رجعت در کلیات و فی الجمله (نه بالجمله و نه در جزئیات) از امور ممکن عقلی است و احادیث متعددی در این زمینه از اهل بیت در دست است. رجعت یقینا از اصول اعتقادی (دین و مذهب) و ضروریات دین نیست. غالبا رجعت از ضروریات مذهب دانسته شده است.
اصل مخالفت با عامه از قواعد باب تعادل و تراجیح در علم اصول فقه است، به این معنی که در زمان تعارض دو روایت یکی از مرجحات مخالف با عامه بودن مفاد روایت است. دلیل آن این است که مخالف با عامه احتمال تقیه بودن را مرتفع می کند. اصل فوق متعلق به شرائط دوران خفقان شیعه توسط خلفای جور اهل سنت بوده و عمومیت ندارد. در هر مسئله باید فقیه شیعه فتاوای دیگر مذاهب را دیده باشد و در بسیار موارد این فتاوی مشابه است. من برای مخالفت با عامه نه موضوعیت قائلم نه طریقیت.
شما به جای اینکه بر اساس قانون با مخالفانتان برخورد کنید و دادرسی، محاکمه و مجازات آنها را به قوه‌ی قضائیه بسپارید، به نحوه‌ی عمل بنیانگذار جمهوری اسلامی متوسل شده‌اید، و با مقایسه عملکرد ایشان پنداشته اید در حق مخالفانتان ملاطفت کرده‌اید. به راستی از کی عملکرد آیت‌الله خمینی سنجه‌ی قانون‌، شرع و اخلاق شده است؟ اکنون دو راه در پیش پای شماست: راه اول اعلام انحلال قانون اساسی و اداره‌ی کشور براساس منویات مقام رهبری. این راهی است که شما عملا پیش گرفته‌اید و با نقض گسترده‌ی قانون اساسی، کشور را با بحران‌های متعدد به پرتگاه استبداد مطلقه و حکومت خودکامه‌ی شخصی سوق داده و قوای امنیتی ونظامی را به اتکای ارز نفتی، بر مقدرات شهروندان مسلط کرده‌اید. راه دوم تجدید نظر در خطاهای گذشته و بازگشت به اجرای قانون اساسی و احقاق حقوق ملت است. توصیه‌ی ما همچون دیگر دلسوزان و وطن‌دوستان به شما، انتخاب راه دوم است. به گمان ما با توجه به شرایط خطیر کنونی کشور و منطقه، و نیز خواست عمومی ملت ایران، که دستیابی به آن با یک نظرسنجی ساده ممکن است، آزادی عاجل و بدون قید و شرط محصورین بهترین راه حل است. اما اگر بهترین راه را بر نمی‌گزینید، لااقل برای برون رفت از این معضل، یکی از دو راهکار قانونی زیر را انتخاب کنید: طریق اول، واگذاری حل مسئله به شورای عالی امنیت ملی، همانند فیصله یافتن حصر غیرقانونی مرحوم آیت الله منتظری در بهمن ۱۳۸۱ توسط همین شورا با ارجاع خودتان. طریق دوم. واگذاری حل مسئله به مجمع تشخیص مصلحت نظام (موضوع بند هشت اصل یک‌صد و دهم قانون اساسی).
مباحث این جلسه حول دو محور خشونت و زن در اسلام است. اینها مهمترین پرسشهای صریح و بی‌پرده‌ی مطرح شده در این جلسه توسط دانشجویان است: به چه دلیل اسلام به روایت کدیور اسلام است؟ کدیور نکات منفی اسلام را مخفی یا نفی می‌کند و تصویری زیبا و کم‌اشکال از اسلام عرضه می‌کند، اما به چه دلیل اینها اسلام است؟ اسلام واقعی با خشونت و زن‌ستیزی قرابت بیشتری دارد. چرا کدیور «گزینشی» با تاریخ اسلام برخورد می‌کند؟ چرا گزینشی با کتاب خدا و سنت پیامبر برخورد می‌کند؟ آیا این همان روش تخطئه‌شده‌ی «نؤمن ببعض ونکفر ببعض» یا تفسیر به رأی یا التقاط نیست؟ چرا حدیث «حلال محمد حلال الی یوم القیامة و حرامه حرام الی یوم القیامة» را زیر پا می‌گذارید؟ چرا تشریعات خدا و رسول که نشان مسلمانی است موقت و منحصر به دوران نزول معرفی می شود؟ چرا نباید مسلمانان دوران مقدس حضور پیامبر را بازسازی کنند و به آن گذشته‌ی پرافتخار رجعت کنند؟ چرا تعدد زوجات را حکم دائمی و اصلی اسلام معرفی نمی‌کنید؟ چرا پیامبر این همه همسر اختیار کرده است؟ ازدواج با عایشه ۶ یا ۹ ساله چگونه قابل دفاع است؟ ازدواج با زینب بنت جحش همسر پسرخوانده‌ی پیامبر را چه می‌گوئید؟ نهی پیامبر از ازدواج در سوره احزاب چگونه با پیامبری ایشان می‌خواند؟ آیا فردی با این صفات شایسته اسوه‌ی حسنه بودن است؟

