فريضه «نقد قدرت» يکي از ضروریات امروز جامعه ما است. به‌طور کلي زماني که انقلاب اسلامي در ايران آغاز شد دو تلقي از اسلام رو در روي يکديگر قرار گرفت. يک تلقي، تلقي جديدي بود که بعداً نام «اسلام سياسي» به آن نهاده شده و تلقي ديگر تلقي «سنتي» از اسلام بود. براي اينکه بار ارزشی بر آن ننهيم صرفا آن را با نام «اسلام غير سياسي» ياد مي‌کنيم. مراد از اسلام سياسي اسلامي نيست که صرف و هزينه سياست مي‌شود، بلکه مرادم اين است که در حوزه عمومي آيا اسلام به‌عنوان دين خاتم سخني براي گفتن دارد يا نه. تعاليم ديني منحصر به مباحث اخلاقي و ارتباط انسان و خدا نمي‌گردد.
، دموکراسی، تئوکراسی، برابری، نظارت، مشارکت، انتخابات، قانونگذاری
ما مي‌توانيم انديشۀ جديد شمس الدین را خلاصه كنيم در دو نكته: يكي در فقه سياسي است كه ايشان با عدم پذيرش ولايت عامه فقيه، قائل به نوعي مردم‌سالاري ديني مي‌شود و تمام اركان جامعه را به انتخاب مردم مي‌داند و اين نكتۀ خيلي مهمي است. و نكتۀ دوم اينكه براي زنان هم حق زمامداري و هم قضاوت را قائل مي‌شود.
ولايت فقيه مفهومي است كه پس از انقلاب اسلامي ايران به‌عنوان حكومت اسلامي شيعي بر سر زبان‌ها افتاد و اكنون نزديك به ربع قرن از تجربه آن مي‌گذرد. يكي از سؤالات مطرح درباره سياست در ايران معاصر اين است، «آيا ولايت فقيه با مردم‌سالاري سازگار است؟» اين سؤال را از دو منظر مي‌توان پاسخ داد، يكي از زاويه انديشه سياسي و ديگري از دريچه جامعه‌شناسي سياسي و بررسي آنچه در ايران رخ داده است. اين مقاله از منظر اول به مسئله نگريسته است و سه پاسخ عيني را به مثابه سه رويكرد مطرح از هم تفكيك كرده است.