"اسلامِ حقیقت" در مقابل "اسلامِ مصلحت" است. گزاره "حفظ نظام از اوجب واجبات است، واجب تر از نماز" شاخص اسلام است. برای منتظری چیزی بالاتراز نظام بود. بالاتر از نظام جان انسانها، عدالت، حقیقت، شرافت وکرامت انسانی بود، لذا با شفافیت نوشت که "من حفظ نظام را واجب نفسی نمی دانم". او خطای ورود ولایت فقیه به قانون اساسی را با عذرخواهی تاریخیش از ملت ایران به خوبی جبران کرد. او نخستین فقیه شیعه بود که در حقوق انسان رساله ای مستقل نوشت و از حقوق انسان از آن حیث که انسان است دفاع کرد. او به شیوه سنتیِ لزوم رعایت رضایت عامه به نوعی دموکراسی قائل بود. به نظر منتظری وظیفه روشنفکر مسلمان تولید و تقویت شبهه نیست؛ کوشش برای حل و پاسخ به شبهات است.
در این مجال آراء اخلاقی استاد منتظری بر اساس کتاب "اسلام دین فطرت" معظم له گزارش و به اختصار شرح می شود. امیدوارم در مجالی وسیع تر آراء اخلاقی این عالم ربانی از دیگر آثار ایشان استخراج و تبیین شود. اسلام سیاسی و فقه رهائی بخش که منتظری عمرش را بر سر آن نهاد چنین سیمائی دارد. منتظری بحق تجسم اخلاق در سیاست معاصر ایران است. عاش سعیدا و مات سعیدا.
فقه آیت الله منتظری را می توان فقه سنتی رهائی بخش نامید. ایشان اولا از تمامی ظرفیتهای فقه سنتی برای مبارزه با ظلم و دفاع از عدالت استفاده کرد، ثانیا در دو دهه آخر عمر شریفش آزمون احکام معاملات فقه را با محک عدالت آغاز کرده بود. کتب حکومت دینی و حقوق انسان، مجازاتهای اسلامی و حقوق بشر، رساله حقوق انسان و کتاب دیدگاهها جلوه ای از سلوک ایشان بسوی فقه رهائی بخش است. هر جا که بر ایشان محرز شد عدالت رعایت نشده است و واقعا حقوق انسان نقض شده است، تجدید نظر کرد و فتوا به نفع عدالت داد.
هرگاه کسی از ایشان طلب نصیحت یا سفارش می کرد، برایش آیه قرآن، حدیث پیامبر و ائمه بالاخص نهج البلاغه می خواند. بر صداقت تاکید عجیبی داشت، در هیچ شرایطی دروغ نگویید. این حدیث نبوی را بارها ذکر می کردند که همه گناهان در اتاقی قفل بر آن زده شده، قفل درب این اتاق دروغ است. دروغ که گفته شد درب همه مسائل بعدی باز می شود.
می توانیم ذکر کنیم که دید گاه ایشان از ولایت فقیه با تطوری که داشت در مجموع نشان دهنده تحولی جدی در اندیشه سیاسی شیعه بود. در رابطه با جنبش سبزهم با توجه به واقعیت ایران که نزدیک به نیمی از جامعه ما سنتی می اندیشد، دیدگاه ایشان با واقعیتهای جامعه ما در راستای یک روند دموکراتیک قابل ارزیابی است.
منتظری مصداق رحمت و مهربانی بود. در فلسفه سیاسی او، اسلام مدافع حقیقت و حقوق مظلومان و بی پناهان است و این تفکر در برابر آن فلسفه سیاسی است که مصلحت نظام را اوجب واجبات می داند، واجب تر از احکام شرع همانند نماز و روزه و حج، و واجب تر از موازین اخلاقی همانند صداقت و امانتداری. در اسلام حقیقت برای حفظ نظام نمی توان دروغ گفت، در انتخابات تقلب کرد، چند هزار بیگناه را بدون رعایت آئین دادرسی کیفری به چوبه اعدام سپرد.
تجدید نظر در آراء علمی و اعلام آن - که نشان از سرزندگی و نشاط و رشد علمی است - صفت مشترک بسیاری از علمای اسلام از جمله مرحوم آیت الله منتظری بوده است. استاد بارها در مجلس درس از استادشان مرحوم آیت الله بروجردی نقل می کردند که "أنا فی کل یوم رجل " من در هر روز انسان تازه ای هستم، رأی دیروز لزوما باور امروزم نیست. ا
"در بُعد علمى يكى از مهم‏ترين اشتباهات ما اين بود كه حقوق انسان بما هو انسان را در تحقيقات فقهى مورد عنايت قرار نداديم و از سنت سلف صالح خود پيروى كرديم و برخى از بحث‏ها درباره كرامت و حقوق ذاتى بشر را سوغات غرب دانستيم، درحالى كه بسيارى از اين مسائل مأخوذ از شرع بلكه مورد تأكيد آيات و روايات است، و برخى ديگرلازم است مورد تحقيق و بررسى دقيق قرار گيرد"
احکام اعدام صادره از سوی آیت الله خمینی حتی بر اساس فتاوای فقهی ایشان در تحریرالوسیله نادرست بوده و انتقادات آیت الله منتظری کاملا وارد بوده است. درگیر بودن یک گروه در جنگ کلاسیک علیه نظام مسئولیت کیفری متوجه اعضا و هواداران آن گروه که در آن جنگ شرکت نداشته اند و در زمان وقوع جنگ در زندان دوران محکومیت خود را می گذرانیده اند نمی کند. فتوا و حکم اعدام چند هزار نفر از زندانیانی که در تابستان ۱۳۶۷ در زندانهای ایران دوران محکومیت خود را می گذرانیدند و در دوران محکومیت مرتکب جرم جدیدی نشده بودند، به عنوان محاربه قطعا بر خلاف هرگونه مستند معتبر شرعی صادر شده است. اجرای این فتوا و حکم خلاف شرع نیز بدون رعایت موازین شرع و قانون صورت گرفته است، مگر اینکه نفس اراده‌ی ولی مطلق فقیه را مُرّ شرع و قانون فرض کنیم و ایشان را نازل منزله‌ی شارع بپنداریم. وقوع شورش در زندانها در سال ۱۳۶۷ افسانه ای است که بعدا برای توجیه قتل عام انجام شده بافته شد و تا کنون هیچ سندی بر آن اقامه نشده است.
گاه‌شمار زندگی استاد منتظری در پنج مرحله: دوران اوّل: 1301 تا 1342؛ دوران دوّم: 1342 تا 1357؛ دوران سوّم: 1357 تا 1368؛ دوران چهارم: 1368 تا 1376؛ دوران پنجم: 1376 تا 1381؛ و پس از وفات