالی که در اینجا تاریخ در بالای سربرگ درج شده است، و از همه مهمتر تاریخ درج شده در بالای نامه عذرخواهی با تاریخ شمسی و قمری مندرج در متن نامه در کتاب ری شهری متفاوت است! این قرائن تردیدی نمی گذارد که عذرخواهی منسوب به آذری جعلی و ساختگی است.

با توجه به خاطرات اخیرا منتشرشده هاشمی رفسنجانی، نظام و شخص رهبری یقین داشته اند که آذری قمی متاخر یکی از دو منتقد شاخص اصلی مرجعیت و رهبری آقای خامنه ای در حوزه علمیه قم بوده است، و نامه عذرخواهی موضع نهایی او نیست، و آذری با نفی صلاحیت آقای خامنه ای برای مرجعیت و رهبری در حصر غیرقانونی از دنیا رفته و عاقبت بخیر شده است.

انتشار نامه مخدوش و جعلی عذرخواهی آذری قمی تدلیس و فریبکاری نظام است که با روشنگری مستند فوق نقش برآب شد و بحمدالله سند دیگری بر عدم مشروعیت دینی، اخلاقی و قانونی نظام جمهوری اسلامی و رهبر آن شد.

***

جلسه دوم شامل پنج بخش به شرح زیر است: نقل و نقد برشهایی دیگر از خاطرات هاشمی رفسنجانی، روایت همراه آذری؟! نقد روایت مسعودی خمینی، دومین تکذیبیه خانواده آذری قمی، و تطهیر سرکوب و جنایت از طریق دروغ‌سازی و تحریف تاریخ.

بخش اول. نقل و نقد برشهایی دیگر از خاطرات هاشمی رفسنجانی

این بخش شامل دو بحث به شرح ذیل است: نکاتی دیگر از خاطرات هاشمی رفسنجانی، و ملاحظات خانواده آذری قمی بر خاطرات هاشمی رفسنجانی درباره پدرشان.

بحث اول. نکاتی دیگر از خاطرات هاشمی رفسنجانی

در ضمن مطالعه دو نکته تازه در خاطرات سالهای ۱۳۷۶ و ۱۳۷۷ هاشمی رفسنجانی یافتم که ذکرشان خالی از فایده نیست و کاملا مرتبط با بحث است.

نکته اول. «۲۹ بهمن ۱۳۷۶: عصر آقای [امیر؟] تهرانی از وزارت اطلاعات بولتن ویژه را آورد و گفت: در اجتماع دانشجویان دانشگاه امیرکبیر شعار بدی داده اند: «حکومت طالبان ملغی باید گردد» … آقای سیدحسن طاهری خرم آبادی آمد. از ضعیف شدن پایگاه رهبری اظهار نگرانی کرد و عوامل آنرا ترویج مرجعیت ایشان و رفتار جامعه مدرسین [حوزه علمیه قم] در نحوه رأی گیری و اعلان مرجعیت ایشان و دادگاه اصل ۴۹ و ستاد اجرایی فرمان امام و رفتار اخیر با آیت الله منتظری و اقدامات سپاه و بسیج و ائمه جمعه و صدا و سیما در انتخابات که منصوب ایشان هستند و نیز رفتار انصار حزب الله و بعضی مداحان از جمله منصور ارضی و … و از من خواست که با ایشان [رهبری] در میان بگذارم.» (کارنامه و خاطرات سال ۱۳۷۶ هاشمی رفسنجانی: انتقال قدرت، به اهتمام محسن هاشمی رفسنجانی، تهران: دفتر نشر معارف انقلاب، ۱۳۹۸، ص۶۷۸-۶۷۹)

بررسی: الف. مراد دانشجویان دانشگاه امیرکبیر (از شعار حکومت طالبان الغا باید گردد) یک ربع قرن قبل «الغای استبداد دینی در ایران یا همان حکومت ولایی مسمی به جمهوری اسلامی» بوده است و چه شعار خوبی داده اند! این شعار امروز مطالبه اکثر مردم ایران است، اگر کسی تردید دارد با برگزاری همه پرسی از تردید خارج می شود.

ب. سیدحسن طاهری خرم آبادی (۱۳۹۲-۱۳۱۷) عضو هیأت رئیسه مجلس خبرگان، عضو جامعه مدرسین حوزه علمیه قم و یکی از مخالفان مرجعیت آقای خامنه ای بود. بنگرید به آنچه در زمان درگذشت وی نوشتم: طاهری خرم آبادی و دفاع از حقوق منتقدان (۱۸ شهریور ۱۳۹۲) آن‌قدر بین رهبر و مشفق‌ترین پشتیبانانش دیوار بوده که طاهری خرم آبادی نمی توانسته این نقدهای دلسوزانه را با خود آقای خامنه ای مستقیما درمیان بگذارد و مجبور شده به هاشمی بگوید تا او به رهبر منتقل کند و آیا هاشمی جرأت کرده این انتقادات را به گوش رهبری برساند؟ خدا می داند!

نکاتی که طاهری خرم آبادی برای انتقال به رهبری با هاشمی رفسنجانی درمیان گذاشته از مصادیق نصیحت به ائمه مسلمین است که متاسفانه به آن توجهی نشده است. اکثر آنها رئوس اعتراضات آذری قمی هم بوده است: ضعیف شدن پایگاه رهبری به دلیل ترویج مرجعیت ایشان، رأی گیری مخدوش جامعه مدرسین در قضیه اعلام مرجعیت رهبری، رفتار خلاف قانون و شرع با آقایان منتظری و آذری قمی، اقدامات منصوبان رهبری (سپاه، بسیج، ائمه جمعه، صدا و سیما، انصار حزب الله، و بعضی مداحان) در انتخابات، دادگاه اصل ۴۹ [؟] و ستاد اجرایی فرمان امام. طاهری از پشتیبانان رهبری آقای خامنه ای بود و تردیدی در حسن نیتش نسبت به نظام نیست. این فهرست مطالباتش بوده است. اگر آزادی بود محرز می شد که اکثر فضلای حوزه های علمیه بلکه اکثر اساتید دانشگاه‌ها مطالبات مشابهی دارند.

نکته دوم: «۶ مهر ۱۳۷۷: در دفتر کوشک بودم. عصر برای دیدار آقای [محمدتقی] فلسفی واعظ رفتم، ضعیف و شکننده شده و نور چشم ایشان کم است و در گوشها سمعک دارند، ولی حال و روحیه و فهم و دقت خوبی دارند. …. از مسئله خودداری برادرایشان حاج میرزا علی آقا [فلسفی] از ادامه درس ولایت فقیه در مشهد پرسیدم، گفت چون احتمال آثار منفی می داده، با ایشان مشورت کرده و ایشان گفته است اگر ادامه نیابد بهتر است. قبلا شایع شده بود که با دستور دفتر رهبری جلوگیری شده است.» (کارنامه و خاطرات سال ۱۳۷۷ هاشمی رفسنجانی: در جستجوی مصلحت، تهران: دفتر نشر معارف انقلاب، به اهتمام فائزه هاشمی، ۱۴۰۰، ص۴۳۵-۴۳۶)

بررسی: این دیدار دو ماه قبل از درگذشت محمدتقی فلسفی (۱۳۷۷-۱۲۸۷) صورت گرفته است. میرزا علی آقا فلسفی (۱۲۹۹-۱۳۸۴) برادر کوچکتر وی از فقها و مراجع حوزه مشهد بوده که هاشمی رفسنجانی در خاطرات ۱۴ آبان ۱۳۷۶ خود از اعضای هیات رئیسه مجلس خبرگان و کمیسیون تحقیق خبرگان نقل کرد که ایشان از عادی شدن مخالفت با رهبری ابراز نگرانی کرده اند و از جمله مصادیق آن را (علاوه بر مخالفت آذری قمی) مخالفت میرزا علی آقا فلسفی برشمردند. آذری قمی در دست نوشته اواخر آبان ۱۳۷۶ خود نوشته بود: «شنیده ام آیت الله میرزا علی آقا فلسفی در مشهد درس ولایت فقیه را مطرح نموده اند. اطلاعات آن را تعطیل کرده است.» (فراز و فرود، ص۱۸۶)

