این جان نزد من امانت است، و مالک این جان کس دیگری است، او به من داده است، و زمانی هم که صلاح بداند، و او مصلحت بداند از من خواهد گرفت. در مورد رنج هم قرار نیست که ما هر رنجی را تحمل کنیم، اما الآن این رنج من در تزاحم با امر دیگری قرار گرفته است که باید دید کدام مهمتر است: رنج کشیدن یا خودکشی؟ اگر بپذیریم که انسان از آن حیث که انسان است کرامت دارد ، جان انسان قداست دارد و این نفس محترم است، بنابراین اگر من بخواهم - چه خودم و چه دیگری - این جان را بگیرم، در قبال اینکه من رنجی جانکاه می کشم، خوب من در این صورت دارم آن اصل مهمتر را که قداست نفس من است را نقض می کنم، من چنین اجازه ای ندارم. مشکل ما در اتانازی این است که نفس بیمار لاعلاج محترم است، صرف اینکه رنج می کشد باعث نمی شود که احترامش ساقط شود، این محترم بودن نفس بیمار لاعلاج مشکل اساسی ما در اتانازی است، لذا قیاس اتانازی با شهادت و با مجازات اعدام قیاس مع الفارق است. دراین که مردن حق است من مناقشه دارم ، و معتقدم این رویکرد اخلاقی، دینی و فلسفی من حیات را حق می داند، ما داریم به جایی می رسیم که انسان عقلانیت خودش را حذف می کندِ یعنی با قبول خودکشی، یا تقاضای خود کشی مایه ای را فراهم می کند که دیگر انسان نیست، دیگر نمی تواند تصمیم بگیرد. حداقل سه نوع اتانازی داریم، اختیاری و ارادی، غیر ارادی و بالاخره اجباری. در ممنوعیت اتانازی اجباری چه به لحاظ اخلاقی وچه به لحاظ دینی تردیدی نیست. اتانازی غیر اختیاری هم دو مصداق می تواند داشته باشد. فقط اتانازی غیراختیاری غیر فعال با شرائطی مجاز است.
امامت سه ساحت متمایز و متفاوت دارد. کدام یک از این ساحات اصل اعتقادی است؟ آیا باور به هر سه ساحت لازمه‌ی تشیع است؟ ساحت اول: مرجعیت علمی و اسوه‌ی عملی. امام پس از خدا و پیامبر منبع سوم اخذ معارف دینی، معلم، مفسر و شارح بی خطای وحی الهی و سنت نبوی است. ساحت دوم: زعامت سیاسی. امام خلیفه‌ی پیامبر در زمامداری و حکومت داری و قضاوت در مرافعات مردم دوران خود است. ساحت سوم: ولایت تکوینی و وساطت فیض. امام باذن الله توان تصرف در کائنات دارد و تدبیر بخشی از عالم طبیعت و نیز عوالم مافوق از طرف خداوند به ایشان واگذار شده است. ائمه مجرای فیض الهی هستند. امامت همان ساحت علمی و اسوه بودن ائمه است. امامت به معنای سیاسی امری تاریخی است. امامت به معنای ولایت تکوینی از ضروریات تشیع نیست. اگر کسی ادله‌ی این ساحت را کافی نمی داند عدم باور به آن ضرری به اعتقادات او نمی زند. روایات متواتر پیامبر بر فرض نص بودن بر ساحت اول امامت دلالت دارد. عمومات قرآن با ساحت اول امامت منافاتی ندارد. ساحت سوم نص قرانی ندارد.
در نظریه‌ی علمای ابرار امامت منصبی منصوص است، مراد از نص، نص امام قبلی است و در مورد امام اول نص رسول الله (ص). اما نصب الهی در مورد ائمه از جمله علی بن ابی طالب (ع) و نیز نص و نصب نبوی در مورد تمام ائمه (ع) نیازمند ارائه‌ی ادله‌ی قطعی یقینی است. مفاد متواتر حدیث غدیر تنها نص نبوی را بر ولایت علوی اثبات می کند. حدیث غدیر خم در این نظریه از جایگاهی رفیع برخوردار است.