پیامبر خدا آمده بود که ما را زنده کند، پیام اصلی او احیای معنویت و انسانیت است. معنا بخشی به زندگی اصل و اساس رسالت پیامبر است. تعالیم پیامبر به بشریت را می توان در ارائه سبک زندگی مؤمنامه تلخیص کرد. این سبک به دو بخش بینش مؤمنانه به هستی و منش و روش مؤمنانه قابل تقسیم است. مهمترین تعالیم پیامبر در بخش بینش مومنانه عبارت است از: باور به خدای واحد، باور به آخرت، باور به غیب. در بخش منش و روش مومنانه محورهای اصلی تعالیم پیامبر اینهاست: عدالت و کرامت و رحمت و احسان، اخلاقی زیستن، بارور کردن عقل آدمی، عبادت و مناسک، و شریعت. دو منبع اصلی تعالیم پیامبر قرآن کریم و سنت نبوی است.احادیث و نقلهای تاریخی گزارشگران سنت هستند. این گزارشها حداقل هفتاد سال بعد از وفات پیامبر نوشته شد و حداقل یک قرن و نیم بعد از پیامبر منتشر شده و آکنده از نقلهای غیر معتبر و جعلی است و نیاز به پالایش دارد. اکتفا به قران به بهانه مشکلات احادیث نگاهی ناقص به اسلام است. قرآن و سنت حاکی از گزاره های زمان مند و تعالیم جاودانه اسلامی است و نیاز به کار کارشناسی دارد.
کسانی که در احکام شرعی تنها به قرآن مراجعه می کنند و خود را از سنت معتبر پیامبر (ص) بی نیاز می دانند در حقیقت شارع را منحصرا خداوند، و شریعت را منحصر در قرآن کریم می دانند و بر این اساس پیامبر(ص) را شارع نمی دانند.
عبارت «حفظ نظام از اوجب واجبات است» حتی اگر مرحوم آیت الله خمینی بحرفیته نگفته باشد قطعا و یقینا و بدون کمترین تردیدی بیان صحیح نظر ایشان است. عبارت «حفظ نظام اوجب واجبات است» (بدون از) تفسیر من از نظر آیت الله خمینی است. کسی که معتقد است «ولایت مطلقه فقیهان‌ همان ولایتی است که از جانب خداوند به نبی‌اکرم‌ (ص) و ائمه‌ (ع) واگذارشده‌است و از اهم احکام الهی است و بر جمیع احکام الهی تقدم دارد. اختیارات حکومت محصور در چهارچوب احکام الهی نیست‌. حکومت‌ یکی از احکام اولیه است و مقدم بر تمامی احکام فرعیه حتی نماز و روزه‌و حج است‌.» معنای این قول تقدم حکومت حقه‌ی دینی و حفظ آن برکلیه واجبات شرعی است. به عبارت دیگر حکومت حقه‌ی دینی و حفظ آن اوجب تمام واجبات است و به زبان ساده تر حفظ نظام اوجب واجبات است. (بدون از)
مصحف عثمانی تنها مصحف جهان اسلام همان قرآنی است که به رسول خدا (ص) وحی شده و ترتیب آیات و سور به دستور رسول خدا تعیین شده است و همین مصحف مورد تایید کامل ائمه اهل بیت (ع) بویژه امام علی بن ابی طالب بوده است. روایاتی که خلاف این را افاده می کنند اخبار آحادی هستند که سندا و دلالتا فاقد اعتبارند. آنچه به نام مصحف علی در برخی روایات آمده علاوه بر متن قرآن شامل آنچه علی بن ابی طالب (ع) از پیامبر خدا (ص) به عنوان تفسیر شنیده بوده می شده است. این مصحف به زمان ما نرسیده است.
از قاعده‌ی فلسفی «هر حادثی مسبوق به ماده و مدت است» نمی توان نتیجه گرفت که وحی که امری حادث است مسبوق به ماده‌ی زبان پیامبر و جهان شناسی و فرهنگ جامعه عربی است، زیرا زبان و فرهنگ و علوم بشری اموری اعتباری هستند و نه حقیقی، و قاعده‌ی یادشده از فلسفه‌ی اولی در امور حقیقی جاری است نه امور اعتباری. تمسک به قاعده‌ی فلسفی یاد شده برای اثبات بشری بودن وحی برخاسته از «خلط امور حقیقی و اعتباری» است.
من وقوع شعار «نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران» را نه تنها انکار نمی کنم بلکه به آن شهادت هم داده ام. مناقشه‌ی من در «صحت» چنین شعاری بوده است نه در «وقوع» آن. الآن هم این شعار مقدس! تبدیل به «پیراهن عثمان» شده که با آن وقت و بی وقت تسویه حساب شخصی صورت می گیرد. شیوه‌ی مواجهه‌ی طرفداران محترم این شعار با منتقد آن معیار خوبی برای سنجش ادب، مدارا و رشدیافتگی ماست.
ازدواج بین دو نفر (زن و مرد عاقل بالغ) منعقد می شود. دختر نابالغ «عقلاْ» طرف ازدواج نیست، و بعد از بلوغ چاره ای جز ادامه تصمیمی که دیگران برای او گرفته اند ندارد. اینکه در گذشته فرضا چنین احکامی مجاز بوده به چه دلیل از احکام جاودانه‌ی اسلام است؟ اتکا به اخبار آحاد را در امور مهمه مجاز نمی دانم، جان، مال، آبرو و نیز ناموس زن از امور مهمه است. مفاسد ازدواج با دختر نابالغ به میزانی است که تردیدی در عدم جواز آن باقی نمی گذارد. «کلاه شرعی» را چه در مناکحات چه در تجارات مجاز نمی دانم. غرض شارع مصالح و مفاسد نفس الامریه بوده است نه رعایت صوری برخی صیغ و قوالب.«عرف عقلا» در سنجش عدالت و اخلاق و عقلانیت از مبادی استنباط است. رعایت عرف عصر نزول حجاز به عنوان حکم الله که در اجتهاد مصطلح رویه‌ی رایج است چه دلیل معتبری دارد!؟