در خاطره جدید هاشمی تصریح شده که درس ولایت فقیه وی تعطیل شده است. به گفته برادرش چون احتمال آثار منفی می داده بعد از مشورت با برادرش تدریس ولایت فقیه را متوقف کرده است. راستی تدریس ولایت فقیه کدام آثار منفی داشته است؟! میرزا علی آقا مخالف ولایت فقیه بوده است، نظام تدریس آن را به ضرر خود می دانسته لذا مدافعان نظام از لباس شخصی ها و ماموران امنیتی ایجادکنندگان آن آثار منفی بوده اند. هاشمی بهتر از هر کسی می داند که این‌گونه مزاحمت‌ها زیرنظر معاونت مرجعیت و حوزه‌ و روحانیت وزارت اطلاعات انجام می شود، و وزیر اطلاعات و این معاونش مستقیما توسط رهبری نصب و انجام وظیفه می کنند. لذا شایعه مزبور تفاوتی با واقعیت نداشته است، وزارت اطلاعات مجری منویات رهبری است.

  بحث دوم. ملاحظات خانواده آذری قمی بر خاطرات هاشمی رفسنجانی درباره پدرشان

خانواده مرحوم آذری قمی برخی موارد خاطرات هاشمی رفسنجانی را فاقد دقت دانسته ملاحظات خود به شرح زیر در اختیار اینجانب قرار دادند.

ملاحظه اول. «در ارتباط با این نکته که آقای هاشمی رفسنجانی در خاطرات خودش هیچ ذکری ازحصر پدر نمی‌کند، یادم آمد اوایل حصر پدرم آقای سیدمهدی روحانی [۱۳۷۹-۱۳۰۳] عضو جامعه مدرسین [حوزه علمیه قم] تماس تلفنی با پدرداشتند. یک روز زنگ زدند و برای پدرم نقل کردند که آقای هاشمی رفسنجانی به قم آمده دیدار با جامعه مدرسین داشته در آنجا گفت: آقای آذری رانمی‌بینم! پدرم تعجب کردند، یعنی هاشمی رفسنجانی ازاین همه اتفاق برای من بی خبر است؟! و خیلی ناراحت شدند.»

بررسی: در خاطرات هاشمی رفسنجانی سالهای ۱۳۷۶ و ۱۳۷۷ اینکه هاشمی دیداری از جامعه مدرسین داشته را من نیافتم. وی در تاریخ ۲۹ اردیبهشت ۱۳۷۷ دیداری چند ساعته از قم داشته اما با جامعه مدرسین دیداری نداشته است. (در جستجوی مصلحت، ص ۱۵۱-۱۵۰) احتمال دارد که هاشمی چنین ملاقاتی با اعضای جامعه مدرسین (چه در قم چه در تهران) را در خاطراتش یادداشت نکرده باشد، که بسیار ضعیف است.

ملاحظه دوم. «جمعی ازخانواده  نزد آقای هاشمی رفسنجانی رفتیم و این زمانی بود که پدردربیمارستان دی تحت درمان سرطان بودند و دکترها تقریبا قطع امید کرده بودند. برادرمان که دندان‌پزشک است با پروفسور نصرت فیروزیان درآلمان تماس گرفت که ۱۲ سال پیش پدر را معالجه کرده بود و پزشک معالج [دکتر جهانگیر مهدی فر] گفته بود ایشان را به آلمان اعزام کنید، این نوع سرطان درایران کمتر شناخته شده هست. این بود که با کلی واسطه وقت گرفتیم و به دیدار آقای هاشمی رفسنجانی رفتیم. در این دیدار [۱۳ خرداد ۱۳۷۷] هیچ حرف دیگری جز  تقاضای اجازه خروج ازکشور از جانب خانواده مطرح نشد، چون واقعا حال پدر بد بود و به سختی تکلم می کرد، و هر لحظه برای ما حیاتی بود. برادرم با آقای هاشمی رفسنجانی دوباره تماس گرفت. پس پدر تماس نگرفتند. خیلی تعلل کردند. خانواده با آقای خاتمی رئیس جمهور تماس گرفتند. نتیجه این شد که شورای پزشکان و وزارت اطلاعات هم باید اجازه دهند. آقای امام جمارانی به دیدار پدر آمدند. ازاطلاعات هم آمدند و بالاخره اجازه اعزام پدر به آلمان صادرشد و این درحالی بود که پدرم توان حرف زدن ونشستن درهواپیما را هم نداشت وبا امضای خانواده وهمراهی پسرش دکتر مجید بیگدلی آذری و تقبل هر گونه اتفاق [اواخر خرداد ۱۳۷۷] عازم سفر استعلاجی شدند.»

بررسی: اولا ملاحظه خانواده بر خاطره ۱۳ خرداد ۱۳۷۶ هاشمی رفسنجانی است که وی در یک جمله بی معنی نوشته بود: «گفت: بنا ندارد که دیگر اظهار مخالفت کنند.» خانواده چنین جمله بی‌معنایی را انکار می کنند.

ثانیا ملاحظه دیگری به خاطره ۱۵ خرداد ۱۳۷۷ وی است که نوشته بود: «آقای احمد آذری قمی از بیمارستان تلفنی تماس گرفت و درخواست نمود که برای رفتن به آلمان جهت معالجه کمک کنم. گفتم برای گرفتن نظر پزشکان پیگیری می کنم. گفت پزشکان اهمیت نمی دهند، صدایش خیلی ضعیف بود.» خانواده وی می گویند پدرشان اصلا در آن زمان توان تکلم نداشت تا تلفن کند. کسی که به هاشمی رفسنجانی تلفن کرده پسر آذری دکتر مجید بیگدلی آذری بوده است که از وی تقاضای سفر استعلاجی پدرش را مطرح کرده بود نه خود آذری.

ثالثا نماینده سیدمحمد خاتمی رئیس جمهور مهدی امام جمارانی هم بعد از تماس خانواده و خبر از کسالت شدید آذری به دیدار وی رفته است که بحث آن در جلسه قبل گذشت.

بخش دوم. روایت همراه آذری؟!

واکنش اول خبرگزاری فارس دو روز بعد از سخنرانی قبلی من: «روایت همراه آیت الله آذری قمی از ارسال نامه به رهبر انقلاب: آیت‌الله مسعودی خمینی وظیفه انتقال نامه را برعهده داشت» (۱۸ آبان ۱۴۰۰) متن کامل گزارش: «به گزارش خبرگزاری فارس، سید احمد شمس، از فعالین فرهنگی و انقلابی قم و از همراهان و مرتبطین با دفتر آیت الله آذری قمی در گفت‌وگو با خبرنگار فارس و در پاسخ به سوالی درباره نامه آیت الله آذری قمی به مقام معظم رهبری و طلب حلالیت از ایشان ضمن تأیید وجود اصل نامه و ارسال آن به رهبر انقلاب، گفت: در زمان ارسال این نامه، آیت الله مسعودی مسئول روابط عمومی جامعه مدرسین حوزه علمیه بود و آیت الله آذری قمی نامه را بدست ایشان رسانده بود که به رهبری رسانند و قطعا هم بدون شک نامه حضور مقام معظم رهبری رسیده است. وی در ادامه تصریح کرد: از عواملی که آقای آذری قمی را تخریب می‌کرد، باند «سیدمهدی هاشمی» برادر داماد آقای منتظری بود و این عوامل که متاسفانه مورد قبول آقای منتظری بودند شروع به تخریب آقای آذری در زمینه فقه سنتی که ایشان سردمدار این علم بود، کردند و تا حدودی هم موفق شدند. به گزارش خبرگزاری فارس بعد از انتشار کتاب “روشن‌بینی امام خمینی در نامه ۶ فروردین ۱۳۶۸” که در یکی از صفحاتش به نامه آیت الله آذری قمی به رهبر انقلاب و طلب حلالیت از ایشان اشاره شده بود برخی تلاش کردند تا وجود اصل نامه را تکذیب کنند که خبرگزاری فارس روز شانزدهم آبان ماه تصویر این نامه را منتشر کرد.»

