دينداري و دين‌ورزي به‌همان ميزان كه بركت‌آفرين و پرسود بوده است، آنگاه كه به آفات اخلاقي، اجتماعي و سياسي آلوده مي‌شود، انسان‌ستيز و خردسوز خواهد شد. ازجمله آفاتي كه مي‌تواند چهرۀ پرفروغ دين و دينداري را به نكبت خود بيالايد، آفت دورويي و بسط روحيۀ نفاق است. آسيب‌شناسي ديني از منظر اخلاق فردي و اجتماعي از ضروريات جوامع ديني است.
كي از شرايط ضروري برقراري صلح و بازگشت آرامش و امنيت به فلسطين همزيستي مسالمت‌آميز اديان الهي و سپردن كار فلسطين به فلسطيني‌هاست. سرنوشت فلسطين و آيندۀ بيت‌المقدس و نحوۀ ادارۀ آن قبل از همه به اهالي آن مربوط است. دفاع ما از مسألۀ فلسطين دفاع از حقوق انساني اهالي فلسطين است. اعتراض به تجاوز به حقوق يك ملّت، غصب يك سرزمين، كوشش براي حذف آن يا تكّه‌تكّه‌كردن آن، اقدام مبتني بر زور براي تغيير جغرافياي منطقه، نسل‌كشي، آواره‌كردن ساكنان يك سرزمين از خانه و كاشانه‌شان به بهانه‌هاي واهي مذهبي از اين قبيل كه سه‌هزار سال قبل مركز دين يهود بوده است. بازگشت آوارگان فلسطيني به سرزمينشان، بازگرداندن حقّ تعيين سرنوشت فلسطين به ساكنان واقعي و آوارگان فلسطيني، به‌رسميت شناختن ارادۀ فلسطيني دربارۀ آينده جامعه‌شان، دفاع از مبارزات مردم فلسطين، حمايت از دفاع مشروع فلسطيني‌ها چه انتفاضه و چه مبارزات سياسي و ديپلماتيك اولويت‌هاي مسألۀ فلسطين است. تأمين امنيت و رضايت ملت فلسطين اولويت نخستين است. مصالح ديني در اين وادي امري ثانوي است. ابتدا بايد مسألۀ روزمره فلسطين با نظر و ارادۀ قاطبۀ مردم آن سرزمين حل شود، آنگاه نوبت به مسئلۀ قبلۀ اول مسلمانان، يا كليساي بيت‌المقدس يا ديوار براق و ندبه مي‌رسد. ما اگرچه به‌عنوان مسلمان حقّ داريم نگران اماكن مقدس خود در بيت‌المقدس باشيم و حتّي براي امنيت و آزادي آنها كوشش كنيم، اما همواره بايد به ياد داشته باشيم كه آرمان فلسطيني‌ها بر آرمان ديني ما تقدّم دارد. تا مسألۀ ملّي فلسطين حل نشود مسألۀ ديني آن حل نخواهد شد. زماني حقّ داريم به مسألۀ فلسطين رنگ و لعاب مذهبي بزنيم كه چنين امري از سوي اكثريت اهالي فلسطين پذيرفته شده باشد. ما حقّ نداريم براي مردم فلسطين تعيين تكليف كنيم. ما حقّ نداريم به جايشان تصميم بگيريم. اگر آنان راه و روش ما را نپذيرفتند، حقّ نداريم آنها را متّهم كنيم. به تصميمات ملّت فلسطين احترام بگذاريم، چه‌بسا تصميم آنها با رأي آرماني ما سازگار نباشد. فلسطين در درجۀ اول سرزمين آنهاست و در درجۀ دوم قبله و زيارتگاه ما. نگاه ايراني به مسألۀ فلسطين چهار مؤلفه دارد: ۱. همزيستي مسالمت‌آميز اديان، اسلام و مسيحيت و يهوديت در بيت‌المقدس. ۲. دفاع از حقوق شهروندي فلسطيني‌ها ازجمله آوارگان فلسطيني. ۳. دفاع از حق مشروع فلسطين در مبارزه با غاصبين صهيونيست چه به‌صورت انتفاضه و چه به‌صورت مبارزات سياسي و ديپلماتيك. ۴. لزوم احترام به نظر و رأي اكثريت ملت فلسطين.
در زبان فارسي واژه «قَسري‌» چندان مانوس نيست‌. قَسر يعني با زور و اكراه به كاري واداشتن‌. دير يا زود حكومت قسري تسليم ‌اراده ملي مي‌شود. سرعت زوال حكومت قسري به‌ميزان رشد فرهنگي جامعه و درجۀ شجاعت و درايت فرهيختگان و عالمان آن جامعه بستگي دارد.
نهضت مشروطه نخستين كوشش براي محو سلطنت مطلقه از حيات سياسي ايران بود، اما عمر سلطنت مشروطه در ايران حتي به دو دهه هم نرسيد و سلطنت مطلقه نهادهاي مشروطه را به امور تشريفاتي و ظاهري تبديل كرد. انقلاب اسلامي دومين كوشش براي استقرار حكومتي مستقل، آزاد، عادلانه و اسلامي بود كه پيش نويس قانون اساسي جمهوري اسلامي حكايتي صادق از آن مطالبات است. عمر جمهوري اسلامي نيز حتي به يك سال هم نرسيد و در زير نام جمهوري اسلامي، حكومتي استقرار يافت كه مي‌توان از آن به «جمهوري ولايي» تعبير كرد. مخلوطي از حكومت جمهوري و حكومت ولايي انتصابي مطلقه.