رهبری دینی آقای خامنه‌ای با «تدلیس» آغاز شد. موارد تدلیس و فریب شهروندان در معامله‌ی ملت و نظام عبارت بوده است از: رهبری موقت را رهبری دائم جازدن، رهبری غیرقانونی را قانونی نمایاندن، مجتهد متجزی را مجتهد مطلق و روحانی غیرمستنبط را فقیه مستنبط معرفی کردن، و بالاخره زعامت عرفی را به عنوان ولایت فقیه جاانداختن. هرگز به شهروندان گفته‌نشد که وی در ۱۴ خرداد ۶۸ به عنوان رهبر موقت جمهوری اسلامی در توهم شرائط اضطراری انتخاب شده است. رهبری دائمی آقای سیدعلی خامنه‌ای مصوّب اجلاسیه‌ی فوق العاده‌ی مورخ ۱۵ مرداد ۱۳۶۸ مجلس خبرگان رهبری بنابر قانون اساسی بازنگری‌شده‌ی ۱۳۶۸ به سه دلیل مشخص «۱. فقدان اجتهاد مطلق، ۲. عدم استنباط قبلی در ابواب فقهی و ۳. منقضی‌شدن مهلت قانونی دو‌ماهه‌ی شورای بازنگری قانون اساسی» غیرقانونی و خلاف موازین شرع بوده است. ایشان یقینا «فاقد ولایت شرعی» است و زمامداری وی به عنوان «مقام عرفی» مستند به قدرت و مصلحت است نه برخاسته از شرع و قانون.
در این رساله هدهد رمز جان سالک و پیر راه‌دان است. پرنده‌ای است که توانایی ترک آشیانه‌ی جسم و پیوستن به اصل خویش یعنی سیمرغ و از او به نورالانوار را داراست. بال و پر پرنده رمز تعلقات دنیوی است و کندن آن تجرد از این تعلقات است. سایه‌ی کوه قاف رمز اشراق نور نورالانوار و مثال فیض او شدن است. اگر هدهد به اندازه یک صبح‌دم در سایه‌ی قاف قرار گیرد سیمرغ می‌شود، البته این صبح‌دم در تقویم اهل حقیقت معادل هزار سال دنیای مادی است. هدهدی که سیمرغ شده یا سالکی که به مرتبه‌ی نورالانوار واصل شده بیدارکننده‌ی خفتگان و هادی گمراهان می‌گردد.
«اجتهاد آبکی» از ابداعات آقای سیدعلی خامنه‌ای در جلسه‌ی رسمی شورای بازنگری قانون اساسی است، یک ماه قبل از این‌که از سوی مجلس خبرگان به عنوان رهبر جمهوری اسلامی انتخاب شود. او در آن زمان احتمال نمی‌داد که روزی اجتهاد او با معیاری که خود ارائه کرده بود مورد ارزیابی قرار گیرد. رهبری آقای خامنه‌ای از سه زاویه غیرقانونی است.
آقای خامنه‌ای در ۱۴ خرداد ۱۳۶۸ نه تنها فاقد شرائط الزامی قانون اساسی برای رهبری بوده است، بلکه فاقد شرائط نامه‌ی مورخ ۹ اردیبهشت ۱۳۶۸منسوب به آقای خمینی به تفسیر شورای بازنگری قانون اساسی منصوب خود او نیز بوده است، به این معنی که وی اولا اجتهاد مطلقی که با استنباط احکام در برخی ابواب فقهی بالفعل یا فریب به فعل شده باشد را یقینا فاقد بوده است، چرا که به اذعان مکرر خود وی، او هرگز مجال استنباط فقهی نداشته است و همواره استنباطات فقهی را به فقها و فضلا احاله می‌کرده است. ثانیا هیچ اماره‌ی مطمئنه‌ای بر اصل اجتهاد مطلق وی نیز در دست نیست. ثالثا قرائن و شواهد مطمئنه‌ی متعددی بر عدم اجتهاد وی موجود است. انتخاب مجلس خبرگان نه مجتهد مطلقی که استنباط بالفعل یا بالقوة القریبة به فعل را نداشته به فعلیت می رساند، نه فاقد اصل اجتهاد مطلق را مجتهد می‌کند، چرا که انتخاب خبرگان نهایتا امری اثباتی است، و اشکالات وارده به مقام ثبوت است. خبرگان موظف بوده‌اند از میان مجتهدان مسلم واجد شرائط رهبر انتخاب کنند. مسلم بودن اجتهاد و واجد شرائط افتاء بودن وی می‌باید قبل از این انتخاب و در رتبه‌ی متقدم آن محرز بوده باشد نه این‌که انتخاب خبرگان تنها دلیل چنین اجتهادی محسوب شود.
اسلام سیاسی چهار مؤلفه دارد: یک. سیاست زیرمجموعه‌ی دیانت، دو. استفاده از ظرفیتهای اسلام برای بسیج توده‌ها در زمان انقلاب و استقرار نظام، سه. حق ویژه‌ی فقها در حوزه‌ی سیاسی، چهار. شریعت به مثابه‌ی قانون کشور. مقابل اسلام سیاسی دو گونه‌ی اسلام غیرسیاسی و اسلام مدنی است. مراد از اسلام مدنی سیاست‌ورزی مسلمانان در جامعه‌ي مدنی در نظام سکولار است. هر یک از این سه گونه اسلام نمونه‌هایی در ایران معاصر داشته‌اند.
سهروردی «سقراط» حکمت دوران اسلامی است: شیخ شهید یا شیخ مقتول. او «فردوسی» حکمت دوران اسلامی است. احیای مجدد حکمت الهی ایران قدیم با استفاده از اساطیر ایرانی و حکمت نور. او مؤسس مکتب حکمت اشراق و جانشین «ابن سینا» در «حکمت مشرقی» است. عرفان سهروردی بیشتر از جنس عرفان عملی است تا عرفان نظری. «اقلیم هشتم» کلید فهم عرفان سهروردی است: «ناکجاآباد» یا عالم مُثُل معلقه. مکاشفات عرفانی و سرگذشت پیامبران همه در این عالم رخ می دهد. تاویل یعنی صعود به عالم مثال و دیدار با فرشته راهنما.
ابویزید هرچه داشت بگذاشت و به یک‌بار ترک آن همه کرد، لاجرم به یک‌بار آن همه بیافت. نعمت و جاه و مال حجاب راه مردان است، تا دل به امثال این مشغول باشد راه بیش نتوان بردن و هر که قلندری وار از بند زینت و جاه برخاست او را عالم صفا حاصل آمد. هرکه در آن عالم چیزی یافت در این عالم از بند چیزی برخیزد.
مرجعیت بالفعل شرط قانونی بودن رهبری در خرداد ۱۳۶۸ بوده است. خبرگان با اتکاء به سه نکته رهبری فرد فاقد شرائط و نقض قانون اساسی را مجاز دانستند: اول نامه‌ی مورخ ۹ اردیبهشت ۶۸ منسوب به آقای خمینی در عدم لزوم شرط مرجعیت برای رهبری، دوم سه نقل قول هاشمی رفسنجانی از آقای خمینی مبنی بر اجتهاد مطلق و صلاحیت آقای خامنه‌ای برای رهبری، و سوم شرائط اضطراری برای نادیده گرفتن نقض قانون اساسی و فقدان شرط علمی رهبری. نامه‌ی ۹ اردیبهشت ۱۳۶۸ به چهار دلیل نمی‌تواند حکم حکومتی متوجه خبرگان رهبری و مجوز نقض قانون اساسی باشد. قانون اساسی ۵۸ به عنوان عقد بین مردم و حکومت تنها امر شرعی معتبر بوده است که خبرگان شرعا و قانونا موظف به رعایت آن به حکم اولی و در شرائط عادی بوده‌اند.
ميلاد پيام آور رحمت و بيداربخش بشريت، امسال شوربختانه با جنايتي قرين گشت كه جاهلاني بي خبر از اخلاق و مداراي آن رسول با مخالفان، به بهانه دفاع از حريم نبوت، بزرگترين ضربه را به آئينش وارد كردند. برخورد خشن و خونين با توهين‌كنندگان، بدون رجوع به داگاه صالحه با حضور هیات منصفه و امکان دفاع متهم یا وکیل مدافع وی، اقدامی جاهلانه، خلاف شرع و اخلاق و به مراتب مذموم تر و محكوم تر از اصل توهین است. انتقاد از باورهای دینی از جمله باورهای اسلامی بدون هر قید و شرطی از ضروریات آزادی بیان است و ما جدّا از آن دفاع می کنیم. اما آزادی انتقاد تلازمی با آزادی توهین و تمسخر ندارد.
شیوه‌ی اجتهاد مصطلح و رایج در جهان تشیع بلکه در جهان اسلام «اجتهاد در فروع» است. در مقابل این شیوه «اجتهاد در مبانی و اصول» قرار دارد، که معنای آن اجتهاد در مبانی معرفت‌شناختی، جهان‌شناختی، فلسفی، اخلاقی و کلامی از یک سو و اجتهاد در اصول فقه از سوی دیگر، قبل از اجتهاد در فروع فقهی است. مبانی و اصول یادشده نیاز به خانه تکانی جدی و پالایش و پیرایش و اصلاحات ساختاری دارد. اجتهاد در مبانی و اصول در میانه‌ی سنت و مدرنیته کوشش می کند از دستاوردهای علوم جدید در فهم روش‌مند علوم دینی استفاده کند.