نقد:

الف. سید احمد شمس مداح مکلای حکومتی (متولد ۱۳۳۱) در دفتر مراجع مداحی می کرد و از این طریق امرار معاش می نمود. خانواده آذری قمی که وی را از نزدیک می شناسند صریحا هرگونه دوستی و همراهی وی با پدرشان را تکذیب کرده اند. او در دفتر آقای آذری مثل دیگر مراجع و علما مداحی و روضه خوانی می کرده است، نه بیشتر. کف‌گیر چقدر به کف دیگ خورده است که خبرگزاری نظام برای تأیید نامه جعلی عذرخواهی آذری دست به دامان این مداح حکومتی شده است. به روباه گفتند شاهدت کو؟ گفت دمم! بیخود نیست مرحوم طاهری خرم آبادی شکایت برخی مداحان از قبیل منصور ارضی (و چند نقطه!) را به هاشمی رفسنجانی می کند تا به رهبری بگوید. آیا یکی از آن چند نقطه ها همین فرد نبوده است؟ در کشوری که بازجویان و مداحان منتفذترین مقامات آن هستند، تا آنجا که عضو هیأت رئیسه مجلس خبرگان از آنها حساب می برد معلوم است که به چه قهقرایی می رود. مشخص نیست این مداح که «فعال فرهنگی و انقلابی» معرفی شده چه نقشی در جعل این نامه داشته است.

ب. خانواده آذری قمی بعد از مصاحبه این مداح حکومتی به یاد آوردند که برادر همین مداح سید رحمت شمس در مجلس ترحیم مرحوم آذری در مسجد محمدیه قم به منبر رفت، ابتدای منبر هم خوب سخن گفت، اما با آمدن برخی ماموران امنیتی در صف جلو و علامتهایی که به وی داده شد لحن صحبت عوض شد و شروع به تعریف از عنایات مقام معظم رهبری به متوفی از جمله پرداخت هزینه بیمارستان وی کرد و با دعا برای طول عمر مقام معظم رهبری به سخنانش پایان داد. خانواده آذری که از بیانات دروغ او آتش گرفته بودند برای بر هم نخوردن نظم جلسه ترحیم سکوت می کنند اما در پایان مراسم قبل از اینکه شرکت کنندگان در مراسم ترحیم متفرق شوند به سید رحمت شمس اعتراض می کنند که این چه دروغی است بالای منبر گفتی. بخشی از هزینه بیمارستان مرحوم آذری توسط پسرانش پرداخت شد، و بخشی دیگر را دفتر سید محمد خاتمی رئیس جمهور پرداخت. رهبری یک شاهی از هزینه بیمارستان پدرمان را نپرداخت. (پایان نقل قول خانواده آذری)

بخش سوم. نقد روایت مسعودی خمینی

واکنش دوم خبرگزاری فارس بعد از سخنرانی قبلی اینجانب: «آیت الله مسعودی خمینی: آیت الله آذری قمی نامه عذرخواهی به رهبری را به بنده دادند و من تقدیم حضرت آقا کردم» (۲۴ آبان ۱۴۰۰). متن کامل: «پس از انتشار نامه آیت الله آذری قمی در رسانه‌ها و شائبه‌های مختلف ایجاد شده در فضای رسانه‌ای کشور، خبرگزاری فارس با آیت الله علی اکبر مسعودی خمینی، عضو جامعه مدرسین حوزه علمیه قم و تولیت آستان حضرت معصومه (س) در سال های ۱۳۷۱ تا ۱۳۸۹ گفت‌وگویی داشته است. در جریان گفت‌وگوی خبرگزاری فارس با سید احمد شمس، یکی از نزدیکان دفتر آیت الله آذری قمی وی تصریح کرد که نامه مذکور توسط آیت الله مسعودی خمینی به دست رهبر انقلاب رسیده است. در ادامه متن این گفت‌وگو را به صورت کامل بخوانید:

فارس: خدمت آیت الله مسعودی خمینی هستیم. اخیرا در کتابی که جناب آقای ری شهری به چاپ رسانده‌اند، نامه ای از آیت الله آذری قمی برای اولین بار چاپ شده است که محتوای آن باعث ایجاد تلاطمی در فضای رسانه ای کشور شده است، برخی آن را نامه قطعی می دانند و برخی تردید کرده اند از جمله آقای کدیور و برخی فرزندان آقای آذری قمی نسبت به اصالت این نامه ابراز تردید کرده اند. از آن جایی که در خاتمه این نامه نام جنابعالی هم ذکر شده است و اشاره شده است که اگر تفسیری شفاهی و کامل می‌خواهید از آیت الله مسعودی سوال کنید، ما به سراغ شما آمدیم، بحث اصالت و صدور نامه مطرح است، لطفا در خصوص چند و چون ماجرای ارسال نامه از سوی آیت الله آذری قمی به محضر مقام معظم رهبری برایمان بگوئید. این سخنان از زبان شما به عنوان شاهد اتفاقات آن دوران  در تاریخ معاصر ایران اسلامی ثبت می شود.

مسعودی خمینی: از شما تشکر می کنم که در صدد ابلاغ تاریخ صحیح به آیندگان هستید، آقای آذری قمی در جامعه مدرسین در کنار بزرگانی چون امینی اصفهانی، مشکینی و بنده حقیر از پیشکسوتان بودند. جامعه مدرسین در ابتدا با حدود ۴۰ نفر از بزرگان حوزه تشکیل شد.

چهره درهم و نگران مقام معظم رهبری پس از خواندن نامه اول آیت الله آذری: بنده در سال ۷۱ از سوی مقام معظم رهبری به عنوان خادم آستان مقدس حضرت معصومه (س) انتخاب شدم. یکی دوسال شاید گذشت سال ۷۲یا ۷۳ بود، دقیق خاطرم نیست، آقای آذری قمی در دفتر آستانه مقدسه نزد بنده آمدند و گفتند:  شما مرتب برای گزارش کار خدمت رهبری می روید نامه ای دارم شما این را به آقا برسانید، من هم گرفتم و نامه را سربسته نگه داشتم. یکی دوماه بعد بنده برای ارائه گزارش به دفتر رهبری مراجعه کردم،  نامه آیت الله آذری را خدمت رهبری تقدیم کردم، ایشان نامه را خواندند، بعد از خواندن نامه من متوجه شدم که چهره آقا درهم شد و حالتی نگران داشتند و من هم نه می‌دانستم و نه متوجه محتوای نامه بودم. عرایضم را خدمتشان عرض کردم و آنجا را ترک کردم. بعد از بازگشت و گذشت دو سه روز آقای آذری قمی از من پیگیری کردند که آیا نامه را به رهبری رساندید؟ بنده هم گفتم بله خدمتشان رساندم ولی چهره ایشان را گرفته و نگران دیدم، ایشان گفت که بله بنده در نامه نوشته بودم که جناب آقای خامنه ای چرا شما جلوی بانک‌های ربوی را نمی‌گیرید و سرتاسر ایران را بانک ربوی فرا گرفته است، این بانک‌ها را به طور کلی برچینید و تعطیل کنید.

