در زمان پیامبر رسول و اولوالامر یکی بوده است. احتمال دوم امرای محلی منصوب پیامبر در زمان ایشان است. چه در زمان پیامبر چه بعد از ایشان اولی الامری که اطاعتش واجب است «اولی الامر مشروع» است نه هر صاحب قدرتی و شوکتی ولو با زور به قدرت رسیده باشد و بر ظلم حکومت کند.
موازین جنگ نظامی در مورد جنگ های فرهنگی و اقتصادی و الکترونیکی صادق نیست چه شرعا چه عرفا چه به لحاظ حقوق بین الملل. در هر یک از این جنگها موازین خاص خود حکمفرماست. موازین دینی و اخلاقی ما اقتضا می کند که همواره منضبط و اخلاقی پیش رویم.
صلوات دو بُعد دارد، بُعد دعایی و بُعد هویتی. از بُعد نخست صلوات ما به رحمت خداوند بر پیامبرش می افزاید. همه‌ی آدمیان از جمله محمد بن عبدالله (ص) به رحمت خداوند دائما نیازمندند. مراتب رحمت فراوان است، و هرچه در آن بالا رویم، مرتبه‌ی بالاتری هست، با هر صلوات خالص بر درجات قرب پیامبر می افزائیم. بُعد دوم صلوات اتصال مسلمانان به پیامبرشان است. با ذکر صلوات اعلام می کنیم که ما پیرو حضرت رحمة للعالمین هستیم، صلوات مشهورترین ذکر مسلمانی است. البته دعا وقتی مستجاب می شود که با اخلاص انجام شود، از لقلقه‌ی زبان اگر از دل برنخاسته باشد اثر چندانی حاصل نمی شود.
مستند مجازات سنگسار زنای محصنه روایات منقول از پیامبر و ائمه به اجماع فقهای اسلام اعم از شیعه و سنی است. مشکل مجازات رجم اجتهاد مقابل نص نیست، این حکم در زمانه و زمینه‌ی خود پذیرفته شده بود. اما با توجه به عقلانیت معاصر، اینگونه احکام به دلیل خشونت آن پذیرفته نیست. رجم از احکام منسوخ است و به حکم اولی غیرقابل اجراست. اصل مجازات برای زنا از مسلمات شریعت است، اما شکل و صورت آن به مقتضیات زمان و مکان بستگی دارد.
اشاعه‌ی فحشاء از عناوین ثانویه از قبیل عسر و حرج و اضطرار و وهن اسلام نیست. حرمت فی نفسه به عنوان اولی دارد. قصد اشاعه فحشاء باعث تشدید گناه و مجازات می شود، اما بدون قصد هم فحشاء اشاعه می شود، لذا از عناوین قصدیه نیست. شیوه اجرای حدود طریقیت دارد نه موضوعیت. آن چه موضوعیت دارد مجازات بازدارنده است نه شکل آن. قیاس حدود با عبادات صحیح نیست، زیرا عبادات تعبدی محض است، اما معاملات اینگونه نیست و عقل فی الجمله (نه بالجمله) مدخلیت دارد.
انسان در مقابل خداوند ذی حق نیست و مکلف محض است. اما در مدار انسان در قبال انسان حقوق و تکالیف دو طرفه مطرح می شود. هیچ حقی نیست مگر اینکه تکلیفی در مقابل آن است. حقوق پایه یا حقوق انسان از آن حیث که انسان است در قبال دیگر آدمیان یا نهایتا طبیعت است.تکلیف دینی را تنها دینداران می پذیرند ، اما تکلیف مقابل حق برای دیندار و غیر دیندار یکسان است و هر دو بر اساس قرارداد اجتماعی موظف به رعایت هستند.
مفاد آیه ۱۰۹ بقره درباره نسخ احکام مسیحیت و یهودیت توسط اسلام است و درباره نسخ درون دینی اسلام نیست. حدیث «حلال محمد ....» خبر واحد منقول از امام صادق (ع) است که احکام دائمی شریعت را در برمی گیرد نه احکامی که دوام آنها اول الکلام و مورد مناقشه است. اما سنت پیامبربه شرطی که با اسناد معتبر بدست ما برسد و مخالف قرآن نباشد متبع است و دومین منبع تعالیم اسلامی است. ضمنا در اعتقادات و امور مهمه خبر متواتر لازم است و خبر واحد در این دو حوزه حجت نیست. سیره‌ی ائمه اهل بیت (ع) در صورتی که با اسناد معتبر به ما برسد در شرح و تبیین تعالیم نبوی منبع دیگری برای تعالیم اسلامی است و قابل استناد است.قرآن «منبع قانون» می تواند باشد اما کتاب قانون نیست. به مفاد کتاب قانون عینا باید عمل کرد در همه جا و همه زمانها. اما منبع قانون در دستگاه اجتهاد با شرائط زمانی و مکانی سنجیده می شود و سپس قانون وضع می شود.