دریافت فایل صوتی

زمین از حجت خدا خالی نمی ماند حداقل در کتاب کافی خبر واحد است نه متواتر. اصل اعتقادی نمی تواند بر اساس خبر واحد بنا شود.
افرادی که اسلام خود را “اسلام رحمانی” و سازگار با دموکراسی و آزادی می‌خوانند، اگر مسلمان‌اند، برای دفاع از اسلام باید این گروه‌ها را محکوم کنند. اما اگر واقعاً به حقوق بشر باور دارند، از منظر حقوق بشری باید این گونه گروه‌ها را محکوم کنند.
دانشجویان و فارغ‌التحصیلان ایرانی دانشگاه إی اند إم تگزاس برای دومین بار جلسات پرسشهای چالشی درباره پرسشهای فراروی اسلام معاصر تدارک دیدند. پرسشهای اصلی این جلسه به این شرح است: برهان شرور به عنوان مهتمرین برهان خداناباوران معاصر برعلیه وجود خداوند؛ نسبت اصل عدم قطعیت در فیزیک کوانتوم با وجود خداوند؛ جایگاه استثنای معجزه در قاعده‌ی نظم طبیعی؛ چرا این استثناها و تبصره ها درباره انسان معاصر تکرار نشود؟ جایگاه دعا در این نظم طبیعی کجاست؟ چه نسبت مستمری بین بلایای طبیعی و گناه آدمی وجود دارد؟ اختلاف نظر در امور دینی؛ ادله عقلی معاد؛ کارکرد دین: دین به چه دردی می‌خورد؟ دین به ما چه می دهد که دیگر علوم و منابع بشری از افاده‌ی آن عاجزند؟ و عاقبت دین ناباوران در سرای دیگر.

دریافت فایل صوتی

نسل جوان ما برای مسلمانی خود در مقابل سه پرسش اساسی قرار دارد. پرسش نخست در مقابل مدرنیته است. آشنایی با علوم تجربی، علوم انسانی، فلسفه های مضاف الهیات جدیدی می طلبد. با الهیات و فقه سنتی نمی توان در دوران جدید از نسل جوان تحصیل کرده انتظار قانع شدن داشت. پرسش دوم نسبت اسلام و خشونت است. نسل جوان ما می پرسد اگر اسلام این است که طالبان و القاعده و بوکوحرام دارد من چرا مسلمان باشم؟ مسلمانان برای حفظ هویت خود چاره ای جز مرزبندی با این تلقی قشری و خوارج مآبانه از اسلام ندارند. پرسش سوم نسبت اسلام و حکومت اسلامی است. این پرسش فراروی شهروندان کشورهایی است که زمامدارانشان اجرای شریعت را وظیفه حکومت می دانند و گناه را جرم و ثواب را امتیازات دنیوی محاسبه می کنند. حکومت اسلامی معنایی جز بستن راههای جهنم در دنیا و مردم را به زور به بهشت بردن ندارد. به‌کارگیری زور در اجرای شریعت تنها به جاری شدن ظواهر شرعی منجر می شود و هرگز به استحکام ایمان دینی نمی انجامد. محصول حکومت دینی ریاکاری و ظاهرسازی است نه ارتقای ایمان و تقویت دین‌ورزی. نسل جوان از پدر و مادر خود می پرسد اگر راه و روش شریعتمداران حاکم اسلام است من چرا مسلمان باشم؟
دعای توسل تا اویل قرن دوازدهم ناشناخته بوده است. بین مجلسی تا شیخ صدوق حدود هشت قرن فاصله است. شیخ صدوق هم آن را در هیچیک از آثارش نقل نکرده است. روایت به لحاظ سندی مرسل و غیرمعتبر است.
در قلمرو شعائر الهی هیچ اتفاق نظری بین علمای اسلام مشاهده نمی شود، به نظر می رسد هر کسی از ظن خود شعائر را تفسیر کرده است. اگر خارج از بحث شعائر وجوب یا حرمت چیزی اثبات نشده باشد با عنوان شعائر نمی توان چیزی به آن افزود. بسیاری از مصادیقی که برای شعائر ذکر شده از مسلمات اسلام نیست و بسیاری از اموری که ترک آنها اسلام و یاد خداوند را دچار خدشه‌ی جدی می کند فراموش شده است.