خواندن نامه دوم رهبر انقلاب را خوشحال کرد/ آیت الله آذری قمی ماجرای توسل به قمربنی هاشم را با بنده درمیان گذاشتند: مدتی گذشت دقیقا یادم نیست چقدر گذشت یک روز دیگر آقای آذری در حالی که نامه دیگری در دست داشتند نزد من آمدند و بار دیگر خواستار تحویل نامه مذکور به خدمت رهبری شدند. به ایشان گفتم من نامه اول را که تقدیم رهبری کردم چهره ایشان درهم شد، گفتند نه شما این نامه را برسانید (خوشحال به نظر می رسیدند). نامه را گرفتم و خدمت رهبری رساندم. نامه را خواندند و من دیدم رهبری بعد از خواندن نامه دوم چهره شان باز شد و خوشحال شدند اما چیزی نفرمودند. من عرض کردم که آقا شما فرمایشی ندارید؟ فرمودند که کاری ندارم. برگشتم و آقای آذری مجددا پیگیری کردند و بنده گفتم که نامه را تقدیم رهبری کردم و ایشان برخلاف نامه قبلی چهره شان باز شد و خوشحال شدند ایشان گفتند که بله من دچار یک تلاطم مغزی شده بودم که الحمدلله یک شب به قمربنی هاشم متوسل شدم و از آن ناراحتی بیرون آمدم.

این نامه با دستخط خود آقای آذری است: کسی که بگوید چنین نامه ای نبوده و آن را انکار کند مشخص می شود که دچار خلاف شده و سوظن دارد. آقای آذری این نامه را با خط خودشان نوشتند و بعد هم خودشان فرمودند یک شب متوسل به قمربنی هاشم شدم و از ان تفکری که داشتم برگشتم. تا جایی که من به یاد دارم ایشان نسبت به مواضعشان نسبت به رهبری ۱۰۰ درصد پشیمان بودند و مکرر به من می گفتند که آقای مسعودی قمر بنی هاشم تحولی در من ایجاد کرد. حالا آقای کدیور و اینها افرادی هستند که نه با انقلاب خوب هستند نه با اسلام نه با قرآن و فقط حرف می زنند! هر کس بگوید نامه عذرخواهی آیت الله آذری دروغ است، وجود خودش دروغ است!»

نقد روایت مسعودی خمینی:

اول. نقلهای منفرد علی اکبر مسعودی خمینی (متولد ۱۳۱۰) فاقد اعتبار است. به این نقل وی درباره «شیر خوردن امام خمینی از پستان خالی!» (آپارات، ۱۳۹۶) توجه کنید: « امام خمینی را در زمان نوزادی برای شیرخوردن به زنی صالحه سپرده شدند که یک پستانش شیر داشت و یک پستانش شیر نداشت. آن زن گفت این پستانی که شیر دارد متعلق به پسر نوزاد خودم است. به او گفتند آن پستانی که شیر ندارد را به دهان امام بگذار. او همین کار را کرد و آن پستانی که شیر نداشت را به دهان امام گذاشت و شیر آمد.» آقای خمینی متولد ۱۲۸۱ بوده، یعنی چنین واقعه ای متعلق به ۲۹ سال قبل از تولد مسعودی خمینی است. چطور سیدمرتضی پسندیده (۱۳۷۵-۱۲۷۵) برادر بزرگتر آقای خمینی چنین واقعه ای را نقل نکرده و منفردا و منحصرا مسعودی خمینی چنین کرامت و معجزه ای را برای آقای خمینی ساخته است؟ نامبرده از کجا به کشف این معجزه نائل شده است؟

دوم. دو نفری که برای نخستین بار نامه عذرخواهی آذری قمی را عَلَم کردند با یکدیگر نسبت خانوادگی هم دارند. پسر مسعودی خمینی داماد ری شهری است. در جریان انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۷۶ مسعودی خمینی از پدر عروسش محمدی ری شهری که نامزد ریاست جمهوری شده بود حمایت کرد. (جامعه مدرسین از آغار تا کنون، ج ۲، ص ۷۰۴) نه حتی از علی اکبر ناطق نوری نامزد نظام (رهبری و جامعه مدرسین) در آن انتخابات. مسعودی خمینی مضمون نامه عذرخواهی مورد بحث را در سال ۱۳۸۹ (دوازده سال بعد از درگذشت مظلومانه آذری در حصر) برای آقای شبیری زنجانی تعریف کرده که در تابستان ۱۳۹۹ در کتاب جرعه ای از دریا منتشر شده، ری شهری هم در آبان ۱۴۰۰ متن کامل نامه جعلی را در کتابش به نقل از«مرکز اسناد دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت الله العظمی خامنه ای (مد ظله العالی)» منتشر کرد بدون کلیشه دست خط. بعد از اینکه من در اعلان سخنرانی قبلی نوشتم چرا دستخطش را منتشر نمی کنید خبرگزاری فارس دست خط را منتشر کرد که جعلی بودن آن بیشتر آشکار شد. بنابراین جاعلان نامه عبارتند از مسعودی خمینی، محمدی ری شهری، دفتر مقام رهبری و دو خبرگزاری سپاه (فارس و تسنیم) که با اهتمام سوال برانگیزی دنبال جا انداختن این نامه جعلی هستند.

سوم. مسعودی خمینی که نخستین بار از این نامه خبر داده و اکنون هم داستانی سر هم کرده است باید به این پنج دلیل جعلی بودن پاسخ دهد: ۱. تعارض تاریخ دست‌خط منتشرشده با تاریخ نامه در کتاب ری شهری، ۲. تفاوت جایگاه تاریخ در کلیه نوشته های آذری (زیر امضایش) با جای تاریخ در سربرگ دست‌خط، ۳. درج دست‌خط در سربرگی متفاوت با سربرگهایی که آذری در ان سالها استفاده می کرده، ۴. شماره صندوق پستی خلاف واقع در دستخط انتسابی، ۵. تعارض قطعی محتوای نامه عذرخواهی با کلیه مطالب آذری از اواخر سال ۱۳۷۳ تا زمان درگذشت. این پرسشهای ستبر از محمدی ری شهری هم مطرح است. مادامی که به این پنج پرسش کلیدی پاسخ نداده اند، نامه عذرخواهی جعلی است.

چهارم. چرا مسعودی خمینی اعتراضهای شدید و یکدست آذری به رهبری در چهار سال آخر عمرش را نادیده گرفته به دروغ ادعا می کند: «ایشان نسبت به مواضعشان نسبت به رهبری ۱۰۰ درصد پشیمان بودند، و مکرر به من می گفتند که آقای مسعودی قمر بنی هاشم تحولی در من ایجاد کرد»! چطور آذری با چنین تحول شگرفی از آبان ۱۳۷۶ ممنوع التدریس شد، پانزده ماه برخلاف قانون در خانه اش محصور گشت و در انتها نیز در حصر جان داد؟ دم خروس را باور کنیم یا توسل به حضرت عباس را!؟ مسعودی خمینی قطعا و مسلما دروغ می گوید. من در کتاب فراز و فرود آذری قمی دهها سند از مکتوبات چهار سال آخر عمر آذری را آورده ام که کذب محض بودن ادعاهای امثال مسعودی خمینی را برملا می کند.

این آخرین نوشته آذری قمی است قبل از آخرین اعزام اضطراری به بیمارستان (کمتر از دو ماه قبل از وفات): «آقای خامنه‌ای با بحران مشروعیت رهبری مواجه است. زیرا مطابق قانون‌اساسی قدیم ایشان فاقد شرائط بود (مرجعیت بالفعل)، از نظر قانون‌اساسی جدید هم ایشان فاقد شرائط است، زیرا فاقد اجتهاد مطلق است. انتخاب ایشان در شرائط اضطراری و بر اساس نقل قول امام خمینی بود که دوام آن تا رفراندم قانون‌اساسی بود. بر این اساس انتخاب معظم‌له قانونی نبوده است. اگر ایشان اعلم در موضوعات هم باشند احدی ایشان را اعلم در احکام نمی‌داند. من درصدد تضعیف یا تخریب ولایت‌فقیه نیستم، درصدد زدودن پیرایه‌هایی هستم که ولایت‌فقیه را از قانون‌اساسی بالاتر برده است، امری که در دنیای امروز خریداری ندارد. همه چیز را در گرو ولایت‌فقیه دانستن نادرست است. استبداد دینی بدترین استبدادهاست.» (کتاب فراز و فرود آذری قمی، ص۲۹۳-۲۹۰)

پنجم. آذری قمی متقدم خدمات فراوانی به انقلاب و جمهوری اسلامی کرده است. آقای خمینی در تاریخ ۲۸ شهریور ۱۳۶۷ به «جناب حجت الاسلام آقای آذری قمی (دامت افاضاته)» نوشته: «من همیشه به شما علاقه مند بوده و هستم؛ و هرگز هم در ذهنم نیست‏‎ ‎‏که خدای ناکرده جنابعالی کاری برخلاف اسلام بنمایید. شما از چهره های فاضل و مبارز‏‎ ‎‏و دلسوختۀ انقلاب می باشید. شما با نوشتن مطالب و مقالات خوب در تلاشید تا مردم را‏‎ ‎‏به راه صحیح راهنمایی نمایید. …. خداوند‏‎ ‎‏جنابعالی را برای یاری اسلام و مسلمین حفظ فرماید.» (صحیفه امام، ج۲۱، ص۱۴۱) ایشان در تاریخ ۲۶ بهمن ۱۳۶۷ برای آذری قمی اجازه در امور حسبیه و شرعیه صادر کرده است. (صحیفه امام، ج۲۱، ص۲۶۶) این روش آقای خمینی بود. وقتی آذری قمی در حصر غیرقانونی از دنیا می رود، آقای خامنه ای درگذشت او را تسلیت نمی گوید! بنگرید به پایگاه اطلاع رسانی مقام رهبری در پیامها و بیانات بهمن ۱۳۷۷. این به وضوح نشان می دهد که حتی رهبر جمهوری اسلامی هم به مفاد این نامه عذرخواهی جعلی باور نداشته است. کینه ایشان نسبت به منتقدانش زبان‌زد خاص و عام است.

ششم. مسعودی خمینی در انتهای مصاحبه اش گفته: «حالا آقای کدیور و اینها افرادی هستند که نه با انقلاب خوب هستند نه با اسلام نه با قرآن و فقط حرف می زنند! هر کس بگوید نامه عذرخواهی آیت الله آذری دروغ است، وجود خودش دروغ است!» تکذیب قاطعانه و صریح خانواده آذری را در بخش بعدی خواهید شنید. آری من هنوز هم با قاطعیت می گویم: نامه عذرخواهی منسوب به آذری کذب محض است. اینکه تکذیب این نامه با دلایل روشن پنج گانه چه ربطی «به خوب نبودن با اسلام و قرآن» دارد تنها وجهش این است که نظام جمهوری اسلامی عین اسلام و قرآن است و نقد یکی از ادعاهای مهره های دست چندم آن معادل «خوب نبودن با اسلام و قرآن» است. مسعودی خمینی از اینکه من (با پنج دلیل) جعلی بودن نامه عذرخواهی را برملا کردم عصبانی شده و چنین نسبتهایی داده که مطابق دستور قرآن کریم پاسخی جز «سلام» ندارد: وَإِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ قَالُوا سَلَامًا (فرقان ۶۳). این عصبانیت و نسبتهای ناروای داده شده نشان می دهد که دقیقا به خال زده ام! محمد مؤمن قمی هم وقتی در سال ۱۳۹۳ در مقابل نقدهای من کم آورد این چنین نسبتهایی را داد. بنگرید به زهی طریقت و ملت زهی شریعت و کیش (۲۱ مرداد ۱۳۹۳). اطرافیان ولایت جائر از یک قماشند. چون کم می آورند به چنین بی اخلاقی هایی مبتلا می شوند. خدا به داد آخرتشان برسد. بگذاریم و بگذریم.

بخش چهار. دومین تکذیبیه خانواده آذری قمی

خانواده مرحوم آذری بلافاصله بعد از دومین واکنش خبرگزاری فارس دومین تکذیبیه خود را صادر کرد، البته هیچ  رسانه ای در کشور حاضر به انتشار آن نشد! راستی عدم انتشار تکذیبیه خانواده در خبرگزاری‌های تسنیم و فارس و روزنامه کیهان معنایی جز جعلی بودن نامه عذرخواهی می دهد؟ از چه می ترسید که تکذیبیه خانواده مظلوم را درج نمی کنید؟! متن کامل این اطلاعیه که نسخه ای از آن در اختیار من قرار گرفته است به این شرح است:

«باسمه تعالی. در روز ها و هفته های اخیر شاهد آن هستیم که هماهنگ و یک صدا رسانه ها و خبرگزاری ها در تلاش برای اثبات عذرخواهی و توبه آیت الله احمد آذری قمی هستند. مساله ای که هرگز اتفاق نیفتاده است و با رویه زندگی ایشان هیچ گونه قرابتی ندارد. برای پایان دادن به این سندسازی ها و جعل روایت ها خانواده ی ایشان یک بار پاسخ خود را در تکذیب آن منتشر کرد. اما بار دیگر با انتشار سندهای ساختگی و روایت های مجعول، سعی در اثبات آن داشتند.

خانواده آیت الله آذری قمی با قاطعیت اعلام می نماید که تمامی این روایات و اسناد قطعاً جعل و با سیاق زندگی ایشان منافات دارد. ایشان در حصر خانگی، برای ماندن بر نظر خود مرگ را بر توبه و عذرخواهی ترجیح دادند. این که هر بار سندی یا روایتی از اشخاصی که امروز در این دنیا حضور ندارند منتشر می شود خود شاهد ساختگی بودن آن است. راویانی که امروز خود در گور خفته اند و نامه هایی که هرگز در سال های نگارش منتشر نشده اند، مزین شده به عناوینی جنجالی، نامه منتشر نشده، عذرخواهی شیخ پشیمان، روایت ناگفته و…

متن نامه منتشر شده با ادبیات نوشتاری ایشان کاملا متفاوت است. این مساله را به راحتی با خواندن نامه های دیگر می توان پی برد. هم چنین در دوران حصر، نامه هایی دیگری نیز که همگی مربوط به زمانی بعد از نامه مذکور هستند و حکایت از تندتر شدن آتش انتقادات ایشان دارند که حتی باعث برآشفتن مخاطبان شده است. این خود تاییدی است بر عدم توبه و عذرخواهی ایشان تا جایی که حتی نه تنها از نظر خود باز نگشته بلکه با جدیت بیشتر آن را پیگیری کرده اند.

روحیه انتقادی همواره جز جداناپذیری از شخصیت آیت الله آذری قمی بوده است و شاهد مثال آن را در دوران بنیانگذار جمهوری اسلامی نیز به راحتی می توان یافت. از مخالفت با صدور حکم اعدام و مصادره اموال در دوران دادستانی انقلاب تا مخالفت با نادیده گرفتن حقوق مردم در مجلس با حکم حکومتی یا در دوران متاخر مخالفت با نظام بانکداری ربوی. همان رفتار و منشی که منتشرکنندگان این نامه تازه یافته از گنجه تاریخی خودساخته شان، با آن مخالف اند    .

در پایان ذکر این نکته هم ضروری است که آیت الله احمد آذری قمی در روزهای پایانی زندگی خود از تنها کسانی که عذر خواهی کرده، مردم شریف ایران بوده است. که سند آن در نزد خانواده محفوظ است. ۲۴ آبان ماه ۱۴۰۰، خانواده آیت الله احمد آذری قمی.» خانواده آذری آنچه شایسته و بایسته بود را به شفافیت گفته اند و شرحی لازم ندارد.

بخش پنجم. تطهیر سرکوب و جنایت از طریق دروغ‌سازی و تحریف تاریخ

این بخش شامل یک مقدمه و دو بحث به شرح زیر است: چرا آذری متأخر دانه درشت است؟ و نظام جمهوری اسلامی سابقه دار در تحریف و جعل

مقدمه: تا کنون محرز شد که بعد از این همه دست و پازدن‌های نظام، نامه منتسب به آذری همچنان مجعول است. شهادت افراد غیرموثقی همانند زوج مسعودی خمینی و محمدی ری شهری و فلان مداح حکومتی که خود متهم به جعل هستند مسموع نیست. قاعدتا خبرگزاری‌های حکومتی در قدم بعدی باید با محمدی ری شهری مصاحبه کنند و امیدوارم وی به پنج دلیل جعلی بودن نامه بتواند پاسخ دهد. اگر هم او درماند تنها کسی که باقی می ماند خود آقای خامنه ای است که می تواند توضیح بدهد و از عملکرد دفترش در این زمینه دفاع کند. خوشبختانه هرچه بیشتر این مرداب هم زده شود بوی تعفن دورغگویی آن بیشتر می شود و نشانه های بیشتری بر جعلی بودن نامه کشف می شود.

پاسخ به یک پرسش کلیدی باقی است: چرا نظام این قدر برای جاانداختن این نامه جعلی عذرخواهی اصرار دارد؟ مجموعه شواهد و قرائن از تابستان ۱۳۹۹ تا کنون نشان می دهد که نظام برای لوث کردن اعتراضات شدید آذری قمی به مرجعیت و رهبری خامنه ای و حصر رو به مرگ آذری نقشه کشیده است و زوج مسعودی خمینی و محمدی ری شهری مهره های اجرایی این نقشه و خبرگزاری‌های حکومتی نظامی امنیتی تسنیم و فارس تبلیغات مرحله اخیر آن را به عهده داشته اند. طراح این نقشه دفتر رهبری است، چرا که به تصریح کتاب ری شهری منبع این نامه «مرکز اسناد دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت الله العظمی خامنه ای (مد ظله العالی)» است. به عبارت دیگر ما با یک نقشه پیچیده دفتر «ولی امر مسلمین جهان!» مواجهیم.

بحث اول. چرا آذری متأخر دانه درشت است؟

اما چرا قضیه اینقدر برای نظام – که در رهبری خلاصه می شود – مهم است؟ بعد از مرحوم استاد منتظری آذری قمی شاخص ترین منتقد رهبری در حوزه های علمیه بوده است. خبر خیز رهبری برای مرجعیت اعلی را آذری قمی کشف و به استاد منتظری منتقل کرد و هر دو در ۱۳ رجب (۲۳ آبان ۱۳۷۶) سخنرانی انتقادی کردند و پنج روز بعد با لشکرکشی نظام به اسم اعتراض خودجوش مردم در خانه های خود محصور شدند. اما آذری قمی دو امتیاز منحصر به فرد داشته است که انتقادات وی را از اعتبار بالایی برخوردار می کند و او را به دانه درشت ترین منتقد مرجعیت و رهبری آقای خامنه ای تبدیل می کند.

امتیاز اول: آذری عضو فعال مجلس خبرگان رهبری بوده است. او برای نظارت نهادینه مجلس خبرگان بر رهبری حتی در زمان آقای خمینی بیشترین کوشش را کرد. من اسناد این کوششهای ارزشمند را در کتاب زیر منتشر کرده ام: نورافشانی بر تاریکخانه خبرگان: نظارت در نطفه خفه شده فاجعه جدا کردن مرجعیت از رهبری! (۱۳۶۸-۱۳۶۱)، مجموعه استیضاح خبرگان و رهبران جمهوری اسلامی (۱۳۷۰-۱۳۶۱) (اسن آلمان: نشر اندیشه های نو، ۱۳۹۹، ۴۴۰ صفحه). مهمتر از آن آذری در دو اجلاسیه ویژه مجلس خبرگان مورخ ۱۴ خرداد و ۱۵ مرداد ۱۳۶۸ نقش فعالی داشته است. او در هر دو جلسه موی دماغ هاشمی رفسنجانی برای رهبری موقت و دائم آقای خامنه ای بوده است. جالب اینجاست که مشروح مذاکرات این دو اجلاسیه ویژه مجلس خبرگان تا کنون منتشر نشده است. بنگرید به این یاداشت ابهامهای جدی درباره انتخاب رهبری: چرا مشروح مذاکرات اجلاسیه های ۱۳۶۸ مجلس خبرگان رهبری تا کنون منتشر نشده است؟ (۲۰ مرداد ۱۳۹۹) حال آنکه مشرح مذاکرات اجلاسیه‌های قبل و بعد از این دو اجلاسیه منتشرشده است.

در این دو اجلاسیه آذری نکات مهمی درباره رای به رهبری آقای خامنه ای بر اساس مصلحت نظام و ضرورت و عدم اجتهاد مطلق ایشان بیان کرده است. من در کتاب فراز و فرود آذری قمی به برخی از این نکات که آذری درلابلای مکتوباتش آورده اشاره کرده ام. اگر مشروح مذاکرات این دو اجلاسیه منتشر شود مشخص می شود که اولا انتخاب خامنه ای در اجلاسیه ۱۴ خرداد ۱۳۶۸ مطابق قانون اساسی وقت قانونی نبوده است، ثانیا وی به رهبری موقت انتخاب شده بود در حالی که این را کتمان کردند (تدلیس مسلّم)، ثالثا در اجلاسیه ۱۵ مرداد ۱۳۶۸ باز شرط قانون اساسی جدید اجتهاد مطلق و فقاهت و توانایی افتاء در همه ابواب فقه بود که خامنه ای نه تنها آن زمان بلکه تا کنون فاقد آن است. آذری قمی در هر دو اجلاسیه به عنوان مخالف سخن گفته است. در همان فیلم کوتاهی که از اجلاسیه خرداد ۱۳۶۸ به بیرون درز کرد آقای خامنه ای به انتقادات آذری قمی اشاره می کند: «چطور همین آقای [احمد] آذری [قمی] که اسم مرا اول بار در این جلسه آوردند، بنده اگر حکم بکنم ایشان قبول خواهند کرد؟ (همهمه: بله قبول خواهند کرد) قطعا قبول نمی‌کنند!» تفصیل بحث را اینجا ببینید: سندی بر تدلیس مقام رهبری و مجلس خبرگان (۱۹ دی ۱۳۹۶).

امتیاز دوم: آذری قمی عضو مؤسس جامعه مدرسین حوزه علمیه قم بوده، سالها دبیری آن را بر عهده داشته است و در زمان حیات قطعا فعال‌ترین عضو جامعه محسوب می شد. در جلسه ۱۱ آذر ۱۳۷۳ که منجر به اعلامیه مراجع جایزالتقلید می شود و برای نخستین بار خامنه ای (که در اجتهاد مطلقش اما و اگر بوده) به عنوان مرجع تقلید معرفی می شود، آذری قمی به شدت مخالف بوده است. در آن زمان محمد فاضل لنکرانی دبیر جامعه مدرسین بوده و اعلامیه مراجع جایزالتقلید را او تنظیم، امضا و صادر کرد و متواضعانه خودش را نفر اول نوشت! گزارش آذری از این جلسه دقیق است. او با شواهد و مدارک نشان می دهد که جلسه جامعه مدرسین فاقد نصاب لازم برای تصمیم گیری بود و تصمیمش مطابق مقررات خود جامعه وجاهت قانونی ندارد و در حقیقت مرجعیت رهبری با فشار خود وی صورت گرفته و خودش خودش را مرجع اعلام کرده است. جزئیات قضیه را در کتاب ابتذال مرجعیت شیعه: استیضاح مرجعیت حجت الاسلام والمسلمین خامنه ای، فصل دوازدهم: اعلام رسمی مرجعیت مقام رهبری آورده ام.

عباراتی از نامۀ تاریخی آذری قمی مورخ ۵ آبان ۷۶ به خاتمی رئیس‌ جمهور که مهمترین بیانیه آذری قمی محسوب می شود اینجا نقل می کنم.

الف. مهم‌ترین محور نامه، اعلام عدم صلاحیت آقای خامنه‌ای برای تصدّی مقام مرجعیت است. «به دستور آقای خامنه‌ای معاونت ویژه‌ای زیر نظر وزیر سابق اطلاعات (علی فلاحیان) برای جاانداختن مرجعیت ایشان و جلوگیری از رشد سایر مراجع حوزه تشکیل شده است…. مقام معظم رهبری تصوّر فرموده‌اند که مقام رهبری اعلمیت در فقه را هم به دنبال خود می‌آورد و مرجعیت امری اعتباری است!» (ص۷) «قبول کردن مرجعیت توسط مقام معظم رهبری صحیح نبوده و تبعیت او برخلاف موازین شرعی و حوزوی و مسلّماً برخلاف قانون اساسی است که مبانی اسلامی را شرط کرده است.» (ص۱۰) وی اضافه می‌کند که «مقام معظم رهبری… معتقدند که از تجزیه مرجعیت باید جلوگیری کرد تا هر دو سِمَت در وجود ایشان جمع گردد. و نیز برخلاف نظر امام و سایر محشین عروةالوثقی که بر تفکیک تأکید نموده‌اند، حقیر نیز این نکته را بارها تذکر داده‌ام ولی معظم‌له به‌جای قبول مرا مورد بی‌مهری قرار دادند. بدتر از آن تشکیل معاونت وزیر سابق اطلاعات برای جاانداختن مرجعیت ایشان و جلوگیری از رشد سایر مراجع معظم حوزه است.» (ص۱۱ – ۱۰)

ب. «و اما جامعۀ مدرسین که معظم‌له [آقای خامنه‌ای] را به‌عنوان یکی از مراجع سبعه معرفی کردند نیز برخلاف ضوابط شرعی و قانونی خود عمل کردند، …. چون شرط مرجعیت دو چیز است که هیچ یک برای معظّم‌له موجود نیست. شرط اول اَعلمیّت است که درموردِ ایشان جز آقای [محمد] یزدی کسی ایشان را اعلم و یا حتّی مساوی بقیۀ مراجع هم نمی‌داند واین اعلام نظر آقای یزدی در نمازجمعه مبنی بر اعلمیّت مقام رهبری مسلّماً برخلاف سنّت هزارساله در حوزه‌های علمی شیعه بوده است. و اگر فرد یا افراد دیگری هم ایشان را اعلم معرّفی کرده‌اند باید استغفار کنند. و اگر ایشان در این مقام نبودند، آیا آقای یزدی و احیاناً دیگران چنین اظهارنظری می‌کردند؟! وکسانی هم که از معظم‌له تقلید کرده‌اند غیرشرعی است و باید فوراً به فرد اعلم عدول کنند و درغیراین‌صورت عبادت‌شان باطل است. شرط دوّم، فرصت استنباط مسائل شرعی است که خود معظم‌له [آقای خامنه‌ای] به بنده فرمودند: از این ساعت تا هفتۀ دیگر وقت من صرف مسائل رهبری می‌شود و هیچ وقت خالی ندارم .» (ص۱۱)

پ. وی در ریشه‌یابی رأی جامعۀ مدرسین به جواز تقلید آقای خامنه‌ای به این نتیجه مهم می‌رسد: «جامعۀ مدرّسین که به جواز تقلید معظم‌له رأی داده‌اند تنها به لحاظ مصلحت نظام بوده، که مصلحت‌اندیشی در این امر حیاتی صحیح نبوده و نیست، چون اهل خبره باید اعلمیّت را بررسی کند و اعلم را اعلان نماید نه مصلحت را!» (ص۱۱) «برای تحکیم موقعیت امام راحل در اوایل پیروزی انقلاب (که توسط هواخواهان آیت‌الله شریعتمداری به تردید و تزلزل افتاده بود) شعار «هم رهبری هم مرجعی» سروده شد (خطاب به امام خمینی). متأسفانه آن زمان مرجعیت برای اولین بار دست‌خوش راه‌پیمایی گردید…. ولی اخیراً این شعار «هم مرجعی هم رهبری» توسط بچه‌های اطلاعاتی سر داده شد و روز رأی‌گیری جامعۀ مدرسین عده‌ای از آن‌ها به منظور فشار بر جامعه که متأسفانه با تبلیغات داخل جلسۀ آقای [محمد] یزدی و آقای [احمد] جنتی و یک نفر دیگر ضربۀ تلخ خود را به انقلاب مقدس اسلامی وارد کرد.» (ص۱۳) «دراین‌میان بی‌توجهی حقیر هم دائر به اینکه وجوه شرعیه باید به رهبر انقلاب داده شود ضربۀ کاری خود را زد، که باید استغفار کرده و این فتوای بی‌موقع را محو کرد.» (ص۱۳)

ت. «متأسفانه انقلاب هم مثل مرجعیت و بسیاری از چیزها به دست عوام و سیاسیون افتاد و چیزی شبیه دکترای افتخاری که به سیاسیون دانشگاه‌ها می‌دهند و با این پسوند هیچ مشکلی ایجاد نمی‌شود، ولی هیچ‌کس بار واقعی به این مترتّب نمی‌کند، حقیر در نوشته‌های اولیۀ خود نوشتم که اگر طرفداران جناب آقای خامنه‌ای فقط به دنبال اسم و لقب باشند می‌پذیریم، ولی رساله نوشتن و تقلید از ایشان و گرفتن سهم امام و سایر آثار مرجعیت جایز نیست.» (ص۱۴-۱۳) در آخرین محورِ نامه، آذری قمی رهبریِ آقای خامنه‌ای را از باب ضرورت و محدود به آن دانسته و ولایت وی و لوازم آن را به دلیل عدم برخورداری ایشان از شرط اعلمیت منتفی دانسته است. وی تصریح می‌کند: «موضوع رهبری فقیه است، که معنایش این است که رهبر باید حداقل مجتهد جایزالتقلید بلکه اعلم باشد.» (ص۱۰) و نیز «ولایت مطلقه بلکه ولایت فقیه شرعاً و عقلاً به افرادی اختصاص دارد که ملکۀ اجتهاد در تمام فقه و وقت و قدرت استنباط در همۀ مسائل فقهی و حکومتی…. داشته باشد.» (ص۱۹)

ث. اما مهم‌ترین نکتۀ نامه این است: «مسلّماً نقیصۀ اعلمیت در فقه در مقام معظم رهبری وجود دارد، پس ولایت معظم‌له به‌عنوان یک منصب ولایت مطلقه و اختیارات دیگر کلاً منتفی است.» (ص۲۰) وی در تشریح این نکتۀ مهم خود چنین نتیجه می‌گیرد:«حضرت آیت‌الله خامنه‌ای کماکان برحسب ضرورت به رهبری خود از طرف ملت ادامه خواهند داد، و این‌گونه ضرورت‌ها نباید مانع اظهارنظر اسلامی و دینی و عقلی گردد… البته اگر معظم‌له تحمل داشته باشند منصب رهبری در فقه را از حضرت آیت‌الله‌العظمی منتظری یا آیت‌الله‌العظمی بهجت (دامت‌برکاتهما) بگیرند.» (ص۲۰)

چه کسی با چنین سوابقی چنین انتقادات صریح و شجاعانه ای را از خامنه ای کرده است؟ این انتقادات در عرف حوزوی کاملا مقبول است، یعنی آذری در نشان دادن فقدان مشروعیت مرجعیت و رهبری آقای خامنه ای کاملا شاخص و دانه درشت است.

بحث دوم. نظام جمهوری اسلامی سابقه دار در تحریف و جعل

الف. نظام به میزانی از ضعف است که هیچ منتقدی را تحمل نمی کند. به چند نمونه اشاره می کنم. در مجلس خبرگان رهبری انتقادهای بسیار نرم آقای سیدعلی محمد دستغیب تحمل نشد و در دوره پنجم وی از این مجلس حذف شد. در مجلس شورای اسلامی انتقادهای در سطح علی مطهری و محمود صادقی هم تحمل نشد و در دوره یازدهم کلیه نمایندگانی در حد آنها هم رد صلاحیت شدند. در انتخابات ریاست جمهوری اخیر حتی فردی مثل علی لاریجانی هم تحمل نشد و رد صلاحیت شد. هیچ روزنامه ای که امکان انتقاد آزادانه داشته باشد باقی نمانده است. در سطح مرجعیت و روحانیت مسلما کف انتقادات انتقادات آقای صافی گلپایگانی است. آیا کلمه ای از آقای وحید خراسانی، سید صادق روحانی، سید صادق شیرازی در رسانه ها درج می شود؟ به یک نمونه از سانسورها و تحریفهای نظام اشاره می کنم:

ب. نظام در تحریف و سانسور بسیار بدسابقه است. زمانی که قرار بود آقای محمدعلی اراکی (۱۲۷۳-۱۳۷۳) را که در هشیاریش تردید جدی بود به عنوان مرجع تقلید معرفی کنند تقریرات او از درس شیخ عبدالکریم حائری یزدی با حذف نام استاد و صرفا به نام ایشان منتشر شد. در کتاب البیع کلیه ادله علیه ولایت فقیه را بدون کمترین توضیحی از کتاب حذف کردند. استاد و شاگرد به سلطنت مسلمان ذی شوکت قائل و منکر ولایت فقیه حتی در أمور حسبیه بودند، چه برسد به ولایت مطلقه فقیه! تفصیل قضیه را اینجا بحث کرده ام: رساله ولایت فقیه آقایان حائری یزدی و اراکی (۲۳ بهمن ۱۳۹۵) اطلاعیه هایی که به نام ایشان در تایید رهبری خامنه ای منتشر شد خلاف مبانی فقهی آقای اراکی است و قابل انتساب به ایشان نیست. مستندات قضیه را اینجا آورده ام: آقای اراکی، ولایت فقیه، مرجعیت و نظام (۱۹ بهمن ۱۳۹۵) نظام واهمه داشت از اینکه مشخص شود استاد آقای خمینی منکر ولایت فقیه بوده است و بر انکار آن أقامه دلیل کرده است! نظامی که رای مؤسس حوزه علمیه قم و مقررش آقای اراکی را با وقاحت تمام تحریف کرده، چرا مشروح مذاکرات اجلاسیه های ۱۳۶۸ مجلس خبرگان رهبری را برای مصلحت نظام – که صد البته اوجب واجبات است – تحریف نکند؟ برای حفظ نظام می توان دروغ گفت و واقعیت را قلب کرد. به گفته آقای خمینی «بالاتر از اینها هم مسائلی است.» آن مسائل بالاتر! (۱ آذر ۱۳۹۶)

پ. در ۱۰ آذر ۱۳۵۸ (شب رفراندم قانون اساسی جمهوری اسلامی) نظام عکس آقای سیدمحمد کاظم شریعتمداری مرجع تقلید را در تلویزین حکومتی نشان داد و اعلامیه برادرش سید صادق میلانی (امام جماعت مسجدی در خیابان مجاهدین) را به نام آیت الله العظمی شریعتمداری خواند: «بسم الله خیر الاسماء. در حال حاضر به جهاتی دادن رأی مثبت (آری) به قانون اساسی که به همه پرسی گذارده می شود یاری امام حسین و هدف امام حسین علیه السلام می باشد و رأی منفی (نه) و یا امتناع از رأی یاری به یزید و هدف یزید علیه اللعائن الله و لعائن خلقه می باشد و نواقص موجود در آن بوسیله متمم رفع می گردد و السلام.  الحاج سید صادق شریعتمداری  ۹ محرم ۱۴۰۰» و این سبب اعتراض مقلدان آقای شریعتمداری مرجع تقلید در تبریز شد. مرحوم سید ابوالحسن بنی صدر این تحریف را در سرمقاله روزنامه انقلابی اسلامی همان وقت افشا کرد و من تفصیل قضیه را در کتاب اسنادی از شکسته شدن ناموس انقلاب، مقاله سوم ممانعت از اعزام بیمار سالمند مبتلا به سرطان به بیمارستان آورده ام. مراجعه کنید. کارگردان اصلی در قضیه مرحوم شریعتمداری همین محمدی ری شهری بوده است. در قضیه استاد منتظری نیز او نقش اصلی در ارائه گزارشها و اخبار واژگونه به آقای خمینی ایفا کرده است که تفصیل آن را در ضمن نقد کتاب اخیرش ارائه خواهم کرد.

ت. در نتیجه جریان جعل و تحریف و سانسور برای حفظ نظام پیشه نظام جمهوری اسلامی از بدو تاسیس بوده است. این امر در زمان رهبر فعلی با قوت تمام در جریان است. نظام به حدی از دروغگویی رسیده است که در بیانات مسئولان نظام اصل بر دروغگویی است مگر خلاف آن اثبات شود. ذکر شواهد و قرائن آن مثنوی هفتاد من کاغذ می شود. قتلهای زنجیره ای دگراندیشان مسالمت جو در آذر ۱۳۷۷ را نظام انجام داد و ماموران وزارت اطلاعات برای قتل فجیع پروانه اسکندری و داریوش فروهر خارج از ساعات اداری اضافه کار گرفته اند. آن وقت حضرت آقای خامنه ای در خطبه های نماز جمعه ۱۸ آذر ۱۳۷۷ آن را کار اسرائیل اعلام می کند و همسر سعید امامی عامل دست چندم قتلها که در زندان خودکشی کردندش را شکنجه می کنند که اعتراف کند خودش و همسرش مامور اسرائیل بوده اند. بنگرید به مقاله من در این باره: که اهریمنان برکشیدند تیغ: قتل فجیع فروهرها توسط ماموران امنیتی نظام (۳۰ آبان ۱۳۹۵) یا دروغگویی های صریح نظام در قتل علی اکبر سعیدی سیرجانی در زندان در سال ۱۳۷۳.  آیا آقای خامنه ای حاضر است نامه های رد و بدل شده سعیدی سیرجانی و خودش را منتشر کند؟ تفصیل قضیه را اینجا بحث کرده ام: شیخ صنعان و «قدرت خانم» جمهوری اسلامی: بازخوانی قتل علی اکبر سعیدی سیرجانی به اتهام ارتداد (۷ آذر ۱۳۹۵)

ث. نظام خصوصا در زمان رهبری آقای خامنه ای برای «تحریف تاریخ» سرمایه گذاری کلان کرده است. مرکز اسناد انقلاب اسلامی یکی از مراکز تحریف تاریخ معاصر است. بحث در تحریف چهره تک تک منتقدان رهبری است. تحریف چهره آذری خانه ای از جدول تحریف سازمان یافته نظام است. اما درباره نامه عذرخواهی آذری قمی فارغ از سوء سابقه شدید نظام ادله پنجگانه برای اثبات جعلی بودن خودش و دستخطش کافی است. عدم وثاقت دو راوی آن یعنی مسعودی خمینی که مشتهر به نقلهای عوامانه است و محمدی ری شهری که در جعل و تحریف ید طولایی دارد مزید بر علت است. ذی نفع بودن تمامی روات و گزارشگران آن هم نشانه دیگری بر جعلی بودن آن است.

ج. چرا من در این مسئله وقت صرف کرده ام؟ جعل نامه عذرخواهی آذری یک نمونه است. با ارائه شواهد کافی نشان داده می شود که نظام نه فقط در مورد آذری بلکه در مورد هر منتقد دانه درشت دیگری هم از جعل و تحریف و دروغ ابایی ندارد. اما از حق نمی توان گذشت نظام با معرکه ای که درباره نامه جعلی عذرخواهی گرفت باعث شد که آراء انتقادی آذری بیشتر به نسل جوانی که اطلاع کمی از مجاهدتهای او داشتند شناسانده شود. عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد. به همین مختصر بسنده می کنم. فاتحه ای به روان فقیه مبارز و منتقد احمد آذری قمی قرائت کنیم. والسلام علیکم ورحمة الله وبرکاته.

   سخنرانی زنده جمعه ۲۸ آبان ۱۴۰۰، ۱۹ نوامبر ۲۰۲۱

نقد نمایش حکومتی عذرخواهی آذری

دریافت فایل